De første 200 linjer.
:تــــرجـــــمه و زيــرنــويس از Ashkan.Sh
...آنچه در "دکستر" گذشت
."گلر" تو رو به سمتِ تاريکي مي کشيده، "تراويس"
.نه روشنايي
چه اتفاقي داره ميوفته؟
.نه، خواهش مي کنم
.تو آزادي
.کارم باهات تمومه - تمومه؟ -
.با تو، با همه چيز
.اوه، بس کن
اراده خدا فقط بخاطرِ اينکه ...ميخواي با خواهرت خونه بازي کني
.جلوش گرفته نميشه
.تو مي تونستي قبل از اينکه بذاري بري، ازم بخواي
.خودت بهم پيشنهاد چندروز مرخصي رو دادي
،منظورم فقط بعدازظهر همون روز بود ...نه 5 روزِ کوفتي
.بذاري بري، هر گوري که هستي
:قســمت هشــتم «گـنـاه تـعـمّـدي»
.بچهها به همه اعتماد دارن
.براي اين کوچولو
.بفرمائيد
،اونا به غذايي که بهشون ميدي اعتماد دارن
.که خوردنش مشکلي نداره
.از اينطرف، رفيق
.اونا به راهنمايي کردن تون در مسير، اعتماد دارن
،امروز سفارشم مثل هميشه نيست ...دوتا قهوه
براي يه عذرخواهي چي خوبه؟
مرد يا زن؟
.خواهرمه
.من باشم، يه کلوچه تخممرغي رو ترجيح ميدم
.باشه
.اونا درباره دلايل و انگيزهاتون سؤال نمي کنن
يه شيريني پُر چرب ...و دهن پُرکن به يه بچه بدين
.اون تا آخرِ عمر رفيقتون ميشه
."ممنونم، "فرانسيسکو
!در موردِ بزرگسالها، خيلي سختتره
،خواهرم فقط 1 روز بهم مرخصي داد .و من بجاش 5 روز رفتم
،اون کاملاً حق داره که عصباني باشه
ولي نمي تونم بهش بگم ...که به "نبراسکا" رفته بودم
.يا اينکه چرا اونجا بودم...
!خب، ببين کدوم گربه نره اي اينجا پيداش شده
.اون گربه هه، قهوه و شيريني هم با خودش آورده
.تو 5 دقيقه وقت داري
!بعضي از ما راستش بايد بريم سرِ کار
مي بينم که درست و حسابي .ديگه اينجا ساکن شدي
!الان شد 4 دقيقه
.درسته
...متأسفم
...که اونجوري گذاشتم رفتم، من
.واقعاً لازم بود از همه چيز دور باشم
.بخاطرِ اتفاقي که براي "برادر سم" افتاد، متأسفم
"و کُلّ اين جرياناتِ "قاتل سهگانه .خيلي مزخرف بود، مي فهمم
و ميخواستي از شرّم خلاص شي؟ .اون هم ايرادي نداره
ولي تو منو سرِ کار، توي .موقعيت واقعاً مزخرفي قرار دادي
.ميدونم
همه فکر مي کنن، درست وسط ..."اين طوفانِ مزخرفِ "قاتلِ آخرالزمان
،من 1 هفته بهت مرخصي دادم
...که فقط يکمي برام بهتره که اونا بدونن
!که من 1 هفته رو بهت مرخصي ندادم
.ميدونم
.من ازت سوءاستفاده کردم
.آره، واقعاً همين کارو کردي
.واقعاً متأسفم
.باشه
.تو بخشيده شدي
ولي فقط بخاطر اينکه توي اين پرونده .مزخرفِ "قاتل آخرالزمان" بهت نياز دارم
چه اتفاقي افتاده؟
،"بنظر ميرسه اين دختره، "هالي بنسون
.بوسيله "قاتل آخرالزمان" دزديده شده بود
،اون به زنجير کشيده شده بود ،و گروگان گرفته شده بود
.ولي اون فرار کرد
چطوري؟
.اونا دختره رو توي يه پارکينگ ولش کردند
چي... "اونا"؟
.اين بهترين قسمتشه
...معلوم شد که 2 تا از اين
عشقِ آخرالزمان هاي حرومزاده !اون بيرونه
.گلر" و يه پسر جوونه"
.اون کسيه که قربانيمون رو رها کرده
.فکر کنم، احتمالاً اون شاگردِ سابقش بوده
بنظر مياد "تراويس مارشال" ديگه .به عنوان رازِ من به حساب نمياد
.عجب! پس اونا 2 نفرن
چرا اونا دختره رو ول کردن؟
چرا اونا قطعههاي بدن قرباني رو به !قطعههاي مانکن هاي پلاستيکي وصل کردن؟
...چرا اونا يه پيشخدمت از رستورانِ گلخونه رو
از گلو آويزون کردن؟
!اونا يه مُشت ديوونه رواني ان .بخاطرِ اينه
.ولي بنظر مياد که نظرِ "تراويس" عوض شده
.باشه، من بايد برم
وقتي رسيديم مرکز .بقيه اتفاقات رو برات تعريف ميکنم
.راستش، من يه کوچولو دير ميام
!تو واقعاً بايد شوخيت گرفته باشه
.مراسم ختمِ "برادر سم" امروز صبحه
...احساس ميکنم که بايد
.خيليخب، باشه
.برو
...مراسم ختم و شيريني آوردن !تو واقعاً کارت درسته ها
.ببخشيد
تراويس"؟"
.هي، درست به موقع اومدي
،برات اُملتِ سفيده تخممرغ درست کردم ...به همراه همون گوشت "بيکن" گياهي
هموني که دوست داري؛ .و شيريني مخصوص که توي فِر هست
.باورم نميشه همه اينکارها رو انجام دادي
.آره، خب، تو هميشه همه کار برام انجام ميدي
.قطعاً ايندفعه نوبتِ من بود
.برو، بشين
.فقط بذار اول لباسم رو بپوشم
.خيليخب، عجله کن
.اون روز رو يادم مياد
تو اينجا چيکار ميکني؟
.خودت گفتي که ديگه آزاد شدم
.و آزادي
،ولي با کارهايي که توي آزاديت انجام دادي
.نتونستم نگم که تحت تأثير قرار گرفتم
...تو جايگاهت رو در برنامه خدا
!با کارهاي رقّت انگيزِ دنيوي عوض کردي
.من کارهاي دنيوي رو دوست دارم - واقعاً؟ -
،براي اينکه وقتي باهم آشنا شديم .تو غرق در امور دنيوي بودي
.خواهرت تو رو عين بچه کوچيکها بزرگ کرده
.تو هيچ دوستي نداشتي
.به خدا ايمان نداشتي
،و زندگيت بي اهميت بود و اون زمان خوشحال بودي؟
.الان مثلِ اون موقع نيست
(نه، الان باغ "نوم" ها (کوتوله ها ...رو داري و
.يه نفر هست که برات صبحونه درست کرده
ميخواي ببيني من چي درست کردم؟
!زيباست، نه؟ .تنها چيزي که نياز داره، فاحشه مناسبه
تراويس"؟"
شرط مي بندم توي لباس قرمز !خيلي دوست داشتني بشه
!تو گورت رو از اينجا گُم مي کني
ميخواستي آشغالها رو بيرون ببري؟
...آره، ميخواستم
.بعداً اينکارو مي کنم
تراويس"، حالت خوبه؟"
.آره، خوبم
هي، ميخواي يه چند روزي بذاريم از اينجا بريم؟
(ما... مي تونيم به "ديزني ورلد" (در لس آنجلس .بريم
منظورت همين الانه؟ - .آره -
...همين الان، بيا فقط
.بريم
.تراويس"، ميدوني که نميتونم جايي برم"
.من مدرسه دارم
.ولي شايد توي چند هفته آينده، توي تعطيلات بتونم
.خيلي خوش ميگذره
،چند نفر اينجا هستن که ميتونن بگن
برادر سم" زندگي شون رو عوض کرده؟"
.بذاريد هميشه توي قلب هامون باقي بمونه
"...مزمور داوود] خداوند شبان من است]"
"محتاج به هيچ چيز نخواهم بود"
"...در مرتعهاي سبز مرا مي خواباند"
"در کنار آب هاي روان مرا راهنمايي مي کند"
"اوست که روح مرا پس خواهد گرفت"
..."اوست که در مسير درست و با نام خودش"
"راهنماي من است"
"...حتي در وداي سايه موت قدم بردارم"
"از بدي نخواهم ترسيد"
"همانا تو با من هستي"
"عصا و چوبدستي تو مرا تسلي خواهد داد"
"...سفره هايي را در حضور دشمنانم"
"براي من مي گستراني"
سرِ مرا با روغن تدهين کرده اي" "و کاسه هايم لبريز شده است
"...هر آينه نکويي و رحمتِ تمام ايام عُمرم"
"،در پي من خواهد بود"
"و تا ابدالآباد، در خانه خداوند ساکن خواهم بود"
.ممنون که اومدي - .خواهش ميکنم -
."هي، "دکستر
.باشه
.يه چيزي برات دارم
.بابت خوني که روشه متأسفم
اون هميشه اين کتاب رو پيشِ خودش ...نگه ميداشت، بخاطر همين
...وقتيکه بهش شليک شد
آخرين باري که ديدمش، بهم گفت .که ميخواد تو اينو داشته باشي
.اوه
.عجب
...احتمالاً يه نفر ديگه بايد باشه
...که استفاده بيشتري ازش بکنه
.يه نفر که مذهبيتر باشه
.نميدونم
،برادر سم" قبلاً هميشه ميگفت"
،مهم نيست که مشکل چي باشه
.پاسخ هميشه در اين کتابه
.تو فقط بايد بفهمي که سؤالِ درست چيه
...اوه، راستي
تو اخيراً "نيک" رو ديدي؟
نيک"؟"
"آره، بعد از اينکه "برادر سم .فوت کرد، ناپديد شد
.هيچکدوم از ما نديديمش
.شايد ميخواد يه مدتي رو تنها باشه
،يا شايد من غرقش کردم
درست همون جايي که !خاکسترِ "برادر سم" غوطه ور شده
امکان داره که "برادر سم" منو عوض کرده باشه؟
من وقتي که شانسش رو داشتم .جوآنا" رو نکشتم"
برادر سم" يه جوري" روشنايي رو از درونم نمايان کرده؟
و من اون روشنايي رو به همون طريق به "تراويس" منتقل کردم؟
بخاطرِ همين بوده که "هالي" رو رها کرده؟
.تو کارِ درست رو انجام دادي
!ميدونم تو کي هستي
.صدات رو بخاطر ميارم
.من اينجا نيومدم که بهت آسيب برسونم
،تو توي ماشينم بودي !سعي کردي که منو بُکشي
.و ولت کردم رفتي
No comments yet. Be the first to leave one.