De første 200 linjer.
یه قفسی تو جهنمه
جایی که لوسیفر توشه. من هم اونجا بودم
فک کنم خدا می خواد برگردم
خدا تو سرت نبود سم
من بودم.
برادرت تو جهنمه...
تاریکی... او پایان هرچیزیه
ما می تونیم شکستش بدیم.
با لوسیفر
تو یه پوسته می خوای؟
- نه. - تقشه دوم
اخرین حرف؟
واقعا می تونی شکستش بدی؟
- می تونم. - پس بله
لوسیفر
تاریکی برای تو چی هست؟
تو هرگز به من اسیب نمی زنی
متاسفم امارا
ما متحدیم دین
بهت گفتم. ما همیشه متحدیم.
نمی تونی جلوی من مقاومت کنی.
ان حسی که وقتی با منی داری، فقط خوشی
چرا تو اینو نمی خوای؟
من و تو تاابد باهمیم
پادریک؟ اوه چکار می کنی؟
اون این اهنگو دوس داره
فقط اینطوری خوابش می بره
تاره...
این اهنگ ماست
خوبه که لبخندتو ببینم
دارم تلاش می کنم مارا
دارم تلاش می کنم.
می شنوی؟
حتما دخترمونه
من صدای...
یه جیغ شنیدم.
این...
وایسا پادریک!
وایسا
از سر من بکنش بیرون!
وایسا!
ازش دور شو!
No!
چیزی نیست عزیزم
چیزی نیس
== ترجمه و زیرنویس از: Mohade$eh ==
وقتی برادرت در برزخ گیر افتاده بود
تو اینجا با یه دختر و یه سگ بودی.
تو نمی تونی بنرده بشی سم. دیگه بقدر کافی قوی نیستی
حتی زحمت نکشیدی پیداش کنی.
و می دونم اگه بخوای تاریکی رو شکست بدی
باید حاضر باشی مردم کسایی که دوستشون داری رو تماشا کنی
هی
هی
چه مدته بیداری؟
نمی دونم
خوبی؟
اره خوبم
مطمئنی؟
چون چند روزه از انبار بیرون نرفتی
خوبم
خب خوبه. من من یه پرونده پیدا کردم
هارولد میلر، 65 ساله
ساکن اوک پارک یه خونه سالمندان
دیروز تو اتاق خوابش پیدا شد که سرش ترکیده بود
ولی اینو ببین
درها قفل بود و هیچ ردی از ورود دیده نمیشه
روح؟ تسخیر شیطانی؟
فهمیدم ارزششو داره نظرت چیه؟
بهترین بخشش اینه که
اوک پارک یه ربع با اینجا فاصله داره
دو قدم فاصله داره
تاریکی چی؟
کس چی؟ خیلی وقته خبری ازش نیس
باشه. اولا هیچ خبری از امارا نداریم
و کس... کس حالش خوبه
همیشه خوبه
این همه پارک تو دنیا هست
اون وقت من اینو انتخاب کردم که یه فرشته توشه
من دیدمت. باورم نمیشد
خب باور کن.
اینجا قشنگه نه؟
بامزه است
چیزایی که فک می کنی هرگز دلت براشون تنگ نمیشه
اخرش از همه بیشتر دلت واسشون تنگ میشه
مادامی که می تونی ازش لذت ببر.
من واسه صلح اومدم برادر
من برادرت نیستم لوسیفر
خب من دنبال دعوا نیستم
درواقع، من تنها امید شما برای شکست تاریکی هستم
من شنیدم..
شنیدم یه موقعیت بزرگ داشتید
و شکست خوردید
نیازی نیست بترسید برادر
من از اون قفس وحشتناک دراومدم
و اینجام همه تونو نجات بدم.
لوسیفر قهرمان
من نابود نمیشم
ولی تو نابودی میشی!
مشکل شما فرشته های عادی همینه...
اصلا بصیرت ندارید
جدی؟
اینجا یه خونه سالمندانه؟
بنظر باحاله
چطوره رزرو کنیم؟
اره باید خیلی خوش شانس باشیم که بقدر کافی زندگی کنیم
همونطور که به پلیس گفتم
داشتم از کنار اتاق هالدور رد می شدم
بعد صدای بلند کوبیدن شنیدم
بعد شنیدم عارولد از داخل اتاقش داد می زد:
"از سرم بیرونش کن!"
پس من در زدم و صداش زدم
وقتی جواب نداد
با شاه کلید وارد شدم
اون موقع دیدمش. به پشت خوابیده بود.
جمجمه اش...
خب کلی استخوان اینجا بود
- کس دیگه ای تو اتاق بود؟ - نه
در و پنجره ها قفل بود
حتی قفل امنیتی رو چک کردم
کل شب هیشکی بیرون و داخل اتاق هارولد نبود
واقعا نمی فهمم چی شده
هی میلدرد
صبح بخیر ارتور
این میلدرده. یکی از ساکنین
صبح بخیر
سلام
همیشه شب ها تادیروقت کار می کنی؟
درواقع من اینجا می مونم
همسرم ترکم کرده
اونم با پیامک. اگر باورتون میشه...
با یه عالمه ایموجی
چکار کردی؟
تحمل نکردم. منم مبارزه کردم
براش ایموجی پی پی رو فرستادم
خب، راه خوبیه واسه تموم کردن
باید براش قلب می فرستادم. کاهی خیلی احمقم
سلام
فقط کاش زنگ می زد
نه نه فک می کنم کار درستو انجام دادی
هی گوش کن...
چون تو خیلی اینجا می مونی
متوجه چیز عجیبی شدی.
صدا، بو، هوای سرد؟
چی؟ نه چطور؟
همین سوالای معمولیه
شاید دشمناش بودن؟ هارولد دشمن داشت؟
درواقع...
چندتایی داشت.
چی؟!
معلوم میشه هارولد داشته قرصای ویاگرای بقیه رو می دزدیده
می دونم. یک حرکت خیلی بد؟
خب تو اتاقش امواج دریافت کردم
ولی تقریبا تو هرطبقه
ساختمان هم موجی دریافت می شد
اینجا چندنفر مردن؟
ارتور، مدیر دلشکسته
بهم اجازه دسترسی به فایل تمام ساکنین رو داد.
اینا همه کسایین که اینجا مردن
حالا
این یارو، جیک تانسند؛ از هارولد کینه داشته
ولی بخاطر قرصا نبوده
جیک یه شکایت رسمی از هارولد کرده؟
اره ظاهرا هارولد چک های حقوق بازنشستگیشو
می دزدیده و واسه خودش نقد می کرده
حالا وقتی جیک مرد
خانواده اش یه پرونده مدنی علیه هارولد باز کردن
ولی پرونده تو دادگاه موند
و هرگز به محاکمه کشیده نشد
پس شاید جیک این اطراف بعنوان یه روح انتقام جو مونده
تا خودش حسابشو برسه
باشه
خب جیک کجا دفن شده؟
رفیق؟
تونستی
تونستی. کارت عالیه
پس بازنشستگی بی بازنشستگی؟
هی، تویی که همیشه می خواست باشکوه و افتخار باشی
ترجیحا مادامی که اهنگ بون جاوی داره پخش میشه
من یه شمع در دست بادم
اره ولی طوری که تو گفتیش
انگار اون افتخار و شکوه
خیلی زود اتفاق می افتاد.
خوبی؟
نه نیستم. اصلا
نزدیک بودن دوباره به لوسیفر...
قضایایی ایجاد کرده.
قضایایی که فکر کردم فراموش کردم
می خوای درباره اش حرف بزنی؟
نه
خب ببین
لوسیفر هرگز از قفسش درنمیاد
تو هم هرگز به اونجا برنمی گردی
پس تمام شد!
این یکی هم همینطور.
خوبه که سر پرونده برگردیما
ذهن ادمو منحرف می کنه
بیا استخونا رو بسوزونیم تا برگردیم خونه
می بینمت. باشه
دردسر می خوای خانم جوان؟
No comments yet. Be the first to leave one.