Οι πρώτες 184 γραμμές.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
قسمت ششم
دیگه پیر شدی.
این بساط باید تموم بشه.
دیگه نمیتونم ادامه بدم.
این یکی به استخون خورده.
اون چیه؟
گلوله ردیاب.
تا حالا ندیده بودم. خیلی هوشمندانه هست.
پس از قصد تیرش رو خطا زده.
- یعنی کلوئیف رو مستقیم کشوندیم اینجا؟ - آره.
مرت.
توی دوربینها هیچکی نیست.
نه داخل، نه بیرون.
بیا از اینجا بریم. به خاطر نینا.
دیگه از فرار کردن خسته شدم.
میخوام این قضیه تموم بشه.
اگه تو میمونی، منم میمونم.
وسایلت رو بردار. باید بری. لو رفتیم.
فکر میکردم اینجا جاش امنه.
کی بهت تیر زد؟ چرا نرفتی بیمارستان؟
هر چی بابات میگه گوش بده، نینا.
تا حقیقت رو بهم نگی هیچ کاری نمیکنم.
شماها کی هستین؟
نینا، لطفا برو وسایلت رو بیار.
فردا با هم حرف میزنیم، باشه؟ خواهش میکنم.
همیشه همین رو میگی.
توی یه جور خونه امن مخفی شدیم، به مامان تیر خورده،
و این زن هم مثل پت خونگی همش دور و بر ماست.
این اصلا عادی نیست.
این مال توئه.
واسه وقتی که اگه اتفاقی افتاد.
یه سری جوابها توشه.
توی ون یه لپ تاپ هست. فقط فایل رو باز کن.
باشه، اونا اومدن.
یالا دیگه.
خواهش میکنم یول، بیا بریم.
یه دختر 16 ساله اون توئه. نباید یه خراش هم روش بیفته.
فهمیدم.
بقیشون رو هم...
کارشون تمومه. از جمله زن سابقت.
و مال تو.
زدی به هدف.
این در میره سمت راه پله ای که دیگه ازش استفاده نمیشه.
اونا از اون یکی پله ها میان بالا. بهشون برنمیخورین.
- کاتیا تو و یول رو از اینجا میبره بیرون. - چی؟
کاتیا؟
میفهمی چی ازت میخوایم؟
- آره. - خب.
یادته گرگور رو کجا پیدا کردیم؟
همونجا همدیگه رو میبینیم.
باشه.
بیا بریم.
- من نمیخوام بیام. - نینجا.
اگه تو اینجا باشی نمیتونم کاری که لازمه رو انجام بدم.
میکشیشون؟
و خودت هم کشته نمیشی؟
مطمئن باش.
دوستت داریم.
ببین نینا، معذرت میخوام. باید بری.
پیدا کردن سوزن تو انبار کاهه، نه؟
10 تا طبقه هست.
9 تا زنگ داره.
باشه. از اون بالا شروع میکنیم.
من با متین میرم. گروه پیشرو.
ببینیم میتونیم بی سر و صدا تمومش کنیم یا نه.
سوار شو.
اگه ما ون رو ببریم اونا چطوری فرار کنن؟
شنیدی که چی گفتن. باید تو رو از اینجا ببرم.
اونا اون بالا میمیرن!
به مامان تیر خورده، توی سر بابا هم که اونجوری شده،
حالا هم یه مشت مرد مسلح دارن میان!
نینا...
یه فکری میکنیم، باشه؟ ما...
منتظرشون میمونیم.
منتظرشون میمونیم.
لطفا فقط سوار شو. خواهش میکنم.
سوار شو.
تو به معشوقت سم دادی و بچه خودت رو کشتی.
حالا میفهمم چرا نمیخواستی به کسی درباره بلاروس چیزی بگی.
چطوری پیدام کردی؟
مگه فرقی هم میکنه؟
آره. یعنی یکی تو تیم من دهنش لقه.
پدرم توی برلینه.
اون به اوکن زنگ زد.
تو بچت رو کشتی؟
نه. یه مشت دروغ تحویلت دادن.
من اینجام که نجاتش بدم.
قضیه بلاروس افتضاح بود و چیزی نیست که بهش افتخار کنم.
ولی در نهایت، دخترم رو ازم گرفتن. اون الان اون بالاست.
و منم میرم که پسش بگیرم.
عقلت رو از دست دادی؟
نمیتونی این کار رو بکنی!
نه توی خاک آلمان و نه به عنوان شوهر سفیر.
همه چی امن و امانه. میتونی بیای.
اگه از این ماشین پیاده بشی...
دارم میام.
یوزف!
لعنتی!
منو از اینجا ببر.
همین الان!
هی، شما دو تا.
یه پیشنهادی براتون دارم.
حیف شد.
کل بازی رو از دست دادم.
فقط همین دو نفرن. دختره اینجا نیست.
بعدا میریم سراغش.
ولی دمت گرم، انجامش دادی.
کی فکرش رو میکرد؟
ایول.
بیا اینجا.
بکشش.
لعنتی!
فکر کردی من احمقم، آره؟
اتاقهای هتل آینه دارن.
خب؟ زن سابقت چی گفت؟
هی.
گذاشتم زنده بمونی. هیچوقت خانوادتو تهدید نکردم.
من دشمنت نیستم. فکر کنم منظورش منم.
و تو گفتی...
کمک میکنم، ولی باید کلوئیف رو بکشی.
نمیتونم. ساشا من رو میکشه.
آره.
و ساشا میگه وقتی بچش رو تهدید کنی اینجوری میشه.
لعنتی!
برو!
لعنتی!
هی نینجا.
لابد تا الان دیگه از این اسم متنفری.
هر وقتی که این «الان» باشه.
داریم این رو توی تولد 10 سالگیت ضبط میکنیم.
و خب، امیدواریم هیچوقت مجبور نشی ببینیش.
ولی اگه داری این رو میبینی،
لابد یه اتفاق بدی افتاده.
قبل از اینکه تو بیای،
من و بابات واسه سازمان اطلاعات آلمان کار میکردیم.
ما جاسوس بودیم.
اسمهای الکی داشتیم،
هویتهای الکی، گذشته های الکی.
وقتی تو اومدی، کار رو ول کردیم
چون میخواستیم یه زندگی عادی داشته باشی.
با پدر و مادرهای عادی.
ببخشید.
یه جایی، خب، دوباره از مهارتهامون استفاده کردیم.
ما یه زندگی کاملا جداگونه داشتیم
در کنار اون زندگی ای که با تو داشتیم.
و وقتایی که فکر میکردی داریم یه چیزی رو ازت قایم میکنیم،
قضیه همین بود.
ما قسم خوردیم همیشه ازت محافظت کنیم.
و هر کاری که کردیم به اندازه بودن در کنار تو مهم نبود.
چیزهای زیادی درباره ما میشنوی.
بهت میگن ما آدمهای بدی هستیم.
که ازمون کارهای وحشتناکی برمیاد.
ولی تو... تو ما رو میشناسی. تو...
میدونی ما واقعا کی هستیم.
- دوستت داریم. - دوستت داریم.
باید بریم.
لعنتی، نمیتونم همینطوری مامان بابام رو اینجا ول کنم!
نینا.
اگه الان بریم اون بالا، جفتمون میمیریم.
اگه اونا بمیرن، من دیگه هیچکی رو ندارم.
اینطوری نیست.
تو منو داری.
اصلا تو رو نمیشناسم.
لازمه که بهم اعتماد کنی.
خب نمیکنم. چرا باید بکنم؟
چون من...
برانکارد رو بگیر، یول!
- بابا؟ - ببر عقبتر.
- باشه. - مامان، چشه؟ چی شده؟
سرش ضربه دیده. ولش کن.
- باشه. - ول کن.
خب، پاها اینجا.
نینا، پاهاش رو بگیر!
یک، دو، سه!
باشه.
حرکت کن!
کمک میخوایم، لطفا!
این شوهرمه. آنوریسم داره.
20 دقیقه هست که بیهوش شده. تصادف کردیم.
احتمال خونریزی مغزی. اتاق احیا؟
اتاق سه خالیه.
به اتاق عمل خبر بدین. سریع سی تی اسکن میگیریم.
No comments yet. Be the first to leave one.