প্রথম 200টি লাইন।
حتما هه را برگشته
میرم ببینم
آبجی،دونگ سوک رو دم در دیدم،برای همین
باخودم آوردمش داخل
برات فرنی گرفتم،الان برات میارم
صبرکن
دونگ سوک
چی شده اومدی اینجا،برادر؟
شنیدم میرا مریض شده،برای همین
برای همین سرراهم به اداره،اومدم اینجا
اما تو برای چی اومدی اینجا؟
خوب،یه چیزی
باید از میرا می پرسیدم
آه،متوجه شدم
شماها درمورد چی حرف می زدین،هان؟
...خوب،درمورد
لطفا دیگه برین سرکارتون
وقتی حالم بهتر شد
میام اداره و برای بعداز ظهر به کارهام می رسم
مشکلی نیست،نیا
نیا.فقط استراحت کن
دونگ سوک،من دیگه میرم
باشه،منم یخورده دیگه میام پیشت
هنوزم اینجایی؟
بعدا می بینمت
درمورد دیروز متاسفم
خیلی عصبانی بودم،برای همین
ممکنه حرف هایی زده باشم که نباید می گفتم
اول تو غرورمُ شکستی
اگه اینکارُ نکرده بودی،منم همچین حرفی بهت نمی زدم
برای اولین بار توی زندگیم ازت خواستگاری کردم
مدام ازم می خواستی که منتظر جوابت بمونم
اونم با دلایل مسخره
انقدر به غرورت لطمه زد؟
انقدر زیاد که مجبور شدی بحث پدر مرحومم رو وسط بکشی؟
الان،دلم می خواد که بری
واقعا حالم بده
خسته ام
بذار یه چیزی ازت بپرسم
بخاطر کیم جی هیوکِ که انقدر منو
منتظر نگه داشتی؟
نه
خودمم نمی دونم دلیلش چیه
یه مرد بعد بوسیدن باید چیکار کنه
چی؟ متاسفم
دنبال چی بودی؟
فقط روی ایمیلی که برام اومده بود کلیک کردم اما
این باز شد
آه،مردم به اینها ایمیل اسپم میگن
اما شما داشتین جستجو می کردین
سومیرا و کیم جی هیوک
چرا پیش همدیگه گذاشتیشون؟
ببخشید؟
خودت اونجا گذاشتیش که حواسش به جی هیوک باشه؟
بله،دلیلش دقیقا همینه
چیزی بینشون اتفاق افتاده بود؟
دلم می خواد که راستشُ بگی
....الان تو حال خودم نیستم
انگار از همدیگه خوششون میاد
فهمیدم.می تونی بری
انگار از همدیگه خوششون میاد؟
سلام میرا
حالت چطوره؟
فرنی تُ خوردی؟
داشتم فکرمی کردم وقتی
کارم تموم شد یه مقدار برات میوه بخرم
چه میوه ای دوست داری؟
آناناس خوبه برات بخرم؟خودم که خیلی دوستش دارم
چی؟
کجا؟
توی لابی؟
وای
منم داشتم میومدم لابی
یه دقیقه صبر کن
تقریبا رسیدم
آره،می تونم ببینمت
بهت که گفتم لازم نیست امروز بیایی سرکار
...الان بامن میایی و
باهم میریم تا تو یه غذایی بخوری
دونگ سوک،چیکار داری می کنی؟
میرا،می خوام باهات صادق باشم
من کاراشتباهی کردم
اونکارها رو کردم چون می ترسیدم تو رو از دست بدم
متاسفم
میرا عاشقتم
لطفا اینکارُ نکن
مردم دارن نگاه میکنن
دیگه نمی خوام عشقمون رو پنهان کنم
از الان،دیگه شجاع میشم
بسته دیگه،آروم باش
بذار بخورم.انقدر بخورم تا بمیرم
..این دفعه واقعا اشتباه حدس زده بودی
مادر
چیکارباید بکنم،هان؟
مادر،چیکارباید بکنم؟
منظورت چیه چیکارباید بکنی؟
اگه خودت بخوای میتونی تمومش کنی
اولین زنی بود که تا الان دوستش داشته
چجوری می تونه راحت ازش بگذره؟
چرا تا حالا هیچی بهت نگفته بوده،هان؟
یعنی ازتو خوشش نمیومده
واقعا؟
نمیشه اینجوری گفت
اگه ازتو خوشش نمیومد
خیلی وقت پیش یه چیزی بهت می گفت
خیلی سریع جلوتو می گرفت
درست میگی
جی هیوک
قضیه برادرتِ که بعدِ سی سال پیداش کردی
بخاطر یه زن
می خوای برادریتونُ بهم بزنی؟
درسته
درسته که برادرتُ
بعد سی سال دیدی
اما میرا هم اولین زنیِ که توی این سی سال عاشقش شدی
اونم خیلی مهمه
اینم درسته
بی خیالش شو،مرد
اگه رابطه ای از اولش پیچیده باشه
آخرش بد تموم میشه
دخترهای دیگه ای هم هستن
چرا می خوای با اینهمه دردرسر فقط همونُ داشته باشی؟
بی خیالش بشم؟
...جی هیوک،بنظرم
مهمترین چیز نظرِ میرا ءِ
باید ببینیم چه احساسی داره
اگه دوستت نداشته،بهت میگه
اونوقت توهم بی خیالش میشی،واسه اینکار دیر نمیشه
حق با تو ءِ
اول ازهمه،باید با میرا صحبت کنم
...میرا
اول باید ببینم میرا چی داره بهم بگه
!موفق باشی
خدای من
غیر از زندگیش،چرا
داستان عشقیش هم باید پیچیده باشه،هان؟
....یه چیزی باید بگم ....یه چیزی باید بگم
اول تو بگو
قربان
متاسفم
در مورد چی متاسفی؟
مثل یه اتفاق تصادفی بهش نگاه کن
تصادفی؟
متاسفم که بهت نگفته بودم با دونگ سوک قرار می ذاشتم
مشکلی نیست
لازم نبود بهم بگی
شما چی می خواستین بگین؟
الان دیگه چیزی نیست
ببخشید؟
همین الان
خودت همشُ گفتی
امشب هوا سرده
برو خونه
ممکنه سرما بخوری
متاسفم
بعدِ تموم چیزهایی که درموردشون بهت دروغ گفتم
نمی تونم احساس واقعیم رو بهت نشون بدم
از طرف دادستانی احضارتون کردن
چیکار باید بکنیم؟
باید عقب بندازیمش؟
یا باید از وکیلمون بخوایم محرمانه نگهش داره؟
نه،خودم بهش رسیدگی می کنم
و نیازی ندارم که مخفی نگهش دارم
بذار پخش بشه
اینجور،برادرم کمکم می کنه
فکر می کنی اوضاع این احضاریه چطوری پیش بره؟
آه،واقعا؟
آماده ان که دستگیرم کنن؟
وای،پس قرارِ یه بازی هیجان انگیز داشته باشیم،آره؟
دونگ سوک
یه لحظه،برادر
درهرحال ازت ممنونم
نگران نباش
قرارِ یه پایان خیلی جالب داشته باشه
چه خبر؟
شنیدم که پلیش احضارت کرده
بله
می خوای چیکار کنی؟
نمی تونی بخاطر مریضیت،عقب بندازی؟
عقب انداختنش هیچ کمکی بهم نمی کنه،برای همین
فقط باید برم
آخه وقتی انقدر مریضی
چجوری می خوای جواب همه سوال هاشون رو بدی؟
نگران نباش
اگه خیلی بهم سخت بگذره
قلبمو فشار میدم و غش می کنم
چی؟ شوخی می کنم
می تونم کمکی بکنم؟
...خوب،بذار فکرکنم
فقط چون احضارت کردن
دلیل نمیشه که بخوان دستگیرت بکنن یا همچین چیزی،درسته؟
فکر می کنی تا اونجا پیش برن؟
حتی اگه بخوان همچین کاری بکنن،کاری از دستم برنمیاد
درهرحال
تاموقعی که میری مراقب خودت باش
سعی می کنم یجوری کمکت بکنم
باشه،مرسی برادر
راستی
میرا به تیم اِف بی برگشته
واقعا؟ بله
No comments yet. Be the first to leave one.