The first 150 lines.
اقتباسی از تصفیه ی چی برای ۳۰۰۰ سال
رمانی از جینگ ژوانگ جی گوانگ دیائو کِجی
فرقه ی شمشیر چینگمینگ
پس بیا بجنگیم
ما قبلا جنگیدیم
ما از شیاطین نمیترسیم
وقتی حرف جنگ میاد وسط تو هیجانزده میشی
جنگ هزینهای داره
،فرقهی شیطان شما ثروتمنده
ولی من فقیرم
نمیتونم هزینهش رو بدم
چیزا عوض میشن ولی ما میتونیم باهاش دست و پنجه نرم کنیم
ارتش شجاعت جنگی رو راه نمیاندازه ولی از جنگیدن هم نمیترسه
آقای یو
اگه جنگی در گرفت
لطفا به ما چند سلاح باکیفیت بده
باشه حتما
اگه شیاطین جرات کنند که به قلمروی ما حمله کنند
ما اونها رو میکشیم
.آقای چوی
،تا اون موقع
لطفا به ما کمک کن تا سلاحامون رو ارتقا بدیم
.ما برای افزایش قدرتمون به علوم فراطبیعی تکیه میکنیم
من اینکارو بخاطر علم
،و مردم انجام میدم
نه جنگهای شما
!اونا درست بیخ گوشمونن
این مزخرفات رو نگو
وقتی فرقهت از بین بره
تو نمیتونی درس بخونی
جنگ مشکل رو حل نمیکنه
آقای چوی، ما نمیخوایم بجنگیم - درسته -
ولی ما نمیتونیم آخرین جنگ انسان - شیطان رو تکرار کنیم
حالا دیگه کافیه
دارم بهتون میگم که بتونید آماده بشید
اینجوریا هم نیست که ما همین الان بریم بجنگیم
چویران بهزودی برمیگرده
بیا فقط صبر کنیم
،وگرنه
من به قلمروی شیطان برمیگردم
...خب
کار میکنه؟
راه بهتری نیست - هزینهی زیادی داره -
جینیائو، بیا ببین
این یه سنگ معنوی درجه یکه؟ خیلی خوشگله
.نیازی نیست
.گوهر های رئیس پیر همشون سنگای خوبین
اونا همشون بهتر از این مارهای کوچیکن
!سنگهای تغییرشکل درجه یک
من چندتا دیگه برمیدارم
مطمئنم که دوستای همفرقهایم میتونن ازشون استفاده کنن
.شدت ضربه ۲۰۰ برابر میشه
.در صورت ضربه ی موفق دشمن رو گیج میکنه
حمله ی تندر ۱,۰۰۰ برابر میشه
کلی گوهر خوب هست
من حتی نمیدونم از کدوم استفاده کنم
فکر نمیکنم تو نیاز به جواهر بیشتری داشته باشی
این تبر انقدر براقه که میتونه آدمو کور کنه
.من دیگه بدنت رو نمیخوام
لطفا بزار برم
!نه، لطفا منو بکش
من میخوام بمیرم
هیچکدوم از ده شکنجه ی برتر انقدر ظالمانه نیستن
چرا؟
چرا هنوز دارم ترمیم میشم؟
.دیگه هیچی نمیخوام
تو میخوای بمیری ولی نمیتونی
تو این رو نمیخوای؟
تا زمانی که تو خواستهای داری شیاطین درونی وجود دارن
تو نمیتونی شکستم بدی چون به اندازه کافی اشتیاق نداری
شیاطین درونی تو ضعیف هستن
بادقت فکر کن
قبلا چه رویایی داشتی؟
چرا؟
من حتی نمیتونم بخوام که بمیرم؟
نه
پس من نیازی به شکست دادنت ندارم
سرزنش کردنت کار رو تموم میکنه
واینستا
اوه نه
مشکل چیه؟
ارباب شمشیر، ممکنه بیرون چیزی اتفاق افتاده باشه
.یشم پیام رسانی که خانم سو بهم داد شکسته
باید مشکلی پیش اومده باشه
،وقتی خانم سو بهم یشم پیام رسان رو داد
گفت که اگه نتونستم مشکل رو اینجا حل کنم، بشکنمش
و بعد اون به هر قیمتی شده کمک میکنه
،به طور مشابه
،اگه حس کنم که یشم اون شکسته
.باید بلافاصله برگردم
.باید یه اتفاقی افتاده باشه
.خانم سو بافکره
،معمولا درخواست کمک نمیکنه
.ولی الان داره به ما هشدار میده
.باید اینجا رو نابود کنیم و بریم بیرون
دوست داشتم که تا آخرش بجنگم
.و از جاودانه ی خرد سوال بپرسم
لند ایمورتال کجاست؟
این یارو فرار کرده؟
الان متوجهش نشدین؟
!رووی، مراقب باش
.لعنت بهش
.رووی - چطور؟ -
.ارباب شمشیر - این دختر -
.وارث خون دراگون باله
.چه هدیه ی بزرگی
،با اون
.میتونم قدرت واقعی این عمارتو به کار بگیرم
.بیا و نجاتش بده، بای چویران
.بدنت بالاخره مال من میشه
.ارباب شمشیر
اون داره راجب چی حرف میزنه؟
خون دراگون بال چیه؟
.بیخیالش
.بیاید اول رووی رو نجات بدیم
.لند ایمورتال
!رووی رو به ما پس بده
.آروم باشید
.اونقدرا ساده نیست
.این فضا داره فرو میپاشه !همگی، ثابت بایستید
.اونا دارن میان
!بالاخره
خب، من باید کجا باشم؟
.این مهارت فضایی برای آدمای معمولی نیست
این چه جور تونلیه؟
.همه چی داره میچرخه
.اینجا نه
.باید بیشتر بریم به عمق
.رووی، همونجا بمون
.هی، مرد
میتونی بهم یه کمکی برسونی؟
.من بالاخره اومدم بیرون
.سلام، همگی
تو کی هستی؟
.من جاودانه ی خردی هستم که دنبالش میگردین
تو جاودانه ی خردی؟
.بس کن
.نیازی نیست من رو بررسی کنی. من هیچ روحی ندارم
.من هیچ انگیزه ی باطنی ای ندارم
،حتی اگه بدنت رو میخواستم
.الان قدرت گرفتنش رو ندارم
.جادوی باستانی خیلی قدرتمند بود
.حتی یه اسکلت کوچیک میتونست جاودانه بشه
خیلی خب. وقت گپ و گفت ندارم
.حتی اگه جاودانه ی خرد باشی
.بعدا صحبت میکنیم
.یه دقیقه صبر کن
،اگه اینطوری ول بچرخی
،وقتی که شاهزاده ی لند ایمورتال رو پیدا کنی
.کار شاگردت تمومه
No comments yet. Be the first to leave one.