De første 200 linjer.
خب، بچه دارید؟
...آره. یه پسر سیساله دارم، و یه
نوۀ هفتساله
درحالحاضر پیش من زندگی میکنن
اوه، چطور؟
اوه، پسرم کارش رو از دست داد، و پولی ندارن
خب، پدرمادربودن مادامالعمره
هی. اینجان که
،آقای کوسنو. من تهیهکنندهام، جوئل
این هم برنامهگردانمونه، برایان
سلام
من رو یادتونه؟
او نوشت قتل؟». من دستیار تولید بودم. به من حمله کردید»
و بیشتر احتیاج دارم - چای داغ پاشیدید توی صورتم، چون املتتون تره داشت -
نقش یه کشیش رو بازی میکردم؟ - باعث افتخارمونه شما رو توی سریال داریم -
،آم... کاری که واسه این سرباز جنگدیده کردید، الهامبخش بود
،و ما میخواستیم خدمتتون رو جبران کنیم
بنابراین... یه دیالوگ بهتون میدیم
بهم دیالوگ میدید؟ - ،دیالوگ کوتاهیه -
چهارپنج کلمه بیشتر نیست، ولی برای داستان حیاتیه
آقای کوسنو، چی میگید؟
ممنون
!اینجا رو ببین. ریدن همهجا
!بهمون حمله شد. بهمون حمله شد
!خدا رو شکر که سوار اون اتوبوس گردشگری بودیم
میدونی، پسر، اگه بهخاطر اون «گروپون» که چیزی نمونده بود منقضی بشه نبود، همهمون مُرده بودیم
هروئینها سالمه؟ - الآن بررسی کردم. هروئینها توی مخفیگاهها در امانان -
!بولیویاییهای وامونده
هروئینشون رو پس میخوان
!و اگه همچین اتفاقی بیوفته، به گا میریم
من اینقدر فوری بولیویاییها رو مقصر نمیدونم
منظورم اینه، بهنظر من فقط بچههای محلهان که دارن رومُخبازی در میارن
نه، نه، نه، نه، نه. معلومه کریستوبال !قلچماقهاش رو فرستاده سروقتمون
پیداش میکنیم، و شرّش رو کم میکنیم
یا... یا... یه تماس با «چچنیا» میگیریم
میخوای گوشت قربانی رو به کار بندازی؟
اوه، میخوام گوشت قربانی رو به کار بندازم
!فیوکس
!تماس تلفنی از آمریکا
!اومدم، عشق من
یالا
از اینطرف، دختران من! آره، بزنید بریم
!بابایی تماس تلفنی داره! یالا
!بجنبید
الو؟ - !فیوکس -
!منام
هنکام. نوهو هنک. سلام
اوه، سلام، هنک
چه خبر؟ - پس... خبرهای عالی -
همهچیز امن و امانه. فشار از رومون برداشته شده
نیازی نیست متواری زندگی کنی
منظورت اینه میتونم برگردم خونه؟
یه پرواز برات گرفتم که امشب بلند میشه
...خب
حقیقتش، من اینجا خیلی خوشحالام
چی؟ - ،آره -
یه تیکۀ کوچیک از بهشت رو اینجا دارم
کاشف به عمل اومد که هر چیز مربوط به «گوت» (بُز) توی خونمه
...خیلیخب
ولی... من الآن بَری رو برات معطل کردم
منظورم اینه، منظورم اینه، اون اصلاً دیگه ازت شاکی نیست
تازه دیدمش
بَری رو دیدی؟ - آره، و راستش رو بخوای، تو دیگه اصلاً توی ذهنش نیستی -
تو یه کشتی هوایی بادکنکی توی رادارش هم نیستی، باشه؟
بهکل عاجز شده، و عین عن شده
...خب
علاقهمند نیستم، هنک
دیگه نیازی نیست با من تماس بگیری
خب، حالا دیگه چارهای نداریم جز اینکه انتحاری بزنیم
!کریستوبال و بولیویاییها امشب میمیرن
خوشگل شدی - خوشگل -
ممنون. دارم از اضطراب تلف میشم
اوه، من بوزُدا دارم. میرم بیارمش. از اون خوبهاش دارم
!از اون سرطانیهاش
سَلی، فقط خودت باش - باشه -
عالی میشی - خیلیخب، ممنون. خوبه -
اوه، آم... بهنظرت از بچگیم سؤال میپرسن؟
،تُف، امیدوارم راجع به سَم سؤال نپرسن، ولی منظورم اینه، مطمئنام تحقیقاتشون رو انجام دادهان
اوه، واسه دندونهات وازلین میخوای؟ - من میخوام -
،الکسیس کپلن هم توی «پم!» دختر داره هم توی واقعیت. من توی واقعیت ندارم
چیز بدیه؟ بهنظرت بهم میگن تصنعی؟
منظورم اینه، باید بگم فرزندخوندگی رو در نظر دارم؟
نه. بهنظرم متوجه میشن شوروْشوقت برای سریال چقدر واقعیه
فقط بیشازحد پُرشور نباش، میدونی؟
دلت نمیخواد بهطور اشتباه خود واقعیت باشی
درضمن، عاشق این سرهمیام
«میگه: «من زنام، ولی مثل زنها باهام برخورد نکن
هدفمون هم همین بود
!اوه، خدای من
!اوه، خیلی ناز شدی - اوه، ممنون -
!منظورم اینه، این خیلی هیجانانگیزه
خیلی بهت خوش میگذره، عزیزدلم
اوه، آره
فقط خیلی اضطراب دارم - اوه، نداشته باش. اوه، خدای من -
فقط خودت باش. مشکلی برات پیش نمیاد. عالی میشی
آره - نه، دلیلی واسه اضطراب نیست -
خیلیخب. آماده؟
آماده - خیلیخب، عالی -
فقط برو داخل. پنج دقیقه فرصت داری
چندتا سؤال بپرس. با سَلی رید صحبت میکنی
آر-ای-ای-دی املا میشه. اسم سریاله «جاپلین»ـه
با سَلی رید صحبت میکنی. آماده؟
خیلیخب
!هوم
سلام، سَلی
!سلام - «!این هم از مدلین از «اخبار ئی -
سَلی رید! چطوری، دختر؟
خوبام - حالا، سریال توی «جاپلین» روایت میشه، و تو اونجا بزرگ شدی -
اوهوم، درسته - جاپلین» واقعاً اونجوریه؟» -
خب، سر صحنه اونقدرها یخ نمیزنیم
خیلیخب، عالی. ممنون
ایشون مایک از «بازدید هالیوود»ـه
سَلی رید! چطوری، دختر؟
خوبام - این سریالی دربارۀ زنیه که -
سعی داره به دخترش کمک کنه از یک رابطۀ سوءاستفادهگرانه در «جاپلین»ِ ایالت میزوری خارج بشه
بله، درسته - سخت بود؟ -
بله؟ - خیلیخب، عالی -
و بهنظر تو کی باید «اسپایدرمن» بعدی باشه؟
...آ
بن مندلسون؟
باشه
ایشون تیلور از «نردِ صفحهنمایش»ـه
ایناهاشش، سَلی رید
خانمرئیس - سلام -
باریکلا_دختر! حالت که صددرصد هست، آره؟#
گذاشتن ریشم رو نگه دارم
آره، گفتن بعضی از اون افراد دارویی واقعاً همچین ریشی دارن
!اه
میخواید دیالوگها رو مرور کنیم؟ آره؟ خیلیخب
،کاری که کردم وحشتناک بود
و حقیقتاً متأسفام
عذرخواهیت رو میپذیرم
عالی بود
اوه، پسر
این اتاقک خوبه
...شاید برم به ساختمون «چرخ اقبال»، چندتا عکس بگیرم - زجر کشید؟ -
ولی سر در آورد کسی که دنبالش بود، توئی
و من دعوتت کردم به کلبهم
اون یارو که من رو برد جنگل، کی بود؟
اون هیچکارهست
راستش، میدونید چیه؟ اون حقیقت نداره
میخوام باهاتون صادق باشم
چون بهنظرم رابطهمون خوب داره پیش میره
...آم
اون یه دوست خانوادگیه
...راستش اون یهجورایی حکم - عمو رو داره؟ -
اون تو رو وارد این زمینۀ کاری کرد؟
پس اون مونولوگی که اولش که باهات آشنا شدم بهم گفتی، اون گُهخوری حقیقت داشت؟
و بعد دوباره سر میز شام تکرارش کردم
و اون فهمید توئی - هی، نیازی نیست زخمهای کهنه رو باز کنیم -
...اگه من چیزی نگفته بودم
اون امروز زنده بود
اه، نه، اون رو گردن خودتون نندازید، آقای کونسو
نه، اون توی کارش وارد بود
کُل ماجرا واقعاً مایۀ تأسفه، میدونید؟
ببینید، من باور دارم، و مقداری از این رو ...از تدریسهای شما یاد گرفتم، که
که آدم میتونه اون نمونهای از خودش باشه که دلش میخواد باشه
من هیچوقت همچین چیزی به تو نگفتم
...لب کلامم اینه
اینه که اگه بهخاطر شما نبود، این رو یاد نمیگرفتم
پس من مسبب کسیام که تو هستی؟
جنبۀ مثبتش. آره
منظورم اینه، آشنایی با شما توی زندگی من تغییر مثبت ایجاد کرد، میدونید؟
ببینید، ما جفتمون کارهای وحشتناکی توی زندگیمون ...کردیم، ولی داریم به همدیگه کمک میکنیم
که جبران کنیم. میدونید؟
منظورم اینه، شما یه دیالوگ گیرتون اومد
قابلتون رو نداشت
!هی، کریستوبال
!داریم برمیگردیم گلخانه
تا چچنها رو در حین ساعات معمول کاری بزنیم
هاه
...پدرزنجان
،من هم بهاندازۀ شما انتقام میخوام
ولی، همونطور که دیدید... داشتیم به چادرهای خالی تیراندازی میکردیم
اونها متواریان
...من مدتیه که اینجام، دارم روی این قلمرو کار میکنم، و
و توی کارم واردم
و دارم بهتون میگم، اینجا چیزی برامون نداره
کریستوبال
حق با توئه
تو توی کارـت واردی
جلوی ضرر رو میگیریم و برمیگردیم خونه
لسآنجلس رو امتحان کردیم، جواب نداد
بازی بردوْباخت داره
مهمترین چیز واقعبینیه - اوهوم -
پس، برمیگردیم «بولیوی»؟
بله
خبرش رو چجوری به بچهها بدم؟
اونها آمادۀ اقدامان
شاید بهتر باشه اول ببریدشون نهار
میدونم چیکار کنم
«میبرمشون «یانی راکتس
.و بعدش، توی پارکینگ، میگم: «هی. به چچنها حمله نمیکنیم
«برمیگردیم بولیوی
ممنون که کمک کردی یه راهحلی پیدا کنم
گُه بگیرن
اون چیه؟
از «دارک وب» بمب خریدم
یا پیغمبر! واسه چی همچین گُهی خوردی؟
از این واسه ترکوندن خونۀ کریستوبال استفاده میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.