Las primeras 200 líneas.
باورم نمیشه تامی اینقدر در حقم نامردی کرد
فکر میکردم رفیق فابریکمه
و اونم صاف اومد از پشت بهم خنجر زد
میدونم تو همون ویدیویی رو گرفتی که باعث شد اخراج بشم
بهت اعتماد کردم و تو بهم خیانت کردی
قهرمانی دیتونا
اما تامی توی دیتونا منو شکست نمیده
نمیتونه
نخواهد تونست
نباید هم بتونه
و منم تامی رو مثل سوسک لهش میکنم
ولی باز هم میگم، بحث تامی نیست
این بهخاطر بچههاست
چرا فقط من دارم اینجا عرق میریزم، هان؟
تشکها رو باز کنید
راستش اگه بخوام منصف باشم، منم دارم عرق میریزم
ولی فقط بهخاطر اینه که غدد عرقم زیادی فعاله
تشکها رو باز کنید
باشه
یه هفتهست که همینطوری شده
تو کل عمرم اینقدر نترسیده بودم
آره
تازه من کل کلاس پنجم رو توی یه چاه گذروندم
اونقدر ترسیدم که حتی نمیتونم بخوابم
در حالی که من، مثلاً، همیشه خدا خستهام
کورتنی یهو، بوم
تبدیل شد به یه آدم کاملاً متفاوت
این یه چیزی مثل وضعیت دکتر جکیل و هانا مونتانائه
منظورم اینه که، این زن اصلاً کیه؟
خب، اون لورینه
اون شخصیتِ دومِ مربیه که وقتی میاد بیرون
که اوضاع خیلی داغون میشه
اولین بار سال سومِ سالاولیم دیدمش، وقتی که
یه مزاحم داشت که چکمههای موردعلاقهش رو دزدیده بود و
دوران تاریکی بود
اگه با اون رویِ لورین مواجه بشی
دهنت رو سرویس میکنه
اوه، من عاشق لورینم
همگی، سرعت رو ببرید بالا
من ازتون نمیخوام کاری رو انجام بدید که خودم قبلاً
موقعی که شما خواب بودید، انجام نداده باشم
هیولای درونی؟
نه
لورین فقط اسم درونی منه، باشه؟
ممکنه الان یکم سختگیر باشم
چون دارم سعی میکنم ما رو برسونم به دیتونا
ای بابا... زانو بزنید
واسه همینه که شبِ تمرین تشویق، نمیریم بیرون مستبازی
و تا وقتی برسیم دیتونا
هر شب، شبِ تمرینه
صبر کن ببینم، شماها دیشب رفته بودید بیرون مستبازی؟
چرا من دعوت نشدم؟
نمیدونم داداش
شاید چون ۸۰ مایل اونطرفتر زندگی میکنی
و مثلاً، چند سالته؟ ۵۰؟
اِ، نه، اولاً که من ۹۰ مایل اونطرفترم
در ضمن، من ۳۶ سالمه
و ۲۲ ماه
گوش کنید. فردا روز مهمیه
پس همگی استراحت کرده و آماده بیاید
یک دقیقه دیر بیاید سر تمرین، از تیم اخراجید
هیولا بیشتر شبیه گودزیلا یا «دراکیلا»ئه
یا مربی سابق تشویق دوران کالجم، مارگ هارگبرگ
مارگ برای بردن لهله میزد
ولی در عین حال یه گویِ تخریبِ احساسات هم بود
که توی هر تمرین، رسالت شخصی خودش میدونست که
روحت رو خرد کنه و با چشمهای اشکی ولت کنه
اما در هر صورت، من هیچوقت هیولا نبودم
و اگه حرفم رو باور نمیکنید
میتونید از کسایی که من رو بهتر از همه میشناسن بپرسید
کورتنی هیولا نیست
اون یه افسانهست
من کورتنی رو بهتر از هر کسی میشناسم
تمام حرکات روتینی که تا حالا انجام داده رو بلدم
و تمام بریدههای روزنامه مربوط بهش رو دارم
این یکی از موارد موردعلاقمه
ببین، میدونم تیمم دربوداغونه
اما بردن دیتونا به داشتن سختترین روتین نیست
به حداکثر رسوندن امتیازهاست
واسه همینه که یه طراح رقص استخدام کردم
که تخصصش دقیقاً همینه
گرون بود؟ آره
آیا من و «بون» توافق کردیم که از پسانداز روز مبادامون برداریم
تا این اتفاق بیفته؟
بله
آیا قراره جزئیات اون مکالمه رو براتون تعریف کنم؟
خیر
من سختمه که به لورین نه بگم
اِ، مخصوصاً وقتی داریم نقشبازی میکنیم
در نقش بازاریاب بیمه و دختر جذاب مزرعهدار
و اون هم نقش بازاریاب بیمه رو خیلی متقاعدکننده بازی میکنه
این اتاقِ خودِ خودمه و هماتاقیِ خودِ خودم
و اینم چکمه ارتوپدی من، همینطوری محض خنده
نفر اولی که سفارش بدن ۱۰۰۰
یه پد عصای امضا شده توسط کریستال هدیه میگیرن
هی
سلام هماتاقی
تو فراتر از یه هماتاقی هستی
ما قراره مثل دو تا خواهر باشیم
آخی. سلام آبجی
نظرت چیه بهم کمک کنی
و چند تا از این پدهای عصای من رو امضا کنی؟
آره، حتماً
چند تا؟
فقط هزار تا، با اسم من
خواهرم بود همین کار رو میکرد
خب، پس رو من حساب کن آبجی
قراره حسابی سطح کارمون رو ببریم بالا
من بهترین طراح رقصِ
دنیای تشویق رو استخدام کردم
هزینهش رو هم از جیب خودم دادم
پس تمرکز کنید و خوشآمد بگید به
چارلستون سارجنت، معروف به «کاپیتان»
بسیار خب
برای چهار ساعت آینده
کاپیتان، ژنرالِ شما خواهد بود
من دقایق بیشماری رو صرف بررسی فیلمهای شما کردم
نقاط قوتتون رو میدونم
که هیچی نیست
و نقاط ضعفتون رو هم میدونم که خیلی زیاده
خب، وقتی زندگی بهت پِهِن میده
تو باهاش شامپو بساز
اومم
در یک دنیای ایدهآل، ما اون رو
تا خودِ دیتونا در اختیار داشتیم
اما با نرخ دستمزد اون، من فقط از پسِ چهار ساعت برمیام
و حتی یک دقیقه بیشتر هم نه
پس ثانیهبهثانیهاش مهمه
این چهار ساعت آینده، مهمترین ساعتهای
زندگیتون خواهد بود
ببخشید همگی
بهدلیل گزارش یک مشکل
همین الان باید یک دوره آموزشی اجباری منابع انسانی رو بگذرونیم
نمیشه ۳ ساعت و ۵۹ دقیقه صبر کرد؟
نه، نمیشه. یه گزارش ناشناس به دستمون رسیده
یکی از اعضای تیم شما وارد یک رابطه
عاشقانه نامناسب شده
بنابراین مشاور حقوقی مدرسه گفت باید فوراً انجامش بدیم
خیلی خب، کدوم یکیتون
نتونسته جلوی خودش رو بگیره، هان؟
باید دقیقتر بگید
کارِ تو بود
کورتنی پاتر
کورتنی پاتر، آیا من رو
خوشبختترین تشویقکننده دنیا میکنی و باهام ازدواج میکنی؟
این اتفاقی که داره میافته، بهشدت نامناسبه
اوه، نه، نه، نه، نه، اصلاً هم اینطور نیست
بذار بهت بگم چرا
من قبلاً در موردش با منابع انسانی صحبت کردم
ای بابا، استیون
بیخیال. هر کسی میتونست باشه
خیلی خب دوستان، بیاید یه خوشآمد گرم بگیم
به مربی منابع انسانیمون
که قراره بهمون یاد بده چطور بهتر رفتار کنیم
بئاتریز شریپ
حال همگی چطوره؟
صداتون رو نمیشنوم
حالتون چطوره؟
عالی هستیم. بریم سر اصل مطلب
ببخشید... عذر میخوام
ما فقط یکم عجله داریم
و اون گزارشِ رابطه فقط یه سوءتفاهم بوده
و، اِ، اتفاق نیفتاده و دیگه هم تکرار نمیشه
متأسفانه تماسهایی که با خط ویژه منابع انسانی گرفته شده
نسبتاً واضح و بیپرده بودن
تماسها؟ اوهوم
سلام، من استیون وان هستم
دارم یه گزارش ناشناس میدم
مربی کورتنی همین الان به عشقش نسبت به من اعتراف کرد
پس فکر کنم ما یه رابطه «پیشجنسی» رو شروع کردیم
بنابراین اگه بخوام حدس بزنم
احتمالاً توی ماشین یکیمون با لاسزدن شروع میشه
قبل از اینکه برای اتفاق اصلی، بریم صندلی عقب
سلام. استیون وان هستم
میخوام یه رابطه «پسجنسی» رو گزارش بدم
با خودم
این دوره یه ویدیوی کوتاه داره
بذارید این رو بزنم به برق و شروع کنیم
من برم یه سیم رابط بیارم
ایده عالیئیه. ممنون
تادا! اینم از این. خیلی خب، بجنبید دیگه
داریم انجامش میدیم
خیلی ممنون، خانم دات
و پیشاپیش بابت عجله کردنتون ممنونم
بله
اِممم
اوه، لعنتی
یکی دیگه توی خونه دارم
فقط اون تلویزیونِ وامونده رو به دیوار نزدیکتر کنید
و ما هم جابهجا میشیم
بله
بکشید اینور
حقیقت اینه که پرنس فیلیپ
مشکلِ جفتگیری داره
واسه همین با جلسات طولانی منابع انسانی بیگانه نیستیم
شکرت خدایا. کار خدا رو ببین
بفرما، درست شد
اوه
اوه
بئاتریزِ باطریانداز
No comments yet. Be the first to leave one.