One Piece

One Piece (ワンピース)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

One Piece (500-550)
Komentář od Sakht_sar
http://forums.animworld.net/

Tagy

other
Zveřejněno: 2018-09-13
Stažení: 34
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 142 řádků.

بيايد سفرمونو قبل از اينکه خورشيد بزنه شروع کنيم

تا به فرداهايي که هنوز نديديم سلام کنيم

اصلا از انتخابمون پشيمون نيستيم

اوه مي دونم بايد چيکار کنم

، هر جور امتحاني سر راهمون باشه ، مهم نيست

هيچي نمي تونه جلوي ضربان قلبمو بگيره

فقط يه جاس که بايد بريم

پرواز کن به سمت نور

! رابطه هايي که با مبارزه ها درست شدن ! درسته

! نمي ذارم کسي اونا رو بشکنه ! درسته

، وقتي مشتِ گره کرده م رو باز مي کنم

مي بينم که تو مشتم ، پر قدرته

پس بيا شروع کنيم

دنياي جديد صدامون مي کنه

حالا نگا کن

مهم نيست بينمون چندتا دريا هست

من هميشه کنارتم

از جلو رفتن نترس

يادت نره که

ما کنارِ هم مي جنگيم

هيچ وقت خاطراتم رو از

اون آسمونِ بي نهايتي که اون روز بهش زل زده بودم ، خراب نکردم

ما راهِ زيادي رو اومديم

هر کدوم قولي توي قلبمون داريم

شک نداريم

چيزايي هست که هميشه بايد پيشمون باشن

خورشيد بالاخره طلوع مي کنه

و به تک تکمون ، حتي به غم هامون يه اندازه مي تابه

من به

آِينده اي که يه روزي يه تيکه مي شه ، ايمان دارم

بيايد بريم با همديگه پيداش کنيم

هيچ کس نمي تونه جاي شما رو بگيره

يادتون نره

ما با هم مي جنگيم

. الان عصر کبير دزداي درياييه

، دزداي دريايي زيادي بخاطر وان پيس

گنج بزرگي که پادشاه دزداي دريايي ، گلد راجر . از خودش به جا گذاشت مي جنگن

مانکي دي لوفي ، پسري که بعد از خوردن ، ميوه گومو گومو بدنش لاستيکي شده

. هم راهي دريا شده تا پادشاه بعدي دزداي دريايي بشه

، وقتي لوفي و رفقاش ماجراجويي هاي زيادي رو پشت سر مي ذارن

. ديگه دولت جهاني نمي تونه وجودشون رو ناديده بگيره

! خيلي هيجان انگيزه

چجور ماجراجويي منتظرمونه ؟

، گروه در راهشون به دنياي جديد

! بازم با سرعت توي گرند لاين حرکت مي کنن

، بعد از از دست دادن برادرش ايس توي جنگ بزرگان با نيرودريايي

. لوفي غرق غم شد

... اما ، حالا داستانِ ناگفته اي از برادرا

. ايس و لوفي ، وقتي که توي اقيانوس شرقي ده سالشون بود ، هست ...

... سابو که برادرِ ايس و لوفي شده

. توسط پدرش يکي از اشراف زاده ها دستگير مي شه و به خونشون بر مي گرده ...

... هر کاري بگيد مي کنم . اونطوري که بخوايد زندگي مي کنم

! پس لطفا اين دوتا رو نزنيد ...

. التماستون مي کنم . اونا خيلي برام مهمن ، اونا برادرام هستن

! تو بايد درباره ي نقشه ساکت باشي

اگه يه نفر از بيرون اينجا بفهمه چي ؟

... ما خاصيم ! اگه تو يه اشراف زاده اي

! فرار کنيد ! ايس ! لوفي

! آتش آماده شده

! آشوب در ترمينال خاکستري

! وايسا ! گفتم وايسا

خوب آره ، من مي دونم . که چي ؟

. اونا دارن جعبه هاي نفت و مواد منفجره رو توي سرتاسر ترمينال خاکستري کار مي ذارن

حـ - حـالت خوبه ؟

! بريد کنار

! بـ - بـايد بهشون بگم

. هي تو ! جلو پاتو نگا کن ! حواستو جمع کن

! آخ

! گرفتيمش ! هي ، اينقدر وول نخور ديگه

! ايس ! لوفي

ها ؟ کل ترمينال خاکستري رو بسوزوني !؟ چرا اينکارو مي کني !؟

! احمق ! داد نزن ! نبايد کسي از موضوع باخبر بشه

! موضوع جديه ! بايد به همه بگيم ! فکرشو مي کردم ، اين يارو آدم بديه

. بهتون گفتم داد نزنيد . هي ، نگهشون داريد

. من نقشه ي اين کارو نکشيدم

. توي اون جعبه هايي که ديروز و امروز حمل کرديد ، نفت و مواد منفجره بود

. و قراره آتيش بزرگي به پا بشه که هيچ کس نمي تونه ازش فرار کنه

... نه مگه ديوونه شدي ؟

حتي بچه هاي خراب کاري مثل شما دوتا هم ترسيدن ؟

. اما حالا شما دوتا هم نقشه رو مي دونيد

. حالا ديگه نمي تونيم بذاريم بريد

. مي خوام قبل از اينکه آتيشو شروع کنيم يه چيزي ازتون بپرسم

هي ، شما دوتا . اين اطراف گنجي چيزي مخفي کرديد ؟

! برو اين تو

! تو فقط برام دردسر درست مي کني ! خيلي بچه ي بدي هستي

. انتخاب خوبي کردم که يه بچه ي ديگه رو به فرزند خوندگي قبول کردم

! باز کن ، بابا ! بايد برم

! بايد به بعضي ها کمک کنم ! بابا ! بابا ! باز کن

! ... من

منطقه ي لبه

! خفه

! هـ - هـي ! اونجا رو نگا

. يه اتفاقي داره توي ترمينال خاکستري ميوفته

فک نمي کني داره آتيش مي گيره ؟

! اين بهترين بازي ايه که تا حالا کردم

! ر - ر - رئيس ! رئيس ! بيا اينو ببين

چرا اينقدر داد مي زنيد ؟

! آسمونو سمت شمال رو نگا يعني توي شهره !؟

! نه ، نزديکتر از اونه ! حتما ترمينال خاکستريه ! داره آتيش مي گيره

مرکز شهر

! چه خبر شده ؟ چه آتيش سرکشيه

! تا حالا همچين اتفاقي نيوفتاده بود

! اينجا خطرناکه ! منطقه ي لبه رو تخليه کنيد

منطقه ي لبه - دروازه ي بزرگ

! همه ي ساکنين برن به سمت مرکز شهر

! نجات آدما و خاموش کردن آتيش رو به ما نظامي ها بسپاريد

! تونستيم به دروازه ي بزرگ برسيم ! حالا نجات پيدا کرديم

چـ - چـيکار داري مي کني !؟

! ما فقط از ساکنين اينجا محافظت مي کنيم

! امکان نداره چطور مي تونيد اينقدر سنگدل باشيد !؟

! بذاريد بيايم داخل ! خواهش مي کنم کمکمون کنيد

! بچه ها بيدار شيد ! بايد فرار کنيد

! آتيش داره همه جا پخش مي شه ! نمي تونيم اينجا بمونيم

! فايده نداره ، بي خيال شو ! بايد خونتو ول کني

! اوه ! آتيش به اين زودي به ساحل رسيده

! وروديِ جنگل هم داره آتيش مي گيره

! لعنتي ! کجا بايد بريم !؟ گير افتاديم

! همه چيزو بسوزونيد ، بچه ها

! وقتي اين کارو انجام بديم - به آرزويي که اينهمه وقت منتظرش بودم مي رسم

. درست فک کردي . آدمايي که اينجا زندگي مي کنن برامون مهم نيستن

. اما حتي اگه اينجا اينقدر درب و داغون باشه ، براي مخفي شدنمون خوبه ، پادشاه

. خودم مي دونم ، بلوجم . اما وقتي اين کار تموم بشه ، ديگه لازم نيست قايم بشي

. با اختياراتي که دارم تو و دوستات رو اشراف زاده مي کنم

جدي مي گي !؟

پادشاه بهمون عنوان مي ده

! و بعدش به عنوان اشراف زاده توي محله ي بالا زندگي مي کنيم

. بهتره حرکت کنيم

. بيايد بريم سمت دروازه ي بزرگ ! نظاميا منتظرمون هستن

... کاپتان ، بچه ها رو توي مخفيگاه ول کرديم

. ولشون کن . اگه مي گفتن گنجشون کجاس ، مي تونستن جزء افرادم بشن

. آدماي احمق همينجوري هم زياد عمر نمي کنن ، پس عيبي نداره

! اما اين که بستس ، کاپتان

. هول نکنيد . براي اين بستن که نمي خوان کسِ ديگه اي فرار کنه

. نقشه اينه که من بهشون علامت مي دم ، اونا هم دروازه رو باز مي کنن

. منم بلوجم . باز کن

هي ! مگه کري !؟

... يعني اين

... کاپتان ، يعني ممکنه

! هي ، شما ، چيکار داريد مي کنيد !؟ دروازه رو باز کنيد

نقشمون اين بود که بذاريد فرار کنيم ، مگه نه !؟

! قرارمون اين نبود ! عوضيا

... قولمون چي شد ، پادشاه !؟ گفتي ما رو اشراف زاده مي کني

More Farsi Persian subtitles for One Piece

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left