Las primeras 200 líneas.
آنچه در المنتری گذشت ...
من جون صدها نفر رو نجات دادم.
چی باعث شده که پیش خودت فکر میکنی
ما حاضریم به جمع جلادهات بپیوندیم؟
دفعهی بعدی که اطمینانم به 80% رسید
شمارو خبر میکنم
تصمیمش با شما میشه.
اسمشو بزار عملیات جلب اعتماد
دو هفته پیش مردی به نام پارکر لندیس تو راه خونه بود
که ماشین پشتی زد بهش.
بعد رانندهی اون ماشین بهش شلیک و فرار کرد.
لندیس میخواست یه عده رو مسموم کنه؟
اما قبل از این که بتونه کشته شد.
فکر میکنی کار اودین رایکنبکه؟
جون واتسون داره سرک میکشه
با دفتر کلانتری شهرستان ماریکوپا تماس گرفت.
-میخواین من... -نه
نه.خودم به این یکی رسیدگی میکنم.
باید سریعتر بدویی
سریعتر
زاویه از سرعت مهمتره
حالا!
تئوری تایید شد
میتونی به پروفسور سوئمز خبر بدی که نابغهمون،
آقای گیلکرست، به دفترش دسترسی پیدا کرد
از سوالای امتحان نهایی عکس گرفت
و به بقیهی دانشجوها فروخت.
بعد از اینکه نوبتم رو تموم کردم میرم سراغش.
چیشد؟
گوشیم قطعه، تو چی؟
.:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـمـيـن: نگار، ميثم موسويان :» .:: Meysam.Unicorn, Negar FD ::.
حس میکردم تو باشی
ببخشید به خاطر اون، ولی بخاطر تمایلت
به ضبط کردن گفتگوهای شخصیمون...
چطوری انجامش دادی؟ با مسدود کنندهی سیگنال؟
کنترل از راه دور؟
هرچیزی که هست، مطمئنم روش
علامت "اودکر تکنولوژی" رو داره.
اگر میخواستم کسی بفهمه
که دارمش، روش علامت میزاشتم.
من اینجام چون میدونم جون با
دفتر کلانتری ماریکوپا راجع به
مرگ پارکر لندیس تماس گرفته.
اگر اون نگاهت برای سرزنشه
باید به آینه نگاه کنی. *خودتم باید سرزنش بشی*
تو سعی کردی S.I.S رو وارد مناظرهی کوچیکمون بکنی.
اونجا هم دوست و رفیق داری، مگه نه؟
فکر کردی فقط جلوی قاتلای آمریکایی رو میگیرم؟
S.I.S بهت کمک نمیکنه
نه موساد و نه اینترپول
و نه هیچکدوم از مقامات قانونی جهانی
یا سازمانهای امنیتیای که ممکنه روشون حساب کرده باشی.
حتی با اینکه خیلیاشون با شما دوتا رابطهی خوبی دارن
دوستی من براشون ارزشمندتره.
اومدی اینجا تا بیشتر تهدید کنی.
اصلا. اومدم اینجا تا به قولم عمل کنم.
یه هدیه آوردم، بریم با هم بازش کنیم؟
وزلی کانراد
پس این پروندهی کسیه که تصمیم دارین اعدامش کنین؟
بیشتر از ایناست
آخرین تلاشم برای اینه که ببینم میتونیم همکاری کنیم یا نه
آخرین باری که صحبت کردیم
قول دادم که تو پروندهی بعدیای
که 100% مطمئن نبودم
برای بازدید، پیش تو و جون میارمش.
یه جورایی من
فقط 80% مطمئنم که وزلی کانراد باید بمیره.
خب من فکر نمیکردم پیشنهادت جدی باشه
میدونستی که سعی داشتم صدات رو ضبط کنم.
میدونستم، ولی تمام حرفام جدی بود.
گفتی فقط 80%
راجع به این مرد مطمئنی. پس احتمالش هست
که ثابت کنیم حق با توئه
و بعد ما هم تو اتفاقات بعدش باهات همدستیم.
اگر دلتون نمیخواد این رو بررسی کنین
میتونم ببرمش پیش کسی که با من همعقیدهست.
مشکل حل میشه. آقای کانراد به کسی صدمه نمیزنه
و منم میفهمم که من و شما
هرگز دوست نمیشیم.
ولی فکر میکنم قبول میکنین.
فرصت خوبیه برای اینکه ثابت کنین من اشتباه میکنم.
مشکلات روشم رو بهم نشون بدین.
چی باعث میشه مطمئن باشی این یارو خطرناکه؟
آقای کانراد یه پادکست راجع به اسرار تاریخی داره
باور داره که یه فیلمساز انگلیسی به نام برترام ایوان
بدون اجازه از یکی از برنامههای تلویزیونیش کپی کرده
و ازش برای ساخت مستند اخیرش، "پای شیطان" استفاده کرده.
تو شبکات اجتماعی
آقای کانراد کاملا نشون داده که عصبانیه.
در این حال، قراره آقای ایوان در سه روز آینده به منهتن بره
تا توی یه برنامه راجع به "پای شیطان"
حضور پیدا کنه، برای جواب به سوالای طرفدارا.
پس درواقع فکر میکنی قراره به تمام آدمای سینما شلیک کنه
چیزی که من فکر میکنم بیربطه زندگیش تو دستای شماست
خودتون تحقیق کنین
و بعد بهم میگین...
که بهتره کانراد رو حذف کنیم
یا ریسک اینکه صد نفر رو بکشه به جون بخریم؟
قتل، همهمون برای همین اینجاییم، درسته؟
خب، در دو ساعت آینده، قراره از بعضی از
بدترین صحنههای قتل شهر نیویورک دیدن کنیم.
هستهی فاسد سیب بزرگ رو بهتون نشون میدیم *سیب بزرگ اصطلاحی برای شهر نیویورکه*
و شاید تو راهمون یه سری سورپرایز هم باشه
حالا با هم بمونین، نمیخوایم کسی رو از دست بدیم
"دوباره"
حالا توقف اولمون
18 سال پیش
یه ستارهی برادوی زیبا به نام آتمن کلری
توی همین حیاط خفه شده پیدا شد.
پروندهی قتم هرگز حل نشد، ولی مظنونین
آدمای کله گندهای تو دنیای تئاتر بودن.
پس بزارین داستانش رو براتون بگم
و کی میدونه، شاید یکیتون قتلش رو حل کرد.
20 آگوست سال 2001 بود
اون شبی که آتمن مرد
سرمای عجیبی تو هوا بود.
ببخشید، یه لحظه من رو ببخشید.
مثل اینکه یه سری ازمون جدا شدن
ببخشید؟
چیکار دارین میکنین؟
چندتا عکس با آتمن میگیریم
چی؟
همکارت. میخواست یهو بپره
و مارو یه جورایی بترسونه دیگه، درسته؟
خودت گفتی قراره سورپرایز داشته باشیم
من تا حالا این آدم رو ندیدم.
اصلا جزوی از تور نیست.
آره حتما
جدی میگم
خیلیخب، بسه، داری دوستدخترمو میترسونی.
بلند شو و نشونش بده همهش نمایشه
هی، با توام!
طبق این، تو پادکست دزدیده شدهی کانراد
صحبتهایی از تاریخ محلی
از شهرستان کورنوال در انگلیس وجود داشت.
در سال 1910، حین بازی با کارت
4 خواهر و برادر هیولایی عجیب پشت پنجره دیدن
یکی از برادرها، مردی به اسم مورتیمر ترگنیس
رفت تا ببینه چیه
چیزی پیدا نکرد و بعد رفت خونه.
بعد از اون" یک نیرویی عجیب"
دو برادر دیگه رو دیوونه کرد و باعث شد خواهرشون رو بکشن.
محلیها همه قبول کردن که کار هیولاست.
تو پادکستش
کانراد یک تئوری جدید ارائه داد تا اتفاقات رو توضیح بده
اون عقیده داشت که هیولایی وجود نداره
ترگنیس دروغ گفت. چرا؟
چون قبل از این که اونشب محل بازی رو ترک کنه
یه گیاه سمی و کمیاب رو
داخل شومینه انداخت و باعث شد اتاق پر از سم بشه
تا بتونه خواهر و برادرهاش رو بکشه
تا صاحب ثروت خانواده بشه.
پس مستند ایوان هم براساس همین تئوریه
کانراد از ایوان شکایت کرد
ولی پروندهش تو دادگاه داره میبازه
خب به نظر میاد تو اینترنت بارها
ایوان رو تهدید کرده
"تو کار زندگی من رو دزدیدی
چیزی که قراره سرت بیاد حقته."
همینطور طرح داخلی تئاتری که ایوان
قراره برای مستندش مصاحبه کنه رو سرچ کرده.
همینطور راجع به یه سری اسلحه سرچ کرده
ولی مدرکی نیست که نشون بده یکی خریده
حتما به خاطر همین اودین80% مطمئنه
که قراره به زودی یه تیراندازی رخ بده
وزلی کانراد چند هفته پیش مقدار زیادی
پول نقد از حسابش برداشت کرد.
درست قبل از اینکه به ورمانت سفر کنه
ایالتی بدنام به داشتن قوانین کم برای خرید اسلحه
متاسفانه تا الان یه جورایی با اودین موافقم.
وزلی کانراد ارزش بازجویی رو داره
مارکوسه، میخواد ما رو تو سردخونه ببینه
بهش بگم نه؟
نه!
برتام ایوان قرار نیست
تا سه روز آینده به نیویورک بیاد.
همین الانشم یه نقشه تو ذهنمه، با این حال
قاتلای واقعی و حتمی نباید صبر کنن.
فعلا اسمش رو گذاشتیم جین دو *جین دو: اسمی که به زنان ناشناس میدن*
میدونیم با اسلحه الکتریکی بیهوشش کردن
میتونی علامتش رو همونجا روی شونهش ببینی.
بعد از اون، خفهش کردن، احتمالا با یه بالشت.
از اون چیزایی نیست که انتظار داشته باشی
توی یه حیاط پیدا بشه.
یه جای دیگه کشته شده، بعد اونجا انداختنش.
درست مثل آتمن کلری، 18 سال پیش.
فکر میکنی این دو پرونده به هم مربوطن
آتمن کلری با دست خفه شده بود، نه با بالشت.
در هر صورت جفتشون خفگیه
هر دو قربانی زنی جوون و زیبا بودن،
هر دو یه جای دیگه کشته شدن
و بعد توی حیاط انداختنشون.
ممکنه همون قاتل باشه، یا یه مقلد.
یا میتونه کاملا اتفاقی باشه
اتفاقی نیست
به این نگاه کن.
الیاف فرشی که روی جین دو پیدا شد
اگر درست یادم باشه، روی جسد آتمن کلری
در سال 2001، الیاف سبزرنگ فرش پیدا شد.
No comments yet. Be the first to leave one.