Prvních 200 řádků.
- خدای من. این رو نگاه کن.
اون... اون زنده شده!
نه، نه!
من هیچوقت نمرده بودم.
تیامزی (TMZ) اطلاعات غلطی گرفته بود.
اونها همین امروز صبح خبر رو تکذیب کردن.
- ولی گفتن که جنازهات رو از روی یک قایق پایین آوردن
توی سنگاپور، و تو زنده نموندی.
چی؟
گفتن که جنازهات رو
از روی یک قایق توی سنگاپور پایین آوردن و تو زنده نموندی.
نه، آره.
نه، نه، نه، من به بیمارستان نرسیدم.
توی آمبولانس به هوش اومدم.
بهشون گفتم مسیر رو به سمت هتلم عوض کنن.
- اوه، خدا رو شکر. - خدا رو شکر.
ما نمیخواستیم باور کنیم،
ولی با توجه به...
میدونی، اون، ام... اون... اون فروپاشی روانیت، منطقی به نظر میرسید.
فروپاشی روانی من؟
آره، توی برنامه «آخر شب».
همه اخبار پر شده بود که تو دیوونه شدی.
دبورا ونس زندهست!
آره! اوه، آره!
حرومزادهها!
این سرتیترها افتضاحن.
«چطور دبورا ونس راهش رو گم کرد
و در این مسیر، برنامه "آخر شب" رو از دست داد.»
اوه، «سقوط دیوا.
رفتار عجیب مجری تاکشو
نگرانیهای جدی ایجاد میکنه.»
- از وقتی که رفتی سنگاپور،
باب لیپکا توی مطبوعات داره تخریبت میکنه.
- ولی من توی تمام کامنتها از تو دفاع کردم
با اکانت جعلیام... @JoyceGoldblattChang.
خدای من.
«فروپاشی روی آنتن دبورا ونس...
چرا قبل از بحران روانیاش، پخش رو قطع کردن.»
- چی؟ - این یکی خیلی بده.
- اوه، «آتشافروز، همیشه آتشافروز باقی میمونه...
دبورا ونس برنامه "آخر شب" رو به آتیش کشید.»
خدا، میدونستم که سمزدایی از شبکههای اجتماعی
یه جایی برام گرون تموم میشه.
اولش توی چند تا عکس خیلی بدقیافه تگ شدم.
حالا این؟
صدها تا از اینها هست.
پس اون مقالههایی که من رو به عنوان یک
مدافع آزادی بیان معرفی میکردن کجان؟
- خب، چند تا هم مثبت بودن،
ولی دفنشون کردن.
- معلومه، چون اون عوضی صاحب
تقریباً تمام خبرگزاریهاست. - خدای من.
- فکر کنم همه ما اون داستانها رو خوندیم.
حرفش شد.
و آره، تراژیکه.
البته، کاش دبورا اول با ما صحبت کرده بود،
ولی خب، کار سختیه.
اوه.
هر کسی برای این کار ساخته نشده.
همه ما فقط امیدواریم که حالش خوب بشه.
- «حالش خوب بشه»؟ - «حالش خوب بشه»؟
«حالش خوب بشه»؟
جای تعجب نیست که آگهی ترحیم اینقدر بد بود.
اونها نیاز داشتن یکی رو مقصر کنن، پس من رو مقصر کردن،
اون زن دیوونه رو.
این دقیقاً مثل ماجرای اون آتشسوزی خونهست.
ما باید شکایت کنیم، باشه؟
و باید این وبسایتها رو مجبور کنیم که تکذیبیه منتشر کنن.
- فکر نمیکنم که این... - نه.
کار از کار گذشته. - لعنتی.
- ما باید روایت رو تغییر بدیم
با چیزی بزرگتر از همه اینها.
مثل چی؟
یه فکری میکنم.
خب، شماها چطور بودین؟ هر دو: خوب.
- فکر کنم باید برای هالووین لباسهای ست بپوشیم.
خب، به چی فکر میکنی؟
- بارت و لیزا یا... - تق تق.
هی.
- میتونم بیام تو؟ - حتماً.
با کمال تأسف به اطلاعتون برسونم که...
جف دانهام با جای دیگهای قرارداد بسته.
- اه. - لعنتی!
ولی جلسه خیلی خوب پیش رفت.
حتی با اون عروسک احمقانهاش هم کنار اومدم.
- همه جلسات ما خوب پیش میره، و بعد میفهمن
که ما نمیتونیم با شرکتهای باب لیپکا کار کنیم،
و ما رو نادیده میگیرن.
- خب، اینکه لیست مشتریهامون سن بالایی دارن،
زن هستن، و هر لحظه دارن تراکم استخونشون رو
از دست میدن، کمکی نمیکنه، جیمی.
لازم نیست دوبار بهم بگی.
فقط همین ماه دو تا از مشتریهامون رو به خاطر زمین خوردن از دست دادیم.
غمانگیزه، و دیگه نمیخوام به بیمارستان برم.
جای پارک اونجا کابوسه.
نمیخواستم این رو بهت بگم، ولی لسی رو از دست دادیم.
- اون سگ با جای دیگهای قرارداد بست؟
- نه، منظورم اینه که، عملاً گم شده.
فرار کرده. و عقیم هم نشده، جیمی.
احتمالاً داره از همه سگهای ولگرد از اینجا
تا سانتا کلاریتا باردار میشه، اون هرزه احمق.
- خیلی خب، ببین، میدونم این محبوب نیست.
هیچکس نمیخواد این رو بشنوه،
ولی فکر کنم باید دوباره در مورد کوچکسازی این دفتر
صحبت کنیم. - نه. ما کوچکسازی نمیکنیم.
مجبورم نکن دوباره بگم.
- کایلا، دفتر، اجاره، تلفنها،
بیمه... هزینه بودن در اینجا ماهی ۳۰ هزار دلاره.
- ارزشش رو داره. - اوهوم.
- ما داریم تصویر موفقیت رو به صنعت نشون میدیم.
منظورم اینه که، همین الان هم شایعات بدی در مورد ما
راه افتاده از وقتی که باب لیپکا رو به باد کتک گرفتی.
- من اون رو به باد کتک نگرفتم.
فقط گوشی رو از دستش انداختم.
یه درگیری کوچیک داشتیم.
- اسلک دستیارها هنوز پر از شایعهست، رئیس... خوب نیست.
- اگه الان جابهجا بشیم، تیر خلاصه.
خیلی خب، باشه.
دیمین هست.
میگه دبورا میخواد امروز بعدازظهر توی وگاس ناهار بخوره.
- خدای من، پروازهای دقیقه نودی
خیلی گرون تموم میشن... منظورم دقیقاً همین بود.
- میدونی چی رایگانه؟ بیامو تو...
که همین الان دادم جاروبرقی بکشن، مثل دسته گل شده.
میتونی از روی داشبوردش اوماکاسه بخوری.
- حتماً، ولی اگه بخوایم رانندگی کنیم و ناهار برسیم،
باید همین الان راه بیفتیم. - بزن بریم.
- خودم رانندگی میکنم. نگران نباش. تازه گواهینامهام رو گرفتم.
- «تازه»؟ - من جلو میشینم.
- خیلی خب، فکر کنم باید توی ماشین خودم صندلی عقب بشینم؟
بیدار شو!
فهمیدم.
- ساعت چنده؟ در واقع، چه روزیه؟
هر آگهی ترحیم با
بزرگترین دستاورد یا شکست یک فرد شروع میشه.
به خاطر همینه که من به یک برد نیاز دارم، یک برد ماندگار
که نتونن پیچونش بدن! - باشه.
- من قبول نمیکنم که با شرایط دیگران ازم یاد بشه...
به عنوان یک آدم شکستخورده یا کسی که برنامه "آخر شب" رو نابود کرد
یا یک زن هیستریک.
من خیلی سخت کار کردم، و خیلی طولانی جنگیدم.
من با دستاوردهام در یادها خواهم موند.
آره.
پس تصمیم گرفتم «ایگات» (EGOT) بشم.
- اوه، ایگات؟ - امی، گرمی، اسکار، تونی.
- نه، میدونم. خب، راستش، نمیدونستم.
فکر میکردم G برای گلدن گلوب باشه، ولی این رو دوست دارم.
عاشقشم. - اوه. اوه، خوبه.
فکر میکردم فکر کنی دیوونگیه.
- نه. فکر میکنم... فکر میکنم دیوونگی بود اگه این کار رو نمیکردی.
- مگه نه؟ عالیه. - آره.
- زود باش، بلند شو... داریم با تیم ناهار میخوریم.
همین الان! - ناهار؟
من هنوز روی ساعت سنگاپور هستم.
یک میانوعده نیمهشب میتونه خوب باشه.
- درسته، خودمم. زندهام.
سخته، ولی ارزشش رو داره.
- یعنی، میدونم ایگات خیلی جاهطلبانه است،
ولی من قبلاً نصف راه رو رفتم.
من یک امی برای اجرای "باگونگل" دارم.
- آره. خدای من. - "باگونگل."
- آره. - صبر کن، چی؟
- اوه، "باگونگل" یک مسابقه تلویزیونی بود
در شبکه یواسای در سال ۱۹۹۲،
که سلبریتیها روی یک کفِ مدام در حال لرزش، "باگل" بازی میکردن.
خیلی خندهدار بود.
- و من قبلاً تونی خودم رو برای تهیهکنندگی دارم.
در یک حالت منگی پس از همبستری، اریک آیدل قانعم کرد
که مقداری پول توی "اسپامالات" سرمایهگذاری کنم.
به هر حال، من قبلاً تی (T) و ای (E) خودم رو دارم.
حالا باید تو اُو (O) رو برام بگیری.
اوه.
- اُ برای اسکار. - نه، میدونم اُ مخفف چیه.
فقط منظورم این بود، اوه، مثل یک واکنش.
- اوه، این دیوونگیه. - آره، وای.
خب، به هر حال، دبورا، باید قراردادت رو بررسی کنم،
چون باید ببینم از نظر قانونی اصلاً چی کار میتونی بکنی.
رئیس، اجازه صحبت دارم؟
حتماً.
- شبکه قرارداد دبورا رو کامل پرداخت کرد،
و همهاش رو از طریق بند انحصار انجام دادن،
نه بند عدم رقابت.
از نظر فنی، اون نمیتونه کار نمایشی یا پولی انجام بده...
تلویزیون، فیلم، یا رسانه جدید.
اونها شبکههای اجتماعیاش رو کنترل میکنن، هیچ اجرای زنده عمومیای مجاز نیست.
و قرارداد مشخص کرده که قوانین فلوریدا حاکمه.
و چون دبورا قبلاً امضا کرده
بند تعلیق حکمی رو، اگه قرارداد رو نقض کنه،
اونها میتونن با حکم قضایی یا بدتر از اون سراغش بیان.
- همهاش رو حفظ کردی؟ - ناخودآگاه.
یعنی، کسی اخیراً بهم گفت فکر میکنه اوتیسم دارم.
- اون من بودم که همین صبح گفتم. - اوه، آره.
به هر حال، اون از نظر فنی هنوز میتونه چیزی فیلمبرداری کنه،
به شرطی که تا پایان دوره عدم رقابت منتشر نشه.
از این مرد جوان خوشم میاد.
در مورد اسکار...
- نه، جیمی، خیلی هم سخت نیست.
یعنی، رأیدهندگان جوایز
عاشق وقتی هستن که آدمهای بامزه بسیار جدی میشن.
آره.
No comments yet. Be the first to leave one.