Die ersten 200 Zeilen.
... آنچه گذشت
تصادف جمال اتفاقي نبوده
ميخواستند ترورش کنند
يه زن ميخواسته با تزريق مسمومش کنه
از افراد ايهاب رشيد بوده
اون يه تروريسته
از خدا متشکريم که سميرا رو واسه ما فرستاد
تو جيبت رو با همدستي با خونوادهي الفعيد پر کردي
من يه الفعيدام يعني اينجا آدم قدرتمنديام
ميگي که ميخواي بموني ؟
بدون خانواده ما هيچي نداريم
بدون خانواده ما هيچي نيستيم
جمال ، بسامام
نظرت چيه اگه يه مدتي اين اطراف باشم ؟
صبح بخير
صبح بخير
تو حميد محظوفاي ؟
تو شوهر اين زني ؟
مامان ؟
ميدونم که هستي
بايد با ما بياي
بچهام چي ؟ کي از اونها مراقبت ميکنه ؟
همسايه ها - ! بابا -
اونها مراقبش هستند
صبح بخير
امروز اولين جلسه شورا رو داري
چند وقته تو تخت مني ؟
بيشتر طول شب - چطور ؟ -
... من
نميخواستم اولين شب بعد از جراحي رو تنها بخوابي
اشتباه فکر کردي
من زياد راجع بهش فکر کردم ، جمال
به نظرم مهمه که ما دوباره مثل يه زن و شوهر رفتار کنيم
زياد راجع بهش فکر کردي ، هان ؟
الان که من رئيسجمهورم ؟ چي ؟
يهو احساساتت براي من فوران کرد ؟ - نه يهو ، جمال -
، من هميشه بهت احساس داشتم خودت هم ميدوني
، تو اين رو ميخواي من هم اين رو واسه تو ميخوام
براي من ؟
آره براي تو
چه صبح دلانگيزي
اولش ، زنم تصميم گرفت تمام احساست بد و
تحقيرهايي که ميکردمش رو فراموش کنه و برگرده پيشم بخوابه
اونم زماني که به عنوان يه مرد ، بيمصرف شدم
و يهو ، برادرم تصميم ميگيره برنگرده کاليفرنيا
تا با سرخک و يه مشت گدا برخورد نکنه
بلکه تو ادارهي کشور کمکم کنه
بسام ميمونه ؟ چرا ؟
چون برادرمه
چون اينجا خونهامونه
و چون پيشنهاد کرد و من هم قبول کردم
باشه ، ولي ما به کمک بسام نيازي نداريم
ما همديگه رو داريم جمال ما کل عمرمون رو اينجا بوديم
ما کمک يه آدمي رو که 20 سال فرار کرده و الان
... ، واسه پيدا کردن ما تو کشور نقشه ميخواد ! بسه -
نداريم
بس کن
نميدونم دقيقاً چيکار بايد بکنم
، اونها اين دفترچه رو فرستادند
، پس ميدونم که امروز يه مشت قرار دارم ... ولي خيلي سريع بايد تمومش کنم
فقط فکر ميکنم با اتفاقايي که داره ميوفته
مرگ پدربزرگت
و عمو جمال که تو دوره نقاهته
الان وقت مناسبي نيست که برم
خب ، فکر ميکنم ايدهي خوبي باشه
ميخواي که من بمونم ؟
منظورم اينه که ، ميدوني ، خوش بگذرونيم ؟ - خدايا ، تو يه آشغال واقعي هستي -
، منظورم اينه ، ميدوني فکر کنم که داريم از يه فرصت
دانشگاه رفتن عالي دوري ميکنيم
ميتونم تو اون اتاق باهات صحبت کنم ؟
حتماً
اگه ما هم بمونيم چي ؟
ديشب مگه راجع بهش حرف نزديم ؟
... تمرينات ، بچههاي مدرسه - ميدونم ، ميدونم . ميدونم حرف زديم -
: فقط نميدونم کدوم بدتره
، دوري تو از ما يا دوري ما از تو
... من فقط
فکر نکنم فرقي کنه ، من سه هفته نيستم
شايد يه ماه - اين رو مطمئن نيستي -
تو نميدوني چقدر ممکنه بموني
، فقط دارم ميگم
خوشحالم که بالاخره داري با اين افراد
و کاخ ارتباط برقرار ميکني ، ميدوني ؟
يه نقصهايي رو جبران ميکنه
... فکر کنم
فقط فکر کردم خوب ميشه اگه تو اين ماجرا کنارت باشم
حتماً عالي ميشه
اگه بچه نداشتيم اگه جفتمون تمرين پزشکي نداشتيم
اگه هزار تا اجبار براي رفتن به خونه نداشتيم
فقط نميدونم که چرا اينجوري شده
باشه
کاري که بايد رو بکن
، فردا شب من و بچهها با هواپيما ميريم خونه
، و وقتي تو خوابي ، ما زندگي عاديمون ميکنيم
، و وقتي ما خوابيم تو داري با خودت کلنجار ميري
... و بعد از 3 هفته ... يا 3 ماه ، هرچي
به يه ساعت برميگرديم
و تو خوبي مشکلي هست ؟
: ترجمه و زيرنويس کيارش عباسي و حسين زندي H_zandi & Kiarash_TopHero
جمال نبايد شخصاً اينها رو از خودم بشنوه ؟
بهتره که تنها برم
ولي ... بسام
تو وليد رشيد رو از عروسي يادته ؟
البته که يادمه
... آه
آره
آه آه آه
صندلي اون
... من پايينش ميشستم
اينجا روي زمين جلوي پاهاش
... هوش اون ، صبرش ، اعصابش
من تلاش کردم بهشون نفوذ کنم
و اينکار رو هم کردم
، من آمادهام و الان نوبت توـه فرزندم
، بشين ، گوش کن ، ياد بگير تا آماده بشي
، همونطور که ميبينيد من برادرم بسام رو دعوت کردم که بهمون ملحق بشه
، علاوه بر الفعيد بودنش اون خيلي باهوش و وفاداره
و واسه همينه که من ، خواستم عضو موقت اينجا باشه
به عنوان مشاور مخصوص رئيسجمهور
، جناب رئيسجمهور ... من خيلي مفتخرم ، ولي
من مطمئن نيستم که زياد اينجا بمونم که
يه عنوان و مقام لازم باشه
اشکالي نداره بسام
تو لازم نيست ازش استفاده کني
، ولي ميخوام که اين مقام باشه ممکن شد لازمت بشه
همين
... جناب رئيسجمهور
، مطمئنم که ميدونيد ژنرال طارق
در تلاش براي پيدا کردن افرادي که ، ميخواستند شما رو ترور کنند
تو عبودين حکومت نظامي اعلام کرده
دوست قديمي ما وليد رشيد
، نگرانه که اينکار سفر زيارتي تابستون رو خراب ميکنه
که هفته بعد شروع ميشه
، در کل چرا 200،000 توريستي که
به عبودين ميان بايد تفتيش و اذيت بشن
و بهشون بگن که بعد از 6:30 بيرون نيايد ؟
اون ميخواست که من به شما اين درخواست رو بدم
، که توسط هزاران سرمايهدار و مغازهدار امضا شده
همهي اونايي که از اين عمليات نظامي ضرر ميبينند
اگه به هفته بعد کشيده بشه البته
وليد اين رو بهت داد ، يوسف ؟
بله
، و وليد عموي ايهاب رشيد نيست
همون مردي که دنبالش هستيم ؟
هست
پس به وليد بگو که ، برادرزادهي ترسوش رو تحويل ما بده
و ژنرال طارق هم ساعت خاموشي و ايست بازرسي و همهچيز رو برميداره
به همين سادگي
اگه وليد ميدونست برادرزادهاش کجاست ، بهمون ميگفت
ازش پرسيدي ؟
البته و ژنرال طارق زياد ازش پرسيده
اون ادعا ميکنه نميدونه برادرزادهاش کجاست
ميدوني چيه ؟ من باورش نميکنم
تو باورش ميکني ، ژنرال ؟
من خيلي کم باورم ميشه
گرچه جون مردم تو دست منه
، همونطور که گفتم هيچي بالاتر از اينکه ساعت خاموشي رو
بردارم ، خوشحالم نميکنه
و من هنوز اميدوارم که اينکار با شروع
سفر زيارتي انجام بشه
ولي الان خيلي احمقانهست که کنترلمون رو از دست بديم
، چون با اطمينان ميدونيم که براردرزادهي وليد ، ايهاب رشيد
بوده که اون سرنگ مرگآور که ميخواستند بهتون بزنند رو تامين کرده
با اطمينان ؟ - شاهد داريم -
لطفاً ، اسمت رو به شورا بگو حميد محفوظ -
و اسم همسرت ؟ - فاطما محفوظ -
و از رابطهي بين همسرت و رئيسجمهور
مطلع بودي ؟ - بسه ! بسه ، بسه -
احمد ، اينجا رو ترک کن
... پدر - ! الان -
دوباره
از رابطهي بين همسرت و رئيسجمهور
مطلع بودي ؟
اون گفت که دوستش داره
، ولي اگه دوستش داشته چرا تلاش کرده ترورش کنه ؟
ايهاب رشيد
، اون ازشون اطلاع داشت و سرنگ رو به من داد
، گفت اگه زنت اينکار رو نکنه بچههاتون ميميرند
پس من سرنگ رو دادم بهش و گفتم که بايد چيکار کنه
از شهادتت ممنون آقاي محفوظ
ما ميتونيم شاهد رو به زندون برگردونيم
! آقاي رئيسجمهور ، لطفاً ! من چارهاي نداشتم
! قسم ميخورم ! لطفاً به من و بچههام رهم کنيد
مبادا کسي به خطري که ، رئيسجمهورمون باهاش روبهرو بوده شک کنه
آزمايشگاه خبر داد که سرنگ با سم کشنده پر شده
خبر خوب اينه که ما 37 نفر از افراد دستهي ايزالدين رو گرفتيم
و همشون رو زنداني کرديم
و الان که صحبت ميکنيم داره ازشون بازجويي ميشه
فقط زمان ميبره تا ايهاب رشيد رو دستگير کنيم
يوسف ، تو به وليد گفتي
که ما به هر حال برادرزادهاش رو پيدا ميکنيم
... ولي اگه اون من رو
... دست به سر کرده باشه
جفتشون رو اعدام ميکنم
، آقاي رئيسجمهور ... ميتونم توجه شما رو به دفترچه ثبت جلب کنم
به خونه خوشآمدي - و راجع به درآمد حاصل -
از نصب جدول صحبت کنم ؟
ميرم سرکار
پس از بچهها مراقبت ميکني ؟
اممم
No comments yet. Be the first to leave one.