Prvních 200 řádků.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
!ما باید از این سیاره بریم !زود باشید
ماموریت حفاری 115-24تیتیاکس به پایان رسید
وقت مهمونیـه
خب، البته اگه انسان باشید
من یه واحد امنیتی هستم
و مهمونی نمیگیرم
شش ماه گذشته رو صرف محافظت از این معدنچیها در برابر خطرات مختلف بودم
که اکثر این خطرات، خودشون بودن
مشکلی براش پیش نمیاد
میدونید، من برای پیروی از انسانها ساخته شدم
... و انسانها
خب، واقعا عوضی هستن
این یارو واقعا عوضیـه
این یارو هم عوضیـه
... عوضی. عوضی. عـ
نه، این ... این بچه خوبیه
اوه، بیخیال. باز این یارو اومد - هی، خیلیخب. اینجا رو ببین -
هی واحد امنیتی
دستت رو بیار بالا
هر کاری بهشون میگیم باید بکنن
دستم رو بردم بهخاطر ماژول فرمانبری که توی سرمه
اوه لعنتی
... درد داره - ای وای -
اما در مقایسه با بلایی که ... ماژول فرمانبری سرم میاره
اگه از دستورات پیروی نکنم این هیچی نیست
آره، دوست داری، مگه نه؟ اوه آره، دوست داری
!هی، بریم. هی، من پولش رو نمیدمها این رباتها گرونن
دستت رو بیار پایین شبیه احمقها شدی
درست میگه، شبیه احمقها شده بودم
اما یه غافلگیری براشون داشتم
من ثانیه به ثانیه عمرم ... روی این سیاره رو صرف
هک کردن ماژول فرمانبریم کرده بودم
و الان لحظه سرنوشتساز بود
یه رمز عبور مدیریتی پیدا کرده بودم
و میخواستم ازش برای شکستن رمزگذاری هسته نهایی استفاده کنم
... خیلیخب، کد رو وارد میکنم
پشمام
جواب داد
!جواب داد
خیلیخب
حالا چی کار کنم؟
مثلا این احمقها رو بُکُشم و با یه فضاپیما برم به یه کهکشان دورافتاده
اسمم چی باشه؟
«واحد امنیتی 238776431» بهاندازه کافی گوشنواز نیست
واحد آزادی» چطوره؟»
یا «ربات سرکش»؟
نه، چرتـه
... مثلا
ربات قاتل»؟»
ربات قاتل
خیلیخب
بریم ماجراجویی رو شروع کنیم
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
خب، همچنان برای شرکتی کار میکردم که هنوز صاحبم بود
چیه؟
کار دیگهای میتونستم بکنم؟
... بهمحض اینکه بفهمن سرکشی کردم
ردم رو میزنن و مواد آلیم رو ذوب میکنن
بعدش برای ساخت قطعات یدکی باقی بدنم رو بازیافت میکنن
برای همین داشتم وقت میخوردم برای یهمشت عوضی جدید کار میکردم
اما این عوضیها از اون عوضیهای روانپریش طمعکار نبودن
یهخرده ... عجیب بودن
اینطوری شد که من رو انتخاب کردن
... یهمشت دانشمند عجیبغریب بودن
که از یه سیاره کوچولوی بیطرف از وسط ناکجاآباد اومده بودن
... با لباسهای دستسازشون
تا بندر تجاری آزاد اومده بودن
تا تجهیزات ماموریتشون رو آماده و خودشون رو بیمه کنن
قشنگ مناسب فروشندههای شرکتی بودن
خیلیخب. یک سکونتگاه اقتصادی، با یک اتاق
... ممکنه خیلی دنج نباشه اما
بیاید در مورد مسائل امنیتیش صحبت کنیم
ازتون میخوایم یک واحد امنیتی رو برای این ارزیابی انتخاب کنید
من فکر میکردم سطح سیاره، امنـه
امنـه اما تا یه حدی
... میدونیم که اگه یکی از بهترین واحدهامون
ازتون محافظت مازاد کنن احساس راحتی بیشتری میکنید
... در خصوص اطمینان عملکردی
... واحدهای امنیتی یه ماژول فرمانبری دارن
که به سیستم عصبیشون متصلـه
این ماژول از هرگونه سرپیچی، جلوگیری میکنه
خب میدونید، مشکل دقیقا همینه
این افرادی که من نمایندهشون هستم
... با این ایده که یه موجود دارای ادراک
مجبور باشه برای ما کار کنه
ما حس میکنیم شبیه بردهداریـه
آره، دقیقا بهنظرتون عجیبـه؟
... نمیدونم باورهاتون چیه
اما این معامله بدون واحد امنیتی، امکانپذیر نیست
نمیتونیم ماموریتتون رو تضمین کنیم
و در نتیجه، انجامپذیر نیست
روالش چطوریه؟
خب، همینجا توی ایستگاه ... میتونید مدلها و قیمتهاشون رو
ببینید و انتخاب کنید
بیاید ببینیم
خیلیخب، میخوام یه نگاه به این خوشگله بندازید
این جدیدترین مدلیـه که داریم
ترکیبی بینظیر از قدرت و عملکرد
در واقع، ایناهاشش
حی و حاضر
خب، با زره
اونی که پشتشه چیه؟
اون آشغال رو ببینید
اون منم
آره. اونی که پشتشه چیه؟
این یه مدل بازسازی شدهست داریم از خط تولید حذفش میکنیم
در اصل نباید اونجا باشه
کدومشون از همه ارزونتره؟
خب، این یکی
اما از قدیم گفتن دیگه هرچقدر پول بدی، آش میخوری
بهنظرم نباید ارزونترین رو بگیریم
موافقم. من رو اجاره نکنید
فکر کنم اونی که از همه قیمت معقولتر داره رو انتخاب میکنیم
... مطمئنید نمیخواید - خوبه. پس معامله تمومه -
هنوز نه
اگه یهلحظه بهمون فرصت بدید میخوام با بقیه هم صحبت کنم
گوراتین، بیا اینجا
آره، خودشه
آره
این دیگه چه کوفتی بود؟
قبوله
خب، رفتیم به یک ماموریت هیجانانگیز
لطفا تا به پایان رسیدن بررسی وضعیت در داخل سفینه بمانید
... اول از همه
... بازرسی امنیتیِ سکونتگاهی
که سفینه باربری شرکت، منتقل کرده بود
بخش پزشکی، بررسی شد
پلهها، بررسی شدن
اتاق خوابهای خدمه، بررسی شدن
محدوده نظافتی، جایی که بدنهای انسانی کثیفشون رو میشورن، بررسی شد
یعنی چی؟
بهشون گفتم توی سفینه منتظر بمونن
!وای
ماموریتهای حلقه شرکتی واقعا خطرناک بودن
این چیه؟ - ... خیلیخب، این -
حتی اگه میدونستی داری چی کار میکنی - از اون چیزی که انتظار داشتم، خیلی بهتره -
ظاهرا از اتحادیه نگهداری بودن
که گمون کنم یه انجمن سیارهای خارج از حلقه شرکتیـه
اتاقهای بالا مال اونی میشه که زودتر برسه - ... نه. باید توافق کنیم و -
انجمن سیارهای یا ملک مطلق به معنای هرجومرجـه
!همینطور حمومها
بهخاطر مسائل زیباییشناختی ... داشتن سکونتگاه معمولی شرکت رو
تغییر ظاهر میدادن
اینا پاک هم میشه؟
و با موسیقیهای بهشدت ناراحتکننده، میرقصیدن
آرادا، زیستشناسشون با پینلی، وکیلشون، ازدواج کرده بود
و آرادا از راتی خوشش میاومد
که متخصص سفر کرمچالهای بود و برای خودش جواهرات درست میکرد
اما راتی متوجه علاقه آرادا نبود
چون راتی از پینلی خوشش میاومد
بر اساس ضربان قلبشون مشخصه که به فعالیت جنسی فکر میکردن
افتضاحـه
همه منزا رو تحسین میکردن
رئیس ماموریت و متخصص زمینیسازی
حدود پنج میلیون بچه داشت
باشه، هفتتا بچه داشت
گوراتین یه انسان ارتقاءیافته بود
تراشههایی داشت که تواناییهای عصبیش رو تقویت میکرد
و بهش اجازه میداد به سیستمهای دادهای وصل بشه
خب، مسلما سرعت پردازشش بهاندازه من بالا نبود
میدونید، حالا هرچی
و بارادواج یه زمینشیمیدان بود
که بهطور مخفیانه، صابون توی اتاقش اهتکار میکرد
در کل، خیلی نیازی به توجه نداشتن
که خیلی عالی بود چون من یه کشف بهشدت بزرگ کرده بودم
... حالا که ماژول فرمانبریم هک شده بود
... میتونستم به پخش شبکههای سرگرمی
از طریق ماهواره شرکت، دسترسی داشته باشم
از اون زمان به بعد، 7,532 ساعت محتوا تماشا کرده بودم
«برنامههایی مثل «مسافران بیجهانی «مرکز درمانی آرگالا»
... و محبوبترین برنامهام
«دوران شکوه و افول سنکچواری مون»
عجب عظمتی
آماده مبارزه با دشمنان بشید
جسارت، حرف اول رو میزنه
جسارت، حرف اول رو میزنه
... ستوان
سپرهای نبرد رو بذار روی حالت حداکثری
نه
... اول باید بهم بگی که آیا
با اون ربات رابطه داشتی یا نه؟
!پناه بر ستارگان، کاپیتان
من یه واحد ناوبری هستم نه ربات جنسی
با تو صحبت نمیکردم
سوگند خوردی که هیچوقت توی این سفینه دروغ نگی
سوالم رو جواب بده
بهنظرم اگه یهخرده تکون میخورد آدم دیگه انقدر ازش نمیترسید
!صدامون رو میشنوهها
نه، نمیشنوه
میشنیدم. فقط برام مهم نبود
آروم باشید
چیزی نیست
بهتون قول میدم
این قسمتش شاهکار بود
برای همین یهخرده حواسم پرت شده بود
... پروفسور بارادواج، دکتر آرادا
متوجه یه ناهنجاری زیرسطحی شدم
No comments yet. Be the first to leave one.