Las primeras 200 líneas.
آنچه در المنتری گذشت...
هنوز هم نمی فهمم
چرا نزاشتی لین اینجا رو بفروشه.
اینجا بیش از 6 سال خونه ما بوده.
این آزمایشگاه ما بود.
مکان مقدس ما.
کی میخوای به شرلوک بگی؟
چیو؟
که توی لندن خوشحال نیستی.
من خوبم.
میدونم که میخوای اینجا باشه. منم میخوام اینجا باشه.
اما به این معنا نیست که به اینجا تعلق داره.
وسائلو جمع نکن، بمون.
شاید اینجا برات خوب باشه. توی لندن گفتی
که دلت برای اینجا بودن تنگ شده.
تو چی؟
منم میتونم بمونم.
من اینجام تا خودم رو تسلیم کنم.
اسم من شرلوک هلمز هست.
من برای قتل مایکل روان تحت تعقیب هستم.
آقای هولمز.
من معاون ایگن هستم.
بله... میدونم.
بلاخره من به طور خاص درخواست کردم شما بازجویی کنید.
ده ساعت پیش.
داشتم به این فکر میوفتادم که زیردستات
پیام من رو نرسوندند.
شانس اوردی که من اینجام.
قاتلای اعتراف کرده معمولا نمیتونن درخواست کنند که
با سرپرست اداره عملیات نیویورک حرف بزنن.
و با این حال اومدی.
آقای هولمز، تو بخاطر قتل مایکل روان تحت تعقیب هستی.
اونطوری که من فهمیدم میدونستی که اگه
پات رو دوباره توی ایالات متحده بزاری
بخاطر قتل بازداشت میشی.
خب، اینجور پیش میره.
تو گفتی اظهاریه ای داری
که فقط میتونی به من بگی؟
بگو ببینم.
بعدش ما برای ادامه روند میبریمت پایین،
و میتونی وکیل بگیری.
نه
ببخشید؟
کمی قبل تر از ورودت،
نویز مدار الکترومغناطیسی اون دوربین متوقف شد.
این هم میتونم بگم
که هیچ کس پشت اون آینه نیست.
این که برای ما حریم خصوصی ایجاد کردی نشون میده که
میدونی من پسر مورلند هلمز هستم.
چرا باید مهم باشه؟
یکی از عوارض جانبی
نزدیک بودن به پدرم در سال گذشته این بود که
از معاملات تجاریش آگاه شدم.
برای مثال من فهمیدم که یه زمانی اون
به یه معاون اف بی آی رشوه داد.
در عوض سخاوتش،
موافقت کردی که به معامله املاک غیر قانونیش
که توی یه تحقیقات بی ربط بهش برخورد داشتید کاری نداشته باشی.
مطمئنم که مافوق هات
دوست دارن که این رو بدونن.
و اونا به راحتی مدرک این رشوه رو پیدا میکنن
اگه یه نفر بهشون خبر بده.
چی میخوای؟
یه موضوع شخصی ایجاب میکنه که من مدتی توی نیویورک بمونم.
اتهامات علیه من باید برداشته بشن.
پس الان از در میری بیرون،
و منو با ضمانت خودم آزاد میکنی.
بعدش اف بی آی یه بیانیه صادر میکنه
و میگه که اشتباه کرده.
متوجهی که
من یه اعتراف دروغی انجام دادم
برای محافظت از همکارم،
که اون هم بی گناهه.
به طور خاص، تو مطمئن میشی که
پلیس نیویورک اشتباه شما رو متوجه بشه.
و هر ظن و شکی نسبت به خودم یا خانم واتسون
باید از بین بره.
میدونی که داری پدرت رو هم
در معرض اتهامات مجرمانه قرار میدی.
اون میتونه از عهدش بر بیاد.
تو میتونی؟
این یه کابوسه.
یه خریدار دارم که امروز از ابوظبی پرواز داره به اینجا.
این یه پرواز 14 ساعته هست.
نمیتونم بهش بگم برگرده.
اون سه چهارم مسیر رو اومده.
آقای بلفور، قسم میخورم که هیچ چیزی مثل این
قبلا پیش نیومده بود.
و این به چه کمکی به من میکنه؟
به افرادت پول دادم که مجسمه رو
از انبار من به اتاق نمایش بیارن
که بتونم به خریدارم نشونش بدم.
اون کار اصل لنس پترا بود.
اصلا میدونی چقدر می ارزه؟
هیچی؟
الان هیچ ارزشی نداره.
در همین حال سوختی که خریدار من برای اومدن به اینجا میسوزونه
از درآمد یک سالت بیشتره.
میخواستم برم به انبار هارلم، اما نه.
خریدار میخواست نزدیک فرودگاه باشه.
14 ساعت پرواز داره بعد نمیتونه توی شهر با ماشین بیاد.
به رئیست خبر بده!
من سعی کردم، اما اون جواب نداده.
الان دوباره شمارش رو میگیرم.
اولین چیزی وقتی که برداشت بهش میگی اینه.
بیمه ای که داری بهتره مبلغ نجومی رو بده.
ویرجیل؟
.:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـمـيـن: نگار، ميثم موسويان :» .:: Meysam.Unicorn, Negar FD ::.
"ویرجیل گویین"
اون مدیر بخش نیویورک ما بود.
و تو رئیسشی؟
من به همه مکانهایی که کریپسونا
توی اروپا و آمریکا هست نظارت میکنم.
مطمئنی که خودشه؟
زخم دستش.
یه حادثه توی بندر بارگیری که چند ماه پیش اتفاق افتاد..
پس اگه این یه حادثه باشه، اولین بارتون نیست که حادثه توی سازمانتون پیش میاد.
بهت بی احترامی کردم آقای هلمز؟
پشت تلفن گفتی که نیازمند کمک
در مورد یه مشکل هستی.
اگه بخاطر رابطه تو با پدرم نبود
من اینجا نبودم.
اگه اشاره کرده بودی که مشکلت
یه جسده، میگفتم که "نه، زنگ بزن پلیس."
با ماهیت کسب و کار ما آشنایی داری؟
بله، کریپسونا یه مرکز انبار نگهداریه، برای اموال افراد پولدار و مورد دار.
شما به عنوان یه منطقه تجارت خارجی شناخته شدید،
یعنی تا زمانی که اشیائی که وارد کشور میشن
اینجا بمونن،
اونا خارج از محدوده گمرک ایالات متحده قرار دارن،
نه مورد بازرسی قرار میگیرن و نه مالیات بهشون تعلق میگیره.
و چنین مساله ای مشتریانی مثل قاچاقچیان هنری،
کسایی که از مالیات فرار میکنن و پولشو ها رو جذب میکنه.
مشتریان ما رازهایی دارن.
ما رازداریمون رو به اونا ارائه میدیم.
و چون این به یه بازجویی قتل تبدیل شده،
ترجیح میدی بهشون خبر بدی، مگه نه؟
سیستم امنیتیتون اتفاقی که رخ داد رو ضبط نکرده؟
ما وقتی جسد پیدا شد بررسی کردیم.
به دلیلی سیستم ما دیشب خاموش شده.
فکر نمیکردی باید به این اشاره کنی؟
امیدوار بودم ربطی نداشته باشه.
ویرجیل گویین هم احتمالا امیدوار بود به قتل نرسه.
قتل. مطمئنی؟
نخ، با لباس گووین تطابق داره.
هر اتفاقی که دیشب افتاد، اینجا شروع نشده.
این یه تاج دندونه.
متعلق به آقای گووین هست.
اینجا بهش حمله شد،
و بعد به اتاق نمایش حمل شد،
جایی که جوری صحنه سازی شد تا قتلش اتفاقی به نظر بیاد.
قصد داری که با مشتریام به عنوان مظنون رفتار کنی؟
همه منظونن. کارمندات مظنونن.
تو یه مظنونی.
چی... من به تو خبر دادم.
اولین قاتلی نیستی که منو
بخاطر صحنه سازی خبر کرده باشی.
یه رنگ کار باز نشسته یه بار این کارو کرد
بعد از خفه کردن زنش و معشوقه اون.
توی چاه باغش پیداشون کردم.
با این وجود، در سطحی اساسی،
کریپسونا جاییه که اشیا قیمتی ذخیره میشن،
و آقای گووین مسئول محافظت از اونا بود.
و من مطمئنم که پلیس نیویورک
میخواد معین کنه که چیزی در حین قتل
دزدیده شده یا نه.
الان داری باهاشون تماس میگیری؟
نه. من با همکارم تماس میگیرم.
اون بهشون خبر میده.
اما برای اطلاع بقیه، تو زنگ زدی منو پیدا کنی،
اما به جاش اون رو پیدا کردی، باشه؟
و فکر کنم اونا لیست اسامی مشتریامون رو بخوان؟
آره.
خب نمیتونم بهشون بدم.
طبق قرارداد من منع شدم.
خب در اون صورت یه حکم دادگاه بهت داده میشه
که میتونی رازداریت رو لغو کنی.
حالا قبل این که پلیس به اینجا برسه، من کپی
فیلم همه دوربین های امنیتی این جا رو میخوام.
قاتل ممکنه دیشب از دوربین دوری کرده باشه،
اما کسی چه میدونه از روزای قبل چی پیدا میکنم؟
شرلوک؟
بالام!
همه وسائل برگشتن.
وقتی که تو و مارکوس توی کریپسونا بودی، من از فرصت استفاده کردم
و وسائلمون رو از انبار اوردم.
فقط چند ساعت نبودم.
فکر میکنی من کارگر کند استخدام میکنم؟
تنها اشتباهم آسیب رسیدن به بعضی از کابل هاست.
وسایل ما ابزار تجارت ما هستند، واتسون.
بهشون نیاز داریم تا کارمون رو انجام بدیم.
چون ظاهرا الان داریم پرونده قبول میکنیم.
یه جسد به پست ما خورده.
تصمیم گرفتم ولش نکنم.
حالا که صحبتش شد...
همونجوریه که گفتی.
مرگ ویرجیل گووین مثل یه قتله.
یوجین فکر میکنه گردنش شکسته
قبل از این که زیر مجسمه له بشه.
No comments yet. Be the first to leave one.