The Last Thing He Told Me

The Last Thing He Told Me

Farsi Persian সাবটাইটেল ডাউনলোড করুন

সিজন 2

রিলিজ তথ্য

The Last Thing He Told Me S02E05 First-Date Material 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
ভাষ্য লিখেছেন warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 5 The Last Thing He Told Me 2023 زیرنویس فارسی سریال

ট্যাগ

webdl
প্রকাশিত: 2026-03-20
ডাউনলোড: 23
শ্রবণপ্রতিবন্ধীদের জন্য: No

Farsi Persian সাবটাইটেল প্রিভিউ

প্রথম 200টি লাইন।

بس کن! تمومش کن

اینجا چه غلطی می‌کنی؟ فکر کردم مرده‌ای

می‌دونی باید چیکار کنم؟ همین الان باید به فرانک زنگ بزنم

فرانک؟ نه، خواهش می‌کنم. ببین، اون پدرشه

خواهش می‌کنم زنگ نزن. پدربزرگ

خیلی خب

آروم باش

چیزی نیست

خوبی؟

ما خوبیم. همه خوبن

چطور تونستی بیلی و هانا رو این‌طوری به خطر بندازی؟

تو اونا رو به خطر انداختی. بهت گفته بودم نری سراغ فرانک

بهت گفتم به محض اینکه بری، میان سراغشون

خب، اونا می‌خواستن منو بکشن چون تو توی کارش دخالت کردی

توافقی که تو و هانا کردین پایدار نبود

با این حیوونا نمیشه معامله کرد. تو دیگه باید بهتر از هر کسی اینو بدونی

من دیگه چرا؟ اوون

منظورت چیه؟ فکر می‌کنی چه معنی‌ای میده؟

چند نفر دیگه رو باید از دست بدی تا بفهمی چیکار کردی؟

خب که چی مثلاً؟

اگه بخوای درباره‌ی دخترم حرف بزنی، دیگه لازم نیست نگران فرانک باشی

چون خودم میام سراغت

کافیه! بس کنید

بیاین نبش قبر نکنیم

حداقل نه قبل از اینکه همه‌مون بریم یه جای امن

چارلی؟

باید از شهر بریم بیرون. باید بریم سمت دریاچه‌ی تراویس

از من می‌خوای این احمق رو دعوت کنم تو خونه‌م؟

هی

این احمق از قضا پدر بیلیه

مطمئنم اون ترجیح میده تو اونو طعمه‌ی گرگ‌ها نکنی

خب، فرصت زیادی نداری

باور کن قصد ندارم بیشتر از چیزی که لازمه اینجا بمونم

بیا بریم. چارلی

ست، می‌تونی ماشین‌ها رو بیاری پشت؟ می‌تونیم از توی کوچه جیم بزنیم

صبر کن. اگه بدون من برین امن‌تره

صبر کن، واقعاً؟ حق با اونه

من ترجیح میدم اون با ما بیاد

دقیقاً نگران چی هستی؟

خب، غیر از اینکه شما دو تا همدیگه رو بکشین؟

مشکلی نیست. من خوبم

باید راه بیفتیم

بابا کجاست؟ اون با اون یکی ماشین میاد

فکر می‌کنی فکر خوبیه؟

نه، فکر نمی‌کنم

آره، سالی‌ام. آره، دو تا شاسی‌بلند همین الان راه افتادن

دو تا شاسی‌بلند؟ چارلی چه غلطی می‌خواد بکنه با دو تا شاسی‌بلند؟

برای محافظت. می‌خوای تعقیبشون کنم؟

می‌خوای تعقیبشون کنه؟ نه

نه، ردیفه

چارلی از چی باید بترسه؟

اون فکر می‌کنه مرگ نیکی اتفاقی نبوده

چرته. اون سکته قلبی کرد

پزشکی قانونی آثاری از سم توی خونش پیدا کرده

خب، نیکی محبوب همه نبود

برای من بود

قضیه‌ی ایتن یانگ به کجا رسید؟ دارم روش کار می‌کنم

فکر می‌کنیم توی آستینه

زن و بچه‌اش هم همین‌طور

باید حرف بزنیم

درباره‌ی چی؟

باید درباره‌ی اینکه چطور قراره ازشون محافظت کنیم حرف بزنیم

هیچ‌وقت به ذهنت رسیده که هر بار سعی می‌کنی ازشون محافظت کنی

بیشتر به خطر می‌افتن؟

اون دو تا خیلی عصبانی بودن

آره. یه سری زخم‌های قدیمی دارن

دیدشون به مسائل خیلی متفاوته

خیلی بیشتر از این حرفاست

خب به نظرت حق با کیه؟

ببین، کامپانوها قانون رو زیر پا گذاشتن، پدر منم همین‌طور

اما اینکه همکاریش با کامپانوها ربطی به مرگ مادرت داشته یا نه

خنده‌داره، من همیشه فکر می‌کردم پدربزرگ حتماً اشتباه می‌کرده

اما امروز که بابام رو دیدم، اون عصبانیتش

خب، باعث شد به فکر فرو برم

نکنه بابای من بود که اشتباه می‌کرد؟

اون دو تا مرد، تعجبی نداره که بدترین جنبه‌های همدیگه رو بیرون می‌کشن

زیاد جدی نگیرش. تو که پدرت رو می‌شناسی

هیچ‌وقت درباره‌ی نظریه‌ی آشوب حرف زده بودیم؟ چی؟

من توی دانشگاه تگزاس روی فرکتال‌ها مطالعه کردم، حتماً درباره‌ی نظریه‌ی آشوب حرف زدیم

راستش اصلاً نمی‌فهمم داری درباره‌ی چی حرف می‌زنی

سیستم‌های آشوبناک تصادفی به نظر میان، اما ارتباطات و الگوهای پنهانی دارن

یه پروانه توی آستین بال می‌زنه

و توی ساسالیتو طوفان میشه. برو سر اصل مطلب لعنتی

واسه همینه که اون کار رو کردم

نمی‌تونستم قطعات پازل رو کنار هم بچینم

دقیقاً نمی‌دونستم چی باعث مرگ کیت شد، اما می‌دونستم اتفاقی نبوده

می‌دانستم یه جوری به اون خانواده ربط داره

نه. تو اصلاً نمی‌فهمی داری چه مزخرفاتی میگی

اونا همین الان سعی کردن تو رو بکشن. مگه خودت اینو نگفتی؟

اون کارِ فرانک نبود. تو اینو نمی‌دونی

نمی‌تونی بدونی، و دقیقاً حرف منم همینه

کیت سعی کرد بهم هشدار بده

اون

از این متنفر بود که تو منو توی این قضایا درگیر کردی

اون

اون همون لحظه‌ای که از خط قرمز رد شدی و شروع کردی به کمک کردن به فرانک برای قانون‌شکنی، متوجه شد

ست. ماشینو نگه دار

تو این آدم‌ها رو نمی‌شناسی. هیچ‌وقت نشناختی

اگه اشتباهی کرده باشم، اون اعتماد کردن به تو بود

تو رو خدا

دخترت تنها چیزی بود که بعد از مرگ کیت بهم آرامش می‌داد

و تو اونو ازم گرفتی. برای صلاح خودش

چرته

تو داشتی منو تنبیه می‌کردی. چی؟

همین. عجولانه بود، احمقانه بود. یا عیسی مسیح

این اولین مورد از یه سری تصمیمات افتضاح بود

که زندگی هر کسی رو که از اون موقع باهاش در تماس بودی، زیر و رو کرد

نه. اشتباه می‌کنی، نیکلاس

ربطی به تو نداشت

همیشه بحث اون بود. بحثِ در امان نگه داشتنش بود

می‌خوای در امان نگهش داری؟ خیلی خب

بفرما. بسیار خب

این شماره‌ی فرانکه

بهش زنگ بزن

خودت رو تسلیم کن

اونوقت من و بیلی و هانا می‌تونیم به زندگی کوفتی‌مون برسیم

دوباره بهش زنگ می‌زنی، چارلی؟

همین الان امتحان کردم. آنتن‌دهی اینجا زیاد خوب نیست

آره

اون هیولا نیست، هانا

اون...؟

اوه، خدای شکرت

به ست گفتم با حداقل پرسنل

هر چی آدم‌های کمتری بدونن اون اینجاست، بهتره

آره. هی

چطور پیش رفت؟ عالی

می‌خوای با تو تا خونه بیام؟

راننده دارم

در ضمن، من یه بچه‌ی قنداقی نیستم

باشه. فردا صبح می‌بینمت

آره، منم. ردی ازشون پیدا نکردی؟

پیگیرش باش

باید به این مسخره‌بازیِ ایتن یانگ پایان بدم

حالا که حرفش شد، یه کاری دارم که باید برام راست و ریسش کنی

گریدی رفته

پرونده از دست رفته

و هر کاری کردم فقط تو و بیلی رو بیشتر به خطر انداخته

خطر از قبل هم وجود داشت

فقط مسئله‌ی زمان بود. شاید. یا شایدم مشکل از منه

می‌دونستم نباید با نیکلاس توی اون ماشین می‌بودی

قانعم کن که این بهترین کار برای همه‌ی ما نیست

اینکه خودت رو فدا کنی؟ می‌تونم دوباره ناپدید بشم

داری مسخره‌م می‌کنی؟

بعد از اون همه سختی که بیلی کشیده، می‌خوای دوباره تنهاش بذاری؟

نمی‌خوام... دارم سعی می‌کنم... باشه، بس کن

بس کن. نمی‌تونی دوباره ما رو ترک کنی. نه الان

این فکر رو از سرت بیرون کن

باشه

باشه

می‌خوام درباره‌ی یه چیزی شفاف باشم

من طرفدار این بازی کردن با جوکرها نیستم

سرعت بازی رو بالا می‌بره

دقیقاً منظور منم همینه

فکر می‌کردم بازیِ "جین" راهی برای لذت بردن از گذر زمانه

قدیما هم فکر می‌کردی رانندگی راه خوبی برای رفتن از آستین به ساسالیتوئه

فقط چون از هواپیما خوشم نمیاد

فقط دارم میگم بعضی چیزها وقتی سریع‌تر پیش برن بهترن

خب، وقتی برنده شدم از گفتن این حرف پشیمون میشی

می‌دونم تو و پدرم قبلاً با هم صمیمی بودین

مال خیلی وقت پیشه

چارلی می‌گفت مثل پسرت باهاش رفتار می‌کردی

اون مال قبل از مادرت بود

می‌دونی چیکار کرد. اون بی‌پروا بود و توی خیلی چیزها اشتباه کرد

تو چی؟ هیچ‌چیزی نبوده که تو توش اشتباه کرده باشی؟

خیلی چیزها. اما نه این یکی

من انتخاب‌هایی کردم

و عواقبی هم داشت

اما قرار نیست توی کار خودم شک کنم

به خاطر تئوری‌های بی‌اساسِ یه احمقِ لعنتی

شاید بهتر باشه شروع کنی

جین

پرونده‌ت علیه کامپانوها چی شد؟

می‌تونیم دوباره ردیفش کنیم؟ بیشتر مدارک از بین رفته

راه ساده‌ای برای برگردوندنشون نیست

باشه، اما اگه می‌تونستیم چی؟

خب، هنوز باید ثابت می‌کردیم که تدی و فرانک از محموله‌ها خبر داشتن

تا بشه توی دادگاه بهش استناد کرد

اگه خارج از سیستم قانونی عمل می‌کردیم چی؟

نیازی نیست سازمان کامپانوها رو کلاً از بین ببریم

فقط باید متقاعدشون کنیم که دست از سرمون بردارن

باشه، اما چطوری؟

توی بار "نور درای"، وقتی پیشنهاد دادم که شاید تدی نیکلاس رو مسموم کرده باشه

فرانک از کوره در رفت

فکر می‌کنی

فکر می‌کنی فرانک داره کنترلش رو از دست میده

اگه تدی بدون اطلاع فرانک، نیکلاس رو مسموم کرده باشه

اونوقت شاید تدی داشته با "سندیکا" معامله می‌کرده

بدون اینکه فرانک بفهمه

اگه ثابت کنیم تدی داره خودسرانه عمل می‌کنه

شاید بتونیم فرانک رو متقاعد کنیم که یه مشکل بزرگ‌تر از ما داره

بیا

این تدیه

قوطیِ بینگو، اما اون خیلی وقته که نیست. درسته

باید یه قوطی دیگه پیدا کنم و ربطش بدم به تدی

فکر می‌کردم از "من" به "ما" رسیدیم

آره

اما این یعنی رفتن به هیوستون و مخفیانه وارد شدن به کشتی‌سازی

خطرناک خواهد بود

پس خوبه که منو اونجا داری تا کمکت کنم

می‌فهمم. باشه

মন্তব্যসমূহ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left