প্রথম 200টি লাইন।
زیرنویسهای رسمی نتفلیکس
بخش ۸ غرب
داره خودش رو به موشمردگی میزنه یا چی؟
میگن یادت نمیاد شوهر و دخترت رو کشتی
یه اتفاق عجیبی تو بخش داره میافته
فریده
فریده
فریده
به دکتر اکرم بگو چه اتفاقی افتاد
آخرین باری که مقتول رو دیدم، داشت با فریده حرف میزد
بعدش از هوش رفتم
انگار غش کردم. وقتی بهوش اومدم دیدم اونجا پرت شدم
همهشون همین رو میگن
فراموشی دستهجمعی. آخرین چیزی که یادشونه اینه که مقتول داشت با فریده حرف میزد
وقتی چراغها روشن شد، بیدار شدن
فریده کجاست؟ تو انفرادیه
حاضر نشد پلیس ازش بازجویی کنه
باز کن، لیلا
فریده
فریده
تو بخش چه اتفاقی افتاد؟
یحیی راشد
من فقط با دکتر یحیی راشد حرف مینم
دکتر یحیی راشد کیه؟
الو. -صبح بخیر، دکتر یحیی
صبح بخیر
من دکتر اکرم ریاض هستم، مدیر بخش ۸ غرب زنان
الو؟
کجایین، دکتر؟
الان روی بالکنم
منظورم اینه که، میتونین بیاین بیمارستان؟
یه موردی هست که حضور شما رو میطلبه
من حدود پنج سال پیش روانپزشکی رو کنار گذاشتم
نه، بحث کار نیست
این بیماری که میگم، دقیقاً خود شما رو میخواد
دقیقاً من رو میخواد؟
کی هست؟
منتظرتونم. لطفاً دیر نکنین
صبح بخیر
صبح بخیر. سلام
یحیی
نمیخوای بهم بگی موضوع چیه؟
ناراحت میشی
سلام
سلام
چطوری آقا زیزو؟
هانیه، سگه رو ببخشیم به کسی؟ خونه بو گرفته
نه، تو رو میبخشیم به بقیه. دخترم
نمیریم شهربازی؟
جمعه چطوره، آقا زیزو؟
این چه بوییه میدی؟
«بوییه میدی؟» باشه، ممنون
صبح بخیر
ببخشید، خیلی زنگ زدی ولی بعد از اون مراسم
معذرت میخوام
بعدش رفیقمون ابراهیم حالش بد شد و بستریش کردن
ابراهیم. مگه بهت معرفیش نکرده بودم؟
چیزی نداریم بخوریم؟
بازم نوشیدی، معلومه
فقط یه لیوان تفریحی. تو که به یه لیوان بسنده نمیکنی
چند روزه انسولین هم نزدی
لبنی، از آمپول زدن خسته شدم. از مریض بودن خسته شدم
از آمپول، از مریضیت، از خونه و بچهها خسته شدی
از من خسته شدی
گوش کن. بیا این عصبانیت رو شش ماه عقب بندازیم، یا کلاً بیخیالش بشیم
چرا نمیریم سفر؟ چیزی به تولدم نمونده
دلم میخواد دریا رو ببینم. ولی بیا بدون بچهها بریم
میریم غردقه. همه دوستام اونجان
دخالت نکن. لطفاً لباس بپوش. واسه تمرینت دیر میشه
لبنی، باهاش راه بیا. دیگه بزرگ شده
هر وقت از کارم فارغ شدم، هر کاری بخوای میکنم
شاید امروز برم عباسیه. رئیس اونجا برای مشورت در مورد یه پرونده بهم نیاز داره
فکر میکنی میخوان برگردم؟
کجا؟
مگه توافق نکردیم که دیگه حرفش رو نزنیم؟
من حرفش رو نزدم. بیمارستان زد
بخش ۸ غرب
دکتر یحیی راشد. با دکتر اکرم وقت دارم
کارت شناساییت رو نشون بده
من دکتر یحیی راشد هستم، برای ملاقات با دکتر اکرم. منتظرم هستن
در رو باز کن
دکتر یحیی راشد
ایشون دکتر یحیی راشد هستن. بفرمایین تو دکتر
سلام
بفرمایین، بشینین
معذرت میخوام که بدون وقت قبلی احضار شدین. متاسفم
گویا قهوه تلخ میخورین
درسته. با آب لطفاً، دکتر
استقبال خوبی نبود
وسواس نظم و ترتیب داره
عینکش رو برنمیداره. چشماش لوئِش میدن. هنوزم مینوشه
قهوه تلخ و آب
الان تو کدوم بیمارستانی؟
مدیر روابط عمومی یه شرکت املاکم
اوه
املاک؟ یه زمینه کاملاً متفاوت
به هر حال، وقتت رو نمیگیرم
یه لبخند کنایهآمیز
تحقیرش رو پنهان میکنه چون بهم نیاز داره
دیروز تو بخش یه قتل داشتیم
هیچ مظنونی یادش نمیاد چی شده. فراموشی دستهجمعی
به جز یه نفر. اون گوش مقتول رو با دندون کنده
وقتی ازش در این مورد پرسیدیم، خواست شما رو ببینه
فریده عبید
نمیشناسمش، ولی خب داستانش رو تو شبکههای اجتماعی شنیدم
موقع حرف زدن ارتباط چشمی برقرار نمیکنه
سخته باور کنی که اون زبان بدن خونده
فریده عبید دختر و شوهرش رو کشت
خودش رو حبس کرد و کلید رو قورت داد
ادعا میکنه هیچکدوم از اینها رو یادش نمیاد
خیلی محتمله که بخواد با یه قتل دیگه، بیماریش رو ثابت کنه
یا شاید تروما انقدر شدید بوده که مغزش نتونسته تحملش کنه
واسه همین برای جلوگیری از خودتخریبی، ضبط کردن رو متوقف کرده
خوشحالم که هنوز روانپزشکی یادت نرفته
بریم
من مدرک تخصصی روانپزشکیم رو از بریتانیا گرفتم و مدتی تو بیمارستان رادمور کار کردم
بعدش پیشنهاد مدیریت بخش ۸ غرب زنان رو بهم دادن، منم اومدم
باز کن، ولاء
اولین چیزی که خواستم، درست کردن اتاق انفرادی بود
دقیقاً مثل نمونههای بریتانیا طراحیاش کردم
حالا که حرف از اتاق انفرادی شد
آخرین پروندهت قبل از ترک بیمارستان، شریف الکردی
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
هیچی
متأسفانه دکتر سامح بد موقعی وارد شد
بیمار توی حالت جنون بود. اون رو کشت
و اون عددها روی دیوار جادو بودن؟
ابداً
من شریف رو متقاعد کردم که دارم یه روح به اسم نائل رو از بدنش خارج میکنم
یه ایده رو تو ذهنش کاشتم
باورش کرد و به خودش اومد
ایده خیلی هوشمندانهای بود
ولی بیا فریده رو به روش معمول درمان کنیم
بسیار خب
بیا تو، دکتر
فریده
ایشون دکتر یحیی راشد هستن
بهش بگو تو بخش چه اتفاقی افتاد
خیلی وقت پیش قرار بود هم رو ببینیم
ببخشید، متوجه نمیشم
من رو میشناسی؟
لبنی
همسرت
اون دوستم بود
سالها
ولی دیگه نیست
چطور میتونم کمکت کنم، فریده؟
در مورد شب قتل بگو؟
روز سردی بود
با مامان رفته بودیم برای ویلا آینه بخریم
بیخوابی وحشتناکی داشتم
وحشتناک
بعد خوابم برد
خوابیدم
بیدار شدم و دیدم خودم رو تو اتاق حبس کردم
دستم پر از خون بود
خون. تمام پام خونی بود
قفل در رو باز کردم
و جای پاهام رو دنبال کردم
تا ببینم خون به کجا ختم میشه
رسیدم به اتاق لیلا
لیلا
لیلا روی تختش کشته شده بود
و هشام هم روی زمین بود
من نکشتمشون
من نکشتمشون
من نکشتمشون
من این کار رو نکردم
وقت نکردم ببوسمشون
وقت نکردم چیزی ازشون بردارم که بوش کنم
وقت نکردم
فریده
ما از این جور قصهها زیاد شنیدیم
چون یه مریض دیگه رو کشتی، احتمال اعدامت خیلی زیاده
از مادرت نپرسیدی چرا شبیه پدر خدابیامرزت نیستی؟
حتی شبیه عموت هم نیستی
بهت نیاز دارم، دکتر
معلومه که هم رو میشناسین
به خدا نمیشناسمش. شاید دوست زنم بوده
تازه در مورد شباهت به عمو هم حرف میزنه
اسم همسرت لبنی است؟
بله
وقتی رفتم خونه ازش میپرسم
تنهاتون میذارم، ولی از دوربین مداربسته تماشا میکنم
میشه دست و پاش رو باز کنیم، دکتر؟
هنوزم مثل قبل دوسش داری؟
چرا خواستی من رو ببینی، فریده؟
داستان پرونده شریف الکردی رو شنیدم
برادرِ لبنی
واسه همین فکر کردم تو تنها کسی هستی که میتونه کمکم کنه
لبنی همیشه ازت تعریف میکرد. میگفت عشق زندگیشی
مثل نرمین
زن اولت
اونم میگفت تو عشق زندگیشی
تو نرمین رو از کجا میشناسی؟
جلوی دخترت مشروب نخور
جلوی دخترت مشروب نخور
«جلوی دخترت مشروب نخور.» این رو چند دقیقه قبل از تصادف گفت
۱۶۰ ۱۶۰.
۱۶۰؟
No comments yet. Be the first to leave one.