Die ersten 197 Zeilen.
« آنچه گذشت»
کاری که داری براش نقشه میکشی کار درستی نیست، آتم
آره هرچی تو میگی. برای اینکه بتونم به زندگیم ادامه بدم تو باید سفرت رو شروع کنی
فکر نمیکردم کسی رو بکشم یا ایمی رو رها کنم
ولی این کار رو کردی - سعی دارم همهچیز رو درست کنم
پری ابوت داره تو زمان سفر میکنه
گوشم داره از صبح تا الان داره زنگ میخوره
فکر کنم حفره دوباره برگشته
من رو ببر اونجا
ولم کن بیلی
حرومزادهی عوضی
!بیلی
میخواستم راجع به زمین خانوادگیتون باهات صحبت کنم
بهتره بیخیالش بشین
کار احمقانهایه
علیالخصوص با توجه به چیزی که تو چراگاه غربیتونه
ایمی بهمون گفت تو با ربکا بودی
رفت به یه پناهگاه مخصوص زنها
کجا؟ - فوروینگ -
دیدن ربکا بعد از این همه مدت حس عجیبی داره
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
...توی دستشویی با یه
ژیمناستیککار
...و خیلی شبیه
ممنون
توی دستشویی ...در رو باز میکنه یهو اوضاع بهگایی
حرف زشت نزن - ببخشید -
...سرم داد زد و گفت
برو بیرون مرد
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
خودت گفتی داستانش رو برات بگم
بهخدا که اگه یه کلمهش دروغ باشه
خیلی وقته این بخش ایالت نیومدم
آره، آخرین بار برای ماهعسلمون از این راه اومدیم
عجب
یادم نمیاد اینقدر قشنگ بوده باشه
شاید باید بیشتر بزنیم به دل جاده
شاید
خوشحالم که الان کنار همیم
حالا اینجا هرجا که هست
واقعا؟ - آره -
یعنی تا حالا متوجه این نشدی؟
نمیدونم
« مترجم: سینا اعظمیان » .:: Sina_z ::.
بهنظرت چند نفر تاحالا از اون حفره عبور کردن؟
فکر نمیکنم تو تنها کسی باشه که این کار رو کرده، درسته؟
فقط خدا عالمه
واسه من که اصلا منطقی نیست
کاش میتونستیم برگردم و یه سری چیزها رو درست کنم
آره
باید فقط رو بهجلو بریم و ایمی رو پیدا کنیم
اوهوم
امیدوارم ببخشتم
میبخشه
خیلی دوستت داره
تو من رو میبخشی؟
بابت چی؟
که این همه کلهشقم
اوه، آره اینکه کلا دست خودت نیست و بخش جدایی ناپذیرته
قبلا بخشیدمت
لوکم
ناموسا بیخیال پیغام گذاشتن شو
اگه میدونستم چهقدر بدذاتی
اسمت رو قابیل میذاشتم
داداشت جز عشق چی بهت داد
و تو لیاقتش رو نداشتی
...و بهخاطر کاری که کردی
این یه ذره روحی هم که هنوز برات مونده
قلب سمیت رو آب میکنه
...پسرم
« محدوده بیرونی »
تاحالا داستان پسری که سعی کرد اسب رام نشده رو نعل بزنه برات گفتم؟
...دوتا داداش بودن
توی یه مزرعه کار میکردن
مزرعهای که بعد از مرگ پدربزرگشون به پدرشون ارث رسیده بود
خب پسر بزرگ خانواده بود
به تدریج، پدرشون به پسرا فهموند
واسه اونها همین روند صادق خواهد بود
،خب، پسر اول
میدونست قرار نیست به آسونی این مزرعه رو بهارث ببره
و برادرش کوچیکش رو دردونه پدرش میدید
به تدریج، احساسی درش بهوجود اومد
که نمیتونست بیخیالش بشه و بدجوری اذیتش میکرد
،یه روز
یه اسب وحشی به زمینهای اجدادیش اومد
وضعشون خیلی مساعد نبود پس گفتن حتما امداد غیبیه
...پسر بزرگ تصمیم گرفت، " خب
"اگه بتونم این اسب رو نعل بزنم و رام کنم
پدر با خودش میگه اون گزینهی مناسبتری برای تصاحب مزرعهست
قبل از اینکه سُم اول رو نعل بزنه اسب لگدش کرد
درجا نمرد
زمینگیر و فلجش کرد
چون عقلش درست کار نمیکرد
مجبور ببینه بود برادرش کوچیکش چیزایی که مال اونه رو به ارث میبره
منظورت؟
اگه پا روی دم شیر بذاری
بیشک سرت رو بهباد میدی
نباید اینجا بشی
برو خونه، پری
خوبی؟
آره
سرم درد میکنه
تا چند ساعت دیگه میرسیم
اوهوم
میخوای یه مقدار از پشت فرمون پاشی؟
اوه
نه ردیفم
ممنون که اومدی
هر کاری از دستم بربیاد برای کمک بهت میکنم
چی میخوای، لوک؟
چیزی که تجسم کردم رو میخوام
چراگاه غربی
اگه قرار نباشه مال تو بشه چی؟
فعلا قصد پذیرش این رو ندارم
این رو توی الهامت دیدی؟
خودمون رو دیدم
مردم رو رهبری میکردی
منم در کنارت بودم
مال پدرت بود
به این معنی نیست که مال توئه؟
بابام من رو توی نقشهی بزرگش جا نداد
همهچیز رو برای بیلی گذاشت
بهنظرت بیلی باهات تقسیمش نمیکنه؟
الان نمیخوام درمورد بیلی حرف بزنم
بهخاطر دیدن اون رفتی خونه، درسته؟
آره
خوبه؟
نه
بهش آسیب زدی؟
آره
از قصد این کار رو کردی؟
لوک، اگه یه چیز از کل این قضایا یادگرفته باشم
اینه که هیچ چیز قطعی نیست
نه حتی مرگ
من رو فراخوندی
حالا نشونم بده
زدمش - نگاش کن -
تخم حروم
میدونی، دلم براتون سوخت وقتی بابام رفت سراغ زمینهاتون
ولی الان به تخمم نیست
دار و ندارتون رو میگیریم
دنیاتون ناپدید میشه، رفیق
مثل زن کیریت
اوه، خجالت میکشی اعتراف کنی
یه مرد بهتر از تو پیدا کرده؟
یا عقلش رو بهکار انداخته و تو رو ترکت کرده؟
!دست نگهدار
!دست نگهدار
!ترور
کیرتوش
پری
!پری
پری
جوی
هی
سلام، دختر خوشگلم
اوه
چرا اومدی اینجا؟
اوه
خوابم نمیبرد
جوی، لطفا
چه خبره؟
سام علیک
سلام
راه گم کردین؟
خوبی؟
واسه دیدن ربکا ابوت اومدم
ربکا ابوت میشناسی؟ - نه -
با دخترش اِیمی اینجاست
من خواهرش، آتمـم
اینجا ربکا ابوت نداریم
درموردتون بهم گفته
تو پرشیائی. تو هم کلسی، درسته؟
این لوکه
تا فهمیدم خواهرم اینجاست با ماشین رسوندم
متأسفانه، بهگوشمون رسیده که شاید شوهرش فهمیده اینجاست
چند روزه اینجائن
اسم دختر عموش زوراست
...لطفا، من فقط
حتما باید خانوادهم رو ببینم
اینجا میمونه
خیلی ممنون - بفرما -
اگه شوهر خواهر بخواد وارد اینجا بشه
پلیس سریعا دستگیرش میکنه
نزدیک اینجا نیست
ایمی
سلام
اینجا چی کار میکنی؟
اومدم تو و ربکا رو ببینم
اوه، یهجایی اون طرفهاست
اشکال نداره تنها با ربکا حرف بزنم؟
میدونی که اینجور دیدارها ممکنه چهطور پیش بره
آره، همین نزدیکهام
خوبی؟
آره
مامان گفت نیاز به یه شروع جدید داریم
اشکالی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.