De første 200 linjer.
!ببین! بری انبار رو برامون بدست آورد
حالا کریستوبال میاد اینجا به آمریکا
.هی، شما انبار واموندهی من رو ازم گرفتید» «گلوی همهتون رو میبُرم
و ما هم منتظرش میمونیم
آره، چون اونا قدکوتاهـن، درسته
« ...آنچه در بری گذشت »
.بیا، تمامـش توی کتاب هست آموزشهای جین، زندگی من رو تغییر داد
بیا
این چیه؟ - پول، از انبار -
شمردمش. این سهم توئه
چه خبر، پسر؟
اونا اینجا چه گُهی میخورن؟
گفتی نیروی انسانی بیشتری واسه یه هجوم نیاز داری
از ماشین پیادهشو، کریس - ...چی؟ چرا؟ وایسا -
از ماشین وامونده پیادهشو - !وایسا، وایسا! پسر، پسر، پسر -
!تیلور، اونا اینجان !هواپیما نشسته
!تیلور، نگه دار
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
اوه، عجب
پرواز سختی بود
...امان از این هواپیماهای کوچولو
هی
این رو باور نمیکنید
خلبان، همروستایی پدربزرگم توی بولیویـه
دیوانهواره، درسته؟
وایسا. چی شد؟
.من دو دقیقه نیست رسیدم به همین زدی به کسی شلیک کردید؟
یه هجوم؟
برو یه سر بهشون بزن! برو، برو
دوتا مُرده
سربازن
سولدادو؟
گوشیـت رو بده من
خیلیخب، قران
اینم از تمام وسایل واشا
شاید ابزارش رو به یه دامپزشک بومی اهدا کنیم
بریزشون دور
اوه. مهمون داریم؟
اینا رو آماده میکنم واسه زمانی که پلیسهای وامونده اومدن ازمون بازجویی کنن
بهنظرت من برم یه «بابکا» بگیرم، هان؟
شاید دوتا بابکا؟
دارچینیـش رو نگیر
من رو به عطسه میندازه
الو؟
سلام، قران
بله؟
.اوه، پسر، کریستوبالـم سیفوئنتس. از بولیوی؟
چطوری؟
خوبم
کریستوبالـه
چطوری هنوز زندهست؟ - هیس -
کریستوبال، چطوری؟ - خب، سؤال پیچیدهایه، میدونی -
من پرواز کردم اومدم چون افرادم گفتن تو انبار من رو از دستم درآوردی
و همین الان، دوتا ارتشی سعی کردن من رو بکُشن
دوتا؟
بری داشت با کسی کار میکرد؟
امیدوارم این پرخاشگری راجع به کسبوکار نباشه
،اگه میخواستی توی انبار من شریک بشی تنها کاری که باید میکردی، این بود که باهام تماس بگیری
عصبانیه؟ - مشخص نیست -
میدونی که من مدتیه طرفدارتم
مثلاً همون موقعی که از طریق دیاِچاِل برام !یه گلوله فرستادی، من پیش خودم گفتم، عجب
این یارو، در یه سطح دیگهای قرار داره
گوش کن، میدونم چقدر سخته که توی لسآنجلس به موفقیت برسی، ولی من و تو، ما باید باهمدیگه کار کنیم
نه اینکه برعلیه هم، نه؟ - چه اتفاقی داره میوفته؟ -
مرد خیلی نازنینیه
عالیه - گند زدیم -
...کریستوبال
بهنظر میاد خبرهای اشتباهی به دستم رسید
بهم گفته شد که باید بهت حمله کنم چون تو یه روانی خونخواری
...چی
هرکی که اون رو بهت گفته... در اشتباهه - باید فیوکس رو بکُشیم -
منظورم اینه، تو بدون اینکه باهام دیدار کنی فرض کردی که من این آدم خبیثـم؟
«چطور... گوش کن، با کتاب «چهار میثاق آشنایی داری؟
.هوم؟ اون رو به خودت مدیونی زندگی آدم رو تغییر میده
:میثاق سوم در کتاب
«فرض نکن»
فرض نکن
مال «چهار میثاق»ـه؟ کتاب خیلی عالیایه
،شاید بتونیم... دو قدم بریم عقب از نو شروع کنیم، هوم؟
...ایکاش میتونستیم، ولی
تو یه عده از آدمای من رو کُشتی، پس حالا منم مجبورم یه عده از افراد تو رو بکُشم
خودت که روال این پُخ رو میدونی
افرادی که من فرستاده بودم، مُردن، آره؟
بری مُرده؟
،همون ارتشیای که الان کُشتید ...اونم چندتا از افراد من رو کُشت، پس
شاید الان بیحساب شده باشیم
ایکاش، پسر
:میثاق اول توی کتاب اینه «حواسـت به گفتههات باشه»
من اینجا باید هوای افرادم رو داشته باشم
...پس
آره
الان دیگه یه جنگه
جنگ؟
...این
واقعاً خبر خوبی برای من نیست
!!سلی رید: کدوم گوری هستی؟ » « !تمرین داره شروع میشه
تو کی هستی؟ - یا پیغمبر -
خیلیخب، هی. هی، پسر
تو کی هستی؟ واسه کی کار میکنی؟
...کریس
کریس، بهش شلیک کن - بهم بگو! وگرنه میکُشمـت -
کریس، با رفقاش مخابره کنه، ما مُردیم
کریس، بزن، همین حالا
!کریس. کریس
!کریس! کریس
!کریس
بجنب، بیا بریم
...اوه، تُف
کریس. کریس؟ هی، هی. باید بریم
باید بریم، بجنب. نه، نه، نه
اون رو بردار. برش دار. بعداً از شرّش خلاص میشیم، بجنب
تُف
نوهو هنک هستم
سلام، رفیق
بری باهات تماس نگرفت که بهت بگه کار چطور پیش رفت، گرفت؟
،چون، میدونی، اون معمولاً با من تماس میگیره ولی هنوز خبری ازش نشده
بری اینکارو همراه یه نفر دیگه انجام داد؟
شاید یه رفیق ارتشی؟
شاید. چطور؟
،چون اگه اینکارو کرده باشه
بری مُرده
چی؟
آره
هنوز تأثیر کامل روم نذاشته
خیلی سرش داغونم
مثل یه لگد محکم توی تخمها میمونه
فیوکس؟
هنوز پشت خطی؟
تو یه عده از آدمای من رو کُشتی، پس حالا منم مجبورم یه عده از افراد تو رو بکُشم
خودت که روال این پُخ رو میدونی
افرادی که من فرستاده بودم، مُردن، آره؟
آره
،همون ارتشیای که الان کُشتید ...اونم چندتا از افراد من رو کُشت، پس
شاید الان بیحساب شده باشیم
ارتشی؟
:میثاق اول توی کتاب اینه «حواسـت به گفتههات باشه»
هوم
من اینجا باید هوای افرادم رو داشته باشم
پس... آره، الان دیگه یه جنگه
جنگ؟
این واقعاً خبر خوبی برای من نیست
میدونی، اگه «چهار میثاق» رو توی آمازون ،بذاری توی لیست آرزوهات
.من برات میخرمـش واقعاً تابحال نخوندیـش، هان؟
...همسرم کتاب مارس/ونوس رو بهم داد
خیلیخب، حدود ده دقیقهی دیگه بحث در مورد چهار میثاق» و کتابهای خودیاوری دیگه وجود داره»
که خیلیهاشون معرکهان
منظورم اینه که هیچ شرمی در، در پی کمک بودن وجود نداره. بگذریم، تمامـش توی رونوشت هست
نتیجه اینه که ما دنبال دوتا جنازه در یه نوع باند موقتـیم
،یکیشون یا جفتشون احتمالاً ارتشی هستن و بهتون قول میدم، یکیشون حلقهی مفقود ماست
...کاراگاه ماس، دوست داری
خیلیخب، ظاهراً کارمون تمومه
بری، کدوم گوری بودی؟
ظاهرت خیلی داغونه
پلیس اومد و پول پیدا کرد ،که توی تئاتر مخفی شده بود
و به یه نفر شلیک کردن. فکر میکنن رایان - با مافیا ارتباط داشته - چی؟
،همچنین، ما صحنه رو تغییر دادیم. من مکبثـم - دیالوگ تو هم فرق داره - چی؟
تقریباً فراموش کرده بودم که رُعب چه احساسی دارد
زمانی وجود داشت که من از جیغی در شب ،وحشتزده میشدم
...و زمانی که یک داستان ارواح میشنیدم ...موهای بدن من سیخ میشد
امکان نداره اون پول رایان بوده باشه
اون یه پونزده باری از من پول قرض گرفت
،نه؟ و اگه اونقدر پول نقد داشت چرا هدشاتهای جدید نمیگرفت؟
دقیقاً! همینه! اون موهای چتری داره
و زمانی که یک داستان ارواح میشنیدم... ...موهای بدن من سیخ میشد
!تُف
ببخشید
...آم... من
جین، یه راهنمایی واقعاً به کارم میاد
،بخوام از اصطلاح فنی استفاده کنم
ریدمانه
،پس، چطوره که برگردیم سراغ لیدی مکبث و سطحـش رو از حد معمول ببریم بالاتر
!نه
من نقش مکبث رو بازی میکنم
...ولی اکنون من
کریس، باید دست از زنگ زدن به من برداری، پسر
باید باهات صحبت کنم، پسر
تو... خیلیخب، گوش کن. باید آروم باشی و دیگه به من زنگ نزنی
به قدری آشنا هستند که نمیتوانند
به من هول و تکان دهند
آروم بگیر، باشه؟
!نمیتوانند به من هول و تکان دهند
تُف، من باید برم
...ملکهی من، ارباب... من... من !ارباب من، ملکه مُرده
اون نیـ... نمیتونم. واقعاً نمیتونم
ببخشید، ببخشید. همین الان دیالوگ به دستم رسید. ببخشید
!دیالوگ وامونده اون نیست
.خیلیخب، همگی، بیاید یه استراحت پنج دقیقهای بکنیم !دارم در مورد پنج دقیقهای دقیق صحبت میکنم
!نیک
خب، اون جالب بود
یورش بردی به سمت صحنه، هان؟
به یه اندازه گوشخراش و ناشی
چشمهات اندازهی نعلبکی
.یه خرده خون لای موهات ریزهکاری خوبیه
تحت تأثیر موادی، بری؟
چون ترککردن، بخش مهمی از سیر یه بازیگره
یه داستان کوچولو واسه شفافسازی بگم
من داشتم «سفر روز طولانی به شب» رو همراه چندتا عملی، در تماشاخانهی پسدینا انجام میدادم
معمولاً یه نمایشنامهی سه ساعتیه
ما تونستیم زیر 37 دقیقه اجراش کنیم
فکر میکردیم کارمون عالی بود
No comments yet. Be the first to leave one.