Οι πρώτες 191 γραμμές.
همیشگی من رو میدین، لطفاً؟
چه خوشحالی تو. چه خبره؟ خب، راستش...
نه، بهتره نگم. نمیخوام چشمش بزنم.
مشکلی نیست.
تازه، نشونه یه جنتلمن واقعی، رازداریه.
باشه. گوش کن، راجع به جشن مجردی بابات...
من و شارلوت دیشب رو با هم گذروندیم.
فکر میکردم با اون خوشتیپه، فرانک، در رابطهست.
انداختش بیرون، مرسی!
واسه تو؟ یعنی، وای. دمت گرم!
آره، میدونم. بامزهست که آخرش با کسی تموم کردم که واسم دلال آشنایی بود، نه؟
آره. یعنی، اون فرانک همه چی تموم بود.
اون چشما، اون چونه، اون هیکلی که آدم سیر نمیشد ازش.
آره، خب، لازم نبود خودش بره. اخراجش کردن!
مرسی. حالا داشتی یه چیزی میگفتی...
راجع به جشن مجردی بابام؟
تو انتخاب سرگرمی مشکل نداشتی؟
اوه، آره.
خب، یه دختری تو کلاس اسپینینگ ما هست که همهکارهست.
استریپ میکنه، لپدنس میرقصه، فیلم بازی میکنه. من کارهاشو میشناسم؟
نمیدونم. «نِمویِ زیر و رو» رو دیدی؟
دعوتش کردم تا نگاهی بهش بندازی.
الاناست که بیاد. اسمش امبر لذیذه.
واقعاً؟ خب، متأسفانه الان نمیتونم.
با شارلوت قرار قهوه دارم. خب، خودت بهش بگو.
هی امبر. امبر: هی راز!
راز: چطوری؟ امبر: خوبم.
راز: ایشون فریژره. امبر: سلام.
اوه، سلام. حال شما چطوره، خانم لذیذ؟
من واقعاً متأسفم، اما، خب یه قرار دارم.
واسه همین باید مصاحبهمون رو عقب بندازم.
شاید بتونیم امشب حدود ساعت هفت تو خونهی من همدیگه رو ببینیم؟
من تو برجهای الیوت بِی زندگی میکنم.
میتونیم بذاریمش هفت و نیم؟ باید برم واسه «هی-بیسکویت» یه سری نالهها رو دوباره دوبله کنم.
خب، پس اون موقع میبینمت. ها ها ها، عالیه.
شارلوت: فریژر؟ مِم؟ اوه.
اوه، سلام. ببین، من... وای، ببخشید که امروز صبح مجبور شدم عجلهای برم.
نه، اشکالی نداره. منم الان خودم باید عجلهای برم.
اوه، فکر کردم قرار قهوه داشتیم. داشتیم. یادم رفت.
۲۰ دقیقه دیگه باید سوار قطار پورتلند شم.
قراره واسه انجمن زنان بازرگان شمال غرب سخنرانی کنم.
متأسفم. اوه، نه، اشکالی نداره.
مطمئنم عالی خواهی بود. آره، سخنرانی خوبیه.
سال پیش هم واسه انجمن زنان بازرگان غرب میانه ارائه دادم.
به هر حال، یکشنبه شب برمیگردم. اون موقع میتونیم شام بخوریم.
واقعاً باید یه تاکسی بگیرم.
درسته. خب، شاید بتونم خودم تو رو تا ایستگاه برسونم.
اوه، لازم نیست این کارو بکنی.
نه، دوست دارم. من همیشه شیفتهی این بودم...
واسه اون خداحافظیهای آخر فیلمهای رمانتیک.
یه سکوی قطار مهآلود، یه بوسهی پرشور.
با یه ژست رمانتیک. آره، خب، شاید باشم.
ولی از ماها دیگه خیلی کم مونده.
ژست بگیر، ژست بگیر، ژست بگیر! اوه، ها ها.
پس میتونستم واسه یکشنبه شب واسهمون شام رزرو کنم.
من کوچینا رو پیشنهاد میکردم. آره، باشه.
شارلوت.
یه کم حواست پرت به نظر میرسه. چیزی تو ذهنته؟
شارلوت؟
اوه، فریژر. ای بابا.
ببین، من واقعاً الان نمیخوام وارد این بحث بشم.
چرا یکشنبه شب در موردش حرف نزنیم؟
لطفاً، من نمیتونم تا یکشنبه صبر کنم. فکرم منو عذاب میده.
باشه.
من سه هفتهی دیگه برمیگردم شیکاگو.
سه هفته؟ مشکل تو نیستی.
من کسب و کار قبلیم رو از همسر سابقم پس خریدم.
میدونم که باید زودتر بهت میگفتم، ولی هیچ وقت وقت مناسبی نبود.
حالت خوبه؟ من که مجبور شدم به راز لو بدم.
چی؟ هیچی.
مطمئنی؟
همهی اینا قبل از اینکه ما با هم باشیم اتفاق افتاد.
خب...
بیا از زاویهی مثبت نگاه کنیم. یعنی، شیکاگو اونقدرها هم دور نیست.
من رابطهی از راه دور نمیخوام و تو هم همینطور.
تو خودت تو فرم درخواستت گفتی.
باشه.
میدونی، ما هنوز، اِه، سه هفته وقت داریم.
ناراحت نشو، ولی اگه یکی به برنامهات زنگ میزد و میگفت...
سه هفتهی دیگه از شهر میرم. باید با کسی وارد رابطه بشم؟
تو چی میگفتی؟
میگفتم احمقانهست که تو این کار شیرجه بزنی.
و احساساتی رو به وجود بیاری که باید از بین برن و از این قبیل چیزا.
ولی من چی میدونم؟ من که خطاناپذیر نیستم.
فریژر.
باشه.
حرومزاده! ببخشید. دستم لیز خورد.
نه، نه، قطار منه! لعنتی!
اوه، وای. باشه، ببین، اِه، ایستگاه بعدی خیلی دور نیست.
شرط میبندم که میتونم زودتر از قطار برسم.
خب...
امتراک، دور دوم رو برد.
میتونم ما رو تا ایستگاه بعدی برسونم. باشه.
ولی میدونی که باید یه کم سریعتر رانندگی کنی.
واقعاً متوجهی که یه اتوبوس مدرسه و یه خونه پیشساخته از ما سبقت گرفتن؟
حرفت درسته.
من واقعاً ازت ممنونم.
اوه، اشکالی نداره.
کار دیگهای نداشتم.
اوه، وای.
باید یه زنگ بزنم
میشه فرمونو نگه داری، لطفا؟ آره
همین الان اینو گرفتم. یه هندزفریه
خیلی، اِه، خیلی، خیلی امنتره
میشه فقط بریم ببینیمش؟ همه تو ساختمون فریژر ازش تعریف میکنن
و شنیدم ناراحته
از فکر اینکه پرستار استاینگارتنا رو کش بریم واقعا بدم میاد
یادم میاد یه بار تو هم نامزد یه مرد دیگه رو کش رفته بودی
آه، دافنه، من دانشجو بودم، من...
آه، منظورت...
خب، منظورت کی بود؟ ببخشید، باید اینو جواب بدم. الو؟
فریژر: نایلز! - فریژر
گوش کن، اون ایدهای که برای مهمونی بابا پیشنهاد دادیم یادت میاد؟
اون... اِه... اون سرگرمکننده؟ اوه
اون گروه کلزمر؟ فریژر: نه، نه
اون استریپر
خب، یه دونه پیدا کردم
دافنه خوبه، ممنون که پرسیدی. همین الان کنارمه
نایلز، قرار بود امشب ساعت ۷:۳۰ تو خونه خودم باهاش مصاحبه کنم
نمیتونم بیام. یه کاری پیش اومده. باید تو جای من انجامش بدی
آه، نه، ممنون
اگه نگران بابایی، امشب با رونی قرار داره
نمیخواستیم بریم جنوب؟
گوش کن، نایلز، میدونم که کنار رقاصهای بادبزنی عصبی میشی
و امثال اونا، ولی باید به ترست غلبه کنی
فریژر: ممنون. بعداً باهات صحبت میکنم. خداحافظ
جنوب!
چی؟ ببخشید. جنوب. جنوب!
چی؟ جنوب!
ای وای، اِه...
میدونی، شاید بهتر باشه فقط بگی چپ یا راست
مگه تو ماشین قطبنما داریم؟
اون چیه؟
اوه، خب، شاخ درآوردم
اون چراغ قرمز چیه؟
اوه، اون. هیچی نیست نگران نباش
چند ماهه که روشنه
آره. فکر کنم لامپش خراب شده
گوشیهای موبایل اینجا کار نمیکنن
لطفا بگو که میدونی مشکل ماشین چیه
هیچ ایدهای ندارم
من فقط کاپوتو برای رفع تکلیف باز کردم
زن: الو؟
اِه، واقعا بابت مزاحمت متاسفیم ولی ماشینمون خراب شده
خب، بیاید تو از این سرما خلاص شید
شوهر من همهچی درباره ماشینا میدونه
هاربین؟ ماشین اینا خراب شده
برو یه نگاهی بهش بنداز
هاربین؟
اومدم، اومدم
ممنون. خیلی ممنون. واقعاً قدردانیم
خب، فقط بشینید و یه فنجون قهوه بخورید و گرم شید
راستی، من سو هستم
اوه، ممنون. خیلی لطف دارید. بله، بله، حتما
من شارلوتم. اِه، و منم فریژرم
عجب، انگار دارید برای یه مهمونی آماده میشید
خب، مادر هاربین فوت کرده، فردا مردم میان اینجا
اوه، خدای من. خیلی متاسفم. ما باید بریم
آه، نه، خواهش میکنم. حضور شما به دردمون میخوره
یعنی، هاربین واقعاً وقتی شما اومدید سر حال اومد
واقعاً؟ چون به نظر میاد داره تو ماشینمون گریه میکنه
ببخشید
هاربین!
به خاطر خدا، کاپوتو بزن بالا!
باید ببخشیدش. اون خیلی به مادرش وابسته بود
یه خورده بیش از حد برای سلیقه من
سلام، عزیزم
اینا کین؟
ماشینشون خراب شده. این پسرم جاناتانه
خوشتیپ نیست؟
جاناتان این فریژر و شارلوته
حال شما چطوره؟ بله، از دیدنتون خوشبختم
پروژه امروزت چطور بود، عزیزم؟
خوب بود، مادر
بترسکوچ میخوای؟
نه، خوبم، خوبم
خب، چی درست میکنی؟
هنر
نمیذاره هیچ کدوممون ببینیمش تا تموم بشه
ای وای، اِه... خب، آه، ماشینمون چطوره؟
میشه همین الان از اینجا بریم؟
نه، فردا باید برم شهر برای قطعهاش
خب، چی شد؟
ما همینطور داشتیم، اِه، تو جاده میرفتیم
و بعد یهو موتور خاموش شد
ببخشید
ببخشید
میشه خواهشاً این قیافه سگ پشیمون رو برداری آقای خوشآمدگو؟
مهمون داریم. برو تو. یکم ادب نشون بده
بهشون جا برای شب موندن پیشنهاد بده
از اینجا خوشت نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.