De første 200 linjer.
...آنچه گذشت
بچه زنده نموند
بايد رحم رو دربياريم
ديگه بچه دار نميشه
مردم عابدين به وارث نياز دارن
بهش ميگي که ميخواي طلاق بگيري
بايد به يه نفر روي زمين معان اعتماد کني
الان کسي رو نداري
ميخوام بهت اعتماد کنم
ولي يه چيز مطمئن ميخوام
يه هدف از خلافت
ابوعمر 5 خونواده رو دستگير کرده
مسيحيها و بقيه گروهها که فکر ميکنه از تو حمايت ميکنن
کِي اتفاق ميوفته؟ - امشب -
من خودمو به خطر انداختم تا تو بياي اينجا
اون زندهست
خليل... اون امتيازيه
که منتظرش بوديم
قبل از اينکه شما رو درگير کنم
بايد امتحانش ميکردم
اون تصميم من بود نه تو
اين يارو خليل ميخوام خودم باهاش حرف بزنم
منظورم اينه که نميتونم
چرا؟ که ادامه بدي؟
يه مردي تو معان هست
که با خلافت ميجنگه
و من پولم رو ميخوام بدم بهش
سمي؟
...مولي
بري هستم
منم مولي. بري هستم
نه
غير ممکنه
...مولي
مولي ميخوام باهات حرف بزنم
چيزهايي هست که بايد بهت بگم
مولي گوش ميدي؟
مولي؟
مولي؟
صبح بخير
نگرانتم جمال
ديشب تو تخت نبودي
بهت گفتم که شيخ بهم گفت
...که تهديد اصلي... سم
تو خود قصره؟
نميدونم چي داري ميگي
و مطمئن هم نيستم که چي ميخواي بگي
...رامي پسرم
ميتونسته رهبرهاي خلافت رو نابود کنه
ولي اينکارو نکرده
ميتونه سم اون باشه
پسرت يه حرفهايه
خودت خواستي اينجا باشي
اومده کمکت کنه
داره مثل طارق موش ميدوونه
يه چيزهايي رو بهم نميگه
نميتونم تحمل کنم
دوباره نه
يه کشور انتخاب کن
چي داري ميگي؟
يه کشور انتخاب کن، هر کشوري
هرجا روي زمين و ميريم
براي دو هفته، يه ماه
هر چقدر که طول بکشه خوب بشي
که بخندي
فقط خودمون دو تا
احمد اين اتفاق نميوفته
ميدونم که اينجا جنگه
ولي من به برادر ناتنيام اعتماد دارم
اون به زودي اين قضيه رو جمعش ميکنه و وقتي تموم بشه
بايد يه جايي بريم
احمد ما بايد طلاق بگيريم
چي داري ميگي؟
من نميتونم بچهدار بشم
و تو بايد بچه داشته باشي
نه
اجباري نيست من چيزي داشته باشم
من بايد از تو مراقبت کنم
اين تنها اجباريه که دارم
تو با خودت رو راست نيستي
بايد کسي رو پيدا کني که بتونه واست بچه بياره
ولي ما همديگه رو دوست داريم
و تا وقتي که تو رو دارم
واسم مهم نيست که بچه داشته باشم يا نه
...ولي خونوادت - چيکار ميخوان بکنن؟ -
از ارث محرومم کنن؟
ممکنه - پس بذار بکنن -
يه کار پيدا ميکنم
يه جوري زندگي رو ميچرخونم
من دوسِت دارم
و ميخوام برات بجنگم
من نميخوام برام بجنگي
...من فقط
ميخوام تمومش کنم
واقعاً
تو 3 شب متوالي، هواشناسي
طوفان شن تو معان رو پيش بيني کرده
پوشش خوبي براي ما درست ميکنه
هواپيماها نميتونن بلند شن يا فرود بيان
ماشينها و تانکها هم از کار ميوفتن
با توجه به
،اين مدل هوايي طوفان نزديک به
دو يا سه ساعت باقي ميمونه - اهم -
تو اون 2 يا 3 ساعت
اگه بتونيم سيستم ضد هوايي
خلافت رو بزنيم، لحظهاي که طوفان تموم بشه
ميتونيم با نيرو هوايي
و انداختن بمب از نيروي زميني حمايت کنيم
...حالا
با توجه به حجم نيرويي
که من و سالومون تخمين زديم
معان در عرض يک هفته مال ما خواهد شد
خب عاليه
اميدوارم که خدا اين دفعه با ما باشه
عاليه
البته کليد اصلي اين حرکت
اينه که خليل و شورش دست قرمز وارد عمل بشه
اونها الانشم تو معان هستند و گزينه منطقي براي
از کار انداختن ضد هوايي تو زمان طوفان هستند
پس اگه شمارهاش رو بهم بديد
من بهش زنگ ميزنم
شمارهاش رو بدم؟
مشکلي هست جناب رئيس جمهور؟ - بله -
قبلاً وقتي نقشه کشيدن رو به عهده کسي گذاشتم
اوضاع خراب شد
من و فقط من با خليل صحبت ميکنم
نگران نباش
اگه خواست خدا باشه اتفاق ميوفته
خدا رو شکر
که ديروز زياد آسيب نديدي
تعداد زيادي از همدستهايهات جونشون رو از دست دادن
بايد خدا رو شکر کني
هان؟
آره
بهم بگو که
اينو به خاطر خوش شانسي ميدوني؟
فکر کنم زمان بندي
زمان بندي؟
زمان بندي درسته
زمان بندي همه چيزه
خب، زمان بندي و اطلاع
اطلاع از اينکه قراره چه اتفاقي بيوفته
به اين ميگن نهايت خوش شانسي
مگه نه؟
خب تو به ماموريت ديروز کمک کردي
تو ميدونستي کدوم خونواده و کدوم خونه
قراره کِي بررسي بشه
به وضوح دست قرمز هم ميدونسته
به وضوح؟
...شبي - نميدونم -
که زنم کشته شد
زن پدرت فرار کرد
تو ميدونستي اون کجاست
تو حتي ميدونستي کس ديگهاي اونجا نيست
و به وضوح دست قرمز هم ميدونسته
نه
همه ميدونستن اون پيش ابوعمره
اهم
همه ميدونستن قراره برادرش بياد
و به افتخارش قراره يه شام بزرگ ترتيب داده بشه
اهم - همه ميدونستن -
شبي که دست قرمز به زندان حمله کرد
چجوري ميدونستن راه تو اومدن چيه؟
چجوري ميدونستن که راه خروج چيه؟
...نميدونم. نميدونم. من
...شايد شايد
...يکي يه فاميلي داره... شايد يه برادر
که تو زندان کار ميکرده و ميتونسه از اطلاعاتش
اين موقعيتها رو به وجو بياره
نه
نه
من هرگز همچين چيزي از برادرم نميخوام
اهم
...و اون هرگز
اون هرگز چي؟
صبح بخير
هي
سيگار کشيدي؟
اهم
از سمي خبري نشد؟
چرا شد
اون هنوز تو معانه و ميمونه
تصميم گرفته که با اونها مبارزه کنه
اين ديوونگيه
حتماً بايد خيلي نگران شده باشي
چرا منو بيدار نکردي؟ - .نه خوبم -
...من
من با دپارتمان ايالتي تماس ميگيرم
نه. اونها کاري نميتونن بکنن
کاري نميکنن
کاري نميتونن بکنن جيمز
تازه فکر کنم بايد وسايلت رو هم جمع کني
جدي که نيستي
ما که قرار نيست بريم؟
من نه
ولي تو بايد بري
نه
اگه تو بموني، نميرم
اگه سمي بمونه، نيمرم
ببين، من بايد هرچقدر لازمه اينجا بمونم
No comments yet. Be the first to leave one.