Prvních 187 řádků.
« ...آنچه گذشت »
رادیو گفت یه جسد ،جای «راکپوینت» پیدا شده
که ممکنه بیجِی واینز باشه
نذار بپرسم، جو
اون پسرمون رو کُشت، اِما
داشت از زیرش قسر درمیرفت
نمیتونستم بذارم همچین اتفاقی بیوفته
اصلاً متوجهای چیکار کردی؟
تو روح اون مرد رو به خونهمون دعوت کردی
اینجا چیکار میکنی؟
نگرانتام
آره، خب، من خارج از حوزۀ استحفاظی توئم، چی
،از وقتی رفتی، تمام فکروْذکرم توئی
،که چطور از هم جدا شدیم
و حرفی که باید میزدم
بیا خونه
من میدونم چیکار کردی
میدونم چرا اون کار رو کردی
فقط نمیتونم توی دادگاه اثباتش کنم
امیدوارم یک روز بتونم ببخشمش
امیدوارم یک روز بتونم ببخشمش
« آریزونا ۷۱ - ایالت گرند کنیین »
میشه یهدونه دیگه از اینها بگیرم؟ - نه -
خیلیخب
چیه، فکر میکردی یهروزه پیداش میکنیم؟
سه روز شده، بیلی
من خستهام - من باید پیداش کنم -
نمیدونم دیگه کجا رو بگردیم
!خدا لعنتت کنه، بیلی من باید پیداش کنم
سلام، آلبرت
تو اینجا چیکار میکنی؟
لطفاً با من بیا. همینالآن
اون میلکشِیکِ تو نیست، آلبرت
بیا
!برو، برو، برو! برو
« با همکاری رابرت ردفورد و جُرج آر. آر. مارتین »
« پـــانـــزده ساعت قبلتر »
سپاس
به اسبها غذا داده شده
،مخزن آب رو پُر کردم
اون دو تا باتری رو هم عوض کردم
امروز قراره روز خیلی گرمی باشه
و ظاهراً پختوْپز هم کردی
آره
خیلی چیزها هست که دربارۀ من نمیدونی
اوه، جدی؟ مثلاً چی؟
من به «پیرایش» (آبوْتابدادن) هم معروفام
اوه
حرفهای قلمبهسلمبه هم که بلدی
هوم
دانشگاه
برای همه نیست
حالا هرچی
هوم
برو سر کارـت
خیلیخب دیگه
شب میبینمت
اوهوم
مطمئنای نمیخوای بیای؟
روزِ فیلکس رو میسازی ها
پس حالا دیگه فیلکس حکم مشوّق رو داره؟
خب، یا اونه یا بیگمن
اگه نظرم عوض شد، خبرت میکنم
اون چطوره؟
میدونی که نمیتونی تا آخر عمرت فقط به اسبها غذا بدی، میتونی؟
نه
تو رو واسه همین نگه داشتهام
،خب، اگه بهای پذیرش اونه
اضافهکاری رو بهراه میکنم
خدانگهدار
آره
سلامعلیک
گوردو
به نظر میرسه کمک به کارـت میاد
نه نمیارم
همسایۀ لعنتیم داره یه گاراژ میسازه
،هر میخی که میکوبه به چارچوب
دو تا ول میده روی مسیر ماشینروی من
بهعلاوه، این زبونبسته هم دیگه نفسهای آخرشه
اَزبَس مهرهچرخهاش هرز شده
کجا بهسلامتی؟
کلبه، حوالی «پرسکات»، دم آبگیر
خانم دوست داره جای آبی باشه
چی»ش رو آروم میکنه، طبق گفتۀ دکتر»
میخوای سلام کنی؟ - آره -
آره
اوه، خب
ظاهراً مهمون داریم، بی
خب، سلام
پارسال دوست، امسال آشنا
بله، خانم، همینطوره
تو شبیه... دوباره اسمت رو بهم یادآوری میکنی؟
این جو لیپهورنـه، عزیزم
جو. جو
البته
آخرینباری که دیدمت، توی کلیسا بود؛
حراج قالیچه
تو با جویس اومده بودید
...از اون باید چقدر میشه، پنج سال گذشته؟
آره، آره. درسته
هنری توی ذهنته
این جوئه، پسرِ هنری
،پارسال که من بیمارستان بودم، دیدیش
زمانی که دیوید اومد خونه
آره، پسرمون، دیوید
اه
انگار که ممکنه پسرمون رو فراموش کنم
داری لوسبازی درمیاری
اوه، نه. دست خودم نیست
جو
از دیدنتون خوشحال شدم، خانم
متأسفام، گوردو
آره، آره
،وقتی پسرهامون رفتن انگار که دوباره نوجوون بودیم
...و من واقعاً لحظهشماری میکردم
برای چیزی که ازش محروم شده بودیم
،من وقتی دانشگاه میرفتم یه ابوقراضه داشتم
لاستیکعقبش هی باد خالی میکرد
پنچر نبود، فقط یه نشتی کُند
هر چند روز، باید بادش رو پُر میکردم
یه روز، نقلمکان کردم به یه خونه که یه بلوک با دانشگاه فاصله داشت
خب، دیگه اون ماشین رو لازم نداشتم
،فردا صبحش، رفتم بیرون لاستیکش خوابیده بود کف آسفالت
،اولین روزی که لازمش نداشتم
لعنتی وا داد
،اون نیاز داره که وا ندی، گوردو
ازاینبهبعد هرطوری هم که بشه
آره، تو-تو از بار آخری که دیدمت بدجور ژرفاندیش شدی
هیچی تا ابد باد نگه نمیداره
به این میاندیشیدم
میتونم کمکتون کنم؟
نقشه دارید؟
نقشه؟
چهجور نقشهای؟
نمیدونم؛ نقشۀ راه؟
این کفایت میکنه؟
گمون کنم
آدامس دارید؟
،آره، «جانگل بُرست» دارم با آدامس بادکنکی نعنایی
نعنایی - خیلیخب -
یه دلار میشه
خب، ممنون
ممنون
این چه کوفتیه؟
خدا لعنتت کنه، بیلی؛ این یه نقشۀ راه کوفتیه! من چه غلطی باید با این بکنم؟
فقط همین رو داشت
جو، توئی؟ - آره -
میشه اون سینی روغن رو بدی؟
برات گوشت آوردم
ممنون
ولی خیال نکن نمیدونم چیکار داری میکنی ها
چیه، نمیتونم خوشحال باشم که برگشتی؟
تو تا لباسفرم برنگرده تنم خوشحال نمیشی
این هم دربارۀ همینه
،چی رو گذاشتی روم کار کنه
حالا هم که خودت
چیه؟
دارم بازنشسته میشم، برْن
صحیح
اولینباری نیست که اون رو شنیدهام
نه، ایندفعه واقعیه
کاغذبازیهاش انجام شده
سروان لارگو هم درجریانه
پاییز که بیاد، من رفتهام
کجا؟
لسآنجلس»؟»
میدونی، اِما به یه دلیلی ول کرد رفت، جو
مطمئن نیستم اینکه سعی کنی نقلمکان کنی اونجا، نظرش رو عوض کنه
ول کرد رفت، چون دیگه دلش نمیخواست با مردی باشه که من بهش تبدیل شده بودم، برْن
من هم دیگه دلم نمیخواد
جو
...گوش کن، آخه زمانِ یه تغییره
نیروی تازهنفس، روشهای تازۀ انجام کار، رهبریِ تازه
کی؟
!نه
چی؟
...آ
نه
فقط دربارهش فکر کن
مجبور نیستم دربارهش فکر کنم
منظورم اینه، چی اینجا بوده
...من ول کردم رفتم، و من چیز نیستم
...مطمئن نیستم انتخابکردن من
نمیگم اون توانا نیست
اون پلیس خوبیه، خوب تعلیم دیده، جدیه
ولی به این نتیجه رسیدهام که اینجا نمیشه معنویّت رو از پاسداری از قانون سوا کرد
،تو این سرزمین رو میشناسی آدمهایی که توش زندگی میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.