Esimesed 200 rida.
.هی، پیتون
.باشه، چیزی نیست
.این آقای تلویزیونه
خب، میدونم الان ،چیز خاصی به نظر نمیاد
ولی قراره بهترین دوستت بشه
.و پرستارت
بیشتر شبیه منبع روزی نیم ساعتت .برای برنامههای آموزشی
.جدی نگفت، عزیزم .چیزی نیست
قول میدم، اولین حروفی
که قراره یاد بگیری .شبکهی خبره
.چیزی نیست، حالت خوبه
.زودباش
.زودباش .شاید گرسنه است
.نه، بهش شیر دادم
باشه، خب، بیا .پوشکت رو ببینیم
.باشه .آروم باش، همکار
باید این چیزها رو .مثل قوطیهای کورز بسازن
یه دایناسور کوچیک روشون باشه .که اگه توشون جیش کنن آبی بشن
.نه، خشکه
.یا خدا
.اون یه ایدهی میلیون دلاریه
.سلام، کوسهها
،نه، ازشون ساختن، باشه .و پوشیده
و نه، نمیشه .یکیشون رو بپوشی که عملکردشون رو ببینی
.بیا ببریمش پیش مامانم
کولت، هر بار که گریه میکنه .نمیتونیم ببریمش پیش مامانت
یعنی نمیخوایم نعمت صمیمی شدن .با مادربزرگش رو ازش بگیریم
.هی، بچهها، همه کار رو امتحان کردیم توصیهای دارید؟
آره، بشید پدر و مادربزرگ .تا دیگه مشکل شما نباشه
.بیا، بذار من امتحان کنم
.چیزی نیست، پیتون
.باید گریه رو تموم کنی
نمیخوای مثل بابات
.یا یه دموکرات باشی
چی؟
شوخی میکنی؟ فقط باید کولت رو مسخره میکردم؟
آره، نمیتونم تشخیص بدم نوزادها ازش خوششون نمیاد
یا فقط از سبیلش .میترسن
.خب، یه نفر داره میاد
اون هفته که درخت افتاده بود توی جاده
و هیچکس نمیتونست به خونه برسه رو یادتونه؟
.لذت بردم
.ماشین پلیسه کولت، چیکار کردی؟
اگه قضیه در مورد اون ،مشاور شیردهیه
به خدا قسم عکس نمیگرفتم، داشتم .به یه دوست پیام میدادم
.سلام
.در مورد نوزاد شنیدم .تبریک میگم
.ممنون، ویلکرسون
،یه نیم ساعت دیگه بهش شیر میدیم .اگه میخوای بمونی
چه کاری از دستمون بر میاد، پسر؟
خب، یه نفر رو به جرم .مستی و بینظمی دستگیر کردم
.گفت باهاتون فامیله
!یا مسیح
یعنی چی، مرد؟ .گفتم بریم تاکو بل
...خوشتیپ، مست .آره، شبیه یکی از ماست
illusion امیرعلی
.ممنون که رسوندیم، آدم کوچولو
.ممنونم
شرمنده سبیلت رو کشیدم وقتی .من رو سوار ماشین کردی
فکر میکردم یه بچهی کوچیک هستی .که لباس رسمی برای بازی کردن پوشیده
.آره، ازت خوشم میاد
میدونی، اون جای اسلحه رو از عروسک .وودی توی داستان اسباببازیها قرض گرفته
باشه، میدونید چیه؟
.این یارو حالا مشکل شماست - جدی؟ -
تو کجا میری؟ بینهایت و فراتر از آن؟
.اون جملهی باز لایتیر بود، عوضی
تو کی هستی، پسر؟
.من لوک متیوز هستم، آقا
.لوک، مثل لوک اسکایواکر
متیوز، مثل .بیشتر از یک متیو
مامانم، درست ،قبل از مرگش
بهم گفت بابام ...توی ویتنام مرده و
.اسمش گرگ بنت بوده
.خدای من
برادرت یه پسر داشته؟
.لابد اشتباهی شده .اون پسری نداشت
.موقع رفتن به ارتش با مامانم آشنا شد
.اون زمان توی هاوایی زندگی میکرده
...و
اگه من وافل درست کنم، کسی میخوره؟
.میدونی، فکر کنم نخوایم، لوک
.خب، صبرکن
...یادمه، گفت با یه
دختر دانشجو توی هاوایی آشنا شده .وقتی یه بار برای مرخصی رفته اونجا
.مطمئن نیستم چرا رفت اونجا
،جایی که مردهای بالغ با صندل راه میرن
...با پیرهنهای گلگلی
.تعجبی نداره چرا ژاپنیها حمله کردن
از کجا بدونیم داری حقیقت رو میگی؟
یه عکس .آوردم
.اونه
.نمیدونم اون پیرمرد دیوانه کیه
.اون مادر بوئه
.خانوم خوشگلیه، آقا
.اون سبیل دوست داشتنی بنتها رو داره
.خدای من
.من این عکس رو گرفتم
گرگ کنار اون وانت ایستاده .روزی که خریدیمش
.همه جا سوارش میشد
.یه بار تا پارک ملی گلیشر بردش
از جایی که خیلی به هم نزدیک بودیم تا مرز کانادا رفتیم
.که فقط به یه پلیس کانادایی بیلاخ نشون بدیم
.خوشحالم پیدامون کردی، لوک
.از داستانت خوشم اومد، بابا
.مگی، سلام
.آره، پیامت رو گرفتم
با اینکه آنفلوآنزا گرفتی .ظاهرت خیلی خوبه
.لعنتی .مچم رو گرفتی
،دارلین با ترس بهم زنگ زد
.گفت پرستار بچهاش نیومده
دیگه نمیتونه بچه رو ببره سر کار چون به خاطر استفاده کردن
از قفس استریپر به عنوان .جای نگهداری بچه تو دردسر افتاده
.مری، من احمق نیستم
.دوباره با ماریا حرف زدم
...و اون گفت - خدای من. چرا گیر دادی به این قضیه؟ -
ببین، مگی، تو .این اطراف نبودی
ماریا هر چیزی که .گیرش میاومده رو میدزدیده
،سبد اشیای پیدا شده .کاملاً خالی شده
حالا من هیچ جایزهای ندارم .که برای شب معما بدم
.ببین، فقط بس کن
وقتی مردم دارن .دروغ میگن میفهمم
.کولت و روستر رو بزرگ کردم
.دروغ نمیگم ...من
دیدم اون زانکس رو ،از مامان اَبی گرفتی
.و اون زن مشخصاً نیازش داره
قبلاً بهت گفتم .خودش گفت میتونم بردارم
.فقط... برای یه سردرد بود
الان نئشهای؟
چی؟ !نه، من... نه
.بازم میگم، من کولت و روستر رو بزرگ کردم
،ببین، ختم کلامم اینه
فقط نمیخوام دیگه .توی بار کار کنی
داری اخراجم میکنی؟
.متأسفم ...من
نه، چرا دارم عذرخواهی میکنم؟ .بهت اعتماد کردم و تو سرافکندهام کردی
.موفق باشی، مری
میدونی چیه؟ .حتی به اون شغل احمقانه نیاز ندارم
فقط اومدم دم در چون !فکر میکردم پیتزا آوردی
.چیزی نیست .چیزی نیست
خدای من، چیکار میکنی؟
واقعاً؟
فکر کردم باحاله ساعت 3 صبح بیدار بشم
و راه برم و گریهاش رو .در بیارم
کارهای مراقبتی رو انجام دادی؟
...به پهلو انداختن، قنداق کردن، مکیدن
پروندن؟
!هیس
.عزیزم، سعی دارم کمک کنم
.نه، آخریش هیس کردنه !همچنین، هیس کن
.ببخشید، متأسفم
.تو چهار شب گذشته مجموعاً دو ساعت خوابیدیم
بهش شیر دادی؟ - ،آره -
.البته که دادم
میخوای بگیریش؟ به هرحال .این گریه کردنش به تو رفته
نه، فکرکنم داره گریه میکنه ...(چون داره مثل هر (یکم
.نامنصفانه رفتار میکنه
.بدش من - .باشه -
.باشه .زودباش
.میدونم .زودباش
.زودباش
.باشه، پیتون
پیتون؟ .پیتون، من رو ببین
.ببند
.بس کن
.فقط گریه نکن
کولت، اون نمیفهمه .داری چی میگی
مثل من که .برات از ریاضی حرف میزنم
میدونی چیه؟ ،من رو بیدار کردی
ازم خواستی کمک کنم ،و دارم کمک میکنم
،و چون به روش تو انجامش نمیدم
دارم اشتباه انجامش میدم؟ - .بسه -
.گریه نمیکنه
.خدای من
.من والد بهتری نسبت به تو هستم
!قراره یه والد مجرد بشی
.دستت درد نکنه .بیدارش کردی
.پاپ پاپ - .سلام -
،لوک هنوز روی مبل خوابه
...خیلی خوشحال و در آرامشه
.میخوام بزنم توی صورت کوفتیش
هنوز نمیتونم باور کنم .برادرم پسر داشته
آره، درسته؟
.یا خدا .الان یه چیزی فهمیدم
تو بو هستی، اون لوک، میشید .دوکهای هازارد کوفتی
.گمون کنم باعث میشه تو بشی دیزی
.حالا هرچی
جفتمون میدونیم پاهام خوش تراش هستن .که بتونم نقش دیزی دوک رو بازی کنم
.سلام، همکار
کل صبح روی اون مبل .بیهوش شده بودی
شانس آوردی بابا شدم وگرنه .یه آلت روی صورتت میکشیدم
میتونستی یه آلت بکشی که داره .با یه آلت کوچیکتر بیسبال بازی میکنه
...هی، من
.بابت دیشب متأسفم ...من
.احساس عوضی بودن میکنم .زیادی مشروب نوشیدم
.آره
.ما این اطراف زیاد مشروب نمیزنیم
.آره، ببخشید
نمیتونم بدون خندیدن .این حرف رو بزنم
.خدا لعنتش کنه، عاشق آبجو هستم
.آره
No comments yet. Be the first to leave one.