Prvních 200 řádků.
سلام
قربان، همسر شما خیلی مسته مجبور شدیم از مغازه
،بیرونش کنیم پس حالا مثل آشغال توی خیابونه
!یا پیغمبر !چشماتو وا کن لامصب
!وای خدا جون
!خدای من، راب
از من تست الکل میگیرن
چی؟ چی؟
تست رو قبول نمیشم
چی؟
متاسفم
تخلف شما بیاعتنایی گستاخانهای به سلامت و ایمنی دیگران را نشان داد
با وجود اینکه ادعا میکنید حضانت برای شما نگران کننده است
اما حبس تنها حکمِ مناسب است
بنابراین حکم شما شش ماه حبس است
میتونید تشریف ببرید
قاضی «هیکی» در پرونده رابرت نوریس رئیس جلسه هستند
!نوبت توئه. برو دیگه
زیپت رو ببند - چی؟ -
زیپت بازه. ببندش - باشه. مشکلی نیست -
در پی دستگیری آقای نوریس آزمایش خون گرفته شد
و در خون ایشان 40 میلیگرم بیش از حد معمول الکل موجود بود
حد معمول 80 میلیگرم است - آقای نوریس؟ -
قاضی هیکی - من رو "آقا" صدا کن. اینجا کانزاس نیست -
،آقای هیکی، زمانی که من شش ساله بودم
پدرم رو تماشا میکردم
ما برای زندگینامه شما فرصت نداریم آقای نوریس
صحیح. اجازه دارم به نیمکت (صندلی قاضی) نزدیک بشم؟
من که نیمکتی نمیبینم
بسیار خب. من مسئولیت کامل "تخلف جزئی" خودم رو میپذیرم
منظورم تخلف آشکاره. اما این حادثه ابداً در قاموس شخصیتی من نمیگنجه
،من از لحاظ عاطفی در شرایط بسیار دشواری بودم عالیجناب، آقا
...چونکه مدت زیادی از این قضیه نگذشته بود که فهمیده بودم
... همسرم برای
یک دانشآموز جوان دستی رفته بود، برای یک دانشجو
روی پشتبام یه کلوپ شبانه
Sync:AliNet
شرمندهام. فقط فکر کردم اگه یکم ...از بار گناه رو گردن تو بندازم
سیصد سال قبل اگه همچین زر مفتی زده بودی
جلوی لباسم A منو زندانی میکردن، با یه حرف قرمز رنگی كه روی لباس زنانی كه A حرف] [به شوهر خود خیانت میكردند میدوختند
سیصد سال قبل همه در حالت مستی رانندگی میکردن
چطوری؟ روی قاطرشون؟ - خودت قاطری -
میخوای پشت فرمون بشینی؟
اوه ببخشید یادم رفت
اجازه نداری رانندگی کنی چون تو یه راننده مست و یه فراری هستی
من فراری نیستم. من خودم رو تسلیم کردم
تو خودتو تسلیم نکردی
،اگه میتونستی از صحنه تصادف فرار کنی
صد در صد مطمئنم که فرار میکردی
از خدات بود که فراری بودی
تو دستگیر شدی، پس مجرم هستی
مجرمی که گردنبند طبی بسته
!عجب تحفه تخمیای
Sync:AliNet
الان حس میکنم شارون مدام داره آمار منو میگیره
میدونی چی میگم. البته قبلاً هم چندان حریم خصوصی نداشتم
اما الان در حد استازی رسیده - استازی چیه؟ -
پلیس مخفی آلمان شرقی - خب حداقل بهت اهمیت میده -
اکثر زنها بعد از اون شیرینکاری میذاشتن و میرفتن
درسته ولی باز هم موی دماغه
از اون موقع دیگه مشروب نخوردی؟
نه - چرا؟ -
چی عوض شده غیر از اون کسجذبکن دور گردنت؟
حقیقتش تنها چیزی که عوض شده
اینه که حالا میدونم مست کردن من ممکنه کسی رو
.غیر از خودم به کشتن بده اگه خودم صدمه میدیدم اهمیت نمیدادم
اما نمیخوام عابرهای پیاده یا بچههام رو به کشتن بدم
تو شاید به صدمه دیدن خودت اهمیت ندی
اما اصلاً فکر کردی که من بدون تو چقدر تنها میشم
مرتیکه کسدماغ؟
میشه راجع به هر چیزی به جز من صحبت کنیم؟
.با کمال میل بیا درباره من صحبت کنیم
دوست دختر جدیدت چطوره؟
اوه، نمیدونم رفیق
رابطهمون داره با سرعت نور جلو میره
.میخواد بیاد با من زندگی کنه برامون عضویت خانوادگی توی باشگاه ورزشی گرفته
"!که من گفتم: "هُـش، وایستا نلی
اسمش چیه؟
نلی - واقعاً؟ -
.نه، اسمش تانیا است راستی میخوای باهاش آشنا بشی؟
آخر این هفته برنامهت چیه؟ - خدمات اجتماعی دارم -
تا 215 هفته دیگه توی یه مغازه خیریه تخمی
خدایا. تحقیرآمیزه
آره
شاید تحقیرآمیزتر از این نباشه که از قاضی برای رفتن به مراسم ختم زنت
کسب اجازه کنی
اونم برای اینکه زنت رو با ماشین جلوی در خونه زیر گرفته باشی
آره - باشه. آخر هفته خوبی داشته باشی -
اصلاً از کجا میدونستی من اینجام؟ - خودت گفتی -
تو تقویمت نوشته بودی یادم نیست. چه اهمیتی داره؟
عزیزم، من از طرف دولت مجازات تعلیقی دارم
و اونها کارشون روی حساب و کتابه
.من مسئولیت خودم رو میدونم لازم نیست منو تعقیب کنی
اینطوری نگو، طوری که انگار تمام فکر و ذکرم تویی
قضیه مثل فیلم "جذابیت مرگبار" نیست
آخه 25 تا کافه از اینجا تا خونهمون هست
و نمیتونم بهت اعتماد کنم که از کنارشون پیاده رد بشی چون تو یه الکلی مخفیکاری
.من الکلی مخفیکار نیستم همون شب اول که دیدمت بهت گفتم
خیلیخب. الکلی دروغگویی
این کار اسباب زحمت من هم هستش
واقعاً چرا این همه کافه این اطراف هست؟
قانون فاصله مناطق ندارن؟ ،زرت و زرت کافه، جِیدی اسپرت
،دوباره کافه، دوچرخهفروشی، کافه ویلیام هیل، کافه، ساندویچ پرت، کافه
...ساندویچی، ساندویچی، کافه، ساندویچی
شما چطور وارد این قضیهی
خیریه فلج مغزی شدین؟
دختر من فلج مغزیه - !اوه! اوه چه عالی -
...منظورم اینه که این منطقی هستش که - من فلج مغزی هستم -
راستی تاحالا برنامه "آخرین کمدی ایستاده" رو دیدین؟
اون برنامه رو میبینین؟
یه پسر فلج مغزی تو برنامه شرکت کرد
،و کل مسابقه رو برد چون همونطور که میدونین
آدمهایی که فلج مغزی هستن هر کاری میتونن بکنن
من نمیتونم رانندگی کنم
!خب من هم نمیتونم
!آره
امکانش هست بچهم که وزن نرمال داره رو تاب بدم؟
تو روحتون
به جاش بریم سرسره بازی برو اونجا
...الو! فلج مغزی گیرندگان فلج مغزی
نمیخوای ما رو ببری نهار؟
مشروب میخوام
فکر نمیکنم بتونم اینجا یه جورایی حساب و کتاب داره
تو مغازههای خیریه هیچ اتفاقی نمیافته
فقط ازشون درخواست کن اگه میشه واسه خریدن شیرینی دانمارکی
یه تُـک پا بری مغازه گرِگ
واسه صبحونه رفتم گرِگ - چی؟ تو خونه صبحونه خوردی -
... آره، اما بعد از کنار مغازه رد شدم و - فقط ازشون درخواست کن -
باشه. ای خدا! صبر کن
شرمنده، ببخشید. سلام زنم پشت خطه
و میخواد بدونه ساعت نهارم چه موقع است
چون خودش با بچهها تنهاست - اوه، ما ساعت نهار نداریم -
از خونه ساندویچ میاریم محض اینکه وقت نهار مغازه شلوغ بشه
باشه
نمیشه کاری کرد
...گوش کن، چطوره برای نهار بچهها رو ببری یه جای خوب
و یه حال اساسی به خودتون بدین - باشه حله -
چون جفتمون خوب میدونیم که نهار تو رستوران خوب
با دو تا بچه پر سر و صدا و کثیف زیر 4 سال
آخر عشق و حاله
خونه میبینمت
امشب جلسه الکلیهای گمنام دارم - !دوباره؟ -
خب آدم که از اعتیاد به الکل فارغالتحصیل نمیشه
پس من باید بازی تاج و تخت رو تنهایی مثل یه آدم منحرف ببینم؟
...خب من - باشه -
اگه اثر معروفی اشتباهاً بهتون اهدا شد
برای من بذارش کنار، باشه؟ خداحافظ
راجع به روان درمانی فکر کردی؟
آره در موردش فکر کردیم
اما دلمون نمیخواد مشکلات افتضاحمون رو با صدای بلند بشنویم
کریس همیشه روان درمانی رو به ریدن تشبیه میکرد
میگفت بهتره توی دفتر روانشناس برینی تا اینکه خونه خودتو به گند بکشی
من فقط تو خونه میتونم برینم
خب، هر جور که خودت میدونی
سخته که با یه مجرم زیر یک سقف زندگی کنی
جفری امروز کجاست؟ - از اینجا رفت -
پیش کریس
یه نقش توی فیلم وین دیزل رو رد کرد
تا نمایش "شب دوازدهم" رو توی تئاتر اجرا کنه - خدای من، سخته -
از شنیدنش متاسفم - دعوامون شد -
اما الان از خونه مجردی خودم کاملاً راضیام
تمام هفته تا قبل از ساعت 4 سوتین نمیبندم
!سلام
راب بودین، درسته؟ - سلام -
...ممنون به خاطر - اوه، بیسکوئیتتون رو تموم کنید -
...فقط میخواستم بگم که
در مورد حادثهای که تعریف کردید متوجه شدم که
.من هم اونجا بودم تو خیابون ردچرچ
راستش اون شب اونجا بودم - اونجا بودی؟ -
بله! واقعاً خیالم راحت شد که حالتون خوبه
این حرف رو نمیزنم که حالتون رو خراب کنم
اما اون شب من هم مجبور شدم برم بیمارستان
یه مقدار از شیشه جلوی ماشین توی پام رفت
نمیدونم باورت میشه یا نه اما خردهشیشه پام رو برید
...من اصلاً نمیدونستم کسی دیگه هم واقعاً متاسفم
نگران نباش! من خوشحالم که راهت رو به اینجا پیدا کردی
.خیلی از مردم پیدا نمیکنن برای من به قیمت از دست دادن شوهرم تموم شد
.اون پنج سال پیش مرد هفته دیگه سالگردشه
من طبق معمول مست و پاتیل بودم
احتمال میدادن که من شمعی رو انداختم
آتشنشانها من رو بیرون کشیدن اما به موقع به شوهرم نرسیدن
!وای خدا
متاسفم
ممنون عزیزم
راستی توی صحبتهات گفتی که
زیاد به "ردیوهد" گوش میدادی
سعی کن بهتر بشی، خب
برای احساسات مردانهت جق نزن هفته بعد میبینمت
خدایا
شوهرش کامل جزغاله شده بود یا فقط دود استنشاق کرده بود؟
نمیدونم دفعه بعد ازش میپرسم
زنه چند سالشه؟ قیافهش چطوریه؟
اممم 35، 60 سال
یه جورایی مثل موشه
موشمانند؟
مثل این میمونه که داشته به موش تبدیل میشده
بعد یهو وسط خوندن طلسم، تبدیلش نیمه کاره مونده
عجب! خب زیاد به زنه فکر میکردی؟
خب حس میکنم من مسئولم
احتمالاً قانون مرور زمان شاملش میشه ،گذشتن مدتی که به موجب قانون پس از انقضاء آن مدت] [دعوی شنیده نمیشود و دیگر نمیتوان بابت آن شکایتی کرد
No comments yet. Be the first to leave one.