De første 200 linjer.
از یه تاریخ دان بپرس"بزرگترین اختراع دست بشر"چیه؟
اتش؟چرخ؟شمشیر؟
به نظر من که خود تاریخه
تاریخ حقیقت نیست
اون یه حکایته که یه نفر به دقت اون رو اراسته و برگزیده
زیر ضربه های قلم نویسنده درست
یه شرور قهرمان میشه
یه دروغ حقیقت میشه
بابایی بله؟
ما از کجا اومدیم؟ ترنتور
نه ،قبل از اون
ادما اولش از کجا اومدن؟
خوب تئوری های مختلفی وجود داره
بیشترشون میگن که ساکن یه سیستم سیاره ای بودن
فقط یکی؟
،و حتی نمیدونیم کدوم سیروس،الفا سینتوری
بعضیا فک میکنن ما از یه جایی به اسم زمین اومدیم
بیا اینجا،بیا
,پس ،هرکسی که میشناسیم
اونا هم از همون جا اومدن؟ اناکرئونی ها و تسپینی ها هم همینطور؟
اناکرئونی ها و تسپینی ها هم همینطور
پس چطور میتونن ازمون متنفر باشن؟
انسان بودن پیچیدست،سال
ما یه مبدا یکسان داریم و بعضی افسانه هامون شبیهن
ولی ما تحت تاثیر این قرار گرفتیم
اینجا ظرفیت برای افکار منطقی وجود داره
ولی این به اشتراک فضای خالی با احساساتمونه
و بعضی وقتا احساسات زورشون از منطق بیشتر میشه
و احساسات بعضیا مصر شد که امپراطوری بهشون بدی کرده
بخاطر همین برج ستاره رو پوکوندن
اره
خشونت اخرین مرحله ی بی کفایتیه
پس اونا اصلا شبیه ما نیستن اره؟
صداش از اینجا بلند میشه، اره؟
فک کنم اره
بیا اینجا،بیا اینجا
مسئله اینه، سال
میلیون ها ادم وقتی برج ستاره فرو ریخت مردن
و امپراطوری میلیون ها بیشتر تو اناکرئون و تسپیس کشت
و کی برد؟
هیچکس؟ هیچکس
و اینجوریه که میدونم سقوط حتما اتفاق میوفته
رفتار گذشته بهترین پیشبینی رو از اتفاقات اینده داره
...سالور هاردین
ما میخوایم بپریم
لویس؟
لویس،کجایی؟
ترمینوس؟
.ما خونه ایم
.ما به خونه برگشتیم
لویس؟
لعنت بهش
تو نجاتمون دادی
ارزو داشتی یه خونه داشتیم
ممنونم
کنترل ترمینوس،این سالور هادین روی عرشه سفینه جنگی امپراطوری اینوکتوسه
صدام رو میشنوین؟
کنترل ترمینوس،صدام رو میشنوین؟
این ساور هاردینه
کسی صدام رو میشنوه؟
این سالور هاردینه با سوار نظام تسپین تماس میگیره
اینوکتوس پرید و ما سفینتون رو توی ردپای کوانتومی اوردیم
.ما تو جو اطراف ترمینوس هستیم
اگه صدام رو میشنوی،من هیچ نظری ندارم که چطور جلوی پرش دوباره رو بگیرم
ممکنه یه ساعت دیگه یا روزها بعد باشه
…فک کنم اینجا گیر کردم،مگه اینکه
گدا
چطوری به خونه میری؟
منو از مسیرت ببر
این مسیر به کجا میره؟
سیستم ابیاری زیر زمینی
ولی یه مسیر بینش هست که میتونه به خرابه های قصر ببرتت
کنار خروجی خدمتکارا میرسی که دقیقا کتار دروازه های قصره
پس اگه میتونستم از اینجا برم بیرون
ایستگاه هایپر لوپ اینجاست
.امنیت ورودی حسگر دی ان ای داره
من به بلاک کننده سیگنال میخوام برای نانانو بات هام،که نتونن ردمو بگیرن
فکر نم میتونم یکی برات جور کنم
نمیخوام اینجا بمیرم
نمیمیری
نمیتونم قول بدم همه چی خوب پیش بره
همه قولی که میتونم بدم اینه که من قسمتی از اون اشتباها نیستم
...بایدم برم،بردار داسک داره
...کلئون
دوست داشتم یه اسم دیگه داشته باشی اسمی که مختص به خودت باشه
فردا میتونی برام بذاری
اون بلاک کننده سیگنالو برام جور کن و من در اون طرف میبینمت
عذرمیخوام ،برادر داسک...من داشتم
متوجهم وقتی جوونی زمان یجور دیگه میگذره
میخوام یچیزی بهت نشون بدم
این اتاق کارمه، همونطور که میدونی
عملیات سیگنیچر اینه که تاریخ مصور مارو ثبت کنه
پایان جنگ های رباتی
انقلاب اسب طلایی
هر لحظه اش بازتابی از خاندان ماست
وقتی که سرنوشت کهکشان به نظر میمود در تعادل باشه
...همینطور که اینجا بود
وقتی که من دنیای بربر ها رو بخاطر کارهای وحشی گرانشون مجازات کردم
،و حتی در زمانی که نقاشیش میکردم
اگاه بودم که ما چطور،در نوشته نشون داده میشیم
یه هنر مند باهوش حواشی رو در کارش فراهم میکنه
حتی چیز ساده ایه مثل انتخاب رنگ
میتونه یه معنی نهفته داشته باشه
و گاهی اون لحظه خیلی واضح نیست
،گاهی گذشتمونو منحرف میکنه
و حتی متوجهش نمیشی تا وقتی نگذشته
تا وقتی شروعت روی دیوارها جلوی روته
من تو رو توی میراثمون نقاشی کرد
شکارمون
اون سه تا بچه پادوی دزد که بهشون شلیک کردی رو میبیونی؟
اره معلومه
،من رویای انجام یه کاری رو داشتم
هرچی،به اندازه کافی ارزشمند که بتونه جزو این نقاشیا باشه
...نمیدونم چرا این شاهکار کوچیک
مفتخرم،مرسی
من میدونم تو عظمت کلیئون رو در خودت داشتی
،ولی در شکار ما
متوجهم که در تو چیز دیگه ای هم وجود داشت
تنهات میذارم تا به لحظه شکوهمندت فکر کنی
از زمانت استفاده کن
قدر ظرافت ها رو بدون
چیزی که انتخاب میکنیم به بچه هامون بگیم و سانسور میکنیم
چیزی که شفاف میکنیم و چیزی که توجیه میکنیم
تاریخ داستانی از جمع کردن و تفریق کردن
امپراطور،حضورتون در برج پرینسیبوم نیازه
نمیتونم،سرم شلوغه
برادر داسک اصرار دارن
من ناخوش هستم
به یک دقیقه تنهایی احتیاج دارم و بعدش خواهم امد،یک دقیقه
من هم امپراطورم،میدونی که
بله امپراطور
ولی ما هردومون خدمت میکنیم
.یچیزی رو فراموش کردم باید برگردم
میتونه صبر کنه
ورودی رو قفل کن
به هیچکس اجازه ورود یا خروج نده
یه راهی هست که تورو به خرابه های قصر میبره
کنار خروجی خدمتکارا میرسی که دقیقا کتار دروازه های قصره
این راه تو رو به سیستم ابیاری زیرزمینی میبره
ایستگاه هایپرلوپ دقیقا اونجاست
تقسیم شین
هشدار،خطر چرخه اب
هشدار،خطر چرخه اب
چهار ماه،این یه پرش طولانیه
برو
گدا،خبر مرگت پاشو
به خارج خوش اومدین،کاپیتان هاردین
ببخشید؟
اون یه عطر امپراطوریه،برای ژاکتت؟
میشه بهم بگی بخش دسنین تو طبقه 33 کجاست؟
از راه کبالت پایین برو و بعد به راه لوپ برو
تو هسته داخلی میخوای
گدا،یه کانال به کنترل ترمینوس وصل کن
کانال ارتباطات باز شد
کنترل ترمینوس،بیا داخل
لعنت بهش
گدا،همه فرکانس هارو اسکن کن. هرکی شد توی ارتباطات برام پیدا کن
اسکن کردن
هیچ ارتباطی
روی سطح ترمینوس پیدا نشد
کسیو پیدا کردی؟
هشدار،ضایعات غیرعادی در مسیر فرضی گذرگاه
.تهدید طبقه پایین
اون چه ازاریه؟
هشدار،ضایعات غیر عادی در مسیر مشخص گذرگاه
.تهدید طبقه وسط
به تفنگ احتیاج دارم،تفنگا کجان؟
گدا،تفنگارو بهم نشون بده
هشدار خطر برخورد ضایعات غیرعادی
تهدید جدی طبقه،هشدار
هدف قفل شد
عزیزم؟عزیزم،اونجایی؟
هیوگو اون تویی؟
نقشمون جواب داد ،سال
چطور از کمربند به اینجا رسیدی؟
شانس،بیشترش
.با فرمانده تسپین ارتباط برقرار کردم. من شاتگانو روی یه سواره نظام پیاده کردم
بعدش تونستم بفهمم اینوکتوس قراره بپره
پس یه ارامبخش خوردمو خودمو برای پرش بیهوش کردم
به بقیه مردمم هم هشدار دادم که همینکارو بکنن
.و وقتی بیدار شدم با صدای شیرین تو روبرو شدم
ولی نمیفهمم چطور انقد زود بیدار شدی
اصلا به خواب نرفتم،اون مثل سردابه
نمیتونم توضیح بدم چرا یا چطوری ولی پرش روی من تاثیری نداشت
پس تو مارو به ترمینوس برگردوندی؟
نه اون کار لویس بود اون مرد تا مارو برگردونه
و بنیاد جواب نمیده؟
،هیچکس نمیده
نه حتی اناکرئونی هایی فارا ول کرد
این میدان خلا عه
میتونم حسش کنم هیوگو
این ...حتی بزرگتره....حتی بلندتره
مثله اینه که کل سیاره رو زیر پوشش گرفته
باید متوقفش کنم
دیوونه ای؟
اگه همه اون پایین مرده باشن چی؟
اگه فقط میرفتیم چی؟همین الان
.میتونیم راهمونو به راهروهای قرمز ببریم
بهت ایرانای چهارو نشون میدم، بهت هسپروس رو نشون میدم
نمیتونم ،هیوگو
No comments yet. Be the first to leave one.