Esimesed 198 rida.
اوه، راز، گوش کن.
تونستم چندتا میز تو سن جنارو برای امشب رزرو کنم.
فکر کردم بریم تولدت رو جشن بگیریم.
اوه، چقدر قشنگه.
اما من با اون گارسونی که دیروز تو ناهار دیدیمش، قرار دارم.
تو داری با اون پسره میری بیرون؟ من حتی انقدر نداشتم که بهش انعام بدم!
البته یادت باشه خدماتشون هم اونقدر خوب نبود.
رزرو که هدر نمیره. همیشه میتونم نایلز رو ببرم.
نایلز؟ باز هم؟
میدونی، کل زندگی اجتماعیت شده بیرون رفتن با برادرت.
فکر نمیکنی یه جورایی تو یه روال افتادی؟
تو هنوز جوونی.
باید بری بیرون و مست کنی.
تو رختخواب یه غریبه بیدار شی و حتی یادت نیاد چطور رسیدی اونجا.
یعنی اینکه روال تکراری منو با مال تو عوض کنم؟
خب، هر کاری میخوای بکن ولی میدونی چیه؟
میتونی بعضی وقتا زندگیتو زیر و رو کنی.
یه کار آنی بکن.
یه بار، جمعه کارم تموم شد و پریدم تو هواپیما به مقصد آکاپولکو.
و هیچی جز مسواکم برنداشتم.
من مبهم یادمه که یه دوشنبه صبح زنگ زدی گفتی مریض شدی.
با یه گروه ماریاچی تو پسزمینه.
خب، من مریض بودم. اوهوم.
دافنه: سلام دکتر کرین. دافنه.
خوشحالم که اینجایی. زیپم گیر کرده.
نایلز: خب،
چه خوب شد که همین الان رسیدم.
نترس بگیرش و هرچی قدرت داری بزن.
باشه.
آره، گاهی وقتا یه کم کشیدنش پایین کمک میکنه.
باشه.
ای وای!
من کراواتم رو تو لباس شما گیر دادم.
باز نمیشه. اوه، بذار ببینم.
خب،
متاسفم.
گیر کرده، نه؟ آره، عجیبه.
اوه، شاید یه کم صابون مایع از دستشویی کمک کنه باز شه.
نایلز!
یه چیزی رو کراواتته.
دکتر کرین داشت کمکم میکرد لباسم رو درست کنم، و حالا خودش گیر افتاده.
آره، همینطوره.
بیا، اجازه بده من انجام بدم. نایلز: مواظب باش.
فریژر: بفرمایید. خب، شد. حالا...
آها، شد. ممنونم. اوه، چه نفسی راحت کشیدم!
نزدیک بود همین الان از این لباس در بیام.
و دکتر کرین بیچاره رو تا حد مرگ خجالت بدم.
خب، بالاخره همه باید از یه چیزی بمیریم.
اوه، نایلز، تونستم برای امشب چندتا میز تو سن جنارو رزرو کنم.
پایه یه غذای ایتالیایی هستی؟ راستش، من با ماریس میرم بیرون.
پس فکر کنم باید بگم پایه یه کم اِپیسکوپالیَن هستم.
چه خوب.
شری میل داری؟ بله، ممنون.
پس به نظر میاد جلسات مشاوره شما خیلی خوب پیش میره.
آره همینطوره. پس امشب فکر کردیم خیلی باحال باشه
که اولین قرارمون رو بازسازی کنیم.
چه شیرین.
نایلز: سلام، بابا.
راستش، اون روز ماشینم تو تعمیرگاه بود.
واسه همین اینجام که ماشین بابا رو قرض بگیرم درست مثل اون موقع.
فقط گفتن این باعث میشه حس کنم خیلی جوونم.
"وای، بابا، میشه ماشین رو قرض بگیرم؟"
این رو دو بار تلفنی گفتی و اون موقع هم برام بامزه نبود.
بفرمایید. ممنون.
من فقط نمیتونم ماریس رو تو ایمپالای ۸۲ بابا تصور کنم.
خودش هم اولش نمیتونست. هیچ وقت نگاه متعجبش رو یادم نمیره.
وقتی برای اولین بار به وینیل دست زد. آه!
گفت حس ارزون و کثیف بودن بهش دست داده.
و ازش خوشش اومد.
من اولین پسر بد زندگیاش بودم. فریژر: آها.
آره، یادمه اونجوری که اسپری تنفسیش رو همه جا میبردی.
لوله کرده تو آستین تیشرتت.
خب، شما دو تا چطور؟ امشب میخواید با من شام بخورید؟
اوه، متاسفم. شری امشب برام شام درست میکنه.
و من با گِرِگ قرار دارم.
گِرِگ؟ فکر نمیکنم تا حالا دیدمش. من دیدم. خیلی خوشقیافهست.
خب، آره هست.
قطعاً خوشقیافهترین مردی که تا حالا باهاش بیرون رفتم.
البته، هیچ فکری تو اون کله کوچیک و خوشگلش نیست.
اوه، این ممکنه همون باشه.
خب، میدونی، شاید بتونم از شری بخوام یه وقت دیگه برام غذا بپزه.
اوه، نیازی نیست خودتو به زحمت بندازی به خاطر من، بابا.
اوه، بابا، این پیام رو چک کردی احیاناً؟
نه، من به اون چیز دست نمیزنم.
لورا: سلام، من لورا هستم. یه روز بیشتر وقت تمرین داریم.
پس امشب میام به جای فردا.
امریکن، پرواز ۱۱، ساعت ۱۰:۳۰. بیصبرانه منتظرم.
خداحافظ. خبر عالی.
لورا اومده شهر. لورا کیه؟
یه غریبه که اشتباهی به دستگاه من زنگ زده.
بفرمایید، میز برای دو نفر دکتر فریژر کرین.
از رادیو، درسته؟ بله، بله.
اوه، میدونید، راستش قرارم کنسل شد، پس فقط خودم تنها هستم.
متوجه شدم، آقا.
میز برای یک نفر.
خب، نیازی نیست صداتون رو پایین بیارید.
من خجالت نمیکشم تنها غذا بخورم.
شاید، به عنوان مردی که تا حدی مشهوره،
من بتونم سمبلی برای بقیه باشم که ممکنه در غیر این صورت از انجام این کار بترسند.
یعنی واقعاً، در بعضی موارد واقعاً ترجیح داده میشه که تنها نشست و غذا خورد.
به جای اینکه به حرفای کسی گوش بدم که غرق تو صدای خودشه
بیوقفه وراجی کنه
خب، قانعم کردید قربان
ببینم میزتون آمادهست
دکتر کرین، میز تکنفرهتون آمادهست
ببینید، میشه من
یه جای دیگه میز داشته باشم؟
یعنی، اینجا یه کم تو چشمم
خیلی متاسفم قربان، اما همهشون رزرو شدن
اما نگران نباشید، بیشتر مشتریهای ما فقط چشمشون دنبال همدیگهست
خیلی خب
خیلی متاسفم قربان. اشکالی نداره
فقط چون تنهام، دلیل نمیشه که تنها باشم
شاید بتونم یه لیوان از کابرنه مخصوص اینجا رو داشته باشم
حتما قربان
جانی: سلام
سلام. اسمت چیه؟
جانی
چرا هیچکس پیشت ننشسته؟
خب، این یه کم
پیچیدهست، جانی
مامان و بابام گفتن اگه بیای پیش ما بشینی، اشکالی نداره
خب، این یه پیشنهاد خیلی خیلی شیرینه
ببین، میدونم برای یه پسر کوچولو سخته بفهمه، اما خب
واقعا هیچ مشکلی نداره که یکی تنها غذا بخوره
میدونی، یه بار تو مدرسه خیلی بد بودم
و معلم مجبورم کرد ناهارم رو تنهایی بخورم
اوه، شرط میبندم این بهت فرصت داد به کارات فکر کنی، نه؟
نه، فقط گریه کردم
برو بازی کن جانی
کابرنه شما قربان. اوه، ممنون
اوه، و میبینم شمعتون خاموش شده
انریکو! لطفا، وایستا، وایستا، وایستا
امشب ترجیح میدم تو تاریکی شام بخورم، ممنون
ببخشید
تنها اومدین اینجا؟
راستش رو بخواید، بله، همینطوره
امیدوار بودم اینو بگید
میشه اگه من...؟ اوه، خدای من، البته که بله
راستش اینجا نشسته بودم و امید داشتم کسی
از اون صندلی استفاده خوبی بکنه
ممنون
اوه خدای من! بله! اوه، معلومه که باهات ازدواج میکنم!
ببخشید برای این هیاهو، دوستان
اوه، خدای من، تقصیر ماست؟ ببینید، بذارید پول خشکشویی رو من بدم
فریزیر: جای نگرانی نیست. جای نگرانی نیست. تبریک میگم به شما دو تا
به سلامتی عشق جوانی
خب، حالا که همه خبرهای خوب رو به اشتراک میذاریم
همسرم همین الان گفت که قراره دوقلو داشته باشیم
حالا که شام همهتون رو قطع کردم
فقط میخوام شادیم رو با همه اینجا تقسیم کنم
به سلامتی آماندا، عروس آیندهام
من هر روز زندگیم عاشقت خواهم بود
و امیدوارم وقتی میمیریم
دقیقا تو یه لحظه باشه
تا هیچکدوم از ما مجبور نشیم حتی یه ثانیه دیگه تنها باشیم
اوه
سلام
جانی گفت میتونم با شما غذا بخورم
هی، فریز، شامت چطور بود؟
از وقتی کازیمودو تو خیابونای پاریس قرون وسطی قدم میزد
تا حالا اینقدر آدم این جمله رو نگفتن
"اون بیچاره."
مطمئنم اینقدر هم بد نبود
اوه
ای وای
بهترین قسمت شب این بود
که کل کارکنان رستوران کیک تولد رو آوردن
که برای رز سفارش داده بودم و فراموش کرده بودم کنسلش کنم
برای من آواز خوندن
تولد تو نیست
مثل همیشه تو بطن ماجرایی، بابا
به هر حال، بعد شام یه گشت طولانی زدم
یهو یه چیزی به ذهنم رسید
من مجردم
میدونی، عادت کرده بودم که به خودم فکر کنم
که تازه طلاق گرفتم، اما اون مال پنج سال پیش بود
من 43 سالمه و تنهام
هی
یه چیزی برات آوردم که سرحالت بیاره
برات از پای سیب تقلیدی شری آوردم
بهش میگن تقلیدی چون به جای سیب، از کراکر استفاده میکنن
اوه، عالیه. هیچی مثل سیب یه پای سیب رو خراب نمیکنه
اوه، نایلز. فریزیر
اوه، چی شده؟ اوه، نه، بذار حدس بزنم
رنگ قوی، بوی میوهای
میگم این یه مرلوی کوچولوی بامزهست
کابرنه. خب، هنوزم بامزهست
خب، شما و خانم کرین از بازسازی اولین قرارتون لذت بردید؟
اوه، بله. ماریس من جزئیاتی رو به یاد داشت که من فراموش کرده بودم
مثلا، وقتی بعد از رستوران اونو آوردم خونه
یه چرخی تو محوطه زدیم
ناگهان، مارتا تو بالکن ظاهر شد
نقش پدر مرحوم ماریس رو بازی میکرد
با روب روی حسابی مست شده بود
و با یک تفنگ سرپر عتیقه، کوفتههای سوئدی به سمتم شلیک میکرد
بابا، من تنها کسی تو این خونهام که این دستگاه رو چک میکنه؟
لورا: سلام، مالی. دوباره لورا هستم
No comments yet. Be the first to leave one.