Οι πρώτες 200 γραμμές.
سیصد و پنجاه و سه هزار و پانزده
این تعداد نوزادیه که امروز به دنیا میان
به نظرم عجیبه که اونها دیروز اینجا نبودن
اینکه پدر و مادر نداشتن
و پدر و مادراشون هم اونها رو نداشتن
اینکه امروز اولین روز زندگیشونه
سیصد و پنجاه و سه هزار و پانزده
اما فقط یکیشون قراره خواهر من بشه
هی رفیق
اوضاع چطوره؟ رو به راهی؟
خوبم
مامان چطوره؟ اون خوبه
دارن آمادهش میکنن و میبرنش
توی یه اتاق، و به زودی
صاحب یه خواهر کوچولو میشی
چقدر طول میکشه بابا؟
سخته بشه گفت
اما من پیشش میمونم
تو هم با کلِی
و خاله کویین میمونی، باشه؟
باشه. ولی دلم میخواد همینجا بمونم
نمیخوام برم خونه تا وقتی حال مامان خوب بشه
و لیدیا هم همینطور
مطمئنی؟ ممکنه کل شب طول بکشه
اشکالی نداره
خیلی روی این قضیه اصرار دارم
خیلی خب
خب، باید به نظرت احترام بذارم
پسر، تو دیگه واسه خودت مردی شدی، دیگه بچه نیستی
نه، نیستم
اما اونها هستن
بابا، یادت میاد وقتی من به دنیا اومدم؟
آره
البته که یادمه
پسره
پدر شدی
خیلی عالی بودی
ما یه پسر داریم. ما یه پسر داریم
بیا، اینم از آقا پسرت
خوش اومدی به این دنیا، جیمز لوکاس اسکات
اوه
خیلی زیبایه
سلام. ما داریم بچهدار میشیم
عزیزم، میدونی که حدود نه ماه طول میکشه، دیگه؟
آه، البته. منظورمون این بود که
داریم یه بچه رو به سرپرستی میگیریم و دختری که
قراره به دنیا بیارتش، همین الان وقتش رسیده
آره. همینجا
همین حالا. یه جایی
خیلی خب، اول از همه تبریک میگم
یه لحظه بهم وقت بدین تا بگردم
و اون اتاق رو براتون پیدا کنم، باشه؟
ممنون
سلام. مردِ من چطوره؟
اوه
آمادهای که برادر بزرگتر بشی؟
آره. چرا توی تخت نیستی؟
خب، اینجا اتاقیه که ازم خواستن منتظر بمونم
تا وقتی زمان زایمانم نزدیکتر بشه
خب، همهچی مرتبه؟
حالت خوبه؟
آره. عالیام. ممنون
وای، باورم نمیشه قراره یه خواهر کوچولو داشته باشی
اون بهت نیاز داره که مراقبش باشی
و ازش محافظت کنی
میدونی وقتی اون همسنِ الانِ تو بشه
تو دیگه دبیرستانی شدی؟
و وقتی تو و بابا دبیرستانی بودین، من رو داشتین
درسته
تو اجازه نداری اون کار رو بکنی
آخ، یاد اون شبی افتادم که به بابات گفتم
قراره تو به دنیا بیای
قراره صاحب یه پسر بشه
یادت میاد بابا؟
آره
اون موقع شش تا توپلو داده بودم
تو هم اجازه نداری اون کار رو بکنی
شش تا توپلو داده بودی؟
این نیتن اسکاتـی نیست که من میشناسم
وقتی ندیدمت نگران شدم
اشکالی نداره. همهچی مرتبه
باید... یه سوال ازت بپرسم
هوم
اگه نرم دانشگاه دوک
اگه توی بسکتبال دانشگاهی بازی نکنم
منظورم اینه که اگه امروز بهترین چیزی باشه که
قراره برام اتفاق بیفته
همین کافیه؟
البته
نیتن، تا زمانی که همسر خوبی باشی
و پدر خوبی
برای پسرت باشی
چی؟
پسره، نیتن
داری صاحب یه پسر میشی
سلام. کلویی، سلام
سلام
بهت گفتم که زودتر از چیزی که فکر میکنیم
اتفاق میافته
وای. انگار همینطوره
حالت چطوره؟ چیکار میتونیم بکنیم؟
چیزی لازم نداری؟ به پدر و مادرت زنگ بزنیم؟
نه. نه، ممنون
خوب... خوب میشم. باشه
خب، فقط میخواستیم بدونی که ما اینجاییم
و همینجا میمونیم. هیچجا نمیریم
باشه. باشه
شاید بتونید یکم بعد بیاید بهم سر بزنید
آره. هر وقت بهمون نیاز داشتی
از پسش برمیای
باشه. خیلی خب
به زودی میبینمت
هی
ایول. اینو ببین رفیق
کلی چیزمیز برامون گرفتم
دیویدی داریم، تنقلات
کتابهای کمیک
رمانهای گرافیکی. وای خدای من، اونو
من پادشاهِ «اونو» هستم
باشه، ولی اون یه بازیِ شانسیه
اصلاً هیچ مهارتی توش لازم نیست
اینو کسی میگه که پادشاه نیست
این جملهات اصلاً معنی نداشت
به هر حال، جِیمز، اول میخوای چیکار کنی؟
داشتم فکر میکردم که یه کتاب برای لیدیا درست کنم
با عکس و داستان و اینجور چیزها
مثل یه آلبوم خاطرات؟ آره
اما بیشتر شبیه کتابی که یه روز بتونه بخونه
و درباره چیزهایی بدونه که من نمیدونستم
چیزهایی درباره مامان، شماها و بقیه دوستامون
مثلاً اینکه چطوری خاله کویین
استادِ بازیهای شانسیه
یا اینکه چطور کِلی بهش حسودی میکنه
فکر کنم ایده عالیایه جیمی
هی بچهها. میخواستم همین الان زنگ بزنم
هیلز همین الان پذیرش شد
خب، راستش ما شنیدیم
خیلی هیجانانگیزه. کی خوراکی میخواد؟
هوم، فکر کنم ما اوکی باشیم
شکلات داریم، پاستیل داریم. آره
سیگار شکلاتی
ظاهراً توی بازیِ «اونو» هم
استاد شدیم
واقعاً؟
بیخیالش
قضیه چی بود؟
فقط نمیخوام امروز درخشش هیلی رو تحتالشعاع قرار بدم
مخصوصاً برای جیمی
اگه اول اونها خبری داشته باشن، میذاریم بگن، باشه؟
خیلی مهربونی عزیزم
ولی واقعاً قراره خوراکی بگیریم؟
چون منم واسه اون بخشش
یکم هیجان داشتم
بله، برات خوراکی میگیریم
استرس داری؟
یکم
تو چی؟ نه
بیشتر در حدِ یه وحشتزدگیِ کامله
اوه
حالت چطوره عزیزم؟
یکم ترسیدم
میشه... برام یه قصه بگی؟
آه، قصه. آره
فهمیدم
چه جور قصهای؟
فقط یه قصه
هر قصهای. خیلی خب، خیلی خب، اوم
هیچی به ذهنم نمیرسه. اوه
توی کل تاریخ دنیا، هر قصهای که تا حالا گفته شده
باشه، ببخشید. تنها چیزی که به ذهنم میرسه «سه بچه خوک»ـه
نمیدونم چرا سه بچه خوک
اصلاً نمیدونم، ولی وای خدای من
یه خاطره، پس یه خاطره بگو
فقط یه چیزی که حواسم رو پرت کنه، لطفاً
باشه، باشه. اوم، این چطوره؟ این چطوره؟
تا حالا برات از اون دلقکِ دبیرستان گفتم
نگو دلقک. ببخشید، ببخشید
عوضی. اون عوضیِ دبیرستان
که عاشق یه دخترِ زیبارویِ کنایهزن شد که از دلقکها متنفر بود؟
این قصه رو دوست دارم. اینو برام تعریف کن
باشه. باشه
اون دختر داشت بهش درس میداد
اما هر دو میدونستن که قضیه فراتر از اینهاست
و برای همین یه روز، وقتی پسره باز هم گند زده بود
سعی داری مامان و بابام رو بیدار کنی؟
اتاقشون اونجاست
صبر کن. هیلی
ببین، باید عذرخواهی کنم، باشه؟
اگه قراره اینقدر زیاد عذرخواهی کنی
بهتره بری عمده بخری
ببین، میشه فقط
من بلد نیستم چطور این کار رو بکنم، باشه؟
من... من مثل تو نیستم
این یعنی چی؟
باشه، من زیاد گند میزنم. خب؟
و... بودنِ کنار تو
باعث میشه دیگه نخوام اون آدم سابق باشم
خب، میخوای کی باشی نیتن؟
میخوام کسی باشم که اونقدر خوب باشه که لیاقتِ کنارِ تو دیده شدن رو داشته باشه
باید دیشب به این فکر میکردی
No comments yet. Be the first to leave one.