Esimesed 200 rida.
دقیقاً برای همینه که از این جور قرارهای از پیش تعیین شده متنفرم. نمیاد.
فقط چند دقیقه دیگه بهش فرصت بده.
بیخیال، از کلبه بگو. آه، خیلی خب.
خب، مامان و بابا وقتی بچه بودیم ما رو میبردن اونجا.
نایلز و من فکر کردیم شاید کادوی خوبی برای بابا باشه...
...اگه دوباره ببریمش اونجا.
چه مسخره! سر یه قرارِ از پیش تعیین شده منو کاشته. من رقتانگیزم.
تو چقدر بیاعتمادی به نفس. خدایا، این از کجا میاد؟
جسیکا میاد. تو گفتی اسمش جنیفر بود.
جنیفر؟ جنیفر با یه هواشناس قرار میذاره.
اون خیلی سرتر از توئه.
ببین، گوشیتو بده من. زنگ میزنم بهش ببینم چی شده.
فریژر؟
آه، متاسفم، رازی، خیرهکنندهترین زن همین الان وارد شد.
احتمالاً جسیکاست. جسیکا نیست. با یه مرده.
نمیدونم چی توشه که...
...نمیتونم چشم ازش بردارم.
به نظرت اونا یه زوجن؟ نه، نکن.
باید بری اونجا و برای من بفهمی.
چی؟ تو به من مدیونی. یالا.
خیلی خب، همون میز کنار پیشخوانه. برو.
نه، رازی، رازی. اون میز اشتباهه.
ببخشید. میدونم این یکم عجیبه ولی دوست من اونجا...
...فکر میکنه شما واقعاً خوشقیافهاید.
میخواست بدونه با کسی قرار دارید؟
قرار؟ اوه، نه، من و هنک فقط دوستیم.
اوه، این خبر خوبیه.
واقعاً خبر خیلی خوبیه. سلام هنک. من رازی دویلم.
اوه، ببخشید.
فکر کنم متوجه شدید که داشتم به میزتون خیره میشدم.
و فقط برام سوال بود که آیا اون آقایی که باهاش هستید...
همسرتونه؟ اوه، نه.
نه. دوستپسر؟ نه.
اوه، عالیه. دوست دارید شما رو معرفی کنم؟
اون تازه از یکی جدا شده. نه.
من... من داشتم...
من داشتم به شما خیره میشدم.
شما بودید؟ بله.
وای، میدونم این ممکنه خیلی گستاخانه به نظر برسه از طرف من.
من از اون جور مردا نیستم که به هر زنی که میبینه نخ بده.
ببخشید. سلام.
دوستتون گفت میخواستید بدونید من مجردم؟
اشکالی نداره، لازم نیست خجالت بکشید.
بله، میخواد.
یه اشتباه کوچیک پیش اومده. ببینید، من از دوستم خواستم...
...که به این خانم دوستداشتنی نزدیک بشه.
ایشون شما رو به جای خانمی که منظورم بود اشتباه گرفت.
خب این قابل درکه چون شما هم به همون اندازه دوستداشتنی هستید.
فقط در حال حاضر، خب، من... هزاران عذرخواهی.
وای، متاسفم. بذارید از اول شروع کنم. من فریژر کرین هستم.
آه، شما فریژر هستید. سلام، من جسیکا هستم، دوست رازی؟
جسیکا. رازی فکر کرد شاید ما با هم خوب کنار بیایم.
البته، شاید میتونستیم.
ببینید، اگه این واقعیت نبود که من همین الان این خانم رو ملاقات کردم...
...کسی که خوشحال میشم شما رو بهش معرفی کنم...
...جز اینکه هنوز اسمش رو نمیدونم.
میدونید، رازی میتونه همه اینا رو توضیح بده.
اون اونجا کنار اون خانم اخمو نشسته.
وای، میدونید، حتماً فکر میکنید من یه جور آدم زرنگ و کاربلدم.
نه، واقعاً نه.
من واقعاً از ته دل متاسفم.
من میا هستم. میا پرستون.
میا. میا پرستون. نویسنده کتابهای کودک؟
بله. وای خدا! پاندایی در سالن؟
اوه، وای، من عاشق اون کتابم. صد بار خوندمش.
تحت تأثیر قرار گرفتم. بیشتر خوانندههای من حتی تا اون حد نمیتونن بشمارن.
اوه، نه، من برای پسرم میخوندمش.
چقدر شیر تو حیاط خلوت ریختیم...
...منتظر بودیم درخت اورئو رشد کنه.
وای، میدونید، دلم میخواد یه روزی شما رو ناهار مهمون کنم.
ناهار؟ خب، باشه. قهوه؟
هرچی. فقط دوست دارم فرصتی داشته باشم تا شما رو بهتر بشناسم.
خب، من... باشه، شما واقعاً مصر هستید.
خب، یه بانوی خردمند یه بار نوشت...
""هیچ کوکیخوری اونقدر بالا نیست که یه پاندا نتونه با تلاش و پشتکار بهش برسه.""
الان دارید منو میترسونید.
هی، داف.
میبینم که شلوار مهمونیهای شکمچرونیتو پوشیدی.
اینا شلوار گِللجنیمه.
دارم برای آخر هفته میپوشمشون که جا باز کنن. فریژر کجاست؟
احتمالاً یه جایی با اون میاست.
آه، آره. ظاهراً داره جدی میشه، نه؟
میدونی، بامزهست. همیشه میشه فهمید.
شروع میکنه بدون دلیل کلمات فرانسوی به کار بردن.
و اون خنده، اون خنده از خود بیخود شدنش.
بعد از شما، نایلز. متشکرم. سلام به همگی.
یه حرکت اشتباه جلوگیری شد.
نزدیک بود امروز شلوار لاستیکی گندهمو بپوشم.
اینا برای سفره. تقریباً وسایلمو جمع کردم.
فقط باید جلیقه ماهیگیری و جعبه ابزارم رو بردارم.
و یه چیز دیگه هم هست.
چند ساعت دیگه راه میفتیم پس زود باش.
آه، آره، گوشگیر برای مسیر ماشین. ممنون.
آه، بابا، یادت نره جورابهای زانوبلند محکم برداری.
منم باید چندتا برای خودم بگیرم.
وضعیت حشرات تو کلبه رو که یادتونه.
خدایا، نایلز، نه دوباره این حشرههراسی تو.
حشرههراسی نیست. پشههای اونجا غولپیکرن.
اولین تابستونم، یه پشه منو تا آخر اسکله دنبال کرد...
...یکی به اندازه یه مرغ ماهیخوار.
دکتر کرین، بالاخره کی این دوستدختر جدیدت رو میبینیم؟
الان داره میاد اینجا.
میخواد منو ببره که برام شلوار نو بخره.
با این رژیم جدیدش، پهلوهام آب شده.
درست وقتی که بیشتر از همه بهشون نیاز داشتم.
خب نایلز، فیلما رو آوردی؟ ایناهاش.
ممنونم. فیلم؟
هیس. آره.
برای تولد بابا.
یه سری از فیلمای خانگی قدیمیشو ریختیم روی نوار ویدئو.
وای خدا، میدونی سالهاست اینا رو ندیدم.
این آخر هفته خیلی قراره خوش بگذره. مطمئنی نمیخوای به ما ملحق شی؟
ماهی پاک کردن، فیلمای خانگی دیدن و شلوار بابات رو با شلنگ شستن.
واقعاً وسوسهانگیزه.
اوه.
سلام عزیزم. سلام میا. سلام.
بیاید تو. بیاید تو.
ایشون دافنه مون هستن و اونم برادرم نایلز.
اوه، خیلی خوشحالم بالاخره شما دو تا رو میبینم. همچنین.
خب، چی دستته؟
اوه، برای سفرتون یه کم شیرینی بدون چربی پختم.
آشپزخونه کجاست؟ از این طرف.
و اگه کسی میخواد، کلی مافین هست.
اوه، نه برای من. من یه سری مشکلات آلرژیکی دارم.
واقعاً؟ خب، اینا فقط جوانه گندم، سبوس جو دوسر و خرنوبن.
اوه، خب، اگه یه اسکالپ دریایی هم توش باشه میتونی همین الان به اورژانس زنگ بزنی.
دختر خوبی به نظر میاد، مگه نه؟
حالتون خوبه دکتر کرین؟ متاسفم دافنه. فقط اینکه...
میا دقیقاً شبیه مادرمونه.
خانم کرین؟
البته، من فقط عکسا رو دیدم.
حالا که شما میگید یه شباهتی هست.
فقط یه شباهت نیست. اون عین خودشه...
من شوکه شدم فریزِر بهش اشارهای نکرد.
خب، نظرت راجع بهش چیه؟ اوه، اون فوقالعادهست.
اما فریزِر...
یاد کسی نمیندازدت؟
اوه، تو هم متوجه شدی؟ شوخی میکنی؟
از همون اول که چشمم بهش افتاد. حتی منم میتونم تشخیص بدم.
واقعاً؟ یه کمی شبیه راز هست ولی اون یه آدم کاملاً متفاوته.
میدونی، در واقع، این رابطه شبیه هیچکدوم از روابط قبلیم نیست.
یالا. بریم برات شلوار بخریم.
اوه، باشه.
اوه، وای.
ببین اینو.
باورم نمیشه.
هیچی تغییر نکرده.
نایلز؟
وای، باورم نمیشه. به این نگاه کن. هیچی تغییر نکرده.
این اصالته، نایلز. به این شومینه نگاه کن.
من و مادرت اینجا جلوی آتیش مینشستیم و دست همو گرفته بودیم.
و فکر میکنم اگه اون...
اوه، آره، هنوزم اینجاست.
اون گرافیتی که روی زمین خراش دادی.
اون گرافیتی نیست، بابا. اون یه جناس لاتینه، Semper ubi sub ubi.
همیشه لباس زیر بپوش.
اوه، باید فریزِر و میا باشن.
من واقعاً تعجب کردم که اون رو این آخر هفته اینجا آورده.
کلاً چه جور آدمیه؟
خب، اون حسابی روی من تأثیر گذاشت.
کنجکاوم ببینم نظر تو چیه.
بابا.
اون کیف دستی رو بده به من. میخوام اسپری ضد حشره بزنم.
اوه، حتماً.
اوه، یه کمی سنگینه. چی توشه؟
اسپری ضد حشره.
سلام، نایلز. هی، فریزِر.
عزیزم، هر چقدر دلت میخواد بیرون بمون.
محو اون غروب شده. همه چی آمادهست؟
میخوام مطمئن شم این ویسیآر برای فیلمای خانگی کوچولومون بعداً کار میکنه.
درست. عالی. اوکی.
میدونی چیه؟ ما به یه کم هیزم بیشتر نیاز داریم.
از کپه هیزم. بیا کمکم کن.
باشه. اوه، فریز.
عالی نیست که دوباره برگشتیم اینجا؟
میدونی، میخوام ازت تشکر کنم.
این چه هدیهایه. خواهش میکنم، بابا.
اگه از مرور این خاطرات لذت میبری...
صبر کن تا اون یکی یادگاری از گذشته رو که اینجا آوردیم ببینی.
بیا.
مارتین؟ سلام.
این میاست. اوه، خدای من.
فریزِر بهتون گفت من دارم میام، مگه نه؟
اوه! آره، البته که گفت.
آره، خب، از آشناییتون خوشبختم.
از ملاقات شما هم خیلی خوشبختم.
خب، اینجا خیلی قشنگه. خب، خوشحالم که خوشت اومد.
شوخی میکنی؟ حس میکنم تو بهشتم.
خب، خودمم دارم همین حس رو پیدا میکنم.
خب، عالی بود نایلز.
چی شد؟ نایلز یه کنده بزرگ انداخت.
درست روی دستم، وقتی که از یه پروانه وحشت کرد.
پروانه نبود، خفاش بود.
میتونستم از اون جیغ عجیب و زیر تشخیص بدم.
اون تو بودی.
کاش شروع کنی بری پیش یه نفر در مورد این حشرههراسیات.
این فوبیا نیست. من یه ترس طبیعی از شکارچیان طبیعیمون دارم.
ما در مقابل اونا هستیم، و دارم به این فکر میکنم دقیقاً تو طرف کی هستی.
منو شگفتزده میکنه که یه روانپزشک خوب میتونه نسبت به یه چیز به این واضحی کور باشه.
عزیزم، انگشت شست بیچارهت. باید بریم یه چیزی روش بذاریم.
No comments yet. Be the first to leave one.