The Traitors

The Traitors

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 4

Información de lanzamiento

The Traitors US S04E04 Cut the Head off the Snake 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 4 The Traitors 2023 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicado el: 2026-01-27
Descargas: 16
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

آنچه در قسمت‌های قبل «خائنان» گذشت

آدم‌کشی‌های خائنان ادامه پیدا کرد

فکر می‌کنم راب سی. قوی‌ترین انتخاب بود

«راب سی. عزیز، دیشب در مقابل چشم همه تو را به قتل رساندیم.»

کولتون توی میزگرد بحث رو هدایت کرد

رأی امشب من دوناست

تو وفاداری یا خائن؟

یه خائن نصیبت شد

و خائن مخفی لو رفت

خائن مخفی تبعید شد

پس حالا ما سه نفرِ اصلی باقی موندیم

شک و تردیدهای وفادارها سریع تغییر کرد

باید با بازیکنی که بیشتر از همه بهش اعتماد دارین هم‌تیمی بشین

برای یکی از شماهایی که هنوز توی این قفس‌ها هستین

این جنگل قراره آرامگاه ابدیتون باشه

بعد از این ماموریت پنج بازیکن در معرض قتل قرار گرفتن

از جمله لیسای خائن

چهار تا وفادارِ فلک‌زده داریم که به درخت بسته شدن

کشتن هر کدومشون خیلی می‌چسبه

من مهارت‌های خیلی خاصی دارم

من توی دنیایی زندگی می‌کنم که توش التماس نمی‌کنم

می‌دونی، حس می‌کنم بین همه‌ی این آدم‌ها، الان

من کمترین مشکل شمام

اگه الان منو نکشین، پشیمون می‌شین

صورتتونو به من نشون بدین

شب سرنوشت‌سازی توی جنگل قلعه‌ی من بود

و امروز صبح سر صبحونه، وفادارها می‌فهمن که

تبر خائن‌ها به کجا خورده

سلام

ببین، هیچ‌کی اینجا نیست. اوه، ما اولی هستیم

ما اولین نفرهایی هستیم که اومدیم

اوه، ماهی سالمونِ بیشتری به ما می‌رسه

موقع رفتن به صبحونه، به عنوان یه خائن

حس خیلی خوبی دارم

ولی توی سرم سعی می‌کنم فقط به خودم فکر کنم

به عنوان یه وفادار، تا اصطلاحات رو قاطی نکنم

چون مشخصه که دیشب تمام مدت اونجا بودم

در اصل، باید تا جای ممکن خودمو به خنگی بزنم

باید طوری وانمود کنم که انگار هیچی نمی‌دونم

عجیبه که فکر کنیم تا الان روی اسم چهار نفر خط خورده

دو تا مرده، دو تا تبعیدی

و یکی دیگه که کشته شده

اوه، درسته. ما فقط نمی‌دونیم کیه

و بعد هم قضیه‌ی بسته‌شدن به درخت

و انتظار کشیدن برای اومدن خائن‌ها

می‌دونم، و اونا می‌بینن که قاتل کیه

من که حتماً اشکم درمیومد

هرچند باید اینو یادمون باشه

خائن‌ها مجبور بودن این کار رو جلوی چشم همه انجام بدن

پس کاری که باید بکنیم اینه که اطلاعات جمع کنیم

وقتی اومدن تو، ازشون بپرسین مثلاً چی شد؟ چطوری اتفاق افتاد؟

درسته. می‌فهمی چی می‌گم؟

تا ببینیم چیزی با هم تناقض داره یا نه

آره، درسته. خیلی هوشمندانه است. خیلی باهوشانه است

هر وفادار یا «وفاداری»

که به درخت بسته شده بود، قراره

اینا رو امتحان کنیم تا دقیقاً ببینیم

داستان کدومشون با هم نمی‌خونه و کی داره دروغ می‌گه

اووهو

بیاین تو

هی! هی

ما زنده‌ایم. سلام

این قیافه‌ها رو ببین. عاشقشم

یه روز دیگه برای زندگی، مگه نه؟ دوستتون دارم. صبح بخیر

سالمون کجاست؟

شماها همه‌ی سالمون‌ها رو خوردین؟

یکی اون ته مونده

بیارش اینور

می‌تونی لیسا رینا رو تصور کنی که به درخت بسته شده؟

من و لیسا دوست‌های خیلی خوبی هستیم

ولی الان که ناامیدش کردم، نمی‌دونم آیا

تمام شب نگران بودم که اون قراره

منو نبخشه

می‌بخشه

مشخصاً من دوست عزیزم لیسا رینا رو توی قفس انداختم

فشار زیادی رو حس می‌کنم

یه وقته که آدم برای خودش شکست می‌خوره

اما وقتی شکست می‌خوری و روی بقیه تاثیر می‌ذاره

اون موقع دیگه واقعاً وحشتناکه

اگه به قتل برسه، با نفرت از من می‌میره

خب، حدسی دارین که

کی به قتل رسیده؟

اگه خائن‌ها می‌خواستن بی سر و صدا عمل کنن

یا کریستن بود یا اریک

یعنی فکر نمی‌کنیم ممکنه ران کشته شده باشه؟

اگه خودش خائن نباشه، برای خائن‌ها نقش سپر رو داره

یا خودش خائنه یا اینکه خائن‌ها

می‌خوان ما اینطوری فکر کنیم

آره، درسته

اوه. سلام؟

اوه اوه. بیا تو

بقیه رو نگاه

صبح بخیر

با یه جور استرس داریم میریم سر صبحونه

چون همین الان به همراه بقیه هم‌دست‌های خائنم

اولین قتل رودررو رو به سرانجام رسوندیم

ولی حس نمی‌کنم سرنخی از خودمون به جا گذاشته باشیم

یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که بخواد

به هیچ شکلی وفادارها رو متوجه چیزی بکنه

وای خدای من

حالا فقط اونایی که به درخت بسته شده بودن غایب‌ان

آره. آره

اوه لعنتی. اوه! بذار ببینیم

وای خدای من

اوه خدایا

پسر، از پلیورت خوشم اومد

خیلی خفنه. سلام ران

زنده موندی تا یه روز دیگه رو ببینی. زنده موندی

جون سالم به در بردم

دیشب چطور بود؟

منو به یه درخت بستن

کی بستت؟

یه نوچه داشتن که ماسک سیاه زده بود

و خیلی ترسناک بود

چشم‌بند داشتی یا چیزی؟

آره

کلاً اینطوری بود که منو بستن

یا می‌خواستن رودررو منو بکشن

یا اون نوچه‌شون می‌خواست طناب منو باز کنه

و من باید فرار می‌کردم

و تهش هم همین اتفاق افتاد

یه بخشی از قضیه این بود که اونا باید دور ما راه می‌رفتن

فکر می‌کنی چند نفر بودن؟

فکر کنم سه نفر بودن

وقتی به اون درخت بسته شده بودم

صدای پاهای خیلی آرومی شنیدم، بی‌نهایت آروم

آروم‌ترین و ظریف‌ترین موجودی که می‌شناسم

موراست

بقیه‌ی آدم‌هایی که بسته شده بودن رو هم دیدی؟

نه، فقط خودم بودم

وحشتناک بود پسر

تماشای ران واقعاً جالبه

چون توی اولین میزگرد، یه عده از آدم‌ها

به خاطر اون به پورشا رأی دادن

و فکر می‌کنم چند نفر از ما، به خصوص خودم

فکر می‌کنیم ران یه خائنه

خب. سوال، سوال، سوال

خب، مایکل، وقتی داشتی دورشون می‌چرخیدی

کی باهات بود؟

وقتی داشتی دور همه می‌چرخیدی کی همراهت بود؟

واو، مایکل، خیلی ساکت شدی

فقط دارم سعی می‌کنم بذارم بقیه حرف بزنن

و می‌دونی، زبان بدن و اینجور چیزها رو زیر نظر بگیرم

من فقط دارم ریلکس می‌کنم

استراتژی امروزم اینه که فقط آروم باشم

لحن من خیلی برام دردسر درست می‌کنه

این چیزی بوده که من

کل عمرم داشتم روش کار می‌کردم

بقیه رو می‌ترسونه، و می‌دونی، اینو درک می‌کنم

دیگه چی می‌تونیم ازشون بپرسیم؟

فقط باید اینجا رو خیلی ساکت نگه داریم

وقتی داریم این کار رو می‌کنیم، یعنی خیلی آروم

یه کم نگران هم‌تیمی‌ام لیسا هستم

چون مشخصاً اون به درخت بسته نشده بود

و این حرف‌ها، برای همین فقط امیدوارم

توی داستان لیسا هیچ تناقضی نباشه

وای خدای من، نفر بعدی کیه؟

سلام؟ خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم

زود باش. اوه، اوه

من زنده‌ام

خدایا شکرت

خدا رو شکر

اوه، تو زنده‌ای

صبر کن، کی اینجاست؟

رینا! کی اینجاست؟

هنوز منتظر دو نفر... سه نفر دیگه‌ایم

خیلی شیک شدی. آه

سلام. صبح بخیر

سلام، سلام. وای خدای من

هردو: وای خدای من. می‌دونم

رسیدی! زنده موندی! رسیدم! زنده موندم

زنده موندی تا یه روز دیگه رو ببینی. می‌دونم

بچه‌ها، بچه‌ها، بچه‌ها. خیلی خب

بهمون بگین دیشب چی شد

آره، بگو چی شد

خب، صبر کنین، یه کم چای می‌خوام

یا یکم... آب یا یه چیزی

باشه، یه چیزی بهش بدین. یه چیزی بدین به من

می‌شینم و فوراً ازم می‌پرسن چه اتفاقی افتاده

وای خدای من

رینا، بهتره همین الان خودتو جمع و جور کنی

میری تو، دستاتو می‌بندن

کی دستاتو بست؟

ام، ام، ام... اون نوچه

آره، نوچه‌ها. باشه. نوچه‌ها

همون‌هایی که مثلاً ماسک طلایی داشتن؟

سیاهه. باشه

جو خیلی سنگینه

دور اون میز صبحونه، انگار جوخه‌ی اعدام تشکیل دادن

رسماً دارن به رگبار می‌بندنم، مثل

بنگ، بنگ، بنگ، بنگ، بنگ

بعد تو رو می‌کشه سمت درخت، یه درخت بزرگ، مثل

مثلاً یه درخت افرا

منم گفتم، خواهش می‌کنم، من وفادار خوبی هستم

می‌تونم کمکتون کنم

من... من توی ماموریت‌ها خوبم

صبر کن، چرا باید به خائن بگی

«منو نجات بده، من وفادار خوبی‌ام»؟

حس می‌کنم این خودش یه دلیل خیلی خوب برای کشتنته

فکر کردم قراره کشته بشم

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left