Prvních 134 řádků.
اقتباسی از ،تصفیه ی چی برای ۳۰۰۰ سال
رمانی از جینگ ژوانگ جی گوانگ دیائو کِجی
!دست از سرم بردارین
!اگه دست از سرم بر ندارین، تنبیهتون میکنم
این درسته که چهار تا خانم همراه من بیان؟
.اگه تو باهاشون برخورد نمیکنی، من میکنم
.چویران
.جینیائو اصرار داشت که دنبالت بیاد
.شاگردهای فرقه ی شیطان ما تکرو هستن
.من نمیتونم بهش دستور بدم
پس قراره هر خواسته ای که داشت رو برآورده کنی؟
شما هیچ مرد قدرتمندی توی فرقه ی شیطان ندارین؟
،در واقع
جینیائو بهترین شاگرد
.توی فرقه ی شیطانه
.تو یه تیم کوچیک میخواستی
.اون مناسب ترین شاگرده
اون انقدر خوبه؟
.ارباب شمشیر
دیدین؟
.حتی ارشد هوانگفو هم اینطور گفت
.شما باید منو با خودتون ببرین
.خانم سو
...چرا شما
.شاگردهای فرقه ی برکت همه خانمن
.میچیائو بهترین شاگرد منه
اعتراضی هست؟
.اعتراضی نیست
...ولی مهارت خاص شما
...من میترسم که
چی؟
نگرانی که میچیائو تو رو اغوا کنه؟
.بیخیال
همه خانمن. عالی نیست؟
.میچیائو تاثیری روی بقیه نمیذاره
.درسته، ارباب شمشیر
.ما همه خانمیم
.چیزی برای نگرانی وجود نداره
.ارباب شمشیر
سربازای ارتش شجاعت
.به اندازه برابری قدرتمندن
.ولی از بین اونها، زو یانفی باانضباط ترینشونه
.هیچ مشکلی براتون به وجود نمیاره
.منظورم این نبود
.نگرانم که این کار مناسب نباشه
.ارباب شمشیر
.همه ی جنسیت ها با هم برابرن. لطفا مثل یه مرد با من برخورد کنید
.خب، یکم مشکله
من شاگردتم، پس من میتونم باهات بیام، درسته؟
.دیروز روش توافق کردیم - .خیلی خب -
.پس باهام بیاید
.کاری که میخواید رو بکنید
خواستههای آخری دارید که بهشون بگید؟
.چند دقیقه بهتون وقت میدم
.بعد ما شروع به کار میکنیم
چویران، راجب چی صحبت میکنی؟
.شماها نمیمیرید
.اینطوری بیانش نکن
.میچیائو، بیا اینجا
.زو یانفی، سرباز خصوصی
.صف بشکن
.بله، قربان
.میدونم. اونجا دنبال فرصت و مزایا میگردم
.خوبه
مهم ترین چیز برای شاگردای ما
.قویتر شدنه
هیچوقت مستقیما بهت نگاه نمیکنه؟
.دنبالش برو و فرصتت رو پیدا کن
.اون مرد غیرقابل اطمینانیه
.ولی قدرتمنده
.که اینطور
وظیفه ی ارتش ما چیه؟
.سلاخی هر روح و شیطانی که ملاقات میکنیم
هدف ارتش ما چیه؟
.صلح جهانی برای همیشه
!درسته. برو، سرباز
.برو
.یادت باشه
عشق تنها مانع مسیرت
.برای قوی شدنه
.ارباب شمشیر، لطفا مراقب من باشید
.میچیائو، تو هم برو اونجا
.بعد اینکه خوشتیپ کردم. جزو آدابه
.خیلی خب، وقت رفتنه
.آماده بشید تا وارد عمارت شیم
.استاد، سوار شمشیر پرندهم شو
.میبرمت بالا
.شماها میتونید برید
.من روش خودمو برای جابجایی دارم
!برید
!همتون برید
!پز شمشیر پرندهت رو نده
.بیا بریم
چویران، داری چیکار میکنی؟
چرا گذاشتی اول دخترا برن؟
...اگه توی خطر باشن
خانم سو، میشه یه لطفی برام کنی؟
.واقعا رعد و برقی نیست
.یکم ناراحتم
.برو
!هنوز آماده نیستم
.هیچوقت انتظار نداشتم اینکارو کنه
.بیاین. باید دنبالش بریم
به نظر میاد که عمارت
.فقط تشخیص داد که چویران توی قلمروی تصفیه ی "چی" ه
.بله
.اون قطعا اوی قلمروی تصفیه ی "چی" ه
منظور خانم سو اینه که
.عمارت "جاودانه ی خرد" اونقدرا دقیق نیست
.ارباب شمشیر یه تذهیبگر تصفیهگر "چی" معمولی نیست
.اوناهاشن
.خب
.یه هدیه ی خوب برای شما بچها آماده میکنم
اینا چین؟
.مثل خاطرات یه نفرن
.بهشون نگاه نکنید
.جلو رو نگاه کنید. داریم خارج میشیم
!نه
.ارباب شمشیر، مراقب باشید
اینجا چه جهنمدره ایه؟
.دکوراسیونش کاملا متفاوته
.درسته
.مثل سه تا فضای متفاوته
.اونا میدونن که ما اینجاییم
.به هیچچیزی دست نزنین
.آماده و متمرکز بمونید
هشت رنج
،تولد، پیر شدن، بیماری، مرگ، جدایی"
،تنفر، خواستههای دستنیافتنی
.وسواس
.شما اینجا گیر میافتین
".هر کسی که از هشت رنج عبور کنه جاودانه خواهد شد
.فقط بلوف زده
اولین رنج، رنج تولد
No comments yet. Be the first to leave one.