Piglets

Piglets

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Σεζόν 2

Πληροφορίες έκδοσης

Piglets S02E03 Restraint 720p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-RAWR
Ένα Σχόλιο από warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 3 Piglets 2024 زیرنویس فارسی سریال

Ετικέτες

webdl
Δημοσιεύτηκε στις: 2026-01-30
Λήψεις: 13
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: No

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 200 γραμμές.

این بودجه کم کردن‌های کوفتی

بگید من نفوس بد می‌زنم

ولی واقعاً بودجه‌مون به دو تا افسر ارشد در حد شما نمی‌رسه

و جناب سرهنگ، این کم کردنِ بودجه‌ها، احتمالاً خرجِ

این وسیله رفاهی شده که این پایین راه انداختین؟

البته انتخاب چوب کاج روشنش حرف نداره

جناب، دارم حدس می‌زنم

بله، خب، هیچ دانشکده پلیسی نمی‌تونه بچرخه

بدون یه سونای مدیریتی توی زیرزمین

و هیچی هم مثل لخت بودنِ مداوم

نمی‌تونه بازدهیِ کادر مدیریتی رو ببره بالا

ببین، زیردست‌های من باید به من نگاه کنن و بگن:

«این یعنی یه مردِ واقعی.»

متوجهی؟ هوم؟

حوله لطفاً، جناب سرهنگ

خب دیگه، بزن به چاک

باید به بدنم کرم بزنم و بعدش به زیربغلام پودر بزنم

یالا باب، برو دیگه

فکر می‌کنی از این به بعد قراره همه جلسه‌ها توی سونا باشه؟

آخه حس می‌کنم مثل لبو پختم

به دوران یائسگی خوش اومدی باب

آه، عالیه! (خنده)

اون کی بود؟ یه دیوونه‌ی الکی

هی گیتا، یه پیرمرده توی اتوبوس بود

و داری این رو به من میگی

چون فکر می‌کنی چون من پیرم لابد می‌شناسمش. نه

این پیرمرده برگشت گفت هنوز هشت تا از دندون‌های شیریش رو داره

خب، عجیبه. - می‌دونم

تازه مجبورم کرد بشمارمشون

دهنش رو که باز کرد، بوی گوشت چرخ‌کرده‌ی پخته می‌داد

یادِ «نونو»م افتادم

نونوت؟ بوی گوشت چرخ‌کرده می‌ده؟

آره، گوشت چرخ‌کرده. بعضی وقت‌ها هم

فقط یه بوی ملایمِ سرکه. - واو

آره

داشت درباره مادربزرگش حرف می‌زد دیگه، نه؟ امیدوارم همین‌طور باشه

وقتِ نتایجه

اوه، چه خبرته! انگار یکی خیلی مشتاقه نتایجش رو ببینه

درصد ۹۸

آه، تعجبی نداره که کارِ شما دوتاست؛ برکات و همزادش

همزاد؟ هوم؟

همزاد؟ یه کلمه‌ی خارجیه‌

آلمانی

قصدم این نیست که بگم شما آلمانی هستین

فقط اینکه هر دوتاتون یه جورایی تیپِ عینکی و کیف‌به‌دوش دارین

یه چیزی مثل «پت و مت» خودمون

کلاً یه جوریه. - خب این توهین‌آمیزه

نمی‌تونه تعریف باشه؟

ممکنه به منابع انسانی گزارشِت رو بدم. - ممکنه گزارشش رو به منابع انسانی بدم

ممکنه من اول گزارشش رو بدم. - ممکنه من اول گزارشش رو بدم

به هر حال، الان که فکر می‌کنم، می‌بینم واقعاً خیلی با هم فرق دارین

واقعاً عجیبه

تبریک به هر دوتاتون! البته به صورت انفرادی

می‌تونم بیام عروسیت، لطفاً؟ - چی؟

می‌تونم بیام؟ لطفاً. یازدهم وقتم آزاده

نه. - اوه. باشه

ببین پل، عروسی یه مراسم خاصه. - دقیقاً، واسه همینه که می‌خوام بیام

فقط یه مهمونیِ ساده که نیست

منظورم اینه که مخصوصِ خونواده‌ست و تو جزوِ خونواده نیستی

از لحاظ فنی، من خونواده حساب می‌شم. - نه خونواده‌ی من

نه. نه

و برای دوستای صمیمی. - و منم لابد به قدر کافی صمیمی نیستم

خب، آره، درسته، حق با توئه. منظورم دوستای قدیمیه

من تقریباً ۲۲ سالمه. - دوستای نزدیک

فکر می‌کنی تا یازدهم با هم دوستِ نزدیک می‌شیم؟

پل، دعوت‌نامه‌ها دیگه فرستاده شده

دیگه جا واسه دوستِ جدید نداریم. - اوه

اگه بخوام جزو خونواده بشم چی؟ چطوری می‌شه؟

ممکنه با خواهرت ازدواج کنم. - چی؟ اونا ازدواج کردن

با برادرت؟ - من برادر ندارم

اوه. با مامانت؟

بیخیال شو پل

تبهکارها و آدم‌های بی‌سر و پا هر شکلی و هر اندازه‌ای دارن

پس یکی از فاکتورهای خطر اصلی که موقع مهار کردنِ مجرم باید یادتون باشه

اینه که اگه طرف خیلی خیلی

کسی می‌دونه؟ بزرگ؟

خیلی خیلی...؟ آره، بزرگ

خیلی خیلی...؟ بزرگ؟ اوه، بزرگه؟

بله، بله، ممکنه، اما شاید عجیب‌ترش این باشه که

اگه طرف خیلی خیلی... کوچیک باشه؟

کوچیک؟ نه

کوچیک‌تر؟ منظورم تو نبودی

خیلی خیلی ک-کوچیک؟

بله! عالی بود

خیلی بزرگ یا خیلی خیلی کوچیک

کار مهار کردن رو سخت می‌کنه

پس همه‌ش... خدای من، این

جناب، تا حالا مجبور شدین کسی رو که مثلاً بالای سه متر قد داره مهار کنین؟

سوال خیلی خوبیه. بذار یه کم فکر کنم

امم، فکر نکنم، مگر اینکه کسی رو که روی جعبه ایستاده حساب کنی

و در مورد کسی که قدش زیر سی سانت باشه چی؟

باز هم سوالِ عالی‌ایه

واقعاً؟ جدی می‌گی؟

بله، هست. چون

من تجربه‌ش رو داشتم. پس سوالت عالیه

منظورت اینه که...؟ ولی لابد خیلی

سخت بوده! بله، خیلی سخت بود چون طرف روغنی بود

می‌فهمی؟ هی اینطوری می‌شد که: «کجایی؟

«نه، اونجاست. نگاه کن، اونجا. اون پایین، اون پایین

«بیا اینجا. گرفتمت

«بله، گرفتمش، گرفتمش. اوه، لیز خورد

«اوه، مثل... مثل فشار دادنِ یه دونه نخود فرنگی می‌مونه.»

خلاصه که هیچ‌وقت پیداش نکردیم. - واو

گروهبان بلک

دیگه چی؟

ساعت یک و نیمه. - نه، نیست

وقتِ جلسه کنترل خشمته

می‌دونم

اوه، حس می‌کنم همین الان داری عصبانی می‌شی؟

آره هستم، مرتیکه‌ی ژاکت‌پوشِ احمق! باشه

خب، اون وسیله‌ی آرام‌بخشِت همراهته؟

یادت هست که بهت گفتم یه وسیله‌ی کوچیک دستت بگیری

و وقتی عصبانی می‌شی روی اون تمرکز کنی؟

خب، من تیله یا یه تیکه پارچه رو پیشنهاد دادم، و اون چیه...؟

پیتزای قارچ. - خب الان چه حسی داری؟

حس پنیر دارم. یه گاز می‌خوای؟

روش کلی آشغالِ پُرزدار چسبیده. آره؟

خب، روی تو هم چسبیده

یک و نیم! دیر نکنی

می‌دونی که الان واسه کل ساختمون فقط سه تا دستمال توالت بهمون می‌دن؟

به خاطر کم کردنِ بودجه‌ست جولی، بودجه رو کم کردن. پس منطقی باش

اون‌ور توی بخشِ سگ‌ها، خودشون دستمال میارن

جناب سرهنگ! - هوم؟

آه، صبح بخیر جناب سرهنگ‌ها. ولی تا کی اینطوری می‌مونه؟ هوم؟

به قول گروه «اسپایس گرلز»، دو تا یکی می‌شن

آره. جناب، یه مشکلی توی بخشِ «طهارت» برامون پیش اومده

اوه، اون رو می‌گی. به خاطر بودجه‌ست جولی، بودجه

دیدی. هی می‌گه «به خاطر بودجه‌ست جولی، بودجه.» خفه شو باب

نکته‌ی خیلی خوبی بود باب. حواست به همه چی هست. از قلم نمی‌افته

عقلش رو از دست داده. بیا بریم جولی

فکر نکنم اگه کسی عقلش رو از دست داده باشه، بذارن توی نظام بمونه

اگه واقعاً خل شده باشه

آره، نکته‌ی خیلی خوبیه باب. باورم نمی‌شه که همچین حرفی زدم

ولی یه سرهنگی که رد داده

البته اگه چیزی برای رد دادن داشته بوده باشه. ها

آه! آه، بله

می‌بینم که سلط بازیافتِ ما رو پیدا کردی

خوبه که با محیط آشنا بشی، نه؟

که احساس راحتی کنی

آه جناب، می‌دونین، واقعاً الان احساس راحتی می‌کنم

انگار قشنگ جای پام سفت شده

مثل... مثل یه گربه؟ - مثل یه گربه

هوم. می‌دونستین من با گربه‌ها بزرگ شدم، جناب؟

واقعاً؟ - آره. ۴۷ تاشون

اوه. اکثرشون هم گربه‌های خیابونی بودن که نجاتشون داده بودیم

آه. و اونا کی رو نجات دادن؟

نه، پدر و مادرم اونا رو نجات می‌دادن

از پناهگاه‌های گربه‌ها و از توی خیابون

و کانال‌های آب و باندهای گربه‌دزدی و اینجور چیزا

ای وای. ما کتی، کیتی، بینکی و بونکی رو داشتیم

نابی با ک، نابی بدون ک

اسپانکی، اسپانکی، توآتی

پس کل خونه پر از گربه بوده

کلیتی، فلپی، ساکی، اسپرتی

گفتی ۴۷ تا بودن؟

تیتی، هنکی، وانکی

پدر و مادرت اسم همه‌شون رو می‌ذاشتن؟

نه، وقتی پیداشون کردیم اسمشون همین بود

بله، البته، البته

مطمئن نیستم بتونم داستانِ همه‌شون رو بشنوم

زیاد طول نمی‌کشه جناب. - باشه، خیلی خب

بگو بشنویم. - اوم-هوم

بانتی، پانتی، مَجی، وَجی

نگفتم وَجی، گفتم؟

وَجی... یادم نمیاد

وَجی. (خنده ریز باب)

اوه، هی عافیه. من داشتم

اوه، ببخشید فکر کردم یکی دیگه‌ای

لابد به خاطر این کیف دوشیه. اشکالی نداره

داشتم جزوه‌های درس رو بر اساس رنگ دسته‌بندی می‌کردم

اوه. به طرز عجیبی آشنا به نظر میاد

اینم از همه‌ی مرورهای امشب

که به ترتیب معکوس حروف الفباست

ولی اول باید همه‌ی برگه‌های راهنمای جدید رو

پرس کنم، خب معلومه. - آره، معلومه

اعتراض کردم که چرا خودشون پرس‌شده نبودن

که منطقی‌تر می‌بود

زیاد اعتراض می‌کنی، نه؟ - به اندازه‌ی کافی، بله

انگار اصلاً کارِ سخت رو تشویق نمی‌کنن

وای، خدای من

دقیقاً، مگه نه؟ اصلاً همکاری نمی‌کنن

با عافیه برکات آشنا شدی؟

یه جورایی. چطور؟

فقط فکر می‌کنم باید باهاش حرف بزنی یا شاید، نمی‌دونم، باهاش ازدواج کنی

ها-ها

پیشنهاد خوبیه، ولی فکر نکنم حتی بتونم ازش بخوام با هم بریم بیرون

به خاطر اون خرخون بودنشه. - آره، نذار خرخون بودنت جلوی کارت رو بگیره

چی؟ اون رو می‌گم

نذار خرخون بودنِ «اون» جلوی کارت رو بگیره

راست می‌گی. می‌تونم یه کم باهاش کنار بیام

خب، چرا داری فقط هویج می‌خوری؟

اوم، شنبه عروسیمه

مگه مراسم تو تاریکی برگزار می‌شه؟

جف بهت گفته سیب‌زمینی نخوری؟

جک. جک. جک بهت گفته سیب‌زمینی نخوری؟

نه، انتخاب خودمه

فقط نمی‌خوام توی کلیسا همه بگن: «بفرما، تپل‌خان اومد.»

واقعاً ما چقدر سطحی هستیم، نه؟ - من؟

نه، کلاً نوع بشر رو می‌گم. می‌شه فلفل رو بدی؟

ممنون

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left