The first 200 lines.
افتضاح بود
آدم باید بتونه دست بچهاش رو با دستبند به صندلی هواپیما قفل کنه
بچه واسه یه دقیقه نق میزنه و بعدش ساکت میشه
!سفر محشری به "ورمانت" داشته باشین
امیدوارم یه گوزن لگدمالت کنه
عجب هیولایی - میدونم! آخه مشکلش چی بود؟ -
فرانکی فقط دو سه بار رو لباسش بالا آورد
اگه نمیخواد بچهها باهاش صحبت کنن
خب نباید لباس "شرک" بپوشه
وای خدا، باید یه لحظه وایستم
اینقدر خستهام که میتونم گریه کنم
!خب، عینک آفتابیت رو بزن و گریه کن
نمیتونم. موئیرن یکی از شیشههاش رو در آورد
!اوه عزیزم
آقا؟
گندش بزنن. مرسی
!یه دقیقه دیگه میاریمش
سلام
سلام - سلام -
بیا اینجا ببینم
سلام
سلام
این بوی چیه؟ - بوی ما -
اوه. خب، حداقل از دیدنتون خوشحالم
خب. بزن بریم
!بزن بریم ساحل - ایول -
باشه
صدای رادیوئه؟
!مامان مُرد
!مُرد - چی؟ -
!شوخی نکن - !نه -
چی؟ نه. چی؟ من - چی؟ -
من قبل از اینکه سوار هواپیما بشیم باهاش صحبت کردم
!از من خواست سس خردل مخصوصش رو بیارم
امروز صبح توی اتاق خواب خودش پیداش کردم
چطوری اینطور شد؟ - هنوز نمیدونم -
فکر میکنیم شاید سکته کرده
میخوای من رانندگی کنم؟ - نه -
باشه. همه چه مرتبه
بهیارها تلاش کردن که مامانو احیا کنن؟
نه. وقتی رسیدن اینجا، بدن مامان سرد بود
همه چی رو امتحان کردن؟ یعنی لازمه من برم بالا
...و سعی کنم که - نه -
سلام
!اوه
تو خوبی؟
آره - آره -
میدونی دیگه - آره -
پت، این برادرم رابـه
!اوه - و این هم شارون منه -
شارونِ رابـه. شارونـه
راب، از صمیم قلب تسلیت میگم
ممنون
سخته - آره -
واقعاً سخته
درباره دیشب بهشون گفتی؟
به چشمِ من، مامان تو حال خودش نبود
به چشمِ تو، مامان تو حال خودش نبود؟ - بله، به چشم من -
نه. ما از مغازه "فایو کرنرز" سوپ خریده بودیم
.مامان عاشق سوپهای اونجاست و ما توی آشپزخونه بودیم
سوپ سر میکشیدیم - !اوه -
ولی چشمهای مامان غمگین به نظرم میرسید
...و اون گفت
چند بار گفت که چقدر خسته است
!اوه
خیلیخب. من میرم نهار بگیرم
ممنون
میا میگفت که در بچگی عاشق کورنبیف بودی
هنوز هم کورنبیف دوست داری؟ - من میرم مامان رو ببینم -
باشه پس چند مدل گوشت میگیرم
محض احتیاط - بله -
باشه
وقتی به مردم سر میزنیم اونها میمیرن
وقتی رفتیم ایرلند بابات مرد
و حالا مامانم
ما میتونیم با مامانت اسکایپ کنیم یا نامه بنویسیم
ولی اگه بریم دیدنش اونم میمیره
ما قدرت تاریکی داریم
چیه؟
تو این فکر بودم کسی هست که بخوایم بهش سر بزنیم یا نه
شاید بد نباشه به فرگل سر بزنیم
خندهدار نیست
خوبه که میبینم داری میخندی
،مادرت یه جورایی زیبا بود اونجا دراز کشیده بود
واقعاً زیبا بود
به نظر پت رفته بالا و آرایشش کرده و موهاشو درست کرده؟
هان؟
نه
نمیدونم. به نظر میاد رابطه خیلی خوبی با هم داشتن
خوشم نمیاد که موقع مرگ مامان پت اینجا بوده
خونآشام غم و غصهی لعنتی
فکر میکنی مشکلش چیه؟
چرا باید مشکلی داشته باشه؟
اون خواهرت رو دوست داره و آدم مهربونی به نظر میرسه
و برای ما نهار معرکهای درست کرد
گوشت رو روی سینی گذاشت
آره، ولی فکر میکنم خودش گوشت رو دودی کرد
!خودم گوشتش رو دودی میکنم
به نظرت مراسم کی برگزار میشه؟
نظرمون روی جمعه است
شاید چند روز بعدش اینجا بمونیم
برای اینکه کارهاشو راست و ریست کنیم - باشه -
فکر میکنی کارهاش چقدر طول میکشه؟
نمیدونم
حدوداً چقدر؟ - نمیدونم -
پس هتل رو کنسل کنم؟ - آره -
فکر میکنی هنوزم دلت میخواد بری لب ساحل؟
!نمیدونم - ...باشه عزیزم. فقط میخواستم -
شاید واسه بچهها خوب باشه - خب، بهت میگم چیکار کنیم -
تو برو لب ساحل
و من اینجا میمونم و به مراسم ختم مامانم میرم
من هم دلم میخواد به مراسم ختم مادرت بیام
فقط بعد از مراسم، شاید بد نباشه بریم لب ساحل
.هنوز هم ناراحت خواهی بود حالا چرا لب ساحل ناراحت نباشی؟
معلومه که ناراحت خواهم بود - من هم ناراحت خواهم بود -
منتها لب ساحل
!خیلی قشنگه
برای مراسم ختم مادر شوهرمه
سلام - سلام -
چی گرفتی؟
کت شلوار شیک گرفتی؟ - احتمالاً چهار سایز بزرگتره -
...ولی 75 دلار بود، واسه همین تو اون لباس رو گرفتی؟
بله. بیکینی آبی هم خریدم چون خیلی ارزون بود
تازه، آدم نمیدونه چی پیش میاد
یه فروشگاه لباس شنا اونجا هست
میخواستم یه نگاه بندازم. اشکال نداره؟ - راب! راب نوریس؟ -
تیم؟
حالت چطوره مرد؟ - چه خبر؟ -
وای! هی شارون
.ایشون "تیم کبت" هستن ما سالها توی "فرای اند لوب" با هم کار میکردیم
تیم، ایشون همسرم شارون هستن - سلام تیم -
شارون! من یه دوستدختر به اسم شارون توی کمپ چاقی داشتم
شما اهل تورنتو که نیستی، هان؟ - نه -
حرفتو قبول دارم
اوضاع احوال چطوره مرد؟ - خیلی خوبم -
.کار و کاسبی خودم رو راه انداختم از اینکه اون کلهخرها رو پولدار کنم خسته شدم
تو اینجا چیکار میکنی؟
همین که لندنیها فهمیدن دو تا زن داری انداختنت بیرون؟
نه، مادرم دیروز فوت کرد
یا خدا! واقعاً متاسفم
.مادر من 11 سال پیش فوت کرد مادر نداشتن خیلی ریدمانه
.اهمیت نمیدم که 56 سالمه !من بازم مامانمو میخوام
ببین، اگه یه فرصت مناسب پیش اومد برنامه بذاریم همدیگه رو ببینیم
باشه - شاید شارن بتونه -
عاشق بوستون بشه
و من بتونم تو رو از راه به در کنم که بیای واسه من کار کنی
مگه اینکه از صندلیهای تاشوی استادیوم "فنوی" یا "لابستر فرایدی" خوشت نیاد
من از اونها خوشم میاد
اوه! دارمت
باشه پسر - من باید برم. بهم زنگ بزن -
باشه - شارون -
!اوه پسر! عجب
!هنوز بعد از 11 سال عزاداری میکنه. عجب
.آره، اینطور به نظر میاد گمونم بهتره از اون نخوای
که باهات بیاد لباس شنا بخره
این دیگه یعنی چی؟ به من تیکه میندازی؟
من هم داغون و ناراحتمها
دیگه بدتر، اسباب زحمتی
عزیزم
.من برای تو خیلی ناراحتم معلومه که برات ناراحتم
...و برای خودم. واقعاً ناراحتم ولی
آیا از اینکه توی تعطیلات خانوادگیمون این اتفاق افتاده برای خودمون ناراحتم؟
.آره! متاسفم، ولی ناراحتم ما سال واقعاً سختی داشتیم
و این هم از بدشانسی ماست
.آره. میدونم منظورت چیه برای تعطیلات ناراحت کننده است
پس چطوره اون احساسات رو برداری و توی یه جعبه بذاری
و بعد فرو کنی تو کونت تا وقتی که من مادرم رو دفن میکنم
اوه عزیز دلم
واقعاً متاسفم - ممنونم جن -
میدونم که میا خیلی مشتاق بود که فرانکی و دخترت رو ببینه
موئیرن - موو... بله البته مممم -
سلام. من شارون هستم. خیلی ناراحتم
بابی، میشه چند لحظه وقتتو بگیرم؟
بله
پدرت اینجاست - !اوه -
!عجب - سیدنی از اتاقش بیرون نمیاد -
نمیخواد پدرت رو ببینه
کجاست؟ - توی دستشوییه -
.حدود 20 دقیقه است که اون داخله فکر میکنم داره دوش میگیره
ولی وقتی اومد بیرون شاید بهتر باشه ازش خواهش کنیم که بره
خب، زیاد تند نرو
!اینم از آقا بزرگه
میدونم تو کی هستی
به "نیو انگلند" خوش اومدی
خب، راب تو رو میبره بگردونه؟
خب، ما داشتیم برای مراسم ختم آماده میشدیم
حتماً بگو رستوران "وودمن" ببرتت تا صدف سرخ شده بخوری
باشه
سلام! این آقا کوچولو کیه؟
این نوهاته
عجب
تو حالت خوبه؟ آخه یه خورده زرد شدی
آره. یه خورده "سیروز" دارم
اسمم توی یه لیست برای کبد جدیده - !خدایا -
راستشو بخوای بالای لیست نیستم ولی از طرفی چرا باید باشم؟
من همیشه زیر فشار و سختی بودم
بگذریم، خبرای خوب در مورد "برگزیت" شنیدم، نه؟
اوه، فراموش کرده بودم. تو آدم کوتهفکری هستی
بیخیال بابا. فقط قضیهی مرز کشوره
چیه؟ میخوای خونهای بسازی که دیوار نداره؟
No comments yet. Be the first to leave one.