প্রথম 200টি লাইন।
تقریباً در هر اداره پلیسی
جایی هست که پروندههای راکدِ قتل خاک میخورن
هر جعبه شامل یه کار نیمهتمومه
مدارک و بازجوییها در «کتاب قتل» مخصوص به خودشون
این پروندهها نَمُردن، فقط خوابیدن
هر کدوم منتظر یه سرنخ جدیدن
و پلیسی که حقیقت رو از دلشون بیرون بکشه
و بالاخره قاتل رو به دست عدالت بسپاره
لارگو، فلوریدا، درست بین سواحل خلیج
و خلیج تامپا
اینجا دو جور آدم پیدا میشه
توریستهایی که میان و میرن
و محلیهایی که لارگو رو خونه همیشگیشون میدونن
محلیها پشت هم هستن و هوای همدیگه رو دارن
واسه همین وقتی گلوی یکی از خودشون رو میبُرن
همه تا چندین دهه داغدار میمونن
اون حرکت خوبی بود
کارآگاه جو کویل و کیث بارتون
توی حل سختترین پروندههای لارگو اسم و رسمی دارن
اون موقع تو دبیرستان رو یادته
که میخواستی موقع ناهار از سوزان بخوای باهات بیاد بیرون؟
هر چی بیشتر سعی میکنم تمرکز کنم
تو بیشتر دوست داری برگردی به اون داستان
خب، روش من واسه برنده شدن همینه
شاید چون اونا بچههای لارگو هستن
همونجا به دنیا اومدن و بزرگ شدن
ولی شاید بهتر باشه اونو برداری
این دو نفر با هم دوست بودن
از کلاس ششم
همیشه با هم تضاد داشتن
اما کنار هم، قدرتیان که نمیشه نادیدهشون گرفت
من از اونام که فقط دلم میخواد در رو بشکنم و برم تو
و فقط بگیرمشون
کیث از اوناست که میگه: «نه، دست نگه دار
بیا اینطوری انجامش بدیم.»
اگه دو نفر مثل کیث داشتی، نتیجه جالب نمیشد
اگه دو نفر مثل منم داشتی، خوب نمیشد
ولی وقتی ما رو کنار هم بذاری
همون چیزیه که ما رو به شرکای عالی تبدیل کرد
در طول سالها
اونا بعضی از سختترین پروندههای راکد رو حل کردن
توی اداره
معماهای جنایی زیادی اون بیرون هست
که فقط به خاطر شانس لعنتی، یکی از چنگ قانون در رفته
برای هر مدت زمانی که شده
این آدم رو از درون میخوره
دلت میخواد پرونده رو ببندی
در سال ۲۰۰۳، موفقیتهای اونا
بزرگترین چالش دوران کاریشون رو رقم زد
بدنامترین پرونده حلنشده اداره
بریم سر وقت کار
هی دانی، چه خبر؟
هی
یه آخر هفته دیگه است
در «کانتری کلاب لانژ»
یکی از محبوبترین پاتوقهای محلی لارگو
جشن اینجاست
هی
هی، سلام، چطوری؟
مدتها همه بهش میگفتن «چیرزِ» لارگو
یه جورایی مثل یه خانواده بزرگ بود
از هر سن و سالی
از ۲۱ ساله تا ۹۰ ساله
تمام روز سرمون شلوغ بود
و گاهی اوقات سه ردیف آدم
پشت صندلیهای بار وایمیستادن
ماشین اجارهای، این مال توئه
مثل یه اتاق بازی واسه بزرگسالها بود
میتونستی با دستگاه پخش موزیک کار کنی، تلویزیون ببینی
یا دارت بازی کنی
یه محیط راحت واسه وقتگذرونی بزرگترها
شنبهشبه
و این یعنی سوزان هایلایگر پشت باره
چطوری؟
همه سوزان رو دوست داشتن. اون واقعاً دوستداشتنی بود
به همه خوشآمد میگفت
و کاری میکرد احساس راحتی کنن
سوزان خونگرم و بخشنده بود
اما آدمِ هالو و توسریخوری نبود
راستی، تاحالا برات گفتم اون دفعه رو
که یکی با اسلحه اومد اینجا؟
چی؟
آره، اسلحه رو درآورد و گذاشت روی میز
انگار جان وین بود یا همچین چیزی
داری شوخی میکنی؟ نه
منم اسلحه رو از رو میز برداشتم و فقط بهش نگاه کردم
و گفتم: «خب، چی میخوری؟»
سفارش آخر، بچهها
موقع تعطیل کردن
چند تا از مشتریهای ثابت هنوز اونجا بودن
سوزان هایلایگرِ ۴۲ ساله، بقیه رو راهی کرد برن
تا بتونه اونجا رو تمیز کنه و بره پیش خانوادهاش
هی سوزان، کمک نمیخوای؟
نه، خوبم
همگی راه بیفتین. یالا، بریم
دوستش داتی میخواست بمونه
تا اون تنها نباشه
شب بخیر. خیلی ممنون
فردا میبینیمت
میدونستم سوزان درِ پشتی رو قفل کرده
و بعد وقتی ما رو از درِ جلویی فرستاد بیرون
که یه درِ شیشهایِ نشکنِ بزرگ بود
که قاب فولادی داشت و قفلش دو بار صدا میداد
من همونجا ایستادم تا قفلش کرد
وقتی در قفلِ دو زبانه شد
سوزان علامت داد که همهچی مرتبه
پلیس یه تماس دریافت میکنه
از طرف نظافتچیِ کانتری کلاب
که دیده بود درِ پشتی کاملاً بازه
و با یه صحنه وحشتناک در داخل روبرو شده بود
میتونم هر دو تا صندوق رو بردارم
وقتی کارتون باهاشون تموم شد؟
کلی گاسویک
جدیدترین کارآگاه دایره قتلِ لارگوئه
اون بعد از هشت سال درخشش در واحد سرقت
برای این کار انتخاب شده بود
این اولین پرونده قتل اونه
و داره تلاش میکنه خونسردی خودش رو حفظ کنه
فقط باید یادم میموند که، خب، آره، این یه قتله
آره، این یه مدل تحقیقِ متفاوته
پس باید مطمئن میشدم که همهچی رو
درست بسنجم و زیاد مضطرب نشم
در مورد این وضعیت
۱۰۲۲ شماره ۳۰
اولین چیزی که یادم میاد این بود
که چند تا صندلی واژگونشده دیدم
اما خودِ فضای بار ظاهر نسبتاً عادیای داشت
تا وقتی که واقعاً پشت خودِ بار رو نگاه میکردی
اون سوزان هایلایگره
با گلویی که از این گوش تا اون گوش بریده شده
و چیزی که منو شوکه کرد این بود که اون افتاده بود
در یه وضعیت کاملاً بیدفاع و آروم
لباسهاش کاملاً مرتب و دستنخورده بود
اصلاً به نظر نمیرسید درگیریای صورت گرفته باشه
این نشون میداد که احتمالاً بیهوش بوده
وقتی که بریدگیِ گردنش اتفاق افتاده
سارجنت اسپشال ۱۳
کشوی صندوق بازه
و تقریباً خالیه
اون طرفِ بار، یه کاپ قهرمانیِ شکسته افتاده
چند قدم اونطرفتر، تکههایی از مصالح سبک سقف
روی زمین پخش شده
یه ردیف بطری آبجو هم هست
که به دستشویی مردونه ختم میشه
به محض اینکه به دستشویی نگاه کردم
دیدم دقیقاً بالای سنگِ توالت مردونه، تایلهای سقف سر جاشون نیستن
اگه کسی میخواست بره توی سقف
سنگ توالت میتونست یه نردبان یا پله طبیعی باشه
پس یه ذره دقیقتر نگاه کردیم
و یه رد روی قسمت بالای سنگ توالت پیدا کردیم
که ردِ غیرعادیای بود
در حالی که تیم تشخیص هویت سعی میکنه یه اثر انگشت بگیره
پلیسها تمام سوراخسمبهها رو دنبال مدارک بیشتر میگردن
به نظر میاد قاتلمون
خیلی عجله داشته که از اینجا بزنه بیرون
اون ردِ کفش کتونی بود
و واقعاً دیدنش خیلی راحت بود
حتی با چشم غیرمسلح
گاسویک به سمت درِ پشتیِ بازِ بار رفت
بیرون، صفی از سرنخهای پراکنده بود
فکر کنم این یه تیکه از تایل سقفه
خب، با اونایی که داخله جور درمیاد
جمعآوری مدارک
برای فرستادن به آزمایشگاه داره بیشتر میشه
لابلای بوتهها، یه تیکه دیگه از اون کاپ شکسته
که داخل بار بود رو پیدا کردن
چند قدم اونورتر، یه حوله بارِ خونی
اگه از اون دری که
حدس میزدیم مظنون رفته، خارج میشدی و به سمت شمال میدویدی
اشیایی که پیدا شدن
تقریباً همهشون در یک خط مستقیم بودن
خبر مثل یه موج سهمگین
کل لارگو رو در بر گرفت
محلیهای وحشتزده کمکم بیرون بار جمع شدن
ما مشتریهای ثابت، یه گروه صمیمی و نزدیک بودیم
میدونی، همه میخواستن بدونن این چطور اتفاق افتاد؟
کی این کار رو کرد؟ چی شد؟
صاحب بار تو صندلی عقب ماشینه
من یه جورایی دچار شوک یا انکار شده بودم
همهچی انگار صحنه آهسته بود
مثل اینکه داشتم از صفحه تلویزیون تماشا میکردم
اصلاً واقعی به نظر نمیرسید
اولین چیزی که گاسویک میپرسه اینه که
آیا اون میتونه در مورد کاپ شکسته توی بار توضیحی بده
من یه مشتری داشتم که یه کاپ قدیمی بولینگ داشت
و باهاش سرگرم میشدیم
ارزش مادی نداشت
توی دستشویی مردونه تعمیراتی چیزی داشتین؟
نه. چطور؟
چند تا از تایلهای سقف غیب شده بودن
قبلاً هم همینطوری بود؟
نه
این حرف، همون چیزی رو تایید کرد که گاسویک فکر میکرد
وقتی که اولین بار دستشویی مردونه رو چک کرد
باور من این بود که یه نفر رفته بوده توی سقف
قبل از ساعت تعطیلی، و از سقف اومده بوده پایین
بعد از اینکه بار بسته شد، با هدفِ
انجام سرقت
همهچی به هم ریخت چون یهو
سوزان اونجا بود
No comments yet. Be the first to leave one.