Οι πρώτες 200 γραμμές.
همون کسی که میخواستم ببینم. اوه، قهوه لطفا.
نایلز، باور نمیکنی... ناراحت میشی اگه
ازت بخوام در موردش حرف نزنی و آروم بشینی؟
خب، حداقل میتونم بهت بگم که... شش.
لطفاً، امروز وقت این مسخرهبازیهای تو رو ندارم.
با شارلوت قرار ناهار دارم
و دارم برنامه میریزم چطور دلشو به دست بیارم.
فکر کردم گفتی دوستپسر داره، همون فعال محیط زیست.
فرانک. خب، پس... ممنون.
برنامهات برای دور زدنش چیه؟
من فقط میخوام خودم رو برعکس فرانک نشون بدم.
آها. پس قراره نه قوی هیکل باشی و نه خوشتیپ. جالبه.
نه. میتونی هم بیتفاوت باشی.
و بیمسئولیت. خیلی بامزه.
اگه آدم بیاطلاعی بودی، ازت خوشش میاومد.
نایلز. خب، خودت گفتی روزم مزخرفه.
گاهی اوقات هست.
باور نمیکنم. نه، راسته.
من و هماتاقیم هر روز برنامهات رو فقط بخاطر تو گوش میدادیم.
عاشق صدات شدیم. واقعا؟
فقط یه صداست.
خب، همه بچههای طبقهی ما بهت گوش میدادن.
به برنامهی ما؟ آره.
عجب، از وقتی من کالج بودم چقدر اوضاع عوض شده.
امم، دقیقاً کالج نبود. بیشتر شبیه زندان بود.
اوه.
مال منم همینطور بود. پس کجا رفتی؟
زندان.
اوه. پس...
عاشق صدای من شدی؟
سلام. فریژر: اوه، شارلوت، سلام.
سلام. سلام. برادرم، نایلز رو که یادتونه؟
بله، شارلوت. حال شما چطوره؟ سلام. سلام. خب، کلافهام.
داشتم این آقا رو همه جای شهر معرفی میکردم ولی هیچکس نخرید.
خب شاید اگه یه توستر هم روش مینداختید.
اوه. ها ها.
باید قبل از اینکه بریم، به فرانک زنگ بزنم.
اوه، آره. پس همه چیز بین شما دوتا حل شد؟
اوه، آره. دیشب اومد اینجا.
حتی یادم نمیاد سر چی دعوا میکردیم.
میدونی این یعنی چی، نه؟
اونا یه شب طولانی از سکس آشتیِ پر جنب و جوش داشتن.
تازه یه راه دیگه به ذهنم رسید که میتونی ضدِ فرانک باشی.
نایلز؟ هوم؟
حواست بهش باشه. داری چیکار میکنی؟
تحقیق. فریژر. فریژر!
نامردی. تو عشق و جنگ، هر کاری مجازه.
جالبه.
یک مجموعه نمایشنامههای ایرلندی.
عالیه. چی در مورد نمایشنامههای ایرلندی میدونی؟
هیچی. ولی نه برای مدت طولانی.
یه زمینهای هست که هیچ مردی هرگز نتونسته از من جلو بزنه، نایلز.
تکالیف.
اوه، اِه، شارلوت، گوش کن، من... یه بیمار همین الان بهم پیام داد
که خیلی اصرار داره منو ببینه.
پس، اِه، مشکلی نداری اگه ناهارمون رو عوض کنیم و بریم شام؟
آره، در واقع برای من بهتره. چهار تا مراجع جدید دارن میان.
فقط فکر کن.
زن رویاهات ممکنه امروز بعد از ظهر تو دفتر من نشسته باشه.
واقعاً ممکنه.
آه، چقدر خوبه دوباره میبینمتون. میز مخصوص شما آمادهست.
و شراب؟ درست. همونطور که درخواست کردید، آقا.
و گلهای رز؟ ژرژ: متاسفم.
احساس کردم بوش باعث میشه عطر خاص شراب به چشم نیاد.
فراموششون کردید، مگه نه؟ بله، منو ببخشید.
به خاطر خدا، ژرژ.
یه خدمتکار بفرستید بره گلهای صحرایی بچینه.
بسیار خب، آقا.
اوه، شما یه جورایی از من جلو زدید، اونجا.
خیلی متاسفم. میخواستم مطمئن بشم که یه میز خوب گیرمون میاد.
بفرمایید، بیاید بشینید. اینجا یه جورایی لوکسه.
برای یه شام کاری. بله.
خب، بعد از سختیهای سفر کمپینگتون با فرانک،
فکر کردم کمی ظرافت و تجمل سزاوار شماست.
ممنونم.
خب خبر خوب اینه.
امروز با یه خانم فوقالعاده آشنا شدم.
نظرت در مورد قرار گذاشتن با کسی که کمی ازت بلندتره چیه؟
چقدر بلندتر؟
دقیقاً نمیدونم، ولی مجبور شدم پنکه سقفی رو خاموش کنم.
خب، بذاریدش تو دستهی "شاید"، باشه؟
سلام، عزیزم. شارلوت: سلام.
ببخشید مزاحم شدم. میدونم داری کار میکنی.
فریژر رو که میشناسید. فریژر: بله.
خوشحالم میبینمتون. خوشحالم میبینمت.
کلید آپارتمانت رو میخوام. دفترچهام رو اونجا جا گذاشتم.
میخوام چند تا آهنگ نهنگ که کپی کردم رو دوباره چک کنم.
شارلوت: اوه، حتماً. تمام روز تو قایق بودم
داشتم آهنگهای نهنگ رو ضبط میکردم. فکر کنم ما یه...
موفقیت تفسیر خیلی بزرگی داشتیم. فریژر: اوه.
حتماً یه روزی باید برامون در موردش بگی. فرانک: این شراب عالیه.
میتونم یه لیوانش رو بردارم؟ آره، بفرما. که ایرادی نداره، مگه نه؟
نه. نه، اصلاً. اِه...
البته، همونطور که ایرلندیها میگن، اِه "مرد مینوشه"
"مشروب، مشروب میخوره، مشروب، آدمو میخوره."
خیلی خوبه.
همونطور که خروس پیر قوقولی میکنه، خروس جوون یاد میگیره.
بله، خب، اِه، مگه این اوکیسی نبود که یه بار نوشت؟
"ایرلندیها یه چیز جدی رو شوخی میگیرن"
و شوخی رو جدی میگیرن"؟
خب، ها ها
راجع به اون باید از فرانک بپرسی
اون عاشق ادبیات ایرلنده
یه گلچین به من قرض داد، ولی زیاد فرصت نکردم بخونمش. متاسفم
عزیزم، دارم سعی میکنم. میدونم عزیزم
گلهاتون، طبق درخواست، موسیو
متاسفم، فکر کردم قراره دو نفر باشید
بله، خب، حالا سه نفر هستیم. ممنون، ژرژ
اه، میشه یه لیوان دیگه برامون بیاری؟
بله، متوجهام، موسیو. این خیلی متفکرانهست از شما
فریزر، تو این گلها رو سفارش دادی؟ خب، میز خیلی خالی به نظر میرسید
اینا انتخابهای عالین، رفیق
اینا گلهای وحشی واشنگتنان. یادت میاد؟ از پیادهرویمون؟
گل انگشتانه، پنتستمون ریزدندانه، قلممو خشن
آه. این یکی رو یادت میاد؟
اوه. نوک زبونمه
گل میمون. گل میمون
بله، اغلب با بنفشه شامپانزه اشتباه گرفته میشه
فرانک هم صبح همین شوخی رو کرد
اوه، ها ها. بله، خب، ذهنهای بزرگ...
آه، بله، بله، بله
اوه، عالیه. ها ها
مارتین: حالت چطوره؟ سلام
هی، ببین کی اینجاست، آقای خوشتیپ. اوه، ممنون
قراره بریم رونِی رو تو "راندِوو" ببینیم که میخونه
و بعدش قراره حلقه نامزدیشو بهش بدم
دافنه: اوه، بذار ببینم. نایلز: اوه!
اوه، مارتین، خیلی قشنگه
عاشقش میشه. اوه، ممنون. یادم رفته بود دارمش
سالها پیش برای شری خریده بودمش، ولی بعدش کات کردیم
نمیتونی یه حلقه استفاده شده رو به رونی بدی
شری حتی دستشم بهش نخورد. فرقی نمیکنه
رونی لیاقت یه چیزی رو داره که تو مخصوص خودش انتخاب کرده باشی
خب، اون فکر میکنه من اینو مخصوص خودش انتخاب کردم
ولی نکردی. ولی اون فکر میکنه کردم
ولی نکردی. باید اونو بفروشی و یه دونه جدید بخری
اوه، چه فرقی میکنه؟ نایلز، بیا، اینجا از من حمایت کن
نمیتونی جدی باشی
مارتین: اوه، عجب!
باشه
برگرده تو گاوصندوق. دافنه: هه هه
چه گاوصندوقی. یه جعبه سیگار قدیمی
با یه عالمه دلار نقرهای و دندونهای شیری ادی
اوه، هی، راوز، تو اینجا چیکار میکنی؟
اوه، سلام. داشتم همین نزدیکیا خرید میکردم، گفتم یه سری هم بزنم
اوه، خدای من. خب، متاسفانه من قرار دارم
اشکالی نداره. منم خودم قرار دارم، با استیو
اوه، بله، دوست زندانیت
فکر میکنی عاقلانه باشه؟
اون مرد فقط یه اشتباه کرد. به جز این، من هیچ پسری رو نمیشناسم
که یه کمی شیفته آتش نباشه
بله، و یه مجرم الان میدونه تو کجا زندگی میکنی
هه، من که کاملا احمق نیستم. الو؟
اوه، آره. سلام استیو
کتمو برمیدارم. الان میام پایین
تو
پس امشب قرار داری؟
بله، بله، در واقع، من و شارلوت این هفته سه بار بیرون رفتیم
شرابنوشی کردیم، لب ساحل گشتیم
و در واقع تو یه کالسکه اسبی، یه پتو رو با هم شریک شدیم
یعنی فرانک دوباره تو کوهستانه؟
اوه، نه. اونم اونجا بود
مارتین: بریم
یعنی تمام این هفته شما سه نفر بودید؟
خب، دقیقا اونجوری که من میخوام نیست
ولی هرچی بیشتر باهاشون وقت بگذرونم، اونا کمتر تنها میمونن
فرانک مشکلی نداره که تو تو قرارهای اونها آویزون میشی؟
فرانک؟ نه. در واقع، اون کاملا از من خوشش اومده
حتی به ذهنش هم خطور نمیکنه که ممکنه رقیبش باشم
آزاردهندهست، بله. ولی بهم وقت بیشتری میده تا روی شارلوت جادوم رو عملی کنم
یه هفته دیگه میتونی با فرانک خداحافظی کنی
شاید صبر کنیم تا صف نباشه
سلام رفقا. فرانک: سلام
شارلوت: سلام
گنگستر. چطوری؟
خب، اه، چه خبره؟ فکر کردم قرار بود همدیگه رو تو مرکز شهر ببینیم
میدونم. متاسفم ولی میتونیم امشب خونه بمونیم؟
باید صبح زود پاشم و پرواز کنم برم شیکاگو
برای یه سری کارهای طلاق
و فرانک هم خستهست
آره، تمام روز لب ساحل بودم
محتویات معده یه فک فیل مرده رو فهرستبرداری میکردم
انگار یه "هرچی میخوای بخور" تو رستوران "لاوستر پات" بود. ها ها
متاسفم
فروپاشی ماهیگیریهای ساحلی ما شوخیبردار نیست
فقط گیجم
چند تا فیلم آوردیم. نتونستیم سر اینکه کدوم رو ببینیم به توافق برسیم
پس تو گره رو باز کن
فریزر: اوه
هوم...
طوفان تمامعیار
یا وقتی هری سالی را ملاقات کرد
باید بگم "وقتی هری سالی را ملاقات کرد"
بله! اونم همون چیزی رو میخوره که من میخورم!
شارلوت: اوه، سلام. هی
همش داریم از کنار هم رد میشیم. مارتین: آره
اگه میخوای بمونی، دسر داریم
نه ممنون. باید زود به پروازم برسم. به فریزر میگی زنگ میزنم بهش؟
حتما. خداحافظ
خداحافظ
No comments yet. Be the first to leave one.