De første 191 linjer.
صبر کن، بذار
بذار فقط... اسبه از دستم افتاد
صبر کن
بیا. نگاه کن
تادا! دیدی؟
شکسته؟
نه، نگاه کن. بابایی درستش کرد. نه، وایسا
اول بهم بگو کجاییم، بعد بهت میدمش
خونهی بابایِ بابا. آفرین، درسته
اینجا خونهی بابابزرگ بود
بیا، دوربین رو میخوای؟
بیا، بگیرش
نه. آخ
نه نه نه، اتاق بازی رو نشونم بده
وایسا، اسباببازیهات رو نشون بده
اوه، اشکالی نداره، سزار
آخی
فکر کنم سزارِ کوچولو از رانندگی حسابی خسته شده
مگه نه رفیق؟ جیمز؟
چرا طبقه بالا اصلاً پرده نداره؟
چون عزیزم، ما وسط ناکجاآبادیم
و هیچکس هم نگاه نمیکنه. بگو سلام مامانی
سلام، جونباگ
یه لحظه وایسا، فکر کردم این شکسته بود
نه عزیزم، لطفاً مراقب باش
فقط نمیخوام دوباره بشکنه
بابایی درستش کرد. آره
فقط میخوایم مطمئن بشیم که دوباره نشکنه
خب، اونوقت دوباره درستش میکنم، مگه نه؟
اون چیه؟ جیمز
چیزی نیست، بخاطر ارتفاعه. خوبم
چرا دماغت داره خون میاد؟
بابایی حالش خوبه. تو خوبی؟
همین الان خبر رو شنیدم
اوم، اصلاً نمیتونم تصور کنم چی داری میکشی
واقعاً دوست نداریم رفتنت رو ببینیم ولی درکت میکنم
به یه شروعِ دوباره نیاز داری
اصلاً نمیدونستم چه سختیهایی داری میکشی
در هر صورت، واقعاً واقعاً متاسفم
زنگ بزن یا پیام بده، هر جور که راحتی
میدانم الان درگیرِ خیلی چیزها هستی
فقط اینکه... خیلی دلتنگت میشیم
اما شما دوتا از پسِ این موضوع برمیآیید
من هوات رو دارم. یه روزی اون میفهمه
اتفاقات نگرانکنندهای امروز صبح رخ داد
زمانی که یک تویوتا کمریِ سبز
عملیات بازیابی در حال حاضر در جریانه
اما هنوز مشخص نیست
یک اتفاق شوکهکننده امروز
زمانی که خودروی متعلق به خانم کیم
در دریاچهای در منطقه "بِی" رها شده پیدا شد. کارآگاه پرونده
بیا
پدرِ مارگو، دیوید کیم
امروز صبح جاکلیدیِ خانم کیم رو نزدیک دریاچه پیدا کردن
الو...؟ سیری، با جون تماس بگیر
اوه، خدای من. مامان؟
سیری، لطفاً با جونباگ تماس بگیر
مامان، همین الان پشت تلفنی. این فیستایمه
اوه، ای وای. میشه لطفاً یه لطفی در حقم کنی؟
و صندوق صوتیت رو خالی کنی؟
داشتم سعی میکردم برات پیغام بذارم
خب، احتمالاً همهشون از طرف خودته
میدونی که مجبور نیستی برای
دقیقاً هر کاری از سیری استفاده کنی، نه؟
گوش کن، دیرم شده
و لازم دارم چند تا چیز رو یادداشت کنی
کلیدهای ماشین قراره
توی کشوی بالاییِ آشپزخونه باشه، و کوین
همین الان گفتم بنویس. داری نمینویسی
کوین برنامه سفر رو برات فوروارد کرده
الکل ممنوع، در رو روی غریبهها باز نکن
و جیپیاسِ گوشیت رو روشن بذار
تمام مدتی که من نیستم. فهمیدی؟
خوشگذرونی تعطیل. فهمیدم
اِ، پس مثلاً برای غذا یا چیزهای دیگه چی؟
یه کلید به هدر دادم
اگه چیزی لازم داشتی بهش زنگ بزن. چی؟
نه. مامان، من هدر رو لازم ندارم. منظورت چیه "نه"؟
من ۱۸ سالمه. پرستار بچه نمیخوام
برام مهم نیست ۱۸ سالته، باشه؟
اونوقت بین این همه آدم هدر رو انتخاب کردی؟
تو اصلاً فداکاریهایی که کردم رو درک نمیکنی
تا این زندگی رو برات فراهم کنم. مامان، چقدر پیازداغش رو زیاد میکنی
جونباگ، اگه فقط... دیگه من رو اینجوری صدا نکن
فقط... فقط لازم دارم بدونم وقتی نیستم جات امنه
خیلیخب، کوین هر لحظه ممکنه برسه
تا اوبر خبر کنه
یه مقداری پول هم ریختم
به حسابت برای موارد اضطراری
فهمیدی؟
پول برای چی؟
موارد اضطراری
گرفتی؟ آره
دارم میرم توی فروشگاه. فعلاً
تق تق
اوه
اون گربه اصلاً با آدم راه نمیاد
کامپیوتر قدیمیه چطور کار میکنه؟
اوه، آره. یه ذره سریعتر شده. مرسی
مشکلی نیست، رفیق
چی؟
اِ... یه اصطلاح کلمبیاییه
دارم روی اسپانیاییم کار میکنم
باحاله
هی، اوم، میدونم الان
توی فازِ تعطیلات تابستونی هستی ولی، اِ، یه لحظه وقت داری؟
اِ
چطور این رو بگم؟
ببین
میدونم که من فقط
از نظرت فقط یه آدمِ تازهواردم
ولی من عاشق مامانتم
و میدونم این برنامه رو فقط برای خودم و اون ریختم
ولی یه دلیلِ خیلی خاص داره
کوین؟ پس قبل از اینکه
هی. هی
چه خبره؟
من و جون داشتیم گپ میزدیم
اوه، باشه. اوبر گرفتی؟
دو دقیقه دیگه میرسه. چی؟
میخوای ساکها رو ببری پایین؟
ثانیه طول میکشه تا جابجاشون کنم ۳۰
میدونم، ولی میخوام حرف بزنم
باشه، خیلیخب، اون بیرون میبینمت
ممنون
جدی؟
ببین، معذرت میخوام اگه به نظر میاد بهت سخت میگیرم
ولی واقعاً فقط برای اینه که مطمئن بشم جات امنه
اوبر واقعاً رسید
باشه، اومدم
جون، گوش کن چی میگم
باید دوشنبه بیای فرودگاهِ لسآنجلس دنبالمون. میتونی؟
چشم
ممنون
گریس، میشنوی چی میگم؟
ممنون عزیزم
بفرما
این هفته قراره خفن و رویایی بشه
الان میرسه دمِ در
باحاله. الان میام
وایسا، وی، اون اینجاست! کی؟
هدر. دوستِ مامانم
لعنتی
هی، جونی
مطمئن نبودم خونه باشی
برات یکم شام آوردم
اوه، بیخیال بابا. اوضاع چطوره؟
اوه، خوبه-خوبه
اوم... کار چطور بود؟
خوب بود. پرونده حضانتِ یکی از مشتریهام رو بردم
پس عالی شد
اِ... شرط میبندم مامانت همین الانشم دلش برات تنگ شده
میدونی، کوین یه عکس از خودشون لبِ ساحل برام فرستاد
حسابی رو فرم اومدهها
وایسا، کوین برات عکس میفرسته؟
فقط خوشحالم که اون یه نفر رو پیدا کرده
یه نفر که هم آدمِ خوبیه، هم یه شغلِ باحال توی زمینه تکنولوژی داره
حاضرم برای پیدا کردنِ همچین آدمی بکُشم. اوضاع بیرون خیلی داغونه
نه اینکه به من خوش نگذرهها. میدونی چی میگم؟
متاسفانه بله
همهچی روبهراهه؟
اوه، آره آره. خوبه
میدونی، اگه حوصلهت سر رفته میتونم بمونم یکم با هم باشیم
نه، اشکالی نداره. فقط میخوام یه شبِ آروم رو توی خونه بگذرونم
دقیقاً مثل مامانتی
یو، یو، یو، یو
اون رو پست نکن
هوو
هی، برای امشب آمادهای؟
فکر کنم
تو... اِ... حالت خوبه؟
آره
آره، من-من خوبم
اوه، جون. من خوبم
آروم باش. بشین. من خوبم
یو، جون، حالت خوبه؟
کسی ساعت هوشمندم رو ندیده؟ مربعیه با
باشه. اشکالی نداره. خیلیخب، گوش کن چی میگم
حالت خوبه. تیا، میتونی اون لیوان رو بیاری؟
خیلیخب، بیا بریم
دیگه کارت تمومه. متاسفم
باشه جون، باشه
آخی، فکر کنم سزارِ کوچولو از رانندگی خسته شده
مگه نه رفیق؟ جیمز؟
چرا طبقه بالا پرده نداره؟
چون عزیزم، ما اینجا خیلی پرت افتادیم
و کسی هم نگاه نمیکنه
سلام، جونباگ
یه لحظه وایسا، فکر کردم این شکسته بود
نه عزیزم، لطفاً مراقب باش
فقط نمیخوام دوباره بشکنه
No comments yet. Be the first to leave one.