Las primeras 200 líneas.
امیدوارم روحم همیشه دنبالتون باشه
تا آخر عمرتون
اگه الان منو نکشید، پشیمون میشید
قول میدم که پشیمون میشید
امشب آمادگیِ مردن رو ندارم
در قسمتهای قبل "خائنین"
رینا، ای عوضی
به دستور خائنین
تو به قتل رسیدی
یه ماموریت وحشیانه باعث شد چندتا از بازیکنها بسوزن
هر بار که یه هیولا آتیش زده میشه
اون بازیکن مصونیتش رو در برابر قتل امشب از دست میده
اوه. ران
تیفانی
مونه! یام یام
قراره کشته بشم
اون پایین بازم چیزی میبینید؟
خوشم نمیاد که اسمم سر زبونها افتاده
باید جلوش رو بگیریم
و توی میزگرد، یکی از وفادارها خیانت کرد
امشب میخوام یه ضربه بزنم
میخوام یه حرکت بزرگ بزنم
تیفانی
میخوام سرِ مار رو بزنم
تیفانی، تو همون خائنی هستی که امشب میرم سراغش
تو خطرناکترینی و همه چی زیر سرِ توئه
نه، من باهوشترینم. باهوشترین خائن؟
پس اعتراف میکنی؟ من از تو باهوشترم
اینجا سرکردههایی وجود دارن
خب ران، تو امروز داری اسم منو میاری
وقتی به درخت بسته شده بودیم، صدای قدمهای آرومی رو شنیدم
تو دروغگویی. همین کار رو با پورشا هم کردی
سعی نکن پا روی دم من بذاری
صدای خنده شنیدم
اون صدای خندهی تو بود، تیفانی
به چیزی که حقته میرسی
چون من یه وفادارم
باید یه قتلی انجام بدیم
جانی
من به استیون فکر میکردم
مونه. تارا
خوبیِ همهشون اینه که
اینکه نه گیمر هستن نه از "زنان خانهدار"
آره. اینجوری الگوها به هم میریزه
یه روز تازه توی قلعهی منه
و وفادارها به زودی میفهمن
که جدیدترین قربانیِ خائنین کی بوده
و کی به صبحانه نمیرسه
اوه، اولین نفرها
من هیچوقت اولین نفر نبودم. آره، نبودی
منم هیچوقت اولین نفر نبودم
عالیه. اوه، ماهی سالمون هم هست
به سالمون نیاز داریم
قهوه میخوری؟
امروز واقعاً لازم دارم
تمام شب دلم واسه تیفانی تنگ شده بود
اذیتم میکنه. دوستش داشتم
بخاطر همین قضیه خوب نخوابیدم
منم همینطور
خیلی بده
فکر کنم مدلِ من جوریه که دلم میخواد مراقب بقیه باشم
و به بقیه برسم
فکر کنم خیلی از بچههای مهاجر
جوری بزرگ شدن که فکر کنن
اعمالشون چطور روی بقیه تأثیر میذاره
و واسه همینه که انقدر برام سخته
که توی موقعیتی باشم که مدرکِ من
باعث اخراجِ یه وفادار بشه
نظرتون دربارهی اتهاماتِ ران چی بود؟
دیشب توی میزگرد، همونهایی که به مورا زد؟
خب، به نظرم ران خیلی جالبه
چون کاری که میکنه اینه که از نقشِ قربانی
آره، همینجوری. به نقشِ متهمکننده تغییر وضعیت میده
پس اگه حتی یه کلمه بهش بگی
فوراً بهت تهمتِ خائن بودن میزنه
راستش بهم برمیخوره که اصلاً تلاشی نکردیم
من ازش دربارهی خانوادهش پرسیدم
شرط میبندم اون هیچی دربارهی من نمیدونه
انگار هیچ تلاشی نمیکنه
که جزئی از این گروه باشه
و در ضمن، ران خیلی تمیز حواسمون رو پرت کرد
و پورشا رو توی اولین میزگرد انداخت وسط
این نکته یادم میمونه
بفرمایید تو
خب سلام. هردو: سلام
سلام سلام. سلام کندیس
سلام
امروز میخوام پیش تو بشینم
حتماً بشین. ببین، من مار پوشیدم
پایتون برمهایه
آه
از لباس سرهمیت خوشم میاد
مرسی
چطور خوابیدی؟ بد نبود، خوابیدم
تمام شب بخاطر تیفانی حالم بد بود
آره. افتضاح، واقعاً افتضاح بود
خیلی بد بود
دیشب اشتباه بزرگی کردم
همه رو جمع کردم که به تیفانی رأی بدن
در حالی که اون وفادار بود
خب، معلومه که این اصلاً وجههی خوبی برام نداره
نه به بازیِ من کمکی کرد، نه به وفادارها
معلومه که باید بابتِ گندی که زدم
امروز خجالت بکشم و مسئولیتش رو قبول کنم
دیشب واقعاً انتخاب بدی کردیم
انتخاب بعدی خیلی حیاتیه. میدونم
بعد از اتفاقات دیشب، داشتم همهچیز رو مرور میکردم و
قطعات پازل رو کنار هم میچیدم
کولتون از اون آدمهایی بود که داشت رأی جمع میکرد
دیروز یه حرکت ریسکی علیه تیفانی زد و شکست خورد
یه جای کارش میلنگه
خب، پس اینها همهی آدمهای امن هستن
خیلیها در خطرِ کشته شدن هستن
نُه نفر
از بینِ اونها، فکر کنم استیون و تارا
چون خیلی ساکتان. آره
لیزا چی؟ شاید
میتونم تصور کنم جانی حذف بشه
فکر کنم توی میزگرد، فشار زیادی روی ران و یام یام باشه
توی میزگرد
فکر کنم مایکل جاش امنه
مایکل انگار نُه تا جون داره
اوه خدای من
وای. اعصابها بدجوری خورده
مایکل. سلام
آره، میدونستم
یام یام. اوه، یام یام
من قبلاً گریههامو کردم. از دست دادی. همین الان گریه کردم
و ران، طبق معمول
انگار ملت خیلی از دیدنِ من خوشحال نشدن
واکنشی که گرفتم رو فقط میتونم
به عنوانِ یه تشویق خیلی بیروح توصیف کنم
چه خبر؟ چطوری؟
سلام. صبح بخیر
از وقتی استندآپ کمدی رو شروع کردم
چنین تشویقِ بیجونی نگرفته بودم
دیشب ترسیده بودی مایکل؟
نه، من توی استرس زندگی میکنم. اوکی، آره
من توی شرایط سخت رشد میکنم. من توی لجن زندگی میکنم
خیلی خب. لجن، کثافت، کثافتکاری
امروز حالم خیلی خوبه
حس میکنم مردم دارن کمکم منو میفهمن و درکم میکنن
در حال حاضر ران قطعاً توی لیستِ خائنهای منه
اون یه استندآپ کمدینه
و اونقدرها هم که به نظر میاد مظلوم نیست
یام یام، اونهمه گریهزاریِ دیروز واسه چی بود؟
میدونم
تا همینجا هم جلوی دوربین خیلی گریه کردم
دیگه نمیتونم ادامه بدم
اوه، توی برنامهی "بچلر" هم خیلی گریه کردی؟
اوضاعم خیلی خیط بود
واقعاً؟ آره
اینو میدونستی دیگه، نه؟ چی رو؟
که اون توی "بچلر" بوده و
اون زمان هنوز علنی نکرده بود و داشت با ۳۰ تا زن قرار میگذاشت
رفتی توی "بچلر" در حالی که گی بودی؟
آره. وای خدای من، اینو نمیدونستی؟
نه، نمیدونستم
صبح بخیر دوریندا
ولی نمیدونستم که به عنوانِ یه دگرجنسگرا
توی یه برنامهی معروف شرکت کردی
اون موقع متقاعد شده بودم که دگرجنسگرا هستم
خدای من، فرصت رو از دست دادم
دوست داشتم اون زمان دورت و برت میبودم
قسر در رفتی. تبریک میگم
اوه! وای خدا، خواهش میکنم
از این در متنفرم. اوه خدای من، الهی آمین
واو. من زندهم
سلام
لازم داشتم که برگردی
اوه خدای من
فکر کردم کارم تمومه
خوشحالم. تو زندهای
از دیدنت خوشحالم. منم همینطور
اوه، مطمئن بودم
وای خدای من، دارم میلرزم
یعنی دارم حدس میزنم که سالمونِ دودی نداریم، درسته؟
معلومه که نداریم
صبر کن، کی مونده؟ کی مونده؟
جانی. جانی
تارا. و مونه
وای خدای من، چه گروهِ خوبیه
اینها بهترین آدمها هستن
امیدوارم مونه یا جانی نباشن
اصلاً حس خوبی ندارم
حس میکنم قراره تارا باشه
ای وای
هردو: اوه
اون مونهست
بیا تو
چی؟
اوه لعنت. فکر اینجاش رو نمیکردم
هردو: اوه
اون مونهست. اوه نه. نه، نه
بیا تو
اون زندهست
آه
اوه صبر کن، این مونهست
آره. چی؟
واو. مونه
No comments yet. Be the first to leave one.