De første 200 linjer.
دقیقاً... چی میخوای؟
بولیویاییها توی «سیلمار» انبار دارن
که میدونم کُلی پول ازش درمیاد
پس باید بری سراغ همون
میتونی به بری بگی ترتیب اینجور چیزا رو بده؟
ببخشید
دوست داریم با همهتون در مورد رایان مدیسون صحبت کنیم
هی، کاراگاه؟ - هوم؟ -
میدونی، من بهقدر کافی پشت ماشین پلیس نشستم
اوهوم؟ - ...از اینجایی که وایسادم -
تمام گزینهها رو تیک بزن
تو مثلاً کی باید باشی؟
بری؟ دلم نمیخواد تنها باشم
بهنظرت من یه ستاره میشم؟
!مثلاً یه ستارهی سینما؟ آره
«بی اِی... «بری بلاک
ایجاد حساب کاربری». عالیه»
و حالا... تو وجود داری
خیلیخب، پس تمام بچههای کلاس رو اضافه کردیم
کس دیگهای هست که دوست داشته باشی اضافه کنی؟
فقط اسم یه دوست رو بگو، هر دوستی
...آه
یه نفر هست که باهاش خدمت کردم ،که بچهی لسآنجلسه
...کریس لوکادو، ل و ک ا - خودشه؟ -
یا پیغمبر. چه سریع
اوه، آره، میدونم. الان دیگه هر کسی رو میشه توی فیسبوک پیدا کرد
به همین خاطر عالیه که تو عضوشی
میدونی، دلت میخواد مردم بتونن پیدات کنن، درسته؟
آره
آره، اون باید بچهش باشه
،هوم. مشکل الان فیسبوک به رخ کشیدن بچه
اه
دیوانهواره
هی... دلت میخواد صبحونهای چیزی بگیریم؟
شاید بتونی قبل از کلاس، در رابطه با مونولوگ ممتـم کمکم کنی؟
اوه! من نمیرم کلاس
آره، مایک یه آزمون دیگه برام جور کرد
اه! پس، بعداً توی مهمونی ناتالی میبینمـت
فکر میکردم قراره باهمدیگه بریم - آره -
.تو اونجا خواهی بود، من اونجا خواهم بود این از نظرت ارتشی میاد؟
نقش یه آدم ارتشی رو بازی میکنی؟ - یه بهیار -
...میدونی، من قبلاً عضو نیروی دریایی بودم، پس
...اگه سؤالی هست که میخوای ازم بپرسی
.نه. میتونم از مایک بپرسم اون یه مدیربرنامهست. درک میکنه
رواله
پس، من میخوام آماده بشم
اوه، باشه. برای آزمونـت؟
اوهوم - رواله -
پس منظورت اینه احتمالاً بهتره من برم؟
آ، خیلی خوبی - درسته -
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
وایسا. به خودش شلیک کرد؟ - آره، به این نتیجه رسید -
ترجیح میده خودش رو بکشه تا با من صحبت کنه
بدجور ذهنـش رو بههم ریختم
پس، حالا وضعیتمون روبراهـه. بیا
این چیه؟ - کار بعدیمون -
،یه انبار بولیویایی
جایی که کوکائینشون رو ترکیب میکنن
چند نفر؟
نمیدونم
.هر کس که اونجا باشه، بهگمونم پنج نفر، شش نفر
.فیوکس، این که آدمکُشی نیست این یه یورشه
،میدونم. میدونم کار همیشگیمون نیست
ولی بهت باور دارم، بری
،حالا، پزار این انبار رو بهدست میاره
،میتونه بولیویاییها رو از دور خارج کنه کارشون رو بهدست بگیره
،منظورم اینه، کسبوکارش گسترش پیدا میکنه ،دست ما رو میگیره
سوار شونههای پشمالوش میشیم تا خود ماه میریم
،هی، حالا که حرفـش شد اینم بهخاطر پاکو
بجنب. خودت میدونی که یهخرده میخوای
...بگیرش. بگیر مستحقـشی. بگیرش
مستحقـشی
باقیش میره توی قلّک
خب، این به چه معناست؟ که جفتمون توی لسآنجلس میمونیم؟
اوهوم. کاناپه رو باز میکنیم. مشکلی هست؟
نه
نه، عالیه - آره! پس چی که عالیه -
منظورم اینه، اونا آماده بودن ،ما رو از سر راه بردارن
و حالا، اگرم بخوایم، نمیتونیم بریم
قابلـت رو نداشت
دو تا کشوی آخری مال توئه
خب، کدوم یکی از شما رمز عبور رو اشتباهی تایپ کرد که دوربین قفل شد؟
هان؟
چرا این مهمه؟
پس تو بودی، آره؟
میتونی بازش کنی؟
خب، بهخاطر تو، کاری که حالا باید بکنم اینه که پروتکل قفلشدگی رو دور بزنم
میتونی بازش کنی؟
کاری که باید بکنم اینه که پروتکل ،قفلشدگی رو دور بزنم
بعدش اپلیکیشن رو اجرا کنم که جستجوی فراگیر انجام بده، و رمزگشایی کنه
نرمافزار رو خودم مینویسم
خب، چقدر طول میکشه؟
هر چقدر که بخواد
...میتونه یه روز باشه، دو روز
سه روز، چهار روز
انجامـش بدم؟
آره. انجام بده
من واسه این شر و ور، زود اومدم؟
هی، پسر، روی هیچ تب بازی، کلیک نکن
جین اِم کوسنو صحبت میکنه
سلام، آقای کوسنو، کاراگاه جنیس ماس هستم
یه پیغام برام گذاشتید. گفتید که اطلاعات ارزشمندی در رابطه با رایان مدیسون دارید؟
بله، پیغام گذاشتم
،بهنظرم یه خبر شگفتیآور براتون دارم
ولی با صحبتکردن پشت گوشی احساس راحتی ندارم
میشه به صرف قهوه با هم دیدار کنیم؟
خیلیخب. امروز عصری میتونم بیام
،من یهخرده دیرتر توی فکرم بود مثلاً 8:30؟
توی «استلا لونا» جا رزرو میکنم
با اسم نیل پاتریک هریس
فهمیدم اونطوری راحتتر میز گیرم میاد
خیلیخب
جین؟
من باید برم
به امید دیدار
یا پیغمبر، خدا
اوه، خدای من. پیش جود هیرشـه
!هی! فرانسی
!این مرد بیعقل جود هیرش رو میشناسه
چی؟ - !آره -
سلام، شری - جین کوسنو، همیشه از دیدنـت خوشحال میشم -
ممنون. انجام وظیفهست
امروز دو تا حق انتخاب بهت میدم
،جین اِم کوسنو
از مردی در ته صف، دیالوگ میگه
خودآموخته
!ما اینجا منتظریما
دو
هی. ما اینجا منتظریما
دوست داری چیز دیگهای هم ببینی؟
نه، عالی بود
فکر کنم کافیه - اوه. عالیه. ممنون -
«بهنظرت من پام رو از دست میدم، دوشیزه؟»
گوش کن چی میگم، سرباز»
،من نمیذارم پات رو از دست بدی
ولی باید در ازاش دو تا قول بهم بدی
...یک
یک، هیچوقت دست از تقلا نمیکشی
«اصلاً و ابداً
«خیلیخب. و قول دیگه چیه؟»
دیگه من رو دوشیزه صدا نمیکنی»
،از حالا به بعد وقتی اسم من رو صدا میکنی «با اسم دکتر ادرینا بوروویتس صدام میکنی
عالی بود - اینطور فکر میکنی؟ -
لباسه چی؟ بهنظرت زیادیه؟
نه، عالیه
،امروز وارد اونجا بشی و همینطوری انجامـش بدی بهنظرم نقش رو میگیری
واقعاً؟ - آره -
ممنون
،پس اگه بگیرمـش، اونوقت به این معناست که، مثلاً ،بهجای اینکه مدیربرنامهی غیر رسمیـم باشی
...میتونی مدیربرنامهی رسمیـم - خیلیخب، بذار موضعـم رو نسبت به اون بگم -
خیلیخب - من با خیلی از موکلین آیندهم - به جایی میرسم که باید یه تصمیمی بگیرم
،دلم میخواد باهاشون قرارداد امضا کنم یا دلم میخواد بذارم توشون؟
...اوه، من
من واقعاً دوست دارم این رو حرفهای نگه داریم
اون کاملاً یه شوخی بود
فکر کردی جدی میگم؟
اوه، آره. اوه خدا - کاملاً داشتم شوخی میکردم -
...آره، نه، نه، من - فکر میکردم خودت میدونی -
اوه، متأسفم. من... نه، البته
متأسفم
بامزهست
شرمنده بهخاطر اون
خیلیخب، رواله - ،خب، من راستـش -
من میخوام اول یه سر به محل کارم بزنم ،تا بتونم چکم رو بگیرم « به سلی رید: امیدوارم دیدار خیلی خوبی داشته باشی »
...فقط بهخاطر اینکه دلم نمیخواد مثلاً میخوام قبل از رفتنمون چکم رو بگیرم « !!به سلی رید: بترکون »
پس میرم سر کار چکم رو میگیرم و بعدش مستقیم میام
،من مقدار معینی غذا و نوشیدنی دارم « فیسبوک: کریس یک پیغام برای شما ارسال کرده است »
پس اگه موردی نداره خبری از مهمون اضافه نباشه کریس: سلام پسر. قضیهی اسم جدید چیه؟ توی شهری؟ » « بیا یه نوشیدنی بزنیم
آره. باشه، پس ساعت چنده؟ - طرفای هفت -
رواله - اوه، و دوستم زک باروز هم قراره بیاد -
میشناسمـش؟ - خب، تازه فیلمبرداری رو تموم کرده -
نقش پینوکیو رو توی لایو اکشن جدید پینوکیو بازی میکنه
چند سالشه مگه؟
«موکپـه، همون «موشن کپچر
آره. میدونم. آره - خیلیخب، پس، قراره بهصورت دیجیتالی کوچکش کنن -
...و بعدش روش عروسکه رو انیمیشنی کنن، پس
،ولی قراره یه ستارهی بزرگ بشه
.پس سعی کن در موردش خوب رفتار کنی میدونی منظورم چیه؟
.البته که خوب رفتار میکنم نمیشناسمـش که
...میتونی - !جین اینجاست -
!هورا! ایول
!دوسِت داریم - !جین -
.بسیارخب، بیاید بریم سراغ کار :بازیگران، سه کلمه براتون دارم
«گلنگری گلن راس»
میتونی اون قهوه رو بذاری زمین؟
قهوه فقط واسه اوناییه که معامله رو جوش میدن
اسم خودتم میذاری فروشنده؟
ولد زنا
.سلام. من اهل مرکز شهرم من از کمپانی «میچ و موری» هستم
پس، شما... همهتون
فقط یک هفته فرصت دارید ،تا شغلتون رو پس بگیرید
از امشب هم شروع میشه
خیلیخب، ما داریم به مسابقهی فروش این ماه، یه چیز کوچولو اضافه میکنیم
همونطور که میدونید، جایزهی اول یه کادیلاک الدورادوئه
کسی میخواد بدونه جایزهی دوم چیه؟
جایزهی دوم، یه دست چاقوی استیکبُره
،جایزهی سوم، اینه که اخراجید
...ولی من یه چیز - خیلیخب، خیلیخب. نه، نه، نه -
.بسه. شوخی نمیکنم داری بهم حالت تهوع میدی
بری، من این مونولوگ رو به یه دلیلی بهت دادم
No comments yet. Be the first to leave one.