Elementary

Elementary

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 7

Información de lanzamiento

‏Elementary S07E03 HDTV x264-KILLERS
‏Elementary S07E03 720p HDTV x264-KILLERS
‏Elementary S07E03 480p HDTV x264-mSD
Comentario por NegarFD
█► نگار، میثم موسویان | Film2Movie ارائه ای از وبسایتِ ◄█

Etiquetas

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
480p
480
Publicado el: 2019-06-08
Descargas: 45
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

‫آنچه در المنتری گذشت...

‫هنوز هم نمی فهمم

‫چرا نزاشتی لین اینجا رو بفروشه.

‫اینجا بیش از 6 سال خونه ما بوده.

‫این آزمایشگاه ما بود.

‫مکان مقدس ما.

‫کی میخوای به شرلوک بگی؟

‫چیو؟

‫که توی لندن خوشحال نیستی.

‫من خوبم.

‫میدونم که میخوای اینجا باشه. ‫منم میخوام اینجا باشه.

‫اما به این معنا نیست که به اینجا تعلق داره.

‫وسائلو جمع نکن، بمون.

‫شاید اینجا برات خوب باشه. توی لندن گفتی

‫که دلت برای اینجا بودن تنگ شده.

‫تو چی؟

‫منم میتونم بمونم.

‫من اینجام تا خودم رو تسلیم کنم.

‫اسم من شرلوک هلمز هست.

‫من برای قتل مایکل ‫روان تحت تعقیب هستم.

‫آقای هولمز.

‫من معاون ایگن هستم.

‫بله... میدونم.

‫بلاخره من به طور خاص درخواست ‫کردم شما بازجویی کنید.

‫ده ساعت پیش.

‫داشتم به این فکر میوفتادم که زیردستات

‫پیام من رو نرسوندند.

‫شانس اوردی که من اینجام.

‫قاتلای اعتراف کرده معمولا نمیتونن درخواست کنند که

‫با سرپرست اداره عملیات نیویورک حرف بزنن.

‫و با این حال اومدی.

‫آقای هولمز، تو بخاطر قتل ‫مایکل روان تحت تعقیب هستی.

‫اونطوری که من فهمیدم میدونستی که اگه

‫پات رو دوباره توی ایالات متحده بزاری

‫بخاطر قتل بازداشت میشی.

‫خب، اینجور پیش میره.

‫تو گفتی اظهاریه ای داری

‫که فقط میتونی به من بگی؟

‫بگو ببینم.

‫بعدش ما برای ادامه روند میبریمت پایین،

‫و میتونی وکیل بگیری.

‫نه

‫ببخشید؟

‫کمی قبل تر از ورودت،

‫نویز مدار الکترومغناطیسی اون دوربین متوقف شد.

‫این هم میتونم بگم

‫که هیچ کس پشت اون آینه نیست.

‫این که برای ما حریم خصوصی ایجاد کردی نشون میده که

‫میدونی من پسر مورلند هلمز هستم.

‫چرا باید مهم باشه؟

‫یکی از عوارض جانبی

‫نزدیک بودن به پدرم در سال گذشته این بود که

‫از معاملات تجاریش آگاه شدم.

‫برای مثال من فهمیدم که یه زمانی اون

‫به یه معاون اف بی آی رشوه داد.

‫در عوض سخاوتش،

‫موافقت کردی که به معامله املاک غیر قانونیش

‫که توی یه تحقیقات بی ربط بهش ‫برخورد داشتید کاری نداشته باشی.

‫مطمئنم که مافوق هات

‫دوست دارن که این رو بدونن.

‫و اونا به راحتی مدرک این رشوه رو پیدا میکنن

‫اگه یه نفر بهشون خبر بده.

‫چی میخوای؟

‫یه موضوع شخصی ایجاب میکنه ‫که من مدتی توی نیویورک بمونم.

‫اتهامات علیه من باید برداشته بشن.

‫پس الان از در میری بیرون،

‫و منو با ضمانت خودم آزاد میکنی.

‫بعدش اف بی آی یه بیانیه صادر میکنه

‫و میگه که اشتباه کرده.

‫متوجهی که

‫من یه اعتراف دروغی انجام دادم

‫برای محافظت از همکارم،

‫که اون هم بی گناهه.

‫به طور خاص، تو مطمئن میشی که

‫پلیس نیویورک اشتباه شما رو متوجه بشه.

‫و هر ظن و شکی نسبت به خودم یا خانم واتسون

‫باید از بین بره.

‫میدونی که داری پدرت رو هم

‫در معرض اتهامات مجرمانه قرار میدی.

‫اون میتونه از عهدش بر بیاد.

‫تو میتونی؟

‫این یه کابوسه.

‫یه خریدار دارم که امروز از ‫ابوظبی پرواز داره به اینجا.

‫این یه پرواز 14 ساعته هست.

‫نمیتونم بهش بگم برگرده.

‫اون سه چهارم مسیر رو اومده.

‫آقای بلفور، قسم میخورم که هیچ چیزی مثل این

‫قبلا پیش نیومده بود.

‫و این به چه کمکی به من میکنه؟

‫به افرادت پول دادم که مجسمه رو

‫از انبار من به اتاق نمایش بیارن

‫که بتونم به خریدارم نشونش بدم.

‫اون کار اصل لنس پترا بود.

‫اصلا میدونی چقدر می ارزه؟

‫هیچی؟

‫الان هیچ ارزشی نداره.

‫در همین حال سوختی که خریدار من ‫برای اومدن به اینجا میسوزونه

‫از درآمد یک سالت بیشتره.

‫میخواستم برم به انبار هارلم، اما نه.

‫خریدار میخواست نزدیک فرودگاه باشه.

‫14 ساعت پرواز داره بعد ‫نمیتونه توی شهر با ماشین بیاد.

‫به رئیست خبر بده!

‫من سعی کردم، اما اون جواب نداده.

‫الان دوباره شمارش رو میگیرم.

‫اولین چیزی وقتی که برداشت بهش میگی اینه.

‫بیمه ای که داری بهتره مبلغ نجومی رو بده.

‫ویرجیل؟

.:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*

«: مـتـرجـمـيـن: نگار، ميثم موسويان :» .:: Meysam.Unicorn, Negar FD ::.

‫"ویرجیل گویین"

‫اون مدیر بخش نیویورک ما بود.

‫و تو رئیسشی؟

‫من به همه مکانهایی که کریپسونا

‫توی اروپا و آمریکا هست نظارت میکنم.

‫مطمئنی که خودشه؟

‫زخم دستش.

‫یه حادثه توی بندر بارگیری ‫که چند ماه پیش اتفاق افتاد..

‫پس اگه این یه حادثه باشه، اولین بارتون ‫نیست که حادثه توی سازمانتون پیش میاد.

‫بهت بی احترامی کردم آقای هلمز؟

‫پشت تلفن گفتی که نیازمند کمک

‫در مورد یه مشکل هستی.

‫اگه بخاطر رابطه تو با پدرم نبود

‫من اینجا نبودم.

‫اگه اشاره کرده بودی که مشکلت

‫یه جسده، میگفتم که "نه، زنگ بزن پلیس."

‫با ماهیت کسب و کار ‫ما آشنایی داری؟

‫بله، کریپسونا یه مرکز انبار نگهداریه، ‫برای اموال افراد پولدار و مورد دار.

‫شما به عنوان یه منطقه تجارت خارجی شناخته شدید،

‫یعنی تا زمانی که اشیائی که وارد کشور میشن

‫اینجا بمونن،

‫اونا خارج از محدوده گمرک ایالات متحده قرار دارن،

‫نه مورد بازرسی قرار میگیرن و ‫نه مالیات بهشون تعلق میگیره.

‫و چنین مساله ای مشتریانی مثل قاچاقچیان هنری،

‫کسایی که از مالیات فرار میکنن ‫و پولشو ها رو جذب میکنه.

‫مشتریان ما رازهایی دارن.

‫ما رازداریمون رو به اونا ارائه میدیم.

‫و چون این به یه بازجویی قتل تبدیل شده،

‫ترجیح میدی بهشون خبر بدی، مگه نه؟

‫سیستم امنیتیتون اتفاقی که رخ داد رو ضبط نکرده؟

‫ما وقتی جسد پیدا شد بررسی کردیم.

‫به دلیلی سیستم ما دیشب خاموش شده.

‫فکر نمیکردی باید به این اشاره کنی؟

‫امیدوار بودم ربطی نداشته باشه.

‫ویرجیل گویین هم احتمالا امیدوار بود به قتل نرسه.

‫قتل. مطمئنی؟

‫نخ، با لباس گووین تطابق داره.

‫هر اتفاقی که دیشب افتاد، اینجا شروع نشده.

‫این یه تاج دندونه.

‫متعلق به آقای گووین هست.

‫اینجا بهش حمله شد،

‫و بعد به اتاق نمایش حمل شد،

‫جایی که جوری صحنه سازی شد ‫تا قتلش اتفاقی به نظر بیاد.

‫قصد داری که با مشتریام به عنوان مظنون رفتار کنی؟

‫همه منظونن. کارمندات مظنونن.

‫تو یه مظنونی.

‫چی... من به تو خبر دادم.

‫اولین قاتلی نیستی که منو

‫بخاطر صحنه سازی خبر کرده باشی.

‫یه رنگ کار باز نشسته یه بار این کارو کرد

‫بعد از خفه کردن زنش و معشوقه اون.

‫توی چاه باغش پیداشون کردم.

‫با این وجود، در سطحی اساسی،

‫کریپسونا جاییه که اشیا قیمتی ذخیره میشن،

‫و آقای گووین مسئول محافظت از اونا بود.

‫و من مطمئنم که پلیس نیویورک

‫میخواد معین کنه که چیزی در حین قتل

‫دزدیده شده یا نه.

‫الان داری باهاشون تماس میگیری؟

‫نه. من با همکارم تماس میگیرم.

‫اون بهشون خبر میده.

‫اما برای اطلاع بقیه، تو زنگ زدی منو پیدا کنی،

‫اما به جاش اون رو پیدا کردی، باشه؟

‫و فکر کنم اونا لیست اسامی مشتریامون رو بخوان؟

‫آره.

‫خب نمیتونم بهشون بدم.

‫طبق قرارداد من منع شدم.

‫خب در اون صورت یه حکم دادگاه بهت داده میشه

‫که میتونی رازداریت رو لغو کنی.

‫حالا قبل این که پلیس به اینجا برسه، من کپی

‫فیلم همه دوربین های امنیتی این جا رو میخوام.

‫قاتل ممکنه دیشب از دوربین دوری کرده باشه،

‫اما کسی چه میدونه از روزای قبل چی پیدا میکنم؟

‫شرلوک؟

‫بالام!

‫همه وسائل برگشتن.

‫وقتی که تو و مارکوس توی کریپسونا ‫بودی، من از فرصت استفاده کردم

‫و وسائلمون رو از انبار اوردم.

‫فقط چند ساعت نبودم.

‫فکر میکنی من کارگر کند استخدام میکنم؟

‫تنها اشتباهم آسیب رسیدن به بعضی از کابل هاست.

‫وسایل ما ابزار تجارت ‫ما هستند، واتسون.

‫بهشون نیاز داریم تا کارمون رو انجام بدیم.

‫چون ظاهرا الان داریم پرونده قبول میکنیم.

‫یه جسد به پست ما خورده.

‫تصمیم گرفتم ولش نکنم.

‫حالا که صحبتش شد...

‫همونجوریه که گفتی.

‫مرگ ویرجیل گووین مثل یه قتله.

‫یوجین فکر میکنه گردنش شکسته

‫قبل از این که زیر مجسمه له بشه.

More Farsi Persian subtitles for Elementary

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left