Las primeras 200 líneas.
بالاتر از ده هزار دلار بايد اينجا لحاظ ميشده
...شما اين مقدار پول رو لحاظ نکردين
قربان ، شما بايستي با من بياين
من به شماها گفتم که هيچي نمي دونم - رفيق ، آروم باش -
چرا اومدي دنبال من؟ - زنت منو فرستاده -
يه کاري هست که بايد انجامش بديم
اون گفت که تو بايد جلوي مرد سياه پوش رو بگيري
نبايد بزاري که اون اين جزيره رو ترک کنه
چي توي جزيره ي "هايدرا" ست؟
يه هواپيما ، همون هواپيمايي که دوستانت رو برگردوند اينجا
به همين خاط ميخوام بفرستمت اونجا که يه آماري بگيري
تو کي هستي؟
اسلحه ات رو بنداز زمين
منو ببر پيش رئيستون
حالا چرا بهم نميگي که چي تو رو آورد به اين جزيره؟
جان لاک منو فرستاده حالا ، قرار ما اينه ، رئيس
من برميگردم به جزيره ي خودمون و ميگم اون طرف هيچ خبري نيست
و اينکه کسي رو اونجا پيدا نکردم
بعدش اون پيرمرده رو ميارم پيشت
و در ازاش چي ميخواي ، جيمز؟
ما رو صحيح و سالم از اين جزيره ميبري بيرون
يه خرده کاکائو ميخوري؟
از کجا کاکائو پيدا کردي؟
من پيدا نکردم
پات چطوره؟
بايد يه مدتي بانداژ اونو در بياري بد نيست يه خرده هوا بهش بخوره
هنوز درد ميکنه
اين کارو ميکنم
ميشه بشينم پيشت؟
اينو ميدونم که تا الان منو تو فرصت نکرديم با هم حرف بزنيم
ولي گفتم شايد جيمز چيزي بهت گفته باشه
در مورد چيزي که تو اون صخره نشونش دادم
منظورت غاره ديگه ، هموني که اسم ها رو روش نوشته
خيلي از اون اسم ها ، الان ديگه خط خوردن
فقط چند تا از اونا موندن
کوان " هم يکي از اوناست"
منظورش من هستم يا سان؟؟
خب ، جين ، اينو دقيقا نمي دونم
ولي مي دونم که تنها راهي که براي رفتن از اين جزيره وجود داره
اينه که همه ي اون اسم هايي که خط نخوردن
با هم برن
ولي سان که اينجا نيست
تو فعلا مراقب پات باش
ميرم يه کاريش ميکنم
خيلي خب ، آقاي کوان
اين هم از چمدون و همينطور ساعتتون
پول چي؟
عذر ميخوام ، قانون فدرال ميگه که ما بايد بيست و پنج هزار دلارتون رو ضبط کنيم
ضبط کنين؟ - اين يعني اينکه اگه ميخواين پولتون رو پس بگيرين
بايد يه سري برگه ها و فرم هاي اداري رو پر کنين
اوه....پول
از اون طرف ميتونين برين بيرون ، قربان
بريم
تو خوبي؟
ملاقات با اين يارو رو توي رستوران از دست دادم
پول واسه چي بود؟
نمي دونم
پدرت قبل از اينکه بيام اينجا بهم داد
گفت اينو با اون ساعته بدم به يه نفر
من از بابات سوال که نمي پرسم
هر کاري بهم ميگه رو انجام ميدم
مي تونم کمکتون کنم؟
پيک
رزرو اتاق براي خانوم پيک
بله اينم از اين
ما يه اتاق بسيار زيبا رو به اقيانوس در طبقه ي هفتم واسه ي شما داريم
دو تا اتاق ، دو تا اتاق ، طبقه ي هشتم
زن و شوهر نيستم
اوه
کوان ...جين سو کوان
شرمنده ام ، خيلي عذر ميخوام
بله ، يک رزرو براي دو تا اتاق جداگانه به نام کوان اينجا هست
اتاق 842 ، اين هم از اين قربان
خانوم پيک ، آقاي کوان به لس آنجلس خوش آمدين
من براي يه مدتي دارم ميرم يه کاري هست که بايد انجام بدم
کي برميگردي؟
صبح
تا من نيستم ، حواست به بقيه باشه
من هيچ گونه احساسي رو در خودم ندارم
جانم؟
عصبانيت
خوشحالي
درد
ديگه اينا رو نمي تونم حسشون کنم
شايد اينطوري بهتر باشه ، سعيد
اين بهت کمک ميکنه که از پس اتفاقي که قرار بيافته بربيايي
چي کار داري ميکني؟
قبل از اينکه اون برگرده ميخوام از اينجا برم
چي برگرده؟
لاک
و تو هم اينجا نشستي و
به هر حرفي که ميزنه گوش ميکني - من به حرف هيچکس گوش نمي کنم
بهت گفتم که ....من با ويدمور يه معامله اي کردم
پس خواهشا ، فقط آروم باش - اصلا مهم نيست که تو با کي معامله کردي -
من به اندازه ي کافي صبر کرده ام ميخوام برم زنم رو پيدا کنم
کجا پيداش کني؟ - اول برميگردم به معبد -
اگه اونجا نبود ، يه سري به ساحل هم ميزنم
ولي من بالاخره سان رو پيدا ميکنم پس تو از هم از گفتن مزخرف دست بردار
برو بينم ، اه
آه ، اوه
اين يارو که ميگي همينه؟
آره ، بيا ببريمش
مترجم : Ellen & Serpico
بازيت رو بکن ، کاپيتان
حالا چه کنيم؟
صبر ميکنيم
صبر ميکنيم....واسه چي؟
صبر ميکنيم تا ريچارد برگرده
انتقاد منو ميبخشي ...ولي
آخرين حرفي که ريچارد قبل از اينکه بره به جنگل بهمون زد اين بود که
همه ي ما توي جهنم هستيم
و هيچ چيزي نداشت بگه در قبال اينکه بعدش بايد چيکار کنيم
در واقع ، من باهات سر پول شرط ميبندم که اون ديگه برنميگرده
هوگو پيداش ميکنه
اون ردش رو ميگيره و برش ميگردونه اينجا
مگر اينکه آلپرت زير يه خروار گوشت خوک قايم شده باشه
من فکر نمي کنم هورلي رد چيزي رو بتونه بگيره - هي ، در مورد گوشت خوک حرف نزن -
جيکوب هيچ وقت تا حالا به من دروغ نگفته
اگه ميگه که ريچار مي دونه که بعد از اين بايد چيکار کنيم پس حتما ريچارد ميدونه که بعدش بايد چيکار کنيم
اون برميگرده
و تا اون موقع ، ما صب ميکنيم
گوجه ها چطورن؟
خراب شده ان
اولين باري که اينا رو اينجا کاشتي رو يادم مياد
انگار صد سال پيش بود
تو قبول نداري که آلپرت برميگرده ، قبول داري؟
مهم نيست برام اگر هم برگرده
....اون قضيه رو چي ميگي
ايکه کانديدا هستيم؟
اونو چي؟
هورلي منو برد به يه فانوس دريايي
فانوس دريايي جيکوب
و.....يه آيينه اونجا بود
و دو رو اطراف اون ، کلي اسم بود که نوشته شده بود
مهم نيست ، اصلا واسم مهم نيست که آلپرت برميگرده يا اينکه من کانديدا هستم
...سان
....ما به يه دليلي اومديم اينجا
هيچ نميخوام در مورد اينکه اينا سرنوشته يا هدفه بشنوم
من فقط ميخوام که بري و تنهام بزاري منو
...جين
چي کار داري ميکني؟
پدرت نصف جهان منو فرستاده تا اين ساعت رو به يکي برسونم
من هم دارم ميرم به رستوران
مياي تو؟
نميخوام اينجا حرف بزنيم
ساعت يازده و نيمه
الان که کسي نميره رستوان
.... من بايد هنوز تلاشمو بکنم
جين
اين يارو واسه پدر من کار ميکنه
مشکلي پيش نمياد
چه اهميتي واسه تو داره؟
تو اومدي اينجا بگردي و خريد کني
واقعا اين فکر رو در مورد من ميکني؟
که ميخوام برم خريد فقط؟
...نه
...شايد بخواي بهم بگي ببندمش
همونطور که توي هواپيما گفتي؟؟
خب ، پرواز شلوغي بود
چه ميدونستم کي داره ما رو نگاه ميکنه
کسي ما رو نگاه نميکرد
حالا بگو بينم ، ميخواي ببندمش؟
نه
اين يکي رو چي؟
اين يکي چي؟
نه
و اين يکي؟؟
نه
اين يکي رو ديگه اصلا
سان
ببخشيد ، نميخواستم بترسونمت
روز بدي داشتي؟
اينجا چي کار ميکني؟
شوهرت رو پيدا کردم
چي؟
من قول داده بودم که شما دو تا دوباره پيش هم برميگردونم
بيشتر از اونچه که فکر ميکردم طول کشيد
ولي اون پيش بقيه گروه من ، توي جزيره اس
من الان ميتونم تو رو ببرمت پيش اون
حرفت رو باور نميکنم
تو اون آدما رو توي معبد کشتي
اون آدما خودشون رو گم کرده بودن
اونا دروغ گفته بودن
نميخواستم بهشون صدمه اي بزنم
و يکي از از اونا هم ، انتخاب شده بود که با من بياد
و الان هم دارم اين شانس رو به تو ميدم ، سان
اصلا نميخوام مجبورت کنم که کار ناخواسته اي رو انجام بدي
دارم ازت درخواست ميکنم
خواهش ميکنم
با من بيا
جين منتظرته
سان
سان ، صبر کن
من يه نظري دارم
چي؟
بيا فرار کنيم
چي؟؟
جدي ميگم
بيا فرار کنيم
چطور همچين کاري کنيم؟
No comments yet. Be the first to leave one.