Prvních 200 řádků.
کسی چکش منو ندیده؟
چرا، ایجاست
از چکش استفاده میکنی تا در آبجو رو باز کنی
باید حق اختراعشو ثبت کنی
من میرم خونهی مادرتون
با چکش؟
توی اخبار قراره نشون بده؟
وقتی کل روز رو حرفای احمقانهای ،مثل این میزنی
شبها با حس سربلندی میری رو تختت؟
بله، قربان
بعدش یه کار دیگه روی تخت انجام میدم و احساس شرمندگی میکنم
هی. بین مامان و بابا چه خبره؟
،هنوز طلاق نگرفتن
،ولی باهم زندگی نمیکنن ولی هنوز باهم میخوابن؟
،آره، یه بار اینو از بابا پرسیدم اون فقط خرناس کشید
،واسه همین از مامان پرسیدم اونم یه 45 دقیقهای سخنرانی کرد
...منم اصلاً نمیفهمیدم چی داشت میگفت، ولی
اون از عبارت "همزادهای سکسی" استفاده کرد
هی، میخوای بریم به بار و بازی رو نگاه کنیم؟
نه، حسش نیست
حس مشروب خوردن نداری؟
تبخال تناسلی گرفتی؟
همین الان هم دارم میخورم
ضمناً، وقتی تبخال تناسلی گرفتی بازم میتونی مشروب بخوری
پس معلومه قبلاً گرفتی
تموم شدی؟ - آره، تموم شدم -
ولی هر لحظه ممکنه برگردم
درست مثل تبخال تناسلیـت
یالا، پسر. بزن بریم
چی؟ الان گفتم نمیخوام بیام
کولت، اگه دلت نخواد بری به بار و فوتبال نگاه کنی ،و اینقدر مشروب بخوری تا بیهوش بشی
اون وقت خالصانه نگرانت میشم
فقط دلم نمیخواد ابی رو ببینم، خیلی خب؟
چرا؟ چیکار کردی؟
بهش تبخال تناسلی دادی؟
آره، من تبخال تناسلی دارم
حالشو ببر
.خودت بدبخت شدی الان دیگه صد در صد تبخال تناسلی گرفتی
برای چی نمیخوای ببینیش؟
...خب، چند شب پیش با هم بودیم
منم فکر کردم داره بهم نخ میده
و خواستم ببوسمش، اونم ردم کرد
همین؟
رفیق، من اگه از هر دختری که خواستم ببوسمش دوری میکردم
،نمیتونستم برم به بانک، دندونپزشکی، مدرسه راهنمایی
.آروم باش، منحرف ماموری که بچهها رو از خیابون رد میکنه، بود
بیخیال، الان میای یا نه؟
من واسه خوشگذرونی لازم ندارم به بار برم
خب، دیگه تو خونه آبجو نداریم
بزن بریم
آفرین
پسر
ماموری که بچهها رو از خیابون رد میکنه؟
جداً میخواستی زنی رو ببوسی
که یه تابلوی بزرگ و قرمز دستشه که روش نوشته: "توقف"؟
آره. باید به اون تابلو توجه میکردم
اون بود که بهم تبخال تناسلی داد
در چه حاله؟ - به خوبیِ نو -
راستش، وقتی نو بود روشن میشد
اونوقت تعجب میکنی پسرامون چرا اینقدر حاضر جوابن
شاید قطعاتش رو جدا کنم و از اول شروع کنم
.بو، اون مال 20 سال پیشه یدونه جدیدش رو میخرم
پس میخوای هر 20 سال یدونه جدیدش رو بخری؟
میتونن اینا رو جوری درست کنن که هزار سال دوام بیارن
ولی اینکار رو نمیکنن
به خاطر احمقهایی مثل تو
آره، یا به خاطر سیاست شرکتهای لوازم خانگی بوده
یا هم به خاطر اینکه من نئشه کردم و خواستم یه ماهیتابه رو با مایکروفر بپزم
اینا برای توئه
سبزیجات مستقیماً از باغچه آوردم
،به خاطر اینکه مایکروفر رو تعمیر نکردم با اینا تنبیهم میکنی؟
بیخیال، قرار بود از خودت مراقبت کنی
اوه، عالیه
،پسرها میخواستن برن بیرون استیک بخورن ولی خودشون ضرر کردن
...چون میتونم یکی از این
شلغمهای خوشمزه رو بخورم
چت شده؟
واقعا به خاطر خوردن سبزیجات اینقدر ناراحتی؟
ضمناً، اونی که تو دستته تربچهاس
هی، میخوای امشب یه کار متفاوت بکنیم؟
،آخرین بازی که اینو بهم گفتی مجبورم کردی یه نوع غذای خارجی بخورم
ما رفتیم به یه رستوران مکزیکی
تو هم "انچیلادا" خوردی
،نه، فقط داشتم فکر میکردم
،میدونی، میتونیم از اون یه شب اقامت توی هتل ماریوت که بردم استفاده کنیم
هتل مال تاجرها و فاحشههاست
خب، میتونیم هر نقشی بخوای واسه هم بازی کنیم
بیخیال، آخرین بازی که یه کار بدون برنامهریزی قبلی انجام دادی کی بود؟
،همین چند روز پیش توی سوپرمارکت بودم
چند تا آدامس خریدم
واسم مهم نبود
.جدی میگم. همهاش کار میکنی حقته یکم استراحت کنی
لباس اضافی ندارم - لازم نداری -
30مایل با اینجا فاصله داره - من رانندگی میکنم -
صبح ساعت 6:30 دامپزشک قراره بیاد به مزرعه
میتونم ساعت 6 برت گردونم
قراره بیام، مگه نه؟ - میرم یه ژاکت بپوشم -
دهنت سرویس
،اگه مثل دختربچهها جیغ بزنی
دیگه نمیذارم پشت موتورم بشینی
من جیغ نمیزدم - بیخیال -
"داداش، بس کن. اصلاً بامزه نیست"
"داداش، آرومتر برو. اصلاً بامزه نیست"
ولی بامزه بود
من داشتم از پشت میافتادم
چون داشتم سعی میکردم نذارم کیرم به کونت بخوره
سلام، پسرا
چه خبر، هنک؟
.اینا پسرای مگی هستن اونا مجانی مشروب میخورن
سه تا آبجو میخوان
خب، اینم از ابی
ای خدا
،میدونم باید باهاش حرف بزنم ولی دلم نمیخواد
ممنون
،چون بهش اهمیت میدی و به خاطر کاری که کردی احساس بدی داری
کلیدش اینه که، از طریق قلبت باهاش حرف بزن و حقیقت رو بهش بگو
سخته، ولی به صداقتت احترام میذاره
اینو دیگه از کجات آوردی؟
،من زیاد مسخرهبازی درمیارم ولی از ته دل آدم خوبیم
...حالا، اگه منو ببخشین
میرم به اون دختره بگم یه کیر 25 سانتی دارم و توی کاخ زندگی میکنم
.خیلی خب، هنک برام آرزوی موفقیت کن
چی گفتی، کولت؟ یه همبرگر بدون پیاز میخوای؟
هی، ابی
چی میخوای، کولت؟
اگه بگم بوس میخوام عصبانیتت فروکش میکنه؟
...گوش کن، من
...من واقعاً متاسفم
من کاملاً از حدم خارج شدم
مشروب زیاد خورده بودم و جوگیر شدم
ضمناً جو اون چشمای بزرگ و آبیت منو گرفت
هنوزم هیچی؟ خیلی خب
...هی، چطوره
چطوره هروقت آماده شدی در این مورد شوخی کنیم بهم علامت بدی؟
اوه! پس الان اوضاعمون روبراهه
...ببین، من ...جدی میگم، من
من واقعاً متاسفم
...حماقت کردم و
.دیگه هیچوقت تکرار نمیشه دلم میخواد دوستت باشم
و دوستها اینکارها رو نمیکنن
...الان... الان
الان دیگه وقت بزرگ شدنه، فکر کنم
چرا باید حرفت رو باور کنم؟
چون تو آدم بهتری نسبت به من هستی؟
این حرفت رو باور کردم
فقط... ازت میخوام رابطهی من با کنی رو جدی بگیری
آره، حتماً
با اینکه اون توی گروه موسیقی بوده
!هی کنیهای باحال زیادی توی گروه موسیقی هست
..."کنی چزنی"، "کنی لاگینز"
"کنی جی"
الان شد
،هی، بیخیال میتونی از اول شروع کنیم یا نه؟
آره، آره
ولی جدی میگم
کنی دوستپسرمه و هیچی قرار نیست اینو تغییر بده
پیام دریافت شد
خیلی خب، میتونیم از اول شروع کنیم - خوبه -
.من کولت بنت هستم شما مجرد هستی؟
چی؟
!هی، کولت خانم فیلیپس! چه تاپ قشنگی پوشیدین
...اوه، آره
سلام، هدر
!اوه، عجب
شما دو تا همدیگه رو میشناسین؟
صبر کن ببینم، شما دو تا همدیگه رو میشناسین؟
آره، خانم فیلیپس معلم تاریخ منه
و کولت و من با هم خوابیدیم
خیلی خب، خوب شد فهمیدم
،جهت مشخص شدن موضوع ...ما
...ما ما کاملا باهم نخوابیدیم
ما فقط... با همدیگه وقت گذروندیم
آره، ضمناً، وقتی میخواستیم سکس رو شروع کنیم باباش اومد تو اتاق
خب، هدر، از آخرین باری که دیدمت چیکارا میکنی
چهار سال پیش... توی دبیرستان
کارت شناساییم جواب داد
سلام، من نیکی هستم
.ما همدیگه رو میشناسیم، نیکی کلاس دهم من معلم تاریخت بودم
دو بار
.کلاس تاریخ کلاس دهم رو دو بار خوندی اینو شنیدم
هی، رفیق، یه پیامک از بابا برام اومد
هی
روستر هستم
چه خبرا؟
به هر حال، بابا گفت مامان رو به هتل ماریوت نزدیکیای تلیوراید میبره
،وای خدا پارسال جشن آخر سال دبیرستان اونجا برگزار شد
عالیه
خیلی عالیه
.پس خونه خالیه میخواین با هم بگردیم؟
مگه یه سگ سهپا وقتی شنا میکنه دور خودش میچرخه؟
نمیدونم
اون بدون پنجه متولد شده بود؟ چون اگه اینطور باشه میتونست خودشو وفق بده
هی، تو و کنی میخواین بیاین؟
،نه، شرمنده، نمیتونیم راستش الان اینجا منتظرشم
،قراره برای مامانش یکم غذا ببریم زیاد حالش خوب نیست
کنی پایهاس. اون آبجو میاره
فکر کنم میتونیم یه سر بزنیم
وای، کاش پدر و مادر من هم میرفتن مسافرت
از خدامه یه پارتی راه بندازم
اینجا من تنها کسی هستم که با پدر و مادرش زندگی نمیکنه
No comments yet. Be the first to leave one.