Prvních 200 řádků.
کیت، اونا درخواست یه جلسه رو داشتن.
من باید برم. کاخ سفید از هال درخواست یه جلسه رو داشته.
من نه. تو.
رئیس جمهور ازتون میخواد که بهعنوان سفیر در بریتانیا خدمت کنید.
یه چیزی بهت میگم که فقط پنج نفر میدونن معاون رئیس جمهور رو قراره از دست بدیم.
پس ما به شخص دیگهای نیاز داریم من چندتا ایده دارم، اما یکی از اونا...
من ازت میخوام حواست به اون باشه.
به لندن خوشاومدید، سفیر وایلر.
باید سیندرلا شدن رو قبول کنی.
من سیندرلا نیستم. من واسه ۳۰تا مراسم تشییع جنازه اینجام.
- ایدرا پارک - رئیس ستاد کل سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا.
نمیتونیم نشانهها رو ببینیم، اما بهنظر میرسه از قایقهای انبار شده ایرانه.
- یعنی ایران بوده. - یعنی قایق ایرانی بوده.
مگه تو رو به کابل نفرستادم؟
- گانون میخواد از دستتون خلاص بشه. - میدونی چه کسی رو نمیتونی اخراج کنی؟
- سیندرلا. - وای.
آقای وایلر میره؟
اون منو سر پا نگهمیداره...
و بعدش میره.
- دارید از هم جدا میشید. - نه، نمیشیم.
بیلی میگه این کار رو خوب بلدی.
و منم این کار رو خوب بلدم. ما میتونیم به اون مقام برسونیمش.
حالت کاملا خوبه. دوز خیلی پایینی داره. بهزودی بههوش میای.
- واقعا خوبه. - اوه، آره، محشره.
مثل اون یکی.
فکر کنم دیگه کارمون تموم شدهست. دیگه کافیه.
عکسهای پرتره با آقای وایلر.
خانم فقط یه عکس دوتایی شما و هال. یکم رسمیتر هم باشه.
قرار شد عکسهای غیررسمی باشه.
- بله. - که انجامش هم دادیم. بیشتر از یک ساعته.
فقط یکی دو تا دیگه.
سریع.
- غیبش زده. - خیلی متاسفم.
بیشتر بگردید.
اوه، اوه، خانم، خانم.
یه ۵ دقیقه میخوام لباسمو دربیارم.
- واقعا کاش این کار رو نکنید. - خب، میخوام که این کار رو بکنم.
دستشو باز کن.
اون اینجاست.
خانم؟
باید همراهم بیاید.
با افسر امنیت منطقه تماس گرفتی؟
اینجا بهش میگن رئیس حراست؟
آره.
میدونم که بهنظر میرسه اون با یه خانم جوون جذاب دزدکی جایی میره
ولی هال خیانت نمیکنه. یه چیزی این وسط منطقی نیست.
میفهمم این حرفیه که زنهایی که همسرهاشون بهشون خیانت میکنن، میگن.
ولی مال من به دلایلی اینطور نیست.
بیشتر اوقات آرزو کردم که ای کاش اینطور بود. اون وقت همه چی آسونتر میشد.
الزامی نیست حرفهای منو باور کنی
ولی اگر جای شما بودم، افسر امنیت منطقه رو پیدا میکردم.
لطفا محوطه رو ببندید.
- خانم باست. - باید بررسی کنیم که نگهبان...
- بله، بسیار خوب. - مشکلی نداشتیم...
این مانوره، درسته؟
- چی؟ - خودت بگو.
بهنظرت این یه تمرین آموزشیه؟
سفیر و همسرش وقت نداشتن دوره امنیتی رو تو وزارت بگذرونن.
شاید چت ازت خواسته این چیزها رو راست و ریس کنی.
اولا این گزاره که وزارت مانور آدمربایی انجام میده، مزخرفه.
اونا صلاحیت اینو ندارن که افراد رو به مدت لازم برای شبیهسازی یه اتفاق بازداشت کنن.
- و دوما... - ولی اگر مانور بود بهم میگفتی.
در واقع، نمیگفتم.
ولی این مانور نیست.
ما دوربین مداربستهای بیرون دروازه داریم که ماشین رو از اینجا تا کالورث ردیابی کرده
اما بعدش اونا کنار میزنن و پلاک رو درمیارن.
از چراغ بعدی دیگه ردشون رو از دستشون میدیم.
یه پارکینگ تو انتهای اون بلوک هست احتمالا ماشین رو اونجا عوض کردن.
- تو اون پارکینگ دوربین داریم؟ - داریم فیلمهای دوربینش رو میگیریم.
- پس اینا حرفهای هستن. - آره.
اسم این زن بهعنوان یکی از اعضای تیم گریم ثبت شده
ولی شرکت سابقهای ازش نداره.
راننده هم اصلا هیچ جا اثری ازش نیست.
- میتونیم به امآی فایو بگیم... - هنوز نمیخوام امآی فایو رو وارد قضیه کنم.
- فقط باعث حساسیت بیشتری میشه. - خانم، گفتید یه اسم هم دارید؟
آقای وایلر قبلا هم ربوده شده بود.
آره. حزبالله یه هفته اونو گروگان گرفت.
وزارت خارجه اسم رو داره. من فقط اسم مستعار رو میدونم که دیگه منسوخ شده.
یه فرمانده داعش هست که واقعا خوشش از اون نمیاد.
بذار اسمشو بنویسم هجی کردنش سخته.
آقای وایلر قبلا ربوده شدن؟
آره، اما هال فرار کرد.
باعث شد اون احساس کنه احمقه پس هیچوقت فراموشش نمیکنه.
معاون وزیر امور خارجه
جناب رسول شاهین.
از تهران.
- سلام. - هال، صدامو میشنوی؟
آره، واقعا تزریق داروی بیهوشی لازم بود؟
- چی؟ - اونا بهم بیهوشکننده تزریق کردن.
با یه سرنگ.
- لطفا گوشی رو دوباره بده به همکارم. - حتما.
سلام. اوضاع چطوره؟
عمیقا ازتون عذرخواهی میکنم.
اینا رو من انتخاب نکردم.
متوجهام.
من حمایت "نظیری" رو تو این مسئله دارم
اما فرهاد مشکور و گروه محافظش
تحت تاثیر منطق نیستن.
"رسول"
این مرد قراره یه سری اطلاعات بهتون بده.
بسیار غیر عادیه.
و باید نگرانی عمیق خودمون رو از اینکه
ممکنه وضعیت فاجعهبار بشه رو ابراز کنیم.
معدهت چطوره؟
خیلی بد.
فقط بهم اطمینان بدید که اینو واسه مردمتون شفافسازی میکنید.
باشه، همین کار رو میکنم.
ایران هیچ ارتباطی با حمله به ناوبر
که از قبل آسیب دیده بود، نداشته.
برای تحت تاثیر قرار دادن شما
از جانب جناب شاهین معاون وزیر خارجه بهم دستور داده شده
که یک ابتکار عمل رو ارائه کنم.
با وجود مخالفهای شدید من
همچنین با وجود نارضایتیهای سپاه.
بحث برانگیزه. متوجهام.
این مرد ژنرال بازنشسته آمریکایی بردفورد سایمزه.
خونهش.
دفتر کارش.
دخترش، که تو دانشگاه کینگز درس میخونه.
ورودش به فرودگاه هیترو، عصر گذشته.
هتلش
که امروز صبح ۷:۴۵ ازش خارج شد.
تا دخترش رو واسه صبحونه ببینه. اون قرار بود کشته بشه.
بهوسیله من.
بهخاطر مشارکت در قتل فرمانده سپاه قدس، قاسم سلیمانی.
یه انتقام کاملا متناسب و سه سال هم برنامهریزی دقیقی واسهش انجام شده بود.
که الان نمیتونم اجراش کنم.
بهدلیل این فرضیه که
ایران دست به اقدام جنگی بیپروایی در دریا زده است.
بابت این ضایعه متاسفم.
آقای وایلر، اقدام نظامی علیه ایران، انتقام تلقی نمیشه.
بهعنوان یه حمله بیدلیل تلقی میشه.
همونطور که کشور شما
به یه حمله نامشخص پاسخ میده
ایران هم با هر ابزاری که داره به این حمله پاسخ میده.
متاسفم، قربان. در حال حاضر بازدید ممنوعه.
- اوه، شاید بشه واسهم استثنا قائل بشید. - هشت ساله که تو وینفیلد کار کردهام.
یاد گرفتم همه آمریکاییها استثنا هستن.
- امروز اتفاقات زیادی اینجا افتاده، نه؟ - همینطوره.
من اون کسیام که دارن دنبالش میگردن.
قربان، خیالمون راحت شد.
- اینجا دکتر نداریم؟ - نیازی نیست.
آقا، چی واسهتون بیاریم؟
- قهوه، آب و اسکاچ. - قهوهشون رو دوست ندارم.
بتمرگ اینجا.
دکتر داره میاد.
- کجا بهت تزریق کردن؟ - اوه...
- اوه! - خدای من.
خب، اگر بهش ضربه نزنی، مشکلی نداره.
- اینجا سرم موز رو تزریق میکنن؟ - یکی قراره با موز بیاد اینجا.
یه محلول وریدیه که توش ویتامین داره.
- واسه خماری خوبه. - بذارید چک کنم.
-سرت درد میکنه؟ - ببین.
سلام.
سلام.
من خوبم.
- بررسیش کردید؟ - آره.
- فقط همینو بهتون دادن؟ - آره.
ژنرال و دخترش رو از اونجا جابجا کردیم.
تا موقعی که سوار هواپیماشون کنیم اونا رو تو سفارت نگهمیداریم.
- وقتی برگرده خونهش باید یه نگهبان واسهش بذاریم. - بله.
هاوارد توصیفات عوامل ماجرا رو یادداشت میکنه.
میخوایم قبل از ناپدید شدنشون، پیداشون کنیم.
اونا فقط منو بردن یه گوشهای و باهام صحبت کردن، نمیتونید این کار رو بکنید.
اون که نمیخواد شکنجهشون کنه. تو باید این ماجرا رو تایید کنی.
اینطوری ممکنه فکر کنن کار خودت بوده.
- اینا همون کفشهایی هستن که پوشیده بودن؟ - کفشهاتو دربیار.
اگر اونا بخوان جایی مخفیانه میکروفون نصب کنن، قطعا کفش نیست.
- اگر اطلاعات گمراهکننده باشه، اونوقت بیفایدهست. - کفشهای لعنتی رو دربیار. بده بهشون.
ما حضور شاهین، معاون وزیر خارجه تو تهران رو تایید میکنیم.
- پس اگر اون بوده... - خودش بود.
تو که نمیدونی پشت تلفن کی بوده.
خدایا، کیت.
ازش پرسیدم معدهش چطوره، گفت افتضاحه.
فکر کنم متوجه منظورتون نمیشیم.
دو سال پیش شاهین رو تو ژنو تحت عمل جراحی گوارشی قرار دادیم.
واقعا قدردانش بود
اما اگر ازش بپرسید وضع معدهش چطوره، بدون شک
میگه که از قبل بدتره.
اونا از اینکه دریابانان بریتانیایی دارن به سمت سواحلشون کشیده میشن، ترسیدهاند.
اونا از طریق کانالهای ارتباطی محرمانه
به سوئیسیها گفتن که غیرممکنه به ناوبر بریتانیایی شلیک کنن.
اما هیچکس باور نکرده، خب...
از کجا بدونیم که ۵ نفر با اسلحه رو سر شاهین نشونه نگرفته باشن؟
نمیدونیم. بههمین خاطره اینا میخوان راجع بهش تحقیق کنن.
خیلی خب.
بریم.
اگر حالتون خوبه، مایلیم که فردا تو دپارتمان در خدمتتون باشیم.
- حتما. - متاسفم.
این یه تغییر ناگواره شما از یه مهمون به یه...
- یه مظنون تبدیل میشم. نیازی به عذرخواهی نیست. - برو.
باشه.
اون کسی که موقع رخنه به اینجا جلو دروازه ورودی بود همچنان نیستش.
ما افرادی رو روی پشت بام، جلو هر در ورودی، تو کل محیط خونه داریم.
کی از این موضوع اطلاع داره؟
تا جایی که بررسی کردیم، هیچکس.
قرار نیست که اینو در گوشی به کسی بگی؟
من اطلاعات تایید نشده رو به کسی نمیگم.
- باعث میشه مثل یه احمق بهنظر بیام. - خانم، خیلی متاسفم.
اینا همهش تقصیر منه. من واسه عکسبرداری عجله داشتم.
No comments yet. Be the first to leave one.