La unuaj 200 linioj.
آنچه در قسمتهای قبل "بیعت" گذشت
قربان، میشه این احتمال رو داد که گاهی
آدمهای اشتباهی رو زندانی کردیم؟
میخوام بهت یه فرصت بدم
تا فکر کنی ببینی واقعاً قصدت این بوده که
با اینجور سوال پرسیدن، اعتبار و صداقت
تمام زنها و مردهای زحمتکش CFPC رو
زیر سوال ببری؟
سابرینا تنهایی زده به جاده و داره یه تحقیقات غیرقانونی انجام میده
دارم سعی میکنم گندش رو بپوشونم ولی
اه، این کارها از اون بعیده
سابرینا، کجایی؟
هی. همین الان بهم زنگ بزن
فقط حرف از تعلیق نیست
ممکنه کارت رو از دست بدی
اون یه تهدید مستقیم بود
میخواست به دست پلیس خودکشی کنه
اسلحه رو گرفت سمتت تا تو ماشه رو بکشی
من از کجا باید میدونستم؟ نمیتونستی بدونی
معاون کمیسر، الیور کمبل
یک سال پیش تبانی کرد تا برای پدرم پاپوش خیانت درست کنه
این رو میدونم چون مدارک مُهروموم شدهای که
دادستانی پرونده رو بر اساس اون چیده بود، دزدیدم
و میتونم ثابت کنم اون مدارک
ساختگی بوده و اونجا جاسازی شده بوده
ولی نمیتونم به کار کردن برای مردی ادامه بدم که
مدام داره از موقعیتش سوءاستفاده میکنه
هی
چه مرگته؟
از ماشین بیا بیرون
وایسا
کجا داری میری؟
۹۱۱، فوریت شما چیه؟
آره، همین الان یه تصادف و فرار دیدم
به یه زنی از پشت زدن
اون از ماشینش پیاده شد
و بعد اون یکی ماشین بهش کوبید و فرار کرد
قربان، الان دقیقاً کجا هستید؟
بابا؟ عزیزم، طاقت بیار
خیابان ۶۰ و باکسوود، هر دوتاشون گازشو گرفتن و رفتن
بابا، نگاه کن
سمی... بدهش به من
خب، ببین
باید جلسه فراکسیون رو مجازی شرکت کنم
به زودی خبرهای بیشتری میگیرم، باشه؟
هی
چطوری؟
خوبم
تونستی بخوابی؟ آره
آره؟
آره، شاید... پنج ساعت؟
جلسات تصویرسازی و تنفس
داره جواب میده
خوبه
خوب شدن زمان میبره، باید صبر کرد
دیشب، اون چیزی نبود که بیدارم نگه داشته بود
یه تماس داشتم
خب
یکی از دوستای "ایش" بود
دارن یه سازمان کشوری برای آزادیهای مدنی
و عدالت ترمیمی راه میاندازن
بهت پیشنهاد کار دادن؟
گفتم که دربارهاش فکر میکنم
اون "گوتکا"ی مامانه؟
از کی تا حالا؟
این همون چیزیه که مامانت به محض اینکه
میفهمید صحیح و سالمی، میرفت سراغش
منم
بولتونم
اه، بله قربان. صبح بخیر
میتونم بپرسم...؟
تو راهم
صبح بخیر
جناب سرهنگ
اوضاعت چطوره؟
خوبم. اه، حالم خوبه
به نظرم دکتر جوشی خیلی کارش درسته
سوالهای خوبی میپرسه
با بازرس "دگا" صحبت کردی؟
منظورتون سرهنگ "دگا"ست؟
آره، قبل از اینکه بره دیدمش
"رجینا" شانس آورده که اون رو داره
ما هم شانس آورده بودیم
خب، برای اینکه در جریان اتفاقاتی که
بعد از اون اطلاعاتی که درباره الیور کمبل
بهمون دادی قرار بگیری
کمیسر و اعضای هیئت مستشاری مدیریت
پرواز کردن و اومدن اینجا
همین الان که داریم حرف میزنیم، طبقه بالا جلسه دارن
درباره اتهامات احتمالی علیه تو
همین حالا
"ادامه دادن به روال عادی"
بهترین راهیه که میتونیم
اعتمادمون رو به صداقت تو نشون بدیم
دکتر جوشی
چراغ سبز رو بهت داده
اگه حس میکنی آمادهای
اه، پس تحقیقات واحد C.I.U چی میشه؟
شکایتهای مردمی علیه اون؟
بالا دارن درباره اون هم بحث میکنن
باید روال قانونی طی بشه
که اونم زمان میبره
سابرینا
تو پروندههای باز داری
و یه همکار که داره از زیر بازرسی C.I.U بیرون میآد
به خاطر تیراندازیای که توش دست داشتی
تا آخر امروز همهمون بیشتر میفهمیم که ته این قضایا
به کجا ختم میشه
ولی الان لازم داریم که برگردی سر کارت
فقط یه شیفت
این تنها چیزیه که میخوام
بعدش با هم حرف میزنیم
زک الان پیش بچههای C.I.U هست؟
اوهوم
ایش
اینها چیه دیگه؟
اه، رئیسهامون ما رو از اون دخمه آزاد کردن
ما حالا دیگه
واسه خودمون شدیم "بازرس مدنی" درست و حسابی
اون هم به خاطر تلاشهای فوقالعادهمون تو پرونده کمبل
تو اینجا چیکار میکنی؟
منتظرم تا صلاحیت همکارم توسط آدمهای شما تایید بشه
من میز اولی رو برمیدارم
میدونی چه خبره؟
نه، فکر کردم نشانت رو تحویل دادی
آره، بستگی داره
آخر وقت کلهگندهها درباره کمبل چی بگن
فعلاً به خاطر زک اینجا هستم، اگه بهم احتیاج داشته باشه
همین الانشم یه هفته وقت داشتن
دو برابر چیزی که لازم داشتن رو بهشون دادیم
تا اون کمبل کثافت رو از اینجا بندازن بیرون
راستی، دیشب با دوستت حرف زدم
اوه، لعنتی! خب؟ بعدش؟
از حرفهایی که زد خوشم اومد
ساب، کار رو قبول کن و برو
ممنون، کارآگاه کالینی
این هم درخواستت واسه اسلحه و نشانت
مرسی
امیدوارم دیگه هیچکدومتون رو اینجا نبینم
هی. فعلاً
هی. خونه میبینمت
اونجا چطور بود؟ حالت چطوره؟
خوبم
میدانم که خوبی
فقط
اگه چیزی لازم داشتی، خودت که میدونی
اقدام به قتل. تصادف و فرار
یه اسلحه با صداخفهکن توی صحنه پیدا شده
میآی؟
آره
میدونی دیگه چی دارن؟
پیتزای دسر
سیب، گیلاس، توتفرنگی
میدونم. اشتباهه، نه؟ یعنی، کار درستی نیست، ولی... اومم
ما "پیتزا الویس" نمیریم
اوه... اوه، ببین. ببین چی دارم
من درجه گروهبانی دارم
آره. خب، رفیق، دوست دارم اونقدر زنده بمونی
که به درجه "استوار" برسی
باشه، کجا میخوای بری؟
نمیدونم
دلم سالاد میخواد
اوه
بیخیال بابا
هی. راستی، اه
قضیه امروز صبح چی بود؟
چی؟
کمیسر اومده شهر و با هیئتمدیره جلسه داره
دیدمت داشتی از اونجا میاومدی بیرون
چندتاشون رو میشناسم
آره؟ آره
میدونی، شنیدم یه خبرهایی درباره
معاون کمیسر هست
جناب سرگرد، یه مورد تصادف و فرار داریم
پای دوتا ماشین در میونه
ممکنه متهمها مسلح باشن
دارن با سرعت زیاد به سمت شمال میرن
۶۸ تقاطع ۱۲۴ و
۶۱۰۳. داریم میآیم
اجازه تعقیب صادر شد
با احتیاط عمل کنید، خطر جدی برای غیرنظامیها وجود داره
باید راه رو ببندیم
مفهومه
اینجا پر از کوچهپسکوچهست و اونا هم همهجا هستن
تمام واحدها، به گوش باشید
یه شاسیبلند خاکستری، بدون پلاک
یه شاسیبلند هاچبک مشکی، مدل نامعلوم
توی جاده "اسکات" رو به شمال دیده شدن
رویت شد
یه شاسیبلند مشکی توی خندق گیر کرده
جاده اسکات و گرسپوینت
دستات رو بذار روی فرمون طوری که ببینمشون
دستات رو بذار روی فرمون
ماشین متهم هنوز متواریه
حالتون خوبه خانم؟
آره؟ بهم نگاه کن
خب. ازت میخوام ماشین رو تو حالت پارک بذاری
خاموشش کن. از ماشین بیا بیرون
بیا بیرون
باشه. متاسفم
No comments yet. Be the first to leave one.