Οι πρώτες 200 γραμμές.
بسیار خب، بابا، الان دفاتر مدیریتی رو دیدید.
دفاتر تبلیغاتی و سالن ناهار رو.
و بالاخره رسیدیم به محرابِ مقدس، استودیوی خودم.
اوه، شاید اون خوشقیافهٔ آشنا رو اونجا بشناسید.
واو، کلهت توی عکس از حالت عادی هم گندهتر افتاده.
خیلی نکتهسنج بود. بیا تو.
این چیزیه که ما توی کار رادیو، بهش میگیم "اتاقک".
اینجاست که من روز به روز میشینم و مشاوره میدم.
که به آدمهای پریشاناحوال کمک میکنه تا مشکلات زندگی پردردسرشون رو پشت سر بذارن.
اومم. فکر میکنی اینا ضد گلولهن؟
بابا، میدونید که میتونستید بعد از ناهار برید خونه.
فکر کردم خوشتون میاد. نه، به اون دست نزنید!
یک دستگاه الکترونیکی پیچیده است.
چیه؟ هیچ تصوری ندارم!
راز بهم گفت هیچوقت بهش دست نزنم.
ببینید، بابا، روال عادی اینه که تست! تست!
تست! بابا! بابا! بابا!
بیایید فقط بریم توی اتاقک راز، باشه؟
اونجا به هرچیزی که میخواید میتونید دست بزنید.
هی، فریزر! سلام، راز!
سلام، آقای کرین. چی شده اینورا؟ سلام. فقط دارم اینجا رو به بابا نشون میدم.
بعدش میشینه و به برنامه گوش میده.
آره، یه جورایی تلافیه برای وقتی که فرژیه و نایلز بچه بودن.
من اونا رو میبردم تو پاسگاهی که کار میکردم، میچرخوندم.
آره، یه بازی درست میکرد که ما رو "حبس" کنه
تو یکی از سلولها و بعدش وانمود میکرد کلید رو گم کرده.
من فقط باهاشون شوخی میکردم. میدونستم نمیترسن.
خب نه، واقعاً نترسیده بودیم. بعد از یه مدت واقعاً گشنمون شد.
هی، فرژیه، میشه ۱۰ دلار بهم قرض بدی؟
کیفتو خونه جا گذاشتی؟
نه، آخرین پولمو به این بنده خدا پایین دادم.
جلوی ساختمون. اون یه توریست استرالیایی بود.
کیف پولشو گم کرده بود و به ۱۰ دلار نیاز داشت.
که با تاکسی بره کنسولگری استرالیا قبل از اینکه بسته بشه؟
آره. تو از کجا میدونستی؟
تو سیاتل کنسولگری استرالیا وجود نداره.
اوه، اون بیچاره.
راز، این یه کلکه. سرِت کلاه گذاشته.
نه. این یارو واقعی بود. جدی میگم. حتی گفت
"اگه آدرستو بدی بهم"
پول رو با سود بهت پس میدم.
ای بابا. چقدر خنگم!
نه. ناراحت نباش. اینا حرفهای هستن.
به اون دست نزن!
اینجا کجاست؟ یه ایستگاه رادیویی یا یه سایت موشک هستهای؟
نه، ببین راز، ناراحت نباش.
من سی سال پلیس بودم.
و باز هم بعضی وقتا میتونستن گولم بزنن.
اینا حرفهای هستن. میدونن چیکار کنن.
مخصوصاً اگه مثل راز آدم زودباوری باشی.
هی، ذهن تبهکار پیچیدهتر از اونیه که فکر میکنی.
میتونن گولت بزنن. حتماً، بابا.
به من درباره پیچیدگیهای ذهن انسان سخنرانی کن.
یادت رفته که من با معدل عالی از هاروارد فارغالتحصیل شدم؟
در مورد رفتارهای رواناجتماعی؟ میدونم. من تو جشن فارغالتحصیلیت بودم.
گروه تاثیرگذاری. یه ماشین عطسه کرد نصفشون لباس فارغالتحصیلیشون رو خیس کردن.
خب، روی سن بلندتر به نظر میرسید.
حرفم اینه که اگه من تو خیابون بودم...
گول نمیخوردم.
فکر میکنی چون اطلاعات کتابی داری...
دزد رو همینجوری تشخیص میدی، آره؟
خب، اگه نتونم پس کلاً کارم اشتباهه.
میخوای یه پولی روش بذاری؟
اوه، منظورت چیه؟
امشب سه نفر واسه پوکر میان اینجا.
دوتاشون پلیسن. سومی هم زندان بوده.
پنج دلار شرط میبندم که نمیتونی بفهمی کدومشون سابقه داره.
هی، منم میتونم تو این شرطبندی شرکت کنم؟
البته که میتونی. عالیه، ده دلار رو بابات.
اوه، تو امروز انگار هوس کردی پولاتو دور بریزی، نه؟
خیلی خب، شرط هر دوتون قبوله. ولی فکر کنم منو دستکم میگیرید!
ترافل برای خوکها چیه، این شیادها
و وکلای حقه باز هم برای هوش و ذکاوت من همونطورن.
اون موقعها بیشتر از این نمیدونستیم. مادرش موقع بارداری سیگار میکشید.
خب، اینا کیا هستن که امشب میان؟
فقط چند تا از دوستای قدیمی بابا از کلانتری.
آره خب، اگه مهمون داریم، یکی باید تمیز میشد.
چون یکی تازگیا خیلی بوی خوبی نمیده.
چون خیلی وقته نوبت حموم یکی شده.
هی، من امروز صبح دوش گرفتم.
میدونی داشتم در مورد ادی حرف میزدم. مدتهاست که وقتشه یه...
اون کلمه رو نگو
کدوم کلمه؟ ح-م-ا-م؟
وقتی خمیازه میکشه، بوی گنداب میده ولی املای کلماتش داره بهتر میشه.
ساندویچ کوفته قلقلی درست کردم.
پیتزای پپرونی و سوسیس رولیهای کوچیک.
چیز دیگهای لازم دارین؟
شماره نزدیکترین متخصص گوارش.
سلام رفقا! بیاین تو! آره، اینا دوستای پوکرمن.
اینا لیندا، فرانک و جیمی هستن.
ایشون پسرم، فریژر. لیندا! خوشحالم میبینمت فرانک. جیمی.
از آشنایی با شما خوشبختم. کتهاتونو بندازین رو مبل.
تشخیصش یکم سخته، نه؟ همشون انگار از زندان اومدن.
خب، باباتون بهم گفتن که در مورد شرط کوچیکمون بهتون توضیح دادن.
قوانین اساسی امشب اینه که من اجازه ندارم...
مستقیماً در مورد کارتون ازتون سوالی بپرسم.
اما هر سوالی که ازتون بپرسم باید راستشو بگید.
من فقط میخوام ورق بازی کنم.
چه جای عالیای داری اینجا، مارتی. ممنون.
راستش، مال منه.
اوه، حتماً از اون برنامهی رادیوییت خیلی پول خوبی درمیاری
اینجا حدوداً ۲۰۰۰ فوت مربع میشه؟
آره، تقریباً.
هوم. جالبه. شما به فضا توجه کردید.
بیشتر مردم معمولاً از منظره یا سقفهای بلندش حرف میزنن.
اما شما به فضا اشاره کردید.
تقریباً انگار یه مدتی رو تو یه جای تنگ و
محدود و کوچیک زندگی کردید. پس آپارتمان جیمی رو دیدی، آره؟
سلام. دافنه.
ایشون دافنه مون هستن.
اینها هم دوستای من، لیندا، فرانک، جیمی.
دافنه، اسم خیلی قشنگیه. مردم کوتاهش رو "دفی" صداتون میکنن؟
دوبار نه.
خب، از آشنایی با همتون خوشوقتم. بفرمایید، برای همه آبجو آوردم.
هنوزم که همون بالانتین رو میخوری، میبینم.
آره، تو که پاتو از این دنیا بکشی بیرون، اون شرکت ورشکست میشه.
اوه، آره.
کم نبودن دفعاتی که میام خونه، میبینم قوطیهاشون قطار شدن،
پشت سر هم روی میز جلو مبلی. عین سربازای کوچولوی قلعی میمونن.
آره، خیلی ممنون، دافنه. تو مگه سگ نداری بشوری؟
فکر کنم آره. البته اول باید اون وروجک رو بگیرم.
شاید یکی از اینا کمک کنه. هی، آبجو برای سگ خوب نیست.
نه، اما برای من عالیه.
هی مارتی، دختر خوبیه. آره و سکسی هم هست، ای پیرمرد هیز.
جالبه.
شما ایشون رو جذاب میدونید، نه؟
حتماً، تو جذاب نمیبینیش؟
بله، اما منظورم کشش به همجنسه.
که نتیجهی غیرمعمولی نیست از مدتهای طولانی و
اجباری که به طور انحصاری در کنار اونها گذرونده شده.
فریزیر، ممکنه دست کم گرفته باشمت. واقعاً؟
آره، داری بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم خودت رو احمق نشون میدی.
کارت بالا پخش میکنیم.
میدونید، واقعاً به یه کم موسیقی نیاز داریم. کسی ساز دهنی میزنه؟
نوبت منه که پخش کنم. یه دلار میذاریم. پوکر پنج کارتی. با جک یا بالاتر باز میکنیم.
و حداکثر سه بار میتونید افزایش بدید.
مطمئنی نمیخوای بازی کنی، فریز؟ اوه، نه، نه، نه.
من فقط از این فرصت استفاده میکنم تا این سه نفر رو مشاهده کنم.
من از تحصیلات قابل ملاحظهام، سالها مطالعاتم،
و ناگفته نماند، خب، باشه، بذارید بگم،
موهبت الهیام برای درک شهودی استفاده میکنم.
این همون بچهایه که سرش رو توی توالت میکردن، درسته؟
باشه. من کال میکنم. تو چی داری؟
فولهوس، آس بالا.
لعنتی! اینم یه بار دیگه. دارم همه چیزم رو از دست میدم اینجا.
ممکنه کسی لطف کنه و برای قهوه بهم کمک کنه؟
آره. من کمکت میکنم. بیا بریم پس.
لهجتون رو خیلی دوست دارم. اهل کجایید؟
منچستر. منچستر؟
اونجا که بیتلزیا از اونجا هستن، نه؟ اوه، نه، نه.
شما دارید به لیورپول فکر میکنید. پس کی از منچستره؟
هیچکس. به خاطر همینه که الان اینجا زندگی میکنم.
اونجا خیلی ساکت بودی. متاسفم، بابا. فقط داشتم مشاهده میکردم.
نه، نه، عذرخواهی نکن. این یه تعریف بود.
میدونی فرانک یه مورد مطالعاتی جالبیه، نه؟
بداخلاق، تنها، کمی غیر اجتماعی.
تقریباً یه تصویر کلیشهای از مردی که تمام عمرش رو پشت میلهها گذرونده.
این ظرف لالیقه یا استیوبن؟
تو خشکشویی زندان جایی خالی نداشتن.
تو بخش ظروف چینی و بلور کار میکرد.
بفرما، برندهی بزرگ. باهاش واسه خودت یه چیز خوشگل و فرفری بخر.
ببخشید، فرانک، صدات رو نمیشنوم. پولهای تو تو گوشم گیر کرده.
خب، فکر کنم فقط یه کار مونده.
چطوره، فریز؟ هنوز نفهمیدی؟
در واقع، فکر میکنم که فهمیدم.
به اتاق نشیمن بریم؟
لطفاً بنشینید.
باشه، شرلوک. صحنه در اختیار توئه.
خب، من یه پروفایل روانشناختی دقیق از هر کدوم از شما ترسیم کردم.
و با این کار، به این نتیجهی انکارناپذیر رسیدم
که مجرم در بین ما فقط میتونه فرانک باشه!
اشتباهه. فرانک یه پلیس مخفی بسیار کاربلد و تقدیر شدهاس.
دقیقاً!
فقط کمی بیش از حد واضح بود، میدونید،
دایره لغات محدود، رنگپریدگی زندان،
مهارتهای اجتماعی توسعه نیافته. هی،
پس شما سعی کردید از روانشناسی علیه من استفاده کنید، نه؟
با یه حقه جنسیتی من رو غافلگیر کردید.
فکر میکردید من فرض میکنم که یک مجرم به طور طبیعی مرد باشه.
خب، من بازی کوچیک شما رو فهمیدم، آقا.
مجرم در بین ما، در واقع لینداست، اون لیندای بسیار حیلهگر!
نه. جیمی!
حق با توئه!
تو که آدم خیلی خوبی به نظر میرسی.
من آدم خوبی هستم.
آره، تو بلوک زندانشون به عنوان خوشبرخوردترین فرد انتخاب شده بود.
متاسفم، دکتر. فکر کنم ۵ دلار به بابات بدهکاری.
متاسفانه آره. اوه.
احتمالاً به این نیاز خواهی داشت.
خب، خیلی خندیدیم اما داره دیر میشه.
بهتره بریم. آره، حق با توئه.
خیلی ممنون، مارتی. اوه، آره، عالی بود.
خیلی خوش گذشت. هر وقت خواستید دوباره بیاید.
البته امیدوارم وقتی ما اینجا هستیم.
شب بخیر، مارتی. میبینمت.
هفتهی دیگه، مارتی. آره.
جیمی. عجب. کی فکرشو میکرد؟
بابا، تو اصلاً اون یارو رو از کجا میشناسی؟ اوه، اون یه خبرچین زندان بود.
چند باری به ما کمک کرده بود.
رفیق خوبیه.
No comments yet. Be the first to leave one.