Die ersten 36 Zeilen.
منظورم اینه، هر دفعه که یکی از اون چیزها رو فیلمبرداری میکردن، کم مونده بود سکته کنم
ولی اونها عاشقش بودن
کِیف میکردن
«برمیگشتن میگفتن: «ما میتونیم کل روز انجامش بدیم
«و من میگفتم: «اوه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
« بــــَــــری »
« تــعــقــیــبوْگــریــز تــیــلــور »
،توی قسمت ششم از فصل سوم، یه تعقیبوْگریز موتورسیکلتی داشتیم
«همونطور که اسمش رو گذاشتیم: «تعقیبوْگریز تیلور
،قبل از اینکه حتی فصل سوم بره توی مرحلۀ پیشتولید
« بیل هِیدر: «بَری» / تهیهکنندۀ اجرایی »
ایدهش رو از طریق «زوم» بهشون دادم
نماهایی که میخواستم رو داشتم، و پوشش دوربینی که میخواستم رو داشتم، و حتی
«یه منگنه هم داشتم. گفتم: «خیلیخب، پس این موتورسیکلت بَریـه
و بعد یکی از اسباببازیهای بچهم رو برداشتم و گفتم: «این هم یه موتورسیکلت دیگه»، و میدونی
...فقط سعی دارم بهشون توضیح بدم
و بعد یه انیماتیک براش ساختن
،آره، بهنظرم میتونیم مثلاً تنگش کنیم ولی نه که خیلی برای اون یارو قاببندی کنیم
...ولی جفتشون رو میزنیم - باشه. باشه، رواله -
،مسئلۀ مهم واسه من اینه که وِید الن :هماهنگکنندۀ بدلکاریمون، قضیه رو شنید و گفت
اوه، پسر، میتونیم کُلی»
«کار باحال انجام بدیم
و من گفتم: «باشه، میدونم میتونی کارهای باحالی انجام ،بدی، ولی من میخوام این یهجورایی «چی؟!» باشه
«...«مثلاً کمتر «وای!» و بیشتر مثلاً «هان؟
برای لحن سریال، بایستی
غیرعادی و کمی عجیبغریب میبود
ترسناک بود. من نشستم داخل یه ون پیش مدیر فیلمبرداری و ،تهیهکننده، و دستیاراول کارگردان و هماهنگکنندۀ بدلکاری
این بدلکارها رو میبینم که ماشینها
اینقدر بهشون نزدیکان
منظورم اینه، واقعاً داشتن انجامش میدادن
!پاسکاری
این سکانسه رو هم داریم که
،وانته میزنه به یه موتورسیکلت
و اون خیلی کِیف داد، چون صحنه رو جوری گرفتیم که ماشین روی بارکِشه و من رو میکِشه
که یهجورایی عجیبغریب بود
چون کنترلی روی ماشین نداری، و انگار یه رانندۀ بدلکار
No comments yet. Be the first to leave one.