Prvních 200 řádků.
خیلی خب، ایوا، دفترت همینجاست.
دبورا، مال تو اونطرفه.
- عالیه. - خوبه.
بیا تو.
دختر بزرگ و شجاعی هستی، مگه نه؟
فکر کنم همینطوره.
این به صلاحه.
خواهیم دید.
«ترجمه از میـثم موسـویان»
اوه.
دبورا!
هی. دبورا!
صبر کن!
راب بهم گفت.
تو ایوا رو نویسندهی ارشد کردی.
من واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم.
اینکه تو بزرگی و فروتنی لازم رو داری
که اشتباهاتت رو ببینی و کار درست رو بکنی،
الهامبخشه.
شما دو تا با هم خیلی چیزا رو پشت سر گذاشتین.
و آره، من کسی بودم که شما رو جفت کردم،
ولی این مهم نیست، درسته؟
مهم اینه که شما دارین از همدیگه حمایت میکنین.
و جایی که توش زنها از همدیگه حمایت کنن حرف نداره.
برو از اون کسکش بپرس واقعا چی شد.
نه. نه!
چرا، ایوا، چرا؟
من اونو میشناسم، خب؟
تنها چیزی که برای دبورا مهمه اینه که برنامه موفق باشه،
و من مطمئن میشم که این اتفاق بیفته.
اون الان بهت فحش کش دار داد.
اونم نه با شوخی مثل «روپال»، مثل پیرای عصبانی فحش داد.
اون واقعاً ناراحته.
اوه، اون ناراحته؟
نگران اون نباش.
ادویه به مرغ نمیچسبه.
مرغ؟ چه مرغی؟
منظورم اینه که هیچچیزی برای اون ارزش نداره.
وقتی بهش وفاداری هیچ حسن نیتی ایجاد نمیشه.
پس نگران احساساتش نباش،
چون اون هیچ احساسی نداره.
- اون سنگدله. - دقیقاً.
از کاری که قراره بکنه میترسم.
یه بار، اون یه نفر رو از لیست پیوند عضو حذف کرد.
اون زن زنده موند، ولی یه معجزه بود.
وای خدا.
نمیخوام این قضیه رو به خودم ربط بدم،
ولی چرا داری این کارو با من میکنی؟
این اولین کار تهیهکنندگی رسمی منه.
تو بودی که بهم گفتی این کارو قبول کنم، منم کردم.
منظورم این نبود که بری بزور بگیریش.
تو لیاقت این کارو داری، ولی این راهش نیست.
آها! درسته، تو بودی که میخواستی من تسلیم شم
و کار شماره دو رو قبول کنم.
کم کم دارم از دستت عصبانی میشم.
- نه! - باشه!
تو میخواستی ازش یاد بگیرم، منم یاد گرفتم.
من میخواستم ارزش کار سخت
و جوکهای سنتی رو ازش یاد بگیری.
تو باید یه برنامه آخر شب رو راه بندازی.
باجگیری تو روز اول؟ این خوب نیست!
من فقط دارم کاری که اون میکرد رو میکنم.
و مشکل همینه.
اون ۵۰ ساله داره این کارو میکنه.
نمیتونی تو بازی خودش شکستش بدی.
هیچکس دبورا رو شکست نداده.
تا حالا.
وای خدا. ممنون، ناتانیل.
خواهش میکنم.
اینا از طرف کی هستن؟
«دبورا قراره مثل یه اسلم دانک بترکونه.
با عشق، دوستت لبران جیمز.»
بیا لالهها رو تو اتاق مهمونا بذاریم،
چون دبورا فکر میکنه گل لاله مال زنای خرابه.
آره.
- «بشین روش»؟ - جوی بیهار.
این مهربونترین یادداشتیه که تا حالا فرستاده.
پس امروز میخوای به دبورا بگی؟
آره.
روز اول شغل رویاییشه،
حالش خوبه.
الان احتمالاً بهترین وقته که بهش بگم دارم میرم، درسته؟
- آره، فکر کنم همینطوره. - آره.
سلام.
همهچیز رو به راهه؟
آره، میخواستم تخریب رو زودتر شروع کنم.
این روزا نمیشه به هیچکس اعتماد کرد.
- چیزی لازم داری؟ - نه. نه.
ما میذاریم به کارت برسی.
باشه.
صبح بخیر.
کارت شناسایی؟
اوه، روز اولمه.
هنوز کارتمو ندارم.
گواهینامه.
- این تویی؟ - آره.
مطمئنی؟ این دختر شبیه خود افسردگیه.
من قبلا اونجوری بودم.
اوه، آره، این تویی.
- کار جدید پیدا کردم، خودمم عوض شدم. - عاشقشم.
- روز خوبی داشته باش. - حتما دارم.
اوه.
- رواله. - باشه.
بیا بالا. چی میخوای؟
میتونیم حرف بزنیم؟
آره، آره. بیا تو. میتونی در رو ببندی.
ترجیح میدم باز نگهش دارم، اگه اشکالی نداشته باشه.
باشه.
اینو امروز صبح رو میزم پیدا کردم.
و اینا رو...
داخلش پیدا کردم.
با یه یادداشت اومده بود:
«از طرف نویسندهی ارشدت، ایوا.»
ولی زیر «ارشد» خط کشیده شده بود.
اینا مال توئه؟
خب، بخاطر سوراخهاش مشخصه که مال منه.
ولی من اینا رو برات نفرستادم.
ببین، میدونم این یه برنامه کمدیه
و تو یه نویسنده کمدی هستی،
ولی شوخیهایی مثل این خیلی نامناسبه،
- و من قدردان میشم اگه... - کار دبورا بود.
- کار دبورا بود؟ - آره.
این یه شوخیه.
اون جورج کلونیه.
شیطونه. ما عاشقشیم.
- من عاشقش نیستم. - منم عاشقش نیستم.
باید با دبورا دربارهش حرف بزنیم.
این جديه.
داری سعی میکنی بهم بگی که دبورا ونس
از یه جایی شورتت رو به دست آورده
و بهعنوان شوخی اونا رو روی میز من گذاشته؟
آره، این بخشی از بذلهگویی احمقانهی ماست.
و جدا از این، تو میدونی من این کارو نکردم،
چون میدونم این شوخی خندهدار نیست چون تو همجنسگرایی.
ترجیح میدم گرایش جنسیم رو در نظر نگیری.
حتما.
ولی یه عکس
از تو که با یه مرد ازدواج میکنی تو دفترت هست.
تو نمیدونی اون مرد کیه.
کلاس آموزش آزار جنسی رو میندازم جلوتر.
باشه، عالیه.
فوقالعادهست.
خیلی خب.
جلسه منابع انسانی رو جلوتر انداختن.
- نمیدونم دلیلش چیه. - هه هه.
- قضیهی شورت تلاش خوبی بود. - «شورت»؟ ما سر کاریم.
مناسب رفتار کن، جندهی دوزاری.
ببین کی داره میگه.
تو و مریم مجدلیه برای عنوان
پیرترین فاحشهی دنیا رقابت تنگاتنگی دارین.
مواظب باش. من به خودم میکروفون وصل کردم.
چی؟
واقعا؟
نه.
خیلی خب، این پایان ارائهی ما بود.
کسی سؤالی داره؟
بله؟
خب، توی ارائهتون،
گفتین که روابط جنسی بین کارمندای یه شرکت
ممنوعه.
ولی روابطی که قبل از
شروع فصل یه برنامه اتفاق میافتن چی؟
مثلاً... توی یه اردوی گلف یا همچین چیزی؟
خب، این میتونه مورد بحث واقع بشه،
ولی من میگم سیاست ما خیلی روشنه.
هر نوع رابطه جنسی بین دو تا کارمند منع شده.
اگه کمتر شبیه یه رابطه باشه،
و قضیه در مورد یه زن مرد دزد باشه چی؟
خب، فکر میکنم این خیلی نامناسب باشه.
آره، فکر کنم همهمون باهاش موافقیم، درسته؟
آره. آره، آره، ممنون، استیسی.
- خواهش میکنم. - اوه. ببخشید.
اوه. صبر کنین.
- بله؟ - ردیف دوم. یه سوال دیگه دارم.
برای لطفهای جنسی تو محل کار محدودیت سنی هست،
یا افراد مسن معافیت میگیرن
چون براشون خوبه؟
شاید بتونه سؤالای حالبههمزنشو ایمیل کنه
و بذاره ما برگردیم سراغ کارمون.
من یه کنفرانس مطبوعاتی دارم که باید بهش برسم.
خب، باید همهتون رو
برای کل پرسش و پاسخ اینجا نگه دارم، چون شاید چیز مرتبطی پیش بیاد.
و در جواب سوالت،
نه، هیچ معافیتی برای لطفهای جنسی نیست.
ممنون، استیس.
اگه اتفاقی دیدم که یه نفر
تو محل کار از خودش عکس لختی میگیره چی؟
این میتونه دلیل اخراج باشه؟
اگه اون یه عکس از...
یه خال غیرعادی برای یه متخصص پزشکی میگیره...
شک دارم اینطور باشه. طرف پر از کک و مک کثیفه
و هیچ کاریش هم نمیکنه.
سیاست در مورد خشونت فیزیکی چیه؟
اشکالی نداره یه رئیس تو محل کار
- به یه کارمند سیلی بزنه؟ - به هیچ وجه.
و سیاست شرکت در مورد اخاذی چیه؟
اینجا محل کاریه که
معاملات نهانی توش بد تلقی بشه؟
فقط میخوام روشن بشه. چون با یکی کار کردم
که گفت من سادهام که با چنین چیزی مشکل دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.