De første 144 linjer.
AnimWorld Presents
Naxxremis
مرگ دلیل های زیادی داره. پیری، خودکشی، بیماری...
ولی مرگی که الان توی دنیا همه رو به ترس انداخته...
یالله!
این شانس خوبیه که ببینم مقابل فرمانده یه بخش چقدر میتونم ادامه بدم.
ولی تا وقتی که با اون توانایی یه کاری نکنم فکر نمیکنم بتونم ببرم.
نمیذاریم بری.
سه فرشته 5ام!
سه به سه!
The darkness is illuminated
The days we've grown accustomed to walking are weeded out
My dream might be to make a stable living
but I'll moan over the lack of stimulation
The end is illuminated
Where are the streets we're accustomed to walking?
Time can sometimes be irksome,
but we're enveloped in warmth
Flames rise to show us the way
reminding us of a gentle melody
There is no eternity, none at all, they say
I just smile, thinking that's fine with me
If we shine, someday, our light will go out
We'll keep on walking until the day
the fire of our lives gets doused
Playthings that make sounds
and magic that chases pain away
are all precious treasures to me
There is no eternity, none at all, they say
We'll keep on walking until the day
the fire of our lives gets doused
قسمت 6: جرقه وعده
آیری، همونجا بشین و سوخته شدن دوستای بخش 8امت رو تماشا کن.
چرا نه سان؟
برو پیش خدایی که انقدر دوستش داری برای رستگاری دعا کن.
تو این دنیا یا میسوزی یا میسوزونی.
من جزو آدماییم که میسوزونم.
تو هم دیدی دیگه. راهبه هایی که گرفتار آتیش شدن و تو بیچارگی پودر شدن.
خوشبختانه من قدرت های نسل سومم بیدار شد.
و جزو اونایی شدم که میسوزونن.
تمام شن های کم ارزش رو میسوزونم
و روی خاکستر هاشون پا میذارم و بالا میرم.
این خوشبختی انسانه.
چیزی که با این کار به دست بیاری هرگز خوشبختی...
تو فقط داری حرفای خوشگل میزنی و منتظری که سوخته بشی!
دست به خواهر نزن!
قهرمان رسیده.
اول از اون شروع میکنم. از همونجا تماشا کن.
شینرا سان فرار کن! حتی تو هم نمیتونی مقابل یه فرمانده ببری!
مشکلی نیست، خواهر.
مثل دفعه قبل قرار نیست باشه.
شن
یادت نرفته که؟ تو نمیتونی حتی یه انگشت به من بزنی.
تا وقتی امتحان نکنم نمیدونم.
شینرا سان!
دوباره روی زمینی. شماها واقعا شنی بیش نیستید!
لعنتی، گیجم...
این چیه؟
همبرش حرارتی.
همبرش حرارتی؟
الان بدن تورو حرارتی که من ساختم دربر گرفته.
چی؟
این حرارت رگ هات رو گشاد میکنه و فشار خونت رو میاره پایین.
خونی که به مغزت میرسه کم میشه.
و باعث سرگیجه میشه.
به عنوان کسی که به خودش میگفت قهرمان وقتی اومد تو
به خاطر یه حرارت ساده بیوفتی خنده داره.
سرگیجه؟
همین؟
پس تمام مدت اشتباه برداشت میکردم!
چیو اشتباه میکردی؟
پاهات داره شیش و هشت میزنه!
تپش قلب، تنگی نفس، سرگیجه، همشون سوء تفاهمن!
از دید من فقط به زور داری تحمل میکنی.
جدا از اینا، بزرگترین چیزی که دربارش اشتباه میکنی این نیست که به خودت میگی قهرمان؟
الان، من هم در واقعیت هم تو ذهنم سرگیجه دارم.
چه گمراه شده چه نشده، میتونم قهرمان باشم.
مسخرس. تو نباید بتونی وایسی.
در مقایسه با جهنمی که ستوان هیناوا برام درست کرده بود این هیچی نیستش.
خیلی خب. سوزوندن حریفی که نتونه از خودش دفاع کنه حال نمیده.
کلماتیس!
توسط گل های سرخ داغ من نابود شو.
نه سان، هنوز همچین چیزی...
خفه شو و نگاه کن.
پرنسس هیبانا، تو خودت اشتباه نمیکنی؟
چی؟
اوهوم. امشب...
من کسیم که چشم خانومی که اشتباه میکنه رو باز میکنم!
داری میگی من اشتباه میکنم؟
نمیدونم. فقط اینطور به نظرم رسید.
گه نخور!
گفته بودی که سرگیجت سوء تفاهمی بیش نیست نه؟
هنوز تعادلت رو به دست نیاوردی داری تلو تلو میخوری!
گندش بزنن!
چطور میتونی به خودت بگی قهرمان؟
بذار یه ذره چشمت رو برات باز کنم و نشونت بدم چقدر رقت انگیزی.
ساکورا!
تاب بخور! برقص!
دیگه تمومش کن، نه سان!
اگه میخوای تمومش کنم برو پیش خدات دعا کن!
میدونی دیگه مگه نه؟ که تو این دنیا نه خدایی هست نه قهرمانی!
اینطور نیست.
اگه با تمام قلبت دعا کنی قلبت آرامش میگیره
کسایی هستن که توسطش نجات داده شدن!
همچین چیزی رستگاری واقعی نیست!
پس داری میگی تو این دنیا رستگاری وجود نداره؟
داره.
سوء استفاده کردن از دیگران برای موفقیت خودت
و از بالا نگاه کردن به احمق های حقیر.
چیزی که از اون بالا میبینی فقط شنن، شن ، شن!
خیلی حس خوبیه اینکه میدونی تو آشغال نبودی و نجات پیدا کردی.
جایگاه و پولی که از اونجا بودن به دست میاری رستگاری واقعیه.
چرا؟ تو هر روز با ما تو صومعه دعا میکردی یادته؟
آره میکردم. چه رستگاری ای ازش اومد؟
صومعه ای که ما یتیم ها رو قبول کرد.
هر روز خودمون رو اختصاص میدادیم به خدا.
و من تنها کسی بودم که جدی نمیگرفتم.
و بعدش اون روز...
بقیه خواهر ها یهویی آتیش گرفتن.
همه بجز من و تو.
همشون راهبه هایی بودن که خیلی بهتر از من به خدا خدمت کرده بودن.
میفهمی دیگه؟ چیزی از زندگی ما نمیاد.
اینکه من هنوز زنده ام نشون مدرک اینه که از بقیه بالاترم!
آدما فقط برای خودشون میتونن قوی تر بشن.
دنبال رستگاری بودن بدون قوی تر شدن؟
خر و خرما رو با هم خواستنه!
همین که شن های بی ارزش دنبال رستگارین با بقیه
سوء تفاهم بزرگیه.
پرنسس هیبانا، تو هم قربانی آتیشی نه؟
هنوز اینجایی قهرمان خود ساخته؟
احساسات رو یه ذره درک میکنم.
منم کسیم که آتیش زندگیم رو خراب کرده.
تو چی میدونی؟
توفان ساکورا!
این دفعه مثل شنی که هستی بچسب به زمین!
نمیتونم اجازه بدم که بیوفتم.
همبرش حرارتی...
من بارها بلند میشم و بارها نمیوفتم.
به خاطر تو.
چی داری میگی؟ عقلت رو از دست دادی؟
گوش کن.
من الان تورو میزنم شوتت میکنم. همه این کار ها هم...
به خاطر خودته!
اگه به خاطر من میخوای کاری بکنی زودتر بمیر!
No comments yet. Be the first to leave one.