Frasier

Frasier

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 3

Väljalaske info

Frasier S03E23 The Focus Group 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 23 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Sildid

bluray
Avaldatud: 2025-11-25
Allalaadimised: 16
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

فکرت مشغوله؟ جوئه.

امشب شش‌ماهگی رابطه‌مونه ولی نمی‌تونیم جشن بگیریم.

تا هفته‌ی دیگه چون با رفیقاش داره میره لاس‌وگاس.

آهان، وگاس؟ عالیه!

خب، بهش بگو اون نمایشی که توی سالن دایموند هست رو از دست نده.

تاریخچه‌ی جهان، تاپ‌لس.

اگه هنوز همون بث‌شبا رو دارن، حسابی کیف می‌کنه.

آره، دقیقاً همون‌جاییه که می‌خوام جو سالگردمون رو اونجا بگذرونه.

یه برنامه‌ی بی‌حیایی تو وگاس.

نه، خیلی با سلیقه و دقیق از نظر تاریخی.

به جز آخرش که النور روزولت

و اوا براون جنگ جهانی دوم رو با کشتی گرفتن توی پودینگ حل‌وفصل می‌کنن.

اوه، سلام، دکتر کرین. دفنی.

نایلز، این چه سعادتیه که نصیبمون شده؟ به خاطر یه دلال هنری بی‌وجدان.

که داره سعی می‌کنه حسابی سرم کلاه بذاره.

دیشب توی افتتاحیه‌ی یه گالری بودم... نایلز، قراره این یه داستان طولانی باشه؟

تا حدی.

راه برو و حرف بزن.

به هر حال، توی اون افتتاحیه بودم و داشتم حرف می‌زدم.

که یه نکته‌ی کاملاً تأکیدی در مورد سبک پوینتیلیسم رو بیان کردم.

وقتی کنترل کاناپه‌ام رو از دست دادم و دیدم که به هوا بلند شد.

خب، بعدش دیدم یه صاحب گالری عصبانی داره باهام روبرو میشه.

که داره ازم می‌خواد خسارتی که به یکی از نقاشی‌هاش وارد شده رو جبران کنم.

اینکه چطور تونسته یه لکه‌ی کوچیک فوا گرا رو روی یه جکسون پولاک ببینه، از درک من خارجه.

داره یه برآورد هزینه می‌گیره و برای اینکه از خودم محافظت کنم.

یادم میاد تو یه ترمیم‌کننده‌ی هنری قابل اعتماد رو می‌شناختی.

اوه، آره، واقعاً می‌شناسم. پارسال جونم رو نجات داد.

وقتی ادی لیشتن‌اشتاین منو لیسید. ام‌مم.

کارتش رو بهت میدم. اوه، ممنون.

امروز برای ناهار آزادی؟ اوه، متاسفانه نه.

ایستگاه رادیو داره برنامه‌ی منو

امروز بعدازظهر مورد چیزی قرار میده که بهش میگن گروه تمرکز.

شاید شام. اوه، عالیه.

و دقیقاً گروه تمرکز چیه؟

خب، اونا در واقع یه دسته آدم رو می‌برن.

از توی خیابون و مجبورشون می‌کنن به برنامه‌ی من گوش بدن.

و بعد با وظیفه‌شناسی نظراتشون رو در موردش ثبت می‌کنن.

چقدر تحقیرآمیز. اوه، کاملاً.

تصور کن زیگموند فروید رو که کشونده میشه به اتاقی پر از افراد عادی وینی.

تا حرفایی مثل این رو بشنوه: "از اون قضیه‌ی ادیپی متنفرم ولی اوه، عقده‌ی آلت رو دوست دارم."

آخه، واقعاً.

بدترین چیز اینه که ممکنه منو مجبور کنن برنامه‌ام رو عوض کنم.

با احترام به نظر یه آدم معمولی و عامی.

داری زیادی نگرانی. من یه بار توی یه گروه تمرکز بودم.

اون صدایی که می‌شنوی صدای کوبیده شدن یه میخ به تابوتمه.

اونا داشتن یه میان‌وعده‌ی یخ‌زده‌ی جدید رو امتحان می‌کردن.

یه کوفته قلقلی بود که پنیر دقیقاً وسطش تزریق شده بود.

همون‌طور که طبیعت می‌خواست.

دکتر نایلز کرین.

آه. پس برآورد رو داری؟

چی؟

چهار هزار دلار؟

برای پاک کردن یه لکه‌ی ناچیز از جگر اردک؟

من خودم همینو می‌تونم با یه گوش‌پاک‌کن و یه کم آب گازدار انجام بدم.

اوه، خب، تو ممکنه خیلی راحت بگی "پول رو بده وگرنه،"

اما من یه چیزی بهت می‌گم. آره؟

خب، اونی که با پرستار بچه گرم گرفته بود، من نبودم!

خفه شو! - نه، تو خفه شو!

اوه، لطفاً، من به اندازه‌ی کافی اعصاب‌خردی دارم.

بدون اینکه مجبور باشم به یه تاک‌شوی احمقانه گوش بدم!

صادقانه بگم، تنها موجودات زنده‌ای که پایین‌تر از آدمایی هستن.

که توی اون برنامه‌ها ظاهر میشن، کسایی هستن که اونارو تماشا می‌کنن.

مثل من. چی--؟

اوه، نه. نمی‌دونستم داری تماشا می‌کنی.

من فقط... اوه، نه، نه، کاملاً خوبه.

اگرچه برام جالبه که من مورد انتقاد قرار می‌گیرم.

برای گوش دادن به مشکلات مردم در حالی که تو فقط ازش پول درمیاری.

اوه، مطمئناً، دفنی، حتی تو هم می‌تونی فرق رو ببینی.

بین هیجان‌سازی ارزون و حرفه‌ی روانپزشکی.

اوه، حتی من؟

اوه، نه، من... منظورت اینه که حتی دفنی ضعیف‌العقل؟

بهت میگم من فرق بین چی رو می‌تونم تشخیص بدم.

یه جنتلمن واقعی و یه آدم خودبین و ازخودراضیِ از بالا نگاه‌کن!

من نیستم!

با حالت ازخودراضی گفت.

منو ببخش اگه مثل تو خاکی نیستم.

و برادران و خواهران خالکوبی کرده‌ی لباس‌های گشادپوشت.

ای خودشیفته‌ی بی‌شعور!

زامبی مبل‌نشین!

خودبزرگ‌بین! لوس!

اوه، خفه شو! اوه، تو خفه شو!

خوشحالم تلویزیون رو خاموش کردیم.

اوه، اوه، دکتر کرین، خیلی متأسفم.

من فقط از جو خیلی ناراحتم.

یه کلمه از حرفام جدی نبود.

دفنی، من معذرت می‌خوام. نمی‌دونم چی شد که اینجوری شدم.

سر تلفن عصبانی بودم و بهت گفتم زامبی مبل‌نشین. منظورم نبود-- دوستیم؟

البته.

نایلز، اون دیگه چی بود؟

مطمئن نیستم ولی، اوه خدایا، محشر بود!

خون توی رگام می‌جوشید، طعنه‌های نیش‌دار به پرواز درمی‌اومدن.

داری میگی که از دعوا کردن با دفنی لذت بردی؟

هر لحظه‌ی هیجان‌انگیزش. یه شور خالص و مهارناپذیر بود.

فکر کنم هنوز یه کم از آب دهنش روی پیشونیمه.

اوه، اوه، چرا بابا همیشه بهمون می‌گفت با دخترا دعوا نکنیم؟

فوق‌العاده‌ست!

اون اصطکاک بین ما...

نایلز، قراره این یه توصیف طولانی باشه؟

خیلی. راه برو و حرف بزن.

اوه، اون اصطکاک بین ما...

یعنی، تو بدنم یه سوزش حس می‌کردم، از گوش‌هام آتیش می‌زد بیرون.

بیلی، تو با هدیه بارون کردن یه دوست‌دختر بی‌میل...

روی زخم باز چسب زخم می‌ذاری.

توصیه من اینه که کسی رو پیدا کنی که احساسات ارزشمندت رو جبران کنه.

وگرنه دیر یا زود، هم کیف پولت، هم تختت خالی می‌شه.

فکر کنم وقتمون تموم شده. ممنون از همراهیتون.

دکتر فریژر کرین هستم، برای همگی آرزوی سلامت روان دارم.

خب، بیاید راجع به برنامه دکتر کرین صحبت کنیم.

می‌دونم، این آینه دوطرفه رو زیر چشمی نگاه می‌کردین.

ولی پشتش فقط مشاورای داده هستن.

پس لطفاً راحت حرف بزنید.

هیچ‌کس که تو برنامه دست داشته و احساساتش جریحه‌دار بشه، اونجا نیست.

اگه کسی چیز بدی در موردم بگه، خودمو می‌کشم.

اوه، حالا، راز، آروم باش.

ما یه برنامه کاملاً خوب داریم. حتی یه ذره هم قرار نیست عوضش کنیم.

فقط یه احمق به نظر هر کس و ناکسی گوش می‌کنه.

من همه چیشو دوست داشتم.

از طرف دیگه، خوبه که آدم ذهنی باز داشته باشه.

و من از راز خوشم میاد.

به نظرم صداش خیلی جذابه.

مخصوصاً اون خنده بَمِش.

وای. چه خوب.

نمی‌دونستم خنده بَم دارم. بله، داری.

منم متوجه شدم.

واقعاً؟

اوه، شماها.

حرفایی که می‌زنه واقعاً منطقیه.

آره، خنده‌داره.

یعنی، با تماس‌گیرنده‌هاش جدی برخورد می‌کنه ولی می‌تونه باهاشون شوخی هم بکنه.

آره، من زیاد رادیو گوش می‌کنم.

و به نظرم این برنامه عالیه. آره.

نمی‌دونم تا کی دیگه می‌تونم این حرفا رو گوش کنم.

مانو، متوجه شدم ساکت بودی.

حرفی داری؟ من؟ نه.

مایلیم نظر شما رو درباره برنامه بشنویم.

خب، آخه... نمی‌دونم.

یه جورایی...

خوشم نمیاد.

خب، این غیرمتعارفِ گستاخ کیه؟

خب، ببینیم. اسمش مانو حبیبه.

متأهل. بدون فرزند.

یه دکه روزنامه‌فروشی داره.

وای، چقدر عجیبه که زندگی یه نفر رو این‌جوری خلاصه کنی.

راز دویل، تهیه‌کننده رادیو، مجرد.

حالا برگردیم به نظرات شما، مانو.

گفتید یه چیزی تو برنامه بود که دوست نداشتید.

می‌تونید دقیق‌تر بگید؟

خب، ازش خوشم نمیاد.

چرا؟

نمی‌دونم. همین‌جوری ازش خوشم نمیاد.

من که دوست دارم. می‌خوام از این به بعد همیشه بهش گوش کنم.

برنامه فوق‌العاده‌ایه.

آره، عالیه. بی‌نظیره. عاشق برنامه‌شم.

خدای من، فریژر، اینجا که جشن دوست‌داشتنه.

باورم نمیشه حتی نگرانش بودیم.

"همین‌جوری ازش خوشم نمیاد." اوم.

اوه، انگار قهوه‌مون رسید. چرا یه استراحت کوتاه نکنیم؟ باشه؟

هی، طرفدارای ورزش! اینجا چه خبره؟

فکر کردم برنامه‌ی تو رو اونور سالن تست می‌کنن.

آره، همینطوره.

ولی بعد ده دقیقه همون آش و همون کاسه است.

مردا عاشقم هستن، دخترا ادای بی‌میلی درمیارن. اوه.

وای!

گروه شما حتی از مال منم زشت‌تره.

بس می‌کنی؟

این آدما اتفاقاً از ما خوششون میاد. شماها یه کم ریلکس کنید؟

باید با شور و حال قاطی بشید.

هی، هی! عالیه. من واسه همچین لحظه‌ای زندگی می‌کنم.

درسته. برو تو کارش همون‌جا. اوه، بسه. هی، بولداگ.

حالا که اون تویی، بهتره که بری دنبال...

اون هووس رنچروزی که صبحونه خوردی.

اوه، بس کن!

هی، ۱۰ دلار شرط می‌بندم چیزی که پیدا کنه رو می‌خوره.

اوه، چندش‌آوره! بسه دیگه. وایسا، بسه، بسه، بسه.

بینگو!

من این آدما رو می‌شناسم یا نه؟ اوه، برو گمشو.

سلام، نایلز. سلام، بابا.

می‌تونم از بادگیر رسمی‌تون حدس بزنم که به ما برای شام ملحق می‌شید؟

آره. ولی پیشنهاد می‌کنم بریم تیمبر میل غذا بخوریم.

یه کوپن از اونجا دارم که فردا منقضی می‌شه.

اوه. اگه من امشب اونجا شام بخورم، منم شاید.

اوه. سلام، دکتر کرین.

اینم گربه وحشی بریتانیایی.

حالا ببین، اون هنوز سر قضیه جو یه کمی رو اعصابه.

پس بهتره حواست باشه وگرنه تکرار امروز صبح رو خواهیم داشت.

ما که نمی‌خوایم این اتفاق بیفته، نه؟

چیپس، دافنه؟ عاقلانه است؟

منظورت چیه؟

خب، می‌دونی که چی میگن: "زیاد چیپس خوردن، باسن رو چاق و چله می‌کنه."

اردکی، اردکی، اردکی.

عقلتو از دست دادی؟

اوه نه، من خوشحالم که یه کم وزن اضافه کردم.

حالا شاید جو دست از غر زدن بهم برداره که چاق شم.

هی، فریژ، گروه تمرکز چطور بود؟

خب، خوب بود فکر کنم.

اوه، خب، خودت گفتی که اونا هیچ معنی‌ای ندارن.

بله، گفتن این حرف یه چیزه...

و اونجا نشستن و مورد حمله شخصی قرار گرفتن یه چیز دیگه.

یه مرد واقعاً گفت: "همین‌جوری ازش خوشم نمیاد."

فقط یکی؟

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left