Prvních 149 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
اقتباسی از ،تصفیه ی چی برای ۳۰۰۰ سال
رمانی از جینگ ژوانگ جی گوانگ دیائو کِجی
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
این فقط یه نمایشه
.لازم نیست لباساتو عوض کنی
دارم سعی میکنم
.جذابیت ذاتیمو پنهان کنم
،اگه بابات زیادی هیجان زده بشه و غش کنه
بیخیالم میشی؟
.نه
.خب، همین
*.پدر اخیرا یکم ضعیف بنظر میرسه*
.نه. کمکت میکنم لباساتو بپوشی
چرا این لباسای درباری انقدر پوشیدنشون سخته؟
..زخم
.حتما درد داره
دوست داری یه داستان بشنوی؟
.مادر من یه انسانه
.پدرم پادشاه شیاطینه
،هزاران سال پیش
.بین شیاطین و انسانها جنگی اتفاق افتاد
.جهان فانی توی هرج و مرج بود
.پادشاه شیاطین اون زمان فقط یه جنگجو از ارتش شیاطین بود
،بعد بردن یه مبارزه ی حیاتی
.بعد مست شدن به مادرم تجاوز کرد
.بعد من به دنیا اومدم
!مامان - .لطفا بهش آسیب نزن -
.اون دخترته
.اون نباید به دنیا میومد
!مامان
.برو به جهنم
.نجات پیدا کردم
.مامانم خودشو فدا کرد تا منو نجات بده
ولی به طرز مسخره ای،پادشاه شیاطین انتظار اینو نداشت که
،با اینکه مادر من یه انسانه
من تنها بچه از بین اون همه بچه ش باشم
.که کاملا خون شیطانیشو به ارث بردم
.برای همین پادشاه شیاطین میخواد تورو پس بگیره
.درسته
اون منو بخاطر شلوغی زامبی ها مقصر جلوه داد
تا کاری کنه انسانها ازم متنفر شن و منو مجبور کنن
.به قلمروی شیاطین برگردم
...پس
برمیگردی؟
.اون حتی میتونست با بی رحمی دخترشو بکشه
.هیچوقت بر نمیگردم
،از زمان جنگ انسانها و شیاطین
.من جلوی اینکه شیطان ها دوباره توی جهان فانی کشت و کشتار کنن رو گرفتم
،اگه بخاطر من نبود
.شیاطین دوباره یه جنگ راه میانداختن
.جهان فانی دوباره توی آشوب میبود
من برمیگردم و به همه میگم
.که تو بیگناهی
.آروم باش
تنها راه برای اثبات بیگناهیم
.اینه که بفهمیم کی پشت قضیه ی آشوب زامبی هاست
.درست میگی
چطور میتونم کمکت کنم؟
..خب
،حاکم ارشد
،مراسم ستایش
.همونطور که دستور دادید ترتیب داده شده
.ممنون
.سو شیانگشو
.نمیتونی از این قسر در بری
.همشون اینجان
.همونطور که حاکم ارشد دستور دادن قرار داده شدن
.خیلی خب. می تونیم استراحت کنیم
،با داروها
.این بچه ها میتونن تا وقتی مراسم ستایش شروع شه بخوابن
.بچه ها، پاشید
!و از زندگی لذت ببرید
.نگاه کنید، اون ساحره ست
.مراسم ستایش برای اون برگزار میشه
.مراسم هدر دادن کارگر و پوله
.حتی باعث آشوب زامبی ها شد
.بله
.اما اعلی حضرت خیلی جوان بنظر میرسن
چیزی از قشنگی و خالی بندی میدونی؟
.خیلی خب. این حرفا بسه
.مراسم داره شروع میشه
چرا شیانگشوی من هنوز نیومده؟
.پدر
.امروز
.اعلی حضرت نیاکانش رو عبادت خواهد کرد
امیدواریم نیاکانمان
.به پادشاهی شانگشوان ما رونق و آرامش عطا کنن
،به مردمانمان آسایش بدن
.و به اعلی حضرت کمک کنن با سو شیانگشو ازدواج کنند و ایشون شهبانوی پادشاهی بشند
.مراسم ستایش الان شروع میشه
.همگی، سر جای خودتون برید
.چی شد؟ هیچکس اینجا نیست
چه خبر شده؟
چی؟ بچها کجان؟
.بیاید به عروس خوشآمد بگیم
.عروس
...چی
چه خبر داره میشه؟ - چه خبره؟ -
.عروس اینجا هستن
.بیاید یکم شکلات بگیریم - !خیلی خب -
.حاکم ارشد، به خودتون زحمت ندید
این اون ساحره عه نیست؟ اینجا چیکار میکنه؟
.خودشه
چه اتفاقی داره میفته؟
.عروس
.عروس
.عروس
.عروس
.من با اعلی حضرت ازدواج میکنم
چی؟ واقعا قراره با اعلی حضرت ازدواج کنه؟
.شیانگشوی من، اینجایی
.بیا اینجا
.کنارم بشین
به پادشاه شیاطین بگو
.من هیچوقت بر نمیگردم
بگو دست از تلاش کردن برداره
.سو شیانگشو
فکر میکنی این آدما
بعد این کار تو رو میپذیرن؟
.غیر ممکنه
.فرقی نداره چقدر تلاش کنی .تو فقط یه شیطانی
چوی لو؟
.تویی
،به عنوان یه شیطان درختی
.تذهیبگریت از مادرت هم بدتره
تو؟ بای چویران؟
.من فقط داشتم تلاش میکردم سو شیانگشو رو مجبور کنم به قلمروی شیاطین برگرده
.انتظتر نداشتم تو اینجا باشی
..اگه اینطوره
!از اعلی حضرت محافظت کنید - یه شیطان؟ -
!بله - حاکم ارشد یه شیطانه؟ -
.پدر
.چوی لو مثل مادرش تند خو عه
.قبلا ها تو مادرشو کشتی
.باید ازت متنفر باشه
چطور میتونه آروم باشه؟
!امروز انتقام مادرمو میگیرم
.چوی لو، کافیه
.تو حریف چویران نمیشی
،در جنگ انسانها و شیاطین
،اگه به خاطر چویران نبود
!شیاطین زیادی میمردن
.از سر راهم برو کنار
.اون فقط یه تذهیبگر توی قلمروی تصفیه ی 'چی' عه
!امروز انتقام مادرمو میگیرم
!برو به جهنم
!تو از مادرت هم سرکش تری
،میتونستم بذارم بری
No comments yet. Be the first to leave one.