Frasier

Frasier

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 4

Väljalaske info

Frasier S04E11 Three Days of the Condo 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 11 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Sildid

bluray
Avaldatud: 2025-11-25
Allalaadimised: 20
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 196 rida.

خب، من میرم ناهار بگیریم. سفارش خاصی داری؟

نه، هرچی گرفتی خوبه. باشه پس. زود برمی‌گردم.

اون چقدر دوست‌داشتنیه!

تو چقدر ماهی!

فکر کردم هیچ‌وقت نمیره. می‌دونم.

بالاخره خوبه که تنها شدیم. بیا اینجا تو.

هی، تو! برو مال خودتو بگیر!

نه، برو دیگه. حالا دور شو. یالا.

هی، بیا با من. یالا ادی. برو. برو.

آها، همینطوره.

جات از قبل آماده‌ست. ساعت خوش‌گذرونیه!

خداحافظ.

خب، کجا بودیم؟ اوه، بیا اینجا، شیطون کوچولو.

ببین کی داشت می‌اومد خونه.

با غذای بیرون‌بر از فروشگاه خوراکی‌های لوکس.

اوه، مگه خوش‌شانس نیستیم؟ هی، بچه‌ها.

وای، چقدر خوش‌تیپ شدی با اون لباسای خوبت.

یالا بیا یه بوس گنده به خاله شری بده.

یا شاید فقط یه دست تکون دادن دوستانه از اون سر اتاق.

نایلز، تو چقدر خجالتی هستی.

خدا رو شکر که برادر بزرگت اینطور نیست. یالا فریز، یه بوسه به من بده.

بفرمایید.

ادی داشته لیس می‌زده بهت؟

بله. بله، فکر کردم عطر شما یه...

بوی سوسیس سگی توش داره.

پس شما دو تا داشتید خرید می‌کردید.

خب، در واقع "عتیقه‌گردی" می‌کردیم.

من همین الان یه درکوب ژاپنی بی‌نهایت نفیس پیدا کردم.

میگن به هر خونه‌ای که آویزون بشه، آرامش و آسودگی میاره.

من هیچ درکوب شرقی درست و حسابی ندیدم.

از زمان نمایش شانگهای امپراتریس چاو.

عالی نیست؟ هم بامزه است هم باکلاس.

بحثی نیست.

اوه، راستی، اگه خواستی کسی نصبش کنه برات.

میتونم تو رو به خدمتکار سابقم، گی، معرفی کنم.

گی؟ نه، گی.

گی؟ نه، نه. از ته حلق. گی.

اوه، چه فرقی می‌کنه؟

من اینقدر بی‌استعداد نیستم که نتونم یه درکوب ساده رو خودم نصب کنم.

شاید بهتر باشه از پیچ‌گوشتی استفاده کنی.

دقیقاً همون چیزی بود که می‌خواستم بیارم.

تو کشوی ابزاره.

اون کشوی زیر اون چای‌ساز گنده.

بابا، اون یه سماور بلاروسیه.

به خدا، تو چند وقته اینجایی؟

بفرمایید. ناهار آماده‌ست.

راستش، الان یادم اومد، باید قبل از اینکه برم سر کار، یه کاری انجام بدم.

خداحافظ، نایلز. نگران نباش نمی‌بوسمت.

می‌دونم خجالت می‌کشی.

وایسا، بیا اینجا.

یه لکه روی لپت داری.

اشتباه کردم، یه خال گوشتیه.

شاید بهتر باشه نشونش بدی.

اوه، فکر کنم حالا دیگه برای احتیاط، برم برش دارم.

اوه، دافنی، ظاهراً امروز صبح وقتی گردگیری می‌کردی، یادت رفت.

این شیء نباید رو به رو باشه، بلکه باید کج باشه.

اوه، خیلی متاسفم دکتر کرین.

نباید هیچ‌وقت سعی می‌کردم بدون اون نموداری که برام کشیده بودید، این کارو بکنم.

فریز، حالا که می‌دونم از عتیقه‌جات خوشت میاد.

یه هدیه کوچیک تو خونه برات دارم.

یه چراغه که شبیه دو تا قورباغه در حال بوسیدنه.

و وقتی روشنش می‌کنی، قلب‌هاشون نورانی میشه.

کی دوست داری برات بیارمش؟

ترجیحاً وقتی که من اینجا هستم.

فردا با خودم میارمش. خداحافظ.

دافنی، اون چکش رو برام میاری؟

فکر کردم فقط به پیچ‌گوشتی احتیاج داشتی.

خب، آره. فقط می‌خوام آماده باشم وقتی اون چراغ قورباغه‌ای میرسه اینجا.

بعداً می‌بینمت عزیزم. بهت زنگ می‌زنم. باشه، خداحافظ.

اوه، سلام خانم لنگر. دوشیزه...

اوه، درسته، دوشیزه...

... گاو پیر و بدجنس.

امشب شب اپراته، مگه نه؟ بله. چرا؟

خب، داشتم فکر می‌کردم. دوست دارم یه شام عاشقانه خوب برای شری درست کنم.

ولی نمیتونم خونه اون این کارو بکنم چون به گربه‌هاش آلرژی دارم.

و اینجا هم که حریم خصوصی وجود نداره.

دیگه نگو، بابا. آپارتمان مجردی من جای عالیه.

برای پذیرایی از یه خانم جوان. فقط یادت باشه.

همیشه زیرلیوانی استفاده کن، تو قسمت‌های فرش‌شده چیزی نخور.

و کتاب‌های هنری رو بعد از دیدن ببند تا شیرازه‌شون کج نشه.

فکر کنم تو عمارت پلی‌بوی هم همین قوانین رو دارن.

خب، اینم از این.

اینم از این، نه؟ اینقدر هم سخت نبود.

فردا شاید مجبور شم برم سراغ اون شیر آب دستشویی که چکه می‌کنه.

اوه، ببخشید، فکر کردم شوخی می‌کنی.

اولین تقه.

اوه، این چیه؟

"درکوب غیرمجاز شما مقررات آپارتمان را نقض می‌کند."

در خصوص تزیین راهرو.

"فوراً آن را بردارید.""

این یکی از برگه‌های "نه، نه" خانم لنگره.

نمیتونم اون زن رو تحمل کنم.

فقط چون رئیس هیئت مدیره ساختمونه.

طوری رفتار می‌کنه که انگار این ساختمون قلمروشه.

همه چی باید دقیقاً همونطور که اون دوست داره انجام بشه.

بله، خب، دافنی، هیچ‌کس بیشتر از من از یه آدم غرغرو و رئیس‌مآب بدش نمیاد.

اما، دافنی، کج، کج! نمیبینی؟

اما قوانین دلیلی دارن.

من آشکارا مقصر بودم که قبل از آویزون کردنش اونجا، اجازه نگرفتم.

یه تابلو تو لابی دیدم در مورد...

یه جلسه هیئت مدیره ساختمون امشبه، اگه می‌خوای حرفتو بزنی.

عالیه. ما در یک سیستم دموکراتیک زندگی می‌کنیم، و من طبق اصول اون عمل خواهم کرد.

مطمئنم که می‌تونم با جذابیت و فصاحت بیانم متقاعدشون کنم.

نمی‌دونم. اون آدما ممکنه خیلی لج‌باز باشن.

اه، بابا. انگار قرار نیست برای دیوان عالی کشور سخنرانی کنم که.

فقط دارم با هیئت مدیره صحبت می‌کنم.

خب، تا وقتی کارش تموم شه، اونا همون دیوان عالی می‌شن.

پس از بررسی دقیق پیشنهادهای ارائه‌شده از سوی تعدادی از باغبان‌ها...

ما تصمیم گرفتیم که با شرکت جُردن لَنداسکِیپینگ همکاری کنیم.

ببخشید.

خیلی دیر نرسیدم، درسته؟ امیدوار بودم بتونم حرفامو بزنم.

منم همینطور. نه، تا چند دقیقه دیگه میرن سراغ بحثای جدید.

خوبه، خوبه. من یک موضوع مهم دارم که باید راجع بهش صحبت کنم.

خب، پس شما زودتر برید.

اوه، ممنونم. شما برای چی اینجایید؟

اومدم ازشون بخوام شیب رمپ جلوی در رو کمتر کنن.

که هی با ویلچرم سر نخورم تو خیابون.

شما چطور؟

اوه، خب...

شاید بهتر باشه شما اول صحبت کنید.

این فرِیزِر کرِین داره وقتی من صحبت می‌کنم، حرف میزنه؟

خب، بله. متاسفم، خانم لنگر.

فقط داشتم می‌پرسیدم که آیا برای طرح کردن یک بحث جدید دیر شده یا نه؟

خب، همین الان داشتیم به اون بخش می‌رسیدیم.

چرا شما شروع نمی‌کنید؟

سریع تمومش می‌کنم.

امروز صبح، من یک درکوب بدون اجازه شما نصب کردم.

حالا، مایلم در دفاع از خودم بگم...

که این اشتیاق بیش از حد من از روی بی‌احترامی نبوده...

بلکه شور و شوقی برای یک شیء بوده که مطمئنم شما هم موافقید...

واقعاً خیلی زیباست.

من می‌فهمم که این قانون برای جلوگیری از اینه که مردم...

زشتی‌ها رو در مکان‌های عمومی قرار ندن.

اما از شما می‌پرسم، آیا این قانون باید در مورد چیزی به این زیبایی هم اعمال بشه؟

بفرمایید، اگه ممکنه.

چیزی که فقط برای بالا بردن روحیه ماست.

فرض کنید، کسی از جلوی در من رد میشه، درکوب رو میبینه...

و ناگهان یکم حالش بهتر میشه، بدون اینکه حتی دلیلش رو بدونه.

همون آدم، از کنار یه غریبه کامل رد میشه و لبخند میزنه.

اون غریبه هم در عوض خم میشه و شاید یه تیکه آشغال رو برمیداره.

یه باغچه میکاره، تو یه آشپزخونه خیریه داوطلب میشه.

مثل موج‌های کوچیک روی یه برکه آرام، این خوشحالی پخش میشه.

پس، چیزی که از شما می‌خوام اینه که به این فقط به چشم یه وسیله تزئینی نگاه نکنید...

بلکه به عنوان یک فرصت.

جرات می‌کنم بگم، درکوبی بر در دنیایی جدید و متمدن‌تر.

ممنونم.

فقط یه لحظه بهمون فرصت بدید. البته.

درخواست رد شد.

باید درکوب رو ظرف ۲۴ ساعت بردارید.

علیرغم عواقبش برای صلح جهانی.

بله، خب، من از شما قدردانی می‌کنم...

هنوز دارید حرف می‌زنید؟

درخواست شما رد شد! بشینید! اما هیچ بحثی نشد!

حتی به رأی گذاشته هم نشده.

من پیشنهادات رو از جمع می‌پذیرم...

اگه کسی ایده‌ای برای ساکت کردن این آقا داره!

من اومدم اینجا انتظار یک رسیدگی منصفانه رو در سنت دموکراتیک داشتم.

اما حالا می‌بینم که شما یک ستمگر هستید.

که بیشتر نگران اعمال قدرت هستید تا عدالت.

خب، بسیار خب، من الان میرم.

و دلداری خودم رو در این یقین پیدا می‌کنم که، به زودی، شما خانم لنگر...

به همه ستمگران در زباله‌دان تاریخ خواهید پیوست!

من اینجا نیستم.

ببخشید؟

اوه، وای. اونا رو بعداً جمع می‌کنم.

آقای دکتر کرِین.

بله. کی اونجاست؟ یک دوست.

فاصله‌تون رو حفظ کنید.

خب، چرا نمی‌تونم ببینمتون؟ این الان مهم نیست.

مهم اینه که شما از مقابله با...

خانم لنگر دیشب نترسیدید.

بدون موفقیت چندانی. بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنید.

بیشتر آدم‌های تو ساختمون ازش می‌ترسن.

اما یک گروهی از ما هستیم که باهاش مبارزه می‌کنیم.

یک گروه کوچک اما مصمم از مبارزان.

اون پادری جدید کنار آسانسور خدماتی رو می‌شناسید؟

کار ما بود.

خیلی خوبه.

ما می‌خوایم شما نامزد ما باشید.

و تو انتخابات آینده مقابلش بایستید.

من مفتخرم، اما مشغله‌های زیادی دارم.

شما تنها شانس ما هستید، آقای دکتر کرِین.

و اون باید شکست بخوره. اون شیطانیه.

نیکولز، تو سال ۱۷۰۴، دو روز دیر شارژ ساختمون رو پرداخت کرد...

و اون فشار آب دوشش رو کم کرد.

سرانجام، اون مرد.

از فشار بد آب؟

نه، فکر کنم یک تصادف شکار بود.

اما آخرین ماه‌های عمرش رو در این دنیا گذروند...

در حالی که نمی‌تونست تمام نرم‌کننده‌ها رو از موهاش بشوره.

فقط شما کاریزما و شجاعت لازم برای شکست دادنش رو دارید.

خب، شاید اینطور باشه، اما...

من از شما نمی‌خوام همین الان تصمیم بگیرید.

فقط می‌خوام بگید که بهش فکر می‌کنید.

باشه.

اما چرا نمی‌تونم ببینم کی هستید؟

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left