De første 200 linjer.
... آنچه در « تماس » گذشت
،پسرم جیک منو به طرف تو کشونده
.تا بهت کمک کنم دخترت رو پیدا کنی
! امیلیا
!نـــه
پس همه این مدت، کار یه شرکت بوده؟
استر کورپز
،بعد از اینکه مرگ دخترت رو جعل کردن
.اونو به تشکیلاتشون بردن
.به دلایل مشابه ، دنبال پسر من هم هستن
.شروع میکنیم گودال 3
گودال 1
گودال 3
امیلیا ، ابرکامپیوتر رو شکست داد؟
. " نه خانوم " ان
امیلیا داره
.ابرکامپیوتر رو آموزش میده
در حال حاضر تنها مدرکی که
به درد میخوره
.اینه که دخترت رو زنده پیدا کنیم
و اگه با عجله کار کنیم ،و فشار بیاریم
،میترسونیمشون .و اونا هم دخترت رو میکُشن
پس نمیتونیم
.بریم پیش پلیس
پس الان چه کار کنیم؟
.من یه نفر رو اینجا میشناسم
.با همدیگه همکار بودیم
پس بذار حدس بزنم که
اینجا لوسآنجلس تایمز نیست؟
" به اینجا میگن " بریک وایر یه خبرگزاری
.اینترنتی و کاربر محور
مارتین ، امروز یه نفر رو دیدم
" به اسم " گیرمو اورتیز
اون توی اتاقش عکسهایی داره
.از آدمایی که به قتل رسیدن
،همهشون آدمایی خاصی بودن
.مثل جیک
این مرد، مطمئنم که
.میاد سراغ جیک
یک طوفان شمالی " " ،که به طرف جنوب حرکت میکنه
میتونه ناگهان " " با یک طوفان گرمسیری برخورد کنه
" که داره به سمت شمال حرکت میکنه "
و وقتی این برخوردهای سیستم " " آب و هوایی صورت میگیره
" .باعث میشه طوفان طغیان کنه "
" مجموع کلی انرژی مخرب اونا "
" از انرژیای که هر کدوم از اونا "
" .به تنهایی دارن، خیلی بیشتره "
چیزی رو پدید میارن " " که هواشناسان اسمش رو
شرایطی تمام عیار " " برای طوفانی کشنده میذارن
" .یک طوفان تمام عیار "
داری از رنگهای مختلف
.استفاده میکنی
.سلام
.سلام
هوای خوبی برای مسافرت نیست. نه؟
... ممم
" یکی از دوستای من و " تراور
" امشب داره میاد " برک وایر
.اسمش " داچ " ـه .افسر سابق نیروهای ویژه است
مسئول امنیت یک سری .روزنامهنگار تو بوسنی بود
.خیلی خوبه
داشتم فکر میکردم ،شاید باهاش صحبت کنم
شاید بتونه بهمون کمک کنه .امیلیا رو پیدا کنیم
.ازت خیلی ممنونم
.واقعاً
اما باید برم. میدونی؟
.میدونم
... چون
چند روز گذشته و هنوز اتفاقی نیفتاده. درسته؟
.بذار کمکت کنم .من میبندمش
.لوسی
نمیتونم برم پیش پلیس و بهشون بگم
،پرونده قتلی که دنبال میکنن
.با ربوده شدن دختر من ارتباط داره
.چرا ؟ چون نمیخوام جیک رو به خطر بندازم
.میدونی که هیچوقت این کارو نمیکنم
.لوسی .بس کن
.اون دخترته
.باید کاری که میدونی درسته رو انجام بدی .اینو درک میکنم
فقط میخوام بدونی که
من و جیک هیچوقت دست از .پیدا کردن امیلیا نمیکشیم
،و اگه به هر دلیلی خواستی برگردی
.ما همینجا خواهیم بود
باشه؟
.ممنون
.خواهش میکنم
حالا باید به این پسره چی بگم؟
.اون عاشقته
.همه چیز درست میشه
.نوبت توئه ، جیک
.قوی باش
.اعداد از تو محافظت میکنن
آمادهای؟
.سلام رفیق
.الان باید برم
.امیلیا رو پیدا کنم
.خیلیخب
!پسر خیلی خونسردی هستی
.همه چی آماده ست
.هی .بده من
.ممنون برای همه چیز
.واقعاً ممنونم
کاملاً مطمئنی؟
.معلومه که نه
.اوه، ممنون قربان
نمیتونستم بدون این زیاد دور بشم. مگه نه؟
.بازم ممنون
.هی
.ممنون
.خودم میبرمش
.باشه
.خداحافظ
.خداحافظ لوسی
" در انسان ها "
" واکنش به ترس "
" .در کمتر از 40 میلیثانیه رخ میده "
" بلافاصله، مقدار زیادی آدرنالین باعث میشه "
" .عضلات ما برای مبارزه آماده بشن "
" ضربان قلب ما افزایش پیدا میکنه "
" .بنابراین خون کافی به اندامها میرسه "
،عرق میکنیم " " .بنابراین از گرمای بدنمون تلف نمیشیم
مردمک چشم گشاد میشه " " .بنابراین میتونیم در تاریکی ببینیم
جداً اینا بهترین چیزاییه که داری؟
خب، من نمیخوام
.بهترین مشروبهامو حروم تو کنم .بیا بغلم
" بچهها ، " داچ
.داچ " ، بچه ها " - .سلام به همه -
" سلام " داچ - .خوشتیپ شدی -
آره معلومه. مگه نه؟ - .آره. شدی -
! اما تو ... نه زیاد
.اصلاً عوض نشدی
.خوشحالم میبینمت پسر
.فکر کردم گفتی مارتین قراره بیاد اینجا
.اوه، آره احتمالاً تو این هوا
.گیر کرده .الان بهش زنگ میزنم
.ببینم کجاست
با وجود اینکه عکسالعمل " " هر کدوم از ما به ترس
" ،به یک صورته "
" علم اعصاب هنوز راهی برای "
" .اندازهگیری خود ترس پیدا نکرده "
،اما بعضی وقتها " " چیزی که مارو به هم میرسونه
" .اون چیزاییه که ازشون میترسیم "
ترجمه : میثاق و ایلیا Misaghcj & Eilia
ارائهای از تیم ترجمه پرشینترنس
مارتین ، پس کجایی؟
.داچ " همین الان رسید "
.سلام تراور
.لوسی هستم
ببخشید، به دلایلی گوشی مارتین پیش منه
.و احتمالاً مال منم پیش اونه
! و خیال میکنم بدونم چرا
.اون داره میاد اونجا
.ظاهراً منم باید بیام
.اوه، همین الان رسید
.بیا و تو مهمونی باش
" داچ " - .سلام -
.خوشحالم دارم میبینمت
.منم خوشحالم میبینمت
چطوری؟ - .نگاش کن -
.داری باحال طراحی میکنی، رفیق
.ببین، میخوام پیش تراور و " داچ " بشینم
،اگه چیزی خواستی من همونجام. باشه؟
.خیلیخب
داشتم به تراور میگفتم که
،بین همه روزنامه نگارهای بیمصرف این کشور
تو تنها کسی بودی که .واقعیت رو اونجوری که بود نوشتی
من چی بودم؟ برگ چغندر؟ - .تو انگلیسی بودی -
.معلومه هیچ شانسی در برابر ما نداشتی
اوه، مثل یه
.آمریکایی واقعی حرف زدی
.به سلامتی مارتین
.مردی که زندگی منو نجات داد
.مال خیلی وقت پیشه
البته. چطور میتونم فراموش کنم؟
.مارتین بود که زندگی تورو نجات داد
.اوه، بیخیال هیچوقت نمیتونستی منو پیدا کنی
اگه مارتین از راههای مخفی نمیگشت
.میدونی که حقیقت داره - ،اما من بودم که -
.شلیک نهایی رو انجام دادم .چرا؟ چون مارتین خشکش زده بود
،نه. اونطور که من یادم میاد ،آدمی که تراور رو گرفته بود
یه نارنجک داشت و اگه توی ،اون موقعیت شلیک میکردم
.بی مسئولیتی بود - .هیج موقعیتی با چیزی که فکر میکنی جور نیست -
.همیشه ریسک بالایی داره
،اولین کُشتن
.همیشه سختترینه
.بعد از اون، راحتتر میشه
.من برم یه کم یخ بیارم
شما نمیخواید؟
... آره
من و تراور هیچوقت کاری که
اون روز برامون کردی رو " فراموش نمیکنیم، " داچ
.ببین، چیزی نیست، مارتین
.به خاطر مشروبه .شرمنده
.فقط مبارزه رو از دست دادم .همین
.آره
.در این مورد
.میخوام یه لطفی بکنی
هر چیزی که باشه. چی شده؟
.خب. داستانش طولانیه
اما افرادی وجود دارن
No comments yet. Be the first to leave one.