De første 200 linjer.
در یک تغییر غیرمنتظره، دستور کارمون الان به این صورته:
مورد یک، روسیه. مورد دو، روسیه. مورد سه... جولیان؟
روسیه؟
روسیه.
به خونه بزرگ محقرمون خوشاومدید.
سسیلیا دنیسونِ بیهمتا.
معلوم شد که اون خواهرشه نه همسرش.
همسرش چند سال پیش فوت کرده.
باید بری تو کارش.
میفهمی در مورد چی صحبت میکنیم؟
متهم کردن روسیه به حمله به کشتی بریتانیایی.
فردا، دیدار با وزیر خارجه آمریکاست.
تروبریج میخواد محاصره لنینگراد رو دوباره بازسازی کنه.
بد بهنظر میرسه.
این چرت و پرتها چیه؟
تو یه همسری
اونقدر مطیعی که من واسه جدا شدن ازت از نظر روانی دچار مشکل بشم؟
آره.
یک ماه بعد از جنگ اوکراین
ما از نردبان دیپلماتیک بالا رفته بودیم.
هیچ راه دیگهای نمونده.
بهنظر میرسه میخواید جاهایی رو بمباران کنید. من فهرستی از اهداف تو روسیه رو دارم.
چرا یکی رو انتخاب نمیکنید و یه جایی رو بمباران نکنیم؟
ترجیح میدادم هشدار بدم.
قبل از اینکه اون پیشنهاد بمباران رو بهمون بده؟
فکر کنم همهمون همین نظر رو داشته باشیم.
بهش بگو که نخست وزیر
به اختیارات سلطنتی نیروی نظامی نیاز پیدا میکنه.
به کی بگه؟
اگر تصویب مجلس رو خواست بهش بگو که یه روز دیگه بهمون مهلت بده.
عصر بخیر.
از دفتر وزارت امور خارجه برای وزیر دفاع.
وزیر دفاع؟
- متاسفم ضروریه. - میخوای بیاریش اینجا؟
تو مجبورمون کردی که مواضع روسیه رو مورد حملات هوایی قرار بدیم
حرکتی که اونا صراحتا اعلام کردن ممکنه با پاسخ هستهای همراه باشه.
- عجیبه که اون همین الان هم اینجا نیست. - ما به وزیر دفاعتون نیازی نداریم.
ما جایی رو بمباران نمیکنیم.
من چیزی که میخواست رو بهش دادم تا عطشی که واسه این کار داشت از بین بره.
نه، تو مهر تاییدی زدی به خواستهاش.
و این حرفت یعنی اینکه آمریکا هم موافقت میکنه.
وزیر دفاعم باید اینجا باشه، چون به لطف جنابعالی
من دیگه رو نخست وزیر نفوذ ندارم.
متاسفم، خیلی قبلتر از اینکه من حرفی بزنم این اتفاق افتاده بود.
اون آدم بانفوذیه. یه گندی زده. تو درستش کردی.
من اونو مثل یه احمق نشون دادم. حرکت مسخرهای بود.
این حرکت مسخره کار زشتی بود؟
- من کمتجربهام. - نه، اینطور نیست.
من تو این مقام بیتجربهام، هول شدم و کاری رو انجام دادم که ممکن بود تو انجام بدی
چون این اولین چیزی بود که به ذهنم خطور کرد.
تو با وزارت دفاع تماس گرفتی، یه لیست از اهداف گرفتی. کار عجولانهای نبوده.
یه حرکت مسخره برنامهریزی شده بود.
موثر هم بود.
احمق جلوه دادن دوست متحدت جلوی رئیسش
تنها راه چاره نیست.
این اولین تلاشت بود؟
دهها بار تلاش کردی.
اگر جواب نده چی؟
بهش گفتم روسیه رو بمباران کنه.
تو یه نقشه داری.
این فقط یه قدم بود نه مقصد نهایی.
دارم بالا میارم.
بازم از این داریم؟
چیزی خوردی؟
نه.
یالا.
پاشو.
- من فقط یکم ماست میخوام. - بیخیال.
قرار نیست بهت ماست کوفتی بدم.
- خیلی خب. - لعنتی، این تارت رو ببین.
پنیره؟ نه،نه. یه دست خورده رو بردار.
- حالا دست خورده شد. - باورم نمیشه
- اوه، خدایا. - خوشمزهست؟
لعنتی، یکم پنیر میارم.
یکم اسفناج هم بیار.
آره، آره، آره، آوردی؟
میدونستید قدمت انبارهای شراب این خونه از کشور شما بیشتره؟
نمیدونستم.
بطریهای قدیمی شراب، البته بعضیهاشون فاسد شده بودن، به همین خاطر بهشون نگهدارنده اضافه کردن.
قربان، تنهاتون میذاریم.
من نمیتونم هر سهتا رو تنهایی بخورم. مثل یه الکلی لعنتی بهنظر میرسم.
به یه دردی بخور و لیوانها رو بیار.
میخواید به یکی از افرادتون بگیم؟
افراد من؟ مثل خواهران برونته همیشه کنار همدیگهاند.
اونا سوگند خوردن که بر حسب وظیفهشون بهم مشاوره بدن
اما تنها کسی که توانایی بحث در مورد گزینههای نظامی رو داره
یه زن آمریکاییه.
بهنظرم اونا فقط تلاش میکنن تا از شما محافظت کنن.
کرملین چیزی جز زبان زور رو نمیفهمه، همهمون اینو میدونیم.
تنها سوال اینه که به چه شکلی خواهد بود.
افرادتون به شما گزینههای نظامی رو نمیدن
چون نمیتونن بهتون اعتماد کنن که ازشون استفاده نمیکنید.
اونا بهم اعتماد ندارن؟
طعنه آمیز بود.
شما بهشون اعتماد ندارید؟
تیمی از نابغههای دیوونه لازمه
تا یه مرد رو به سمت یه موقعیت سخت پیش ببرن.
وقتی که در جایگاه یه مسئول هستی، بهتره قبل از اینکه همه چی رو خراب کنن ، اونا رو بیرون کنی.
بعدش تو دریایی از دیوونههای عصبانی گیر میکنی
که از تموم اتفاقات اخیر واسه نابودیت استفاده میکنن.
آستین دنیسون بهطور کامل برتری رو به استعمار خودش درآورد بود
اگر میخواستم هم نمیتونستم پا به اونجا بذارم.
میخواید؟
نه، خانم وایلر. نه، من آدم بدیام.
من این مسیر رو انتخاب کردم چون عاشق قدرت
و مشتاق اقامتگاههای سرد و مرطوب مرکز لندن بودم.
فاصله بین حمله آلمان به لهستان
و شروع حملاتش به لندن، یک سال بود.
کشور من، ویرانی اوکراین رو
فقط به عنوان یه درگیری منطقهای دلخراش نمیبینه.
جنگ به اینجا هم کشیده میشه.
لازم نیست تصورش کنیم. ما اونو به یاد میاریم.
- بیخیال. یه چیزی بگید. - خودتون متکلم وحدهاید.
- خودتون میتونید جواب خودتون رو هم بدید. - بیرحمانهست.
دیدنش سرگرمکنندهست.
وی ادامه داد: درگیری با روسیه یک رویای بی پروایانه ست.
کار بچگانهای نکن، نیکول اونا هم کار بچگانهای با تو نمیکنن.
بهنظر من بچگانه نیست. عملیه. هر گزینه عملیای رو بررسی کنید.
اگر گزینه خوب روی میز داشته باشید، گزینه بد رو انتخاب نمیکنید.
از اینکه اعتراف کنم گزینه بد هم وجود داره، نمیترسم.
اون ایده خوبی داره.
اون همه چیز رو از این رو به اون رو میکنه.
همینطوره.
با کشوری که آماده حمله نظامی با بمب اتمه، سرشاخ نشید.
قبل از هر کاری
همه جوانب رو بررسی کنید.
خب، خیلی هیجانزدهام.
شهر شما همیشه جایی بوده واسه پولشویی روبلهای کثیف.
همه اون پولها رو دارید. توقیفشون کنید.
باید با بروس صحبت کنم. احتمالا هنوز تو دفترش باشه.
آره، اونجا هنوز دیروقت نشده.
- اندی. - آره.
- کریگ. - آره.
به دین زنگ نمیزنم. چون صحبتهامون هیچوقت تموم نمیشه.
تو بهش زنگ بزن.
و استوارت رو بیدار کن. به کمک افراد بیشتری نیاز داریم.
چیکار میکنی؟
همسرها تماس نمیگیرن همسرها نوشیدنیها رو میارن.
به اندازه کافی خوردی پس واسهت آب آوردم.
من هیچوقت چنین همسری نبودم. من شریک زندگیت بودم.
میتونی واسه یه شب این مسئولیت رو بهعهده بگیری.
من یه شب نمیخوام.
من میخوام واسه زندگی
شریکت باشم.
نمیتونی.
اگر یه فرصت بهم بدی، میتونم.
هال، اساسا نمیتونی.
میخوای این کار رو بکنی اما موفق نمیشی.
لعنتی. ۱۵ سال از عمرم رو پای تو دادم. یه فرصت بهم بده.
- پس تو میری کاخ سفید؟ - کاترین.
پس تو راجع به قضیه معاونت ریاست جمهوری نظر میدی؟
خب من همسرتم.
- یه دقیقه وقت داری؟ - لازمه شلوارمو بپوشم؟
نه، یه لیست از یه چیزهایی دارم که کیت میخواد یه نگاهی بهش بندازی.
بسیار خب. موضوع چیه؟
تروبریج بهش یه فرصت داده که یه پیشنهاد مسالمتآمیز رو ارائه بده
- و باید روش کار بشه. - باشه.
اون یه برنامه ۲۰۰ بخشی داره که باید تا صبح تنظیمش کنه.
پس همه باید بهش کمک کنیم.
اوه، فکر کردم اون آمادهست تا با نیروی هوایی صحبت کنه.
اون تاکتیک بود، این استراتژیه.
این تاکتیک رو باید توسط افراد و همتای ایشون اجرا میشد.
- این کارهای جسورانه اینجا جواب نمیده. - بهنظرم جواب داد.
میدونی چیه...؟
پیشنهاد میکنم با کیت در مورد اینکه معاون یه سفیر غیرقابل پیشبینی بودن چه حسی داره، صحبت کنی.
اما سرش شلوغه.
خیلی سرش شلوغه، در واقع اگر باهوش بازیهات رو کنار بذاری
و چندتا تماس بگیری واقعا قدردانت میشه.
و بهنظرم آره شلوارتو بپوش.
باید ازت عذرخواهی کنم.
باشه واسه صبح.
نه، باید... میتونم بیام تو؟ ببخشید.
خب گوش کن، بهت نارو زدم، اما بهنظرم جواب داد.
- مشکلی ندارم. - باید فراموشش کنی.
ما تیم خیلی خوبی هستیم.
ممکنه در حال حاضر متوجه این موضوع نشی اما من متوجه میشم. ما با همدیگه خیلی خوبیم.
گندش بزنن.
خیلی شراب خوردم و مال خیلی سال پیش بودن.
- تو...؟ - میخوام یه چیزی بگم، پس اجازه بده بگم.
نمیدونم چطور میخوای باهاش کنار بیای و نمیخوام ناراحتت کنم.
- مجبور نیستی... - چیزی که میخوام بگم اینه که من بهت نیاز دارم.
میدونم. من هم حسش می کنم. وقتی تو یه اتاقیم نمیتونم بهش فکر نکنم
به سختی میتونم نفس بکشم. اما فکر نمیکنم این چیزی باشه که بتونیم انجامش بدیم.
وای نه. متاسفم، موضوع این نیست.
- خیلی متاسفم. - نه.
- من خیلی متاسفم. من یه احمقم. من... - نه، من یه احمقم.
- نه، تو قطعا احمق نیستی. - باید بری.
لطفا.
میخواستم بگم که با تروبریج تو آشپزخانه بودم
و حالا ازت میخوام با وزیر خارجه استرالیا تماس بگیری.
بدنم شراب قرمزو خوب تجزیه نمیکنه.
مخفیانه با نخست وزیر رفتید پیک نیک؟
- برنامهریزی نشده بود. - به اتاقش هم رفتی؟
معلومه که نه. خدایا.
خودتو جمع کن. کارهایی داریم که باید انجام بدیم.
گندش بزنن.
بله، میدونم که دیر وقته، و ایشون از این بابت ناراحت هستن
اما بهنظرتون میتونید...؟ بله، اونجا هستن.
بله. ببخشید. بهنظرتون میتونید بیدارشون کنید؟
- دارمش. ادامه بده. - سلام.
No comments yet. Be the first to leave one.