Prvních 200 řádků.
...آنچه گذشت
اون مزرعه بامبو رو که دفعه اول اومدي اينجا توش از خواب بيدار شدي رو يادت مياد؟
،پشت اون مزرعه، بعد از يه سري تپه .قلب جزيره قرار داره
.نور اونجاست .اون داره سعي ميکنه بره اونجا
.و چيزي که تو بايد ازش محافظت کني
چه مدت بايد اين کار رو انجام بدم؟
.هر چقدر که بتوني .اينو بخور
.حالا تو مثل مني
.اين همون چاهيه که ”دزموند” رو انداختم توش - .انگار يکي کمکش کرده بياد بيرون -
.نه، ”بن”. يکي به من کمک کرده برم بيرون .من ميرم ”دزموند” رو پيدا کنم
،و وقتي اين کار رو انجام بدم .جزيره رو از بين ميبرم
”چند روز پيش توي مدرسه ”تاستين .توي ”واشنگتن” يه تصادف اتفاق افتاد
خب؟ - .من اون مضنونم -
.ظهر بخير و شما امروز حالتون چطوره؟
.عاليه
.فکر کنم وقت رفتنه
.تو با اون ميري، تو ام با من ميايي .ما ميريم به يه کنسرت
.بريم
کسي بايد اونو امضاش کنه؟ - اينجا کار ميکني؟ -
.البته برادر - کشيشي يا يه چيزي تو اين مايه هاي؟ -
.تو اين مايه ها
ايرادي نداره ببريدش داخل؟
.نه، البته .حتماً
.فقط همونجا بريد .ممنونم
کي مرده؟
.”يه مرد بنام ”کريستين شپرد
”کريستين شپرد؟” جدي؟
.جدي
دوستت بوده؟
.نه دقيقاً - .يـ....يه لحظه صبر کنيد -
منو از زندون فراري ميدي ...و وادارم ميکني اين لباس رو بپوشم
...که بتونيم با هم بريم به يه کنسرت...
و حتي بهم نميگي براي چي اينجاييم؟...
هيچ کس نميتونه بهت بگه .”براي چي اينجايي ”کيت
.و قطعاً من نميتونم بگم
.تو منو آوردي اينجا - .من درباره کليسا حرف نميزنم -
.درباره اينجا دارم حرف ميزنم
تو کي هستي؟
چي ميخواي؟ - .”اسم من ”دزموند هيومه -
،و حتي از اونجايي که ممکنه منو نشناسي .من دوستت هستم
...و همونطوري که من ميخوام
.ميخوام که از اينجا برم...
از اينجا کجا بري؟
.بذار نشونت بدم
حالت خوبه؟
آره. تو چي؟
خب، اگه بخوام راستش رو بگم دُکي ...جورايي ميخوام
.ببينم اينجا چه اتفاقي افتاد...
.منم ميخوام بدونم
پس تو الان ”جيکوب” جديدي، آره؟
تفاوتي احساس ميکني؟
.نه واقعاً
خب، دُکي، نظرت چيه حرف بزني ...و بهمون بگي که اون بوته ي آتيش
براي خودش چي ميگفت اينجا؟...
جيکوب” بهم گفت که بايد بريم به همون مزرعه ي” .بامبو که توي جنگله و نزديک اردوگاه قديميمونه
بعد از اينکه ازش رد شديم، بهم گفت يه جايي .رو پيدا ميکنيم که بايد ازش محافظت کنيم
اينجايي که ميگي...چيه؟
.اون بهش ميگفت قلب جزيره
...فقط بهم گفت که
.يه نوره...
و اينکه اون ”لاکُ ”دودي ميخواد اونو بِکشَدش بيرون؟
.يه چيزي شبيه هميني که گفتي، آره - خب، اگه اين کار رو بکنه چي ميشه؟ -
.بنابراين فاتحه ي هممون خونده ست
ولي...ولي اگه لاک ميخواسته اون نور رو بکشه بيرون، پس چرا اين کار رو نکرده؟
.چونکه چيزي که لازم داره رو بدست نياورده
.”فکر ميکنم اين چيزي که دنبالشه ”دزمونده
قبل از اينکه بخواي انتخاب شي .داشتيم ميرفتيم همونجا
.سعيد” گفت ”لاک” اونو انداخته تو يه چاه”
.جيکوب” چيزي درباره دزموند بهم نگفت”
بنظر نميرسه اون درباه چيزي .به کسي حرفي بزنه
.يه جورايي درسته رفيق .اون از آقاي ”يودا” هم بدتره
خيلي خب، همه شما بريد ...به سمت قلب جزيره
منم ميرم اون معجزه ي کوچولو... .رو از چاه درش بيرم
،اگه برات از خودمون رد بذاريم ميتوني پيدامون کني؟
.البته، آره ميتونم - .پس مراقب خودت باش -
،ميتونم ازت بخوام بيايي ...ولي اين خيلي مسخره ميشه
.که چنين حرفي رو از من بشنوي...
فکر ميکنم نبايد دنبالت بيام .ببينم کجا ميري، بايد جلوي خودمو بگيرم
.احساس بدي درباره اين دارم
من نميدونم براي چي ...منو از زندون آوردي بيرون
،چي ميخواي يا اينکه کي هستي ...ولي بايد اينو بدوني
...نميتونم مسئوليت اينو قبول کنم که...- .آره، آره، هرچي، باشه رفيق -
هيچ کدوم از اينا چيزي يادت نمياره، نه؟
من، تو...اسلحه ي بيهوش کننده؟ - .تو ديوونه اي -
.خيلي خب، باشه. من ديوونه ام .فقط همينجا منتظر بمون
اگه نمونم چي؟
.انتخاب با خودته
...ولي اگه با من بموني
.از کارت خوشحال ميشي...
.بله، بله، بله
.”علامت ”لطفاً مزاحم نشويد
تو کي هستي؟
چرا عين اين احمقا ميخندي؟
،شما امشب قراره بريد يه کنسرت اجرا کنيد .و منم اومدم دنبالتون
ببينم، باز بايد به يکي ديگه از ميمونهاي ”ويدمور” بگم که نميام؟
.من به کنسرت احمقانه اهميت نميدم - ...”چارلي” -
...چارلي”، اگه بهت بگم که” ...رفتن به اين کنسرت مهمترين کاريه
تو زندگيت انجام ميدي، چي ميگي؟...
اونوقت ميايي؟
.گمشو بيرون
.خيلي خب رفيق .ببخشيد اينطوري ميشه
اون چي بود؟
.چارلي” بود”
چرا اين کار رو قبول کردي ”جک”؟
.چونکه قرار بود قبولش کنم
چرا؟ چونکه يه غريبه اساميِ ما رو روي يه ديوار نوشته؟
اين کار رو قبول کردم چونکه .جزيره تنها چيزيه که برام مونده
تنها چيزيه که توي زندگيم .براي خراب کردنش برنامه اي نداشتم
.تو هيچي رو خراب نکردي
.هيچي غيرقابل برگشت نيست
اگه قرار بود هممون بميريم .اصلاً چيز جالبي نيست
،چرا داري ما رو ميپايي بيا به ما ملحق شو، هان؟
اينجا چيکار ميکني ”جيمز”؟
،شنيدم ”دزموند” افتاده تو چاه .بنابراين اومدم کمکش کنم بياد بيرون
بنظر ميرسه يکي اومده .جفتمون رو غافلگير کرده
.اوه، خب - ميخواي بدوني براي چي اينجام؟ -
من فکر ميکنم تو به ”دزموند” براي .از بين بردن جزيره نياز داري
.اين کاملاً درسته
پس اون موقع چي ميشه آقا دوده؟ ميخواي سوار کشتي بشي برو که رفتيم؟
.به تيپت خودکشي نميخوره - .من با هيچي از بين نميرم -
ولي تو و بقيه ي ”کانديدهاي” دوست داشتنيِ .جيکوب” اين اتفاق براتون ميفته”
.ما ديگه کانديد نيستيم
.ميبينمت
نميخواي بري دنبالش؟
.لازم نيست
،وقتي گفتي ميخواي جزيره رو نابود کني
.فکر ميکردم داري همينجوري يه چيزي ميگي
نکنه اينو ميگي چون بهت گفتم وقتي من برم ميشي رئيس اينجا؟
...عذر ميخوام که يادم رفت بهت بگم
.جزيره اون موقع ديگه تَهِ اقيانوسه...
،اگه ميخواي .ميتوني بيايي تو کشتيِ من
چونکه وقتي ”دزموند” رو گيرش بياريم ،و کاري که ميخوايم رو بکنه
از اينجاي لعنتي ميرم بيرون .و از دور ميبينم که داره غرق ميشه
.فکر ميکنم يه سگ اينجا بود
.صبح بخير
.صبح بخير خوب خوابيدي؟
.آره
اردوگاهت از تهِ .يه چاه خيلي بهتره
فکر ميکنم بايد به حرفات گوش کنم .و مطمئن باشم که داري تعارف ميکني
ميخواي کله اش رو بخوري يا اينکه براي اين مرد يه مقدار صبحونه بياري؟
.بذار برم ببينم توي تور چيزي گير انداختم يا نه
.”زود باش بيا ”وينسنت
...خب، ”رُز”، بگو ببينم
چه مدته که شما دوتا... اينجا زندگي ميکنيد؟
خب، راستش ما اينجا رو ...تو سال 1975 ساختيم
،و...يه يکي دو سالي اينجا زندگي کرديم... .و دوباره آسمون روشن شد
بنابراين فقط خدا ميدونه .الان ما چه زماني هستيم
”خب، ”دزموند ،نميخوام بي ادبي کنم
،ولي بعد از اينکه غذات رو خوردي .ازت ميخوام که از اينجا بري
.ما قانونمون رو با تو شکستيم
اين قانون چي هست؟ - .درگير نميشيم -
هر چي که بخاطرش تو چاه بودي ...همون داستانيه که
.من و ”برنارد” نميخوايم قاطيش بشيم...
.قبوله
.بنظر ميرسه يه چيزي گرفتي - .ببخشيد -
.”سلام ”رُز
.بذار اينو واضح بگم ...همين الان با من بيا
وگرنه اون 2 تا رو جلوي... .چشمات ميکشم
.لازم نيست با اون جايي بري
.بهشون آسيب ميزنم
...ميخوام بهم قول بدي
.که بهشون دست نميزني...
.هيچ وقت
.باشه
.پس کاري رو که ميخواي ميکنم - .”آره، ”دزموند -
.کاري رو که ميخوام ميکني
نميدوني دارم کجا ميبرمت ”دزموند”؟
نه. ولي من مطمئنم جاييه که .اونجا خيلي نور روشن و زننده اي داره
چي باعث شد اين حرف رو بزني؟
.اوه...همينطوري گفتم
اون چي بود؟ - چي چي بود؟ -
لاينوس”، صدامو ميشنوي؟” .جواب بده
.آلپرت” رو پيدا کردم”
لاينوس”؟”
.لعنتي
تو حالت خوبه؟ - چـ...چـ...چه اتفاقي افتاد؟ -
تو فکر کردي که اين فکر خوبيه .که با دود سياه حرف بزني
.ولي اون جوابت رو با پرت کردنت تو جنگل داد
لاک”...اون هنوز اينجاست؟ ” - .نه -
.بيا
”من سعي کردم با ”لاينوس از طريق بيسيم تماس بگيرم. جواب نميده
.زود باش. بريم يه مقدار کمک بياريم - کمک؟ کمک؟ کمک از کجا؟ -
هنور اون مواد منفجره رو داري؟ اون...سي.4 ها رو داري؟
آره. براي چي؟
چونکه بايد بريم به اون يکي جزيره .و کاري رو که شروع کرديم تمومش کنيم
.بايد اون هواپيما رو منفجر کنيم
.”بازرس ”فورد - .جيم”، منم” -
.فکر ميکنم الان اون يارو ”جراح” رو ديدم - تو ماشين حمل مجرميني؟ -
نه، من توي جشن کنسرت بابامم .که توي موزه گرفته
.خب، پس نميتونه ”جراح” باشه .من تازه اونو يه ساعت پيش انداختم تو يه ون
واقعاً؟چونکه من همين الان .زنگ زدم و گفتن هنوز نرسيده
چي؟ - .”بيا اينجا کمکم کن ”جيم -
.جراح” 4 نفر رو با خونسردي زده ترکونده”
فقط يه شاهد از اون صحنه باقي مونده، درسته؟
.يه زن کره اي ميتوني مطمئن بشي اون حالش خوبه؟
.”آره، آره. ”سان پايک .تير خورده بود .اون هنوز تو بيمارستانه
.”از کنسرتت لذت ببر ”اِينوس .من حواسم بهش هست
حالت چطوره؟
مزاحم شدم؟
.سلام
No comments yet. Be the first to leave one.