Spider-Noir

Spider-Noir

Descargar subtítulo en Farsi/persian

Temporada 1

Información de lanzamiento

Spider-Noir S01 All Episodes WEB-DL AMZN Filamingo Fa
Comentario por filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Etiquetas

webdl
Publicado el: 2026-08-04
Descargas: 1
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi/persian

Las primeras 187 líneas.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ سلام، رابی رابرتسون هستم. ‏

‏ آقای رابرتسون، هیچ‌وقت شغل قبلی‌تون رو پس‏ ‏نمی‌گیرین. ‏

‏به یه ماجرای واقعاً جنجالی رسیدم!‏

‏ سه اسیر جنگی از یه اردوگاه‏ ‏با قدرت‌های فوق‌العاده، تصادفی نیست. ‏

‏ تنها چیزی که سیلورمین ازش کیف می‌کنه،‏ ‏قدرته. ‏

‏اگه اون این قدرت رو بهم داده...‏

‏ ...پس می‌تونه همه‌اش رو هم پس بگیره. ‏

‏با همه‌تون یه کاری کردن، نه؟‏

‏فقط می‌دونم وقتی شروع بشه،‏ ‏خیلی زود بدتر می‌شه.‏

‏ولی باید با دکتر فیبر حرف بزنی.‏

‏اون خیلی بهتر از من می‌تونه توضیح بده‏ ‏چه اتفاقی داره می‌افته.‏

‏ یکی از اون عجیب‌الخلقه‌های ابرقدرت‌دار‏ ‏داره منطقهٔ الماس رو ویران می‌کنه. ‏

‏ عنکبوت اونجاست. ‏

‏این یارو دیگه کیه؟‏

‏ـ من و عنکبوت با هم متحد شدیم...‏ ‏ـ نه، تیم نیستیم.‏

‏ـ ...تا این شهر رو نجات بدیم!‏ ‏ـ تیم نیستیم. نه، نیستیم.‏

‏هر چهار سال، من تصمیم می‌گیرم‏ ‏کی روی صندلیت بشینه.‏

‏کوتاه نمیام.‏

‏از آشنایی با شما خوشوقتم، آقای عنکبوت.‏

‏هی.‏

‏هی خانم، چرا این‌قدر عجله داری؟‏

‏اول شما.‏

‏خب...‏

‏خودت خب.‏

‏الان وقتشه پای‌ها رو برگردونیم.‏

‏این یکی مهمون مایی.‏

‏چی، بیشتر طرفدار پای بلوبری هستی؟‏

‏نه، فقط این روزها چیز رایگان زیاد پیدا‏ ‏نمی‌شه.‏

‏ممنون.‏

‏خیلی لطف کردی.‏

‏می‌دونی که منتظرم.‏

‏خودت از قبل می‌دونی آخرش چی شد.‏

‏خب، پس از اول شروع کن.‏

‏ ما رو فرستادن تا یه شهر کوچیک‏ ‏در شرق فرانسه رو آزاد کنیم. ‏

‏ آلمانی‌ها هم چندان مایل نبودن‏ ‏تحویلش بدن. ‏

‏حرکت کنین، حرکت کنین!‏

‏ لعنتی. ‏

‏حمله!‏

‏جونز. جونز!‏

‏ببرینشون بیرون!‏

‏ـ ببرینشون بیرون.‏ ‏ـ خواهش می‌کنم.‏

‏ـ سرباز، دنبالم بیا.‏ ‏ـ چشم، قربان.‏

‏حرکت کن.‏

‏بریم.‏

‏ اگه من تیر خورده بودم، ‏

‏که نزدیک بود بخورم،‏

‏هیچ‌کدوم از این‌ها سرم نمی‌اومد.‏

‏خیلی بهش فکر می‌کنم.‏

‏ من و سرباز اسمیت بیشتر‏ ‏داخل مقر دشمن پیش رفتیم. ‏

‏یا مسیح.‏

‏ببرینشون از اینجا بیرون.‏

‏کمکم کن.‏

‏حالت خوبه، رفیق؟‏

‏ازت بیرون می‌برمت.‏

‏حالت خوبه؟‏

‏رایلی.‏

‏حالت خوبه؟‏

‏گروهبان، گروهبان!‏

‏گروهبان!‏

‏ـ چی کار کنیم؟‏ ‏ـ بسوزونینش.‏

‏همه‌اش رو بسوزونین.‏

‏آماده.‏

‏آماده.‏

‏یک، دو، سه.‏

‏و همین بود؟‏

‏بعدش تو...؟‏

‏بله.‏

‏اوایل زمان برد تا دوباره یاد بگیرم‏ ‏چطور بیشتر شبیه آدم‌ها باشم.‏

‏باورت بشه یا نه، می‌رفتم سینما،‏ ‏بازیگرها رو تماشا می‌کردم،‏

‏طرز حرف‌زدن و حرکت‌کردنشون رو بررسی‏ ‏می‌کردم.‏

‏ژن‌های عنکبوت‌سان هنوز توی بدنم هستن.‏

‏تیک‌ها، اون... فکرها و تکانه‌ها.‏

‏ولی می‌تونم مهارشون کنم.‏

‏بیشتر وقت‌ها.‏

‏یه بار گفتی ترسویی.‏

‏فکرش رو بکن، نزدیک بود باورت کنم.‏

‏اگه فلینت اونجا بوده، قدرت‌هاش هم‏ ‏باید از همون‌جا اومده باشه.‏

‏سخته جور دیگه‌ای فکر کنیم.‏

‏دلیل واقعی قبول‌کردن پرونده همین بود؟‏

‏بله.‏

‏تا حدی، ولی بله. قبولش کردم چون‏ ‏می‌خواستم از فلینت چیزی بفهمم.‏

‏اگه چیزی این قدرت‌ها رو به هردومون داده،‏ ‏شاید چیزی هم بتونه پسشون بگیره.‏

‏واقعاً این رو می‌خوای؟‏

‏همهٔ قدرت‌هات رو از دست بدی؟‏

‏دوباره فقط... بن رایلی باشی؟‏

‏از وقتی روبی مرده،‏ ‏فقط به همین فکر کردم.‏

‏اینکه فقط بن رایلی باشم.‏

‏قهوهٔ بیشتر؟‏

‏ممنون، تلما.‏

‏گفتی بازیگره؟‏

‏می‌تونیم صداش کنیم «مرد ستاره‌ای».‏

‏بازیگرِ در حال پیشرفته.‏

‏هنوز هم شغل روزانه‌اش رو داره؛‏ ‏رانندهٔ متروئه.‏

‏رانندهٔ مترو؟‏

‏دیگه زیادی خوبه.‏

‏«هادی».‏

‏هوم.‏

‏بـ... برق داره، پس رساناست.‏

‏اوه نه، مشکل من نفهمیدن نبود.‏

‏عکس داری؟‏

‏فکر کردی چی؟‏

‏آه. فقط با یه شرط اجازه می‌دم‏ ‏ دیلی بیوگل گزارشم رو چاپ کنه.‏

‏اجازه می‌دی؟‏

‏باشه، آروم باش.‏

‏شرط چیه؟‏

‏یا مطلبم رو عیناً چاپ می‌کنی، یا اصلاً‏ ‏چاپش نمی‌کنی.‏

‏قولت رو می‌خوام، والترز؛ هیچ تغییری.‏

‏مگر اینکه ترجیح بدی‏ ‏ببرمش برای هرالد .‏

‏خیلی پررویی،‏

‏که میای به من یاد می‌دی کارم رو چطور انجام‏ ‏بدم.‏

‏این چیه؟‏

‏باشه، هرچی تو بخوای.‏

‏و می‌خوام بیوگل دربارهٔ لانی لینکلن‏ ‏و فلینت مارکو تکذیبیه چاپ کنه.‏

‏این شد دو شرط.‏

‏چیز دیگه‌ای هم هست؟‏

‏خب، حالا که گفتی...‏

‏خوبه برگشتم.‏

‏هی.‏

‏منم خوشحالم می‌بینمت.‏

‏پس پسر گمشده برگشته خونه، هان؟‏

‏گمونم سیلورمین با آغوش باز پذیرفتت.‏

‏هرچی می‌خوای درباره‌اش بگو.‏

‏اون مرد هوای آدم‌های خودش رو داره.‏

‏ـ یه خانوادهٔ بزرگ و خوشحال.‏ ‏ـ آره.‏

‏برای یه نفر دیگه هم جا هست، داداش.‏

‏بی‌احترامی نباشه، ولی دیگه حاضر نیستم‏ ‏برای مردهای سفیدپوست جونم رو به خطر‏ ‏بندازم.‏

‏این دفعه اون‌طوری نیست، لانی.‏

‏نه؟‏

‏پس چیه؟‏

‏سیلورمین می‌خواد لباس‌هاش رو بشورم؟‏

‏یا شاید می‌خواد براش نمایشی اجرا کنم‏ ‏و چند تا ضربِ بدن بزنم.‏

‏نمی‌تونی تا ابد این‌طوری زندگی کنی، لانی.‏

‏رفیق، با چیزی که داره توی بدنمون اتفاق‏ ‏می‌افته،‏

‏زیاد نگران این نیستم که تا ابد زنده بمونم.‏

‏دقیقاً برای همین باید‏ ‏تا می‌تونیم سهممون رو برداریم.‏

‏من خلافکار نیستم.‏

‏این رو به شهردار یا پلیس‌ها بگو.‏

‏هرکدوم رو دوست داری انتخاب کن.‏

‏چه بخوایم چه نخوایم، تحت تعقیبیم.‏

‏فکر می‌کنی این برای من تازگی داره؟‏

‏از روزی که به دنیا اومدم، زندگی‌ام همین‏ ‏بوده.‏

‏دقیقاً.‏

‏جونت رو برای این کشور به خطر انداختی،‏

‏و هنوز هم مثل شهروند درجه‌دو باهات رفتار‏ ‏می‌کنن.‏

‏خودت گفتی بعیده به خانهٔ سالمندان برسیم،‏

‏پس تا یه ذره جون توی تنمون مونده،‏ ‏زندگی رو از شاخش بگیریم.‏

‏حرف سیلورمین رو بشنو.‏

‏فقط همین رو ازت می‌خوام.‏

‏سرت شلوغ بوده.‏

‏آره، یکی باید کارهای اینجا رو انجام بده.‏

‏بیا، این‌ها رو ببین.‏

‏چهار سرباز قدیمی، همه از یه اردوگاه اسرا،‏ ‏همه با قدرت‌های فراانسانی.‏

‏ظاهراً آلمانی‌ها‏ ‏روی اون‌ها آزمایش می‌کردن.‏

‏یه جور برنامهٔ شکست‌خوردهٔ ابرسرباز.‏

‏ببخشید، حوصله‌ات رو سر بردیم؟‏

‏جنگ پانزده سال پیش تموم شده.‏

‏سؤال این نیست که اون موقع چه بلایی سرشون‏ ‏اومد.‏

‏سؤال اینه که چرا قدرت‌هاشون‏ ‏الان ظاهر شده؟‏

‏ـ آهان.‏ ‏ـ اوه.‏

‏برای همینه که اون...‏

‏ـ برای همینه که اون کارها رو...‏ ‏ـ برای همینه که اون...‏

‏برای همینه اسمش روی دره.‏

‏ـ روی دره.‏ ‏ـ می‌دونم.‏

‏ـ تکالیفم رو ننوشتم.‏ ‏ـ منم نه، من...‏

‏یعنی می‌خوای بگی چیزی می‌دونی؟‏

‏می‌دونیم.‏

‏ام، می‌خواین با ما هم در میون بذارین؟‏

‏ـ می‌خوای عوضی‌بازی دربیاری؟‏ ‏ـ بله،‏

‏دقیق‌ترش اینه که یه کارآگاه خصوصیِ عوضی.‏

‏باشه. همه‌شون پیش یه پزشک مشترک‏ ‏در بیمارستان سربازان قدیمی کویینز می‌رفتن.‏

‏اون پزشک ده ساله‏ ‏روی اسرای جنگی تحقیق می‌کنه.‏

‏به گفتهٔ لانی، تحقیق مشخصاً دربارهٔ‏ ‏اتفاقی بوده که در فرانسه براشون افتاده.‏

‏می‌دونی، هی بهت می‌گم اگه یه روز بخوای،‏ ‏خبرنگار درجه‌یکی می‌شی...‏

‏اون جنازه رو ول کنی.‏

‏چند جا درخواست فرستادم.‏

‏پس این دکتر همون آدمیه که می‌خوایم؟‏

‏یه متخصص ژنتیکه... آلثیا فیبر...‏

‏یکی از بهترین‌های کشور.‏

‏مدرک از استنفورد و کرنل،‏ ‏هر افتخاری که فکرش رو بکنی.‏

‏با این همه، انتخاب کرده توی یه بیمارستان‏ ‏سربازان قدیمی در کویینز کار کنه،‏

‏و به گفتهٔ لانی، خودش نه ماه پیش‏ ‏پیداشون کرده‏

‏و همه‌چی رو دربارهٔ اردوگاه می‌دونسته.‏

‏پس منتظر چی هستیم؟‏

‏منتظر تو بودیم، عوضی.‏

‏خب، پس بریم، رابی.‏

‏ـ خواهش می‌کنم.‏ ‏ـ حالا دیگه هلم نکن، مرد.‏

More Farsi/persian subtitles for Spider-Noir

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left